وقتي تئاتر كار مي‌كنم بيش از هر چيز به اين باور دارم كه مشغول فعاليت فرهنگي هستم. قطعا هم با اين جريان عجيب و غريبي كه در سينما، تلويزيون و بالطبع هر دو در تئاتر ما روز به روز بيشتر خودش را جا مي‌اندازد همراه نخواهم شد. اينكه سينما به هيچ‌وجه برج عاج نيست و اگر امروز در نظر جامعه يا بعضي فعالان سينما چنين جايگاهي دارد كاملا بي‌ربط است. در هيچ‌ جاي جهان اين‌طور نيست كه يك فرد مشهور الزاما انسان اهل مطالعه و باشعوري هم باشد. ما ابدا نبايد به جمعيت زياد تماشاگر و مخاطب دل خوش كنيم. همين روند است كه موجب مي‌شود يك به اصطلاح سلبريتي فضاي مجازي را براي بازي در فيلم يا تئاتر دعوت كنند، چرا؟‌ براي اينكه همه دنبال تماشاگر و فروش بيشتر هستند و ادامه اين روند بسيار خطرناك است.

پایگاه خبری تئاتر: نام مسعود کرامتی برای همه ما با اسامی آثار سینمایی و تلویزیونی خاطره‌انگیز پیوند دارد. از کارگردانی «پاتال و آرزوهای کوچک» گرفته تا دستیاری محمدرضا هنرمند در فیلم «دزد عروسک‌ها» که موجب می‌شود بیشتر هم‌نسلان من او را با سینمای کودک به یاد ‌آورند. رد کرامتی را حتی می‌توانید در «شهر موش‌ها» و «گلنار» هم بگیرید.

اصلا اجازه دهید این‌ طور بنویسم که کافی است نام او در هر فیلم سینمایی مرتبط با گروه سنی کودک و نوجوان در تیتراژ بیاید، با هر عنوان صداپیشه، بازی‌دهنده عروسک، نویسنده، کارگردان یا بازیگر؛ وجود این برند به تنهایی یعنی با اثر قابل ملاحظه‌ای مواجه می‌شوید که برای سال‌ها در یاد و خاطره نسلی باقی می‌ماند. در سینمای بزرگسالان هم به همین شکل است؛ نمونه آن «باغ‌های کندلوس» یکی از بهترین‌های کارنامه کاری زنده‌یاد ایرج کریمی.

کرامتی در گفت‌وگوی پیش رو از دلایل بازگشت به تجربه کارگردانی تئاتر بعد از سال‌ها می‌گوید؛ از اینکه به هیچ ‌وجه قصد ندارد به ابتذال جاری سینما و تلویزیون تن دهد و اینکه یک هنرمند و فعال عرصه فرهنگ حق ندارد بگوید: «مردم همین را می‌پسندند». همچنین سربسته به شرایطی اشاره می‌کند که مسیرش را از تئاتر به سینما تغییر داد و اینجا شاید چندان علاقه نداشت بگوید انقلاب فرهنگی به نوعی همه ‌چیز را دگرگون کرد. به هر رو، کرامتی حدود ۲۰ سال قبل نمایش «شاعر» را با ایفای نقش هنرمندانی از جمله امین تارخ، سحر ولدبیگی، علی عمرانی، مهتاب کرامتی و آرام قاسمی در سالن چهارسو روی صحنه برد و حالا در تماشاخانه ایرانشهر.

شما را بیشتر با آثار کودک در حوزه سینما می‌شناسیم اما حالا مشغول کارگردانی تئاتر هستید و نمایشنامه‌ای هم انتخاب کرده‌اید که از تصویر گذشته سینمایی‌تان فاصله دارد. مسیر شما چطور از سینمای کودک به تئاتر جدی با فضای نقادانه سوق پیدا کرد؟

من سال ۵۶ به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران وارد شدم و در رشته تئاتر تحصیل کردم. اصلا باید این طور توضیح دهم که سینما در آن دوران از نظر فرهنگی برایم جذابیت چندانی نداشت. به عنوان یک نوجوان کتابخوان اتفاقا هنرهای نمایشی آن محلی حقیقی بود که امکان فعالیت فرهنگی را برایم به وجود می‌آورد. محلی که می‌توانستم جدی‌تر به مقوله هنر بپردازم و به جهان بیندیشم. به این معنا خیلی ناخواسته به سوی سینما به ویژه کارگردانی آثار سینمای کودک کشیده شدم. اصلا جنس من این نبود و در تمام سال‌های پشت سر، بارها تلاش کردم به مسیر مورد علاقه‌ام بازگردم اما هر بار به دلایلی که شرح مفصلی دارد، امکان‌پذیر نشد. با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر سینما، تئاتر و تلویزیون در مقاطع تاریخی مختلف مجموعه عواملی دست به دست یکدیگر داد تا افرادی مثل من و بسیاری دیگر از همکارانم که حرفه‌شان تئاتر و سینما بود دچار سردرگمی شوند. اینکه یک دوره طولانی بین بعضی پروژه‌ها و کارها فاصله می‌افتد به همین شرایط وابسته است. اما رد نوع نگاهی که اشاره کردم را می‌توانید در بعضی مجموعه‌های تلویزیونی‌ام مشاهده کنید. همین حالا هم تاکید می‌کنم، جنس تئاتر مورد علاقه‌ من بسیار از جریانی که تحت عنوان تئاتر خصوصی باب شده فاصله دارد چون ابدا تن به مقولات پیش پا افتاده و سبک نخواهم داد و به هیچ‌وجه اجازه نمی‌دهم حرمت تئاتری که در دوران دانشجویی و بعد از آن شناختم در ذهنم مخدوش شود.

نمایشنامه «تراس» نوشته ژان کلود کری‌یر بیانگر نگاه نقادانه او به روابط ناپایدار و شکننده انسان‌ در جوامع امروز است؛ روابط ناپایداری که صرفا به سبب منافع شخصی شکل می‌گیرند و چون عاری از اصالت و عشق حقیقی‌اند، پایدار نمی‌مانند. آیا قرابت این مفاهیم با وضعیت حاکم بر جامعه امروز ما موجب شد این متن را انتخاب کنید؟

نمایشنامه بسیار قدیمی است ولی من سال گذشته مطالعه‌اش کردم و بلافاصله به این نتیجه رسیدم که با آنچه امروز در جامعه ما جاری است چه قرابت‌های انکارناپذیری دارد. هر چند به لحاظ نگرش فلسفی این متن مباحث مرتبط با دهه‌های ۶۰ و ۷۰ اروپا و امریکا را بازتاب می‌دهد. مثل جدالی که علیه مدرنیته و تهدید‌ها و تاثیراتش بر جوامع و مناسبات انسان معاصر وجود داشت. البته این بحث‌ها همچنان جدی است و امروز نیز قابلیت مطرح شدن دارد. وقتی تصمیم گرفتم، نمایشنامه را کارگردانی کنم با خبر شدم همین نمایش قبلا توسط آقای محمدرضا خاکی روی صحنه رفته که متاسفانه آن اجرا را ندیدم. نمایش در اصل باید سال گذشته روی صحنه می‌رفت ولی خیل درخواست‌‌ها همه ‌چیز را برای مدتی به تعویق انداخت. به هر حال مطلع هستید که به دلیل امکانات موجود در اختیار گرفتن سالن نمایش برای اجرا نوبتی است و در نتیجه اردیبهشت امسال نوبت به ما رسید.

سال‌ها پیش در مجموعه تئاتر شهر نمایشی با حضور امین تارخ به صحنه بردید ولی بعد از آن دوران دیگر از کارگردانی در تئاتر خبری نشد. چرا این همه سال بین حضور شما در مقام کارگردان و صحنه نمایش فاصله افتاد؟

بله من سال‌ها پیش نمایش «شاعر» را در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر به صحنه بردم و الان بیش از ۲۰ سال است که تئاتر کارگردانی نکرده‌ام. واقعیت امر هم این است که اصولا کارگردانی قدری دشوار شده و این دشواری در هر دو عرصه سینما و تئاتر اتفاق افتاده است. به همین دلیل هم بیشترین رزومه من در تمام این سال‌ها در زمینه بازیگری شکل گرفته که چندان هم از این حرفه دور نیست. به هر حال حرفه من است و به آن علاقه دارم البته که همچنان به کارگردانی بیشتر علاقه دارم ولی همان ‌طور که اشاره کردم شرایط سخت شده و به راحتی نمی‌توان کار کرد. بی‌تعارف بگویم اینکه الان در زمینه تئاتر دست به کارگردانی زده‌ام به این ویژگی بازمی‌گردد که ملزومات و امکانات لازم برای کارگردانی در تئاتر بعضا کمتر از آن چیزی است که شما در سینما نیاز دارید. بی‌هیچ تعارفی باید بگویم که کارگردانی در سینما به عملی تحقیرآمیز بدل شده و امروزه شاهد هستیم در اکثر موارد فیلم‌های ساخته شده این کارگردان است که تحقیر می‌شود. با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر تولید، معتقدم این تحقیر در جریان ساخت سریال‌های تلویزیونی به مراتب بیشتر است. اینجا زمان پرداختن به دلایل مساله نیست و موقعیت جدی‌تر شاید به شکل میزگرد می‌طلبد. اما طبیعتا با توجه به شرایط فیلم‌ها و سریال‌های امروز، بازیگری امنیت بیشتری دارد و در عین حال که بازیگر با امکان انتخاب‌های متنوع‌تر مواجه است، درگیری کمتری دارد. بعضا در مقطع تولید مشکلاتی برای کارگردان پیش می‌آید که بازیگران معمولا متوجه آنها نمی‌شوند، به همین دلیل ترجیح می‌دهم، بازیگری کنم. علت فاصله گرفتن من از کارگردانی وجود چنین شرایطی است.

ترکیب بازیگران خاصی برای نمایش «تراس» انتخاب کردید. ملاک شما در انتخاب این چیدمان چه بود؟ آیا با این پیشنهاد مواجه نشدید که «برای فروش بیشتر بازیگر چهره بیاوریم»؟

بر اساس شناختی که از بازیگران داشتم، دست به انتخاب زدم. اتفاقا اجرای نمایش به دلیل مطرح شدن مباحثی از این دست یک سال به تعویق افتاد. چون به هر سالن خصوصی که سر می‌زدیم ابتدا می‌پرسیدند بازیگر چهره در نمایش شما بازی می‌کند یا خیر؟ یا بهتر است برای فروش بیشتر بازیگر چهره هم داشته باشید. فکر می‌کنم مواردی از این دست موجب می‌شود، مخاطبان یا بعضی دست‌اندرکاران تولید و اجرای تئاتر هم نمایشنامه‌هایی از جنس «تراس» را نپذیرند. شک ندارم اگر آنها قصد اجرای نمایش را داشته باشند با دراماتورژی دیالوگ‌ها را به سوی شوخی‌های دم‌دستی و لیچارگویی می‌کشانند. به هر ترتیب امور طوری پیش رفت که بعضی گروه‌ها نوبت اجرای خود در تماشاخانه ایرانشهر را کنسل کردند و از آنجا که ما مدت‌ها قبل منتظر بودیم امکان به صحنه آوردن نمایش به دست آمد.

در این سال‌ها بارها در مقام بازیگر تئاتر ظاهر شدید و حتی تا دریافت تندیس جشنواره تئاتر فجر هم پیش رفتید. به عنوان یک کارگردان و بازیگر پس از تجربه طولانی بازیگری چه نگرشی نسبت به بازیگری دارید؟ مقصودم این است که بازیگری امروز بچه‌های تئاتر از منظر کیفیت تکنیکی را چطور ارزیابی می‌کنید؟ به ویژه که شاهد کیفیت خوب آنها در آثار سینمایی هم هستیم.

بله من چندین‌بار در مقام بازیگر در همین سالن‌های تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفتم اما در این باره که تجربه بازیگری حالا چه نگرشی در من به وجود آورده، باید بگویم شاید تجربه بازی من در تئاتر اندک بود ولی حضور در این فضا همواره علاقه جدی‌ من بود. حقیقت ماجرا این است که شاید تجربه عجیب و غریبی برایم به‌دنبال نداشته ولی در زمینه وضعیت بازیگر در برابر دوربین سینما بحث تا حدی تفاوت می‌کند. مثلا ارتباط بازیگر از کارگردان، توقع بازیگر از گروه و دیگر عواملی که می‌توانند شرایط ایفای نقش بهتری برایش فراهم کنند اما نمی‌توانم بگویم نگرش خاصی به دست آورده‌ام. بازیگری حرفه‌ای است و خوشبختانه این‌گونه شده که به‌عنوان بازیگر هم مقبول واقع شدم و طوری نبوده که ماجرا برایم پیچیده شده باشد. در اکثر آثار سینمایی که در آنها به ایفای نقش پرداختم از دوستان کارگردان و مردمی که مخاطب آثار بودند نمره قبولی دریافت کردم.

شرایط اقتصادی امروز برای تئاتر بحرانی به نظر می‌رسد. چشم‌انداز شما برای اجرا در یک سالن غیردولتی چگونه است؟

اصولا در مملکت ما چه چیز بحرانی نیست؟ حقیقت ماجرا این است که اصلا تصور نمی‌کنم این واژه در زندگی روزمره ما چندان تازه‌ باشد. خیر، ظاهرا بحران سال‌های سال است که با ما همراه بوده طوری که گاهی تصور می‌کنم بحران همراه ما زاییده می‌شود. متاسفانه نه فقط در ایران که در اکثر کشورهای جهان با وضعیت چندان جالبی مواجه نیستیم و بیشتر مردم در نقاط مختلف دنیا با انواع و اقسام بحران‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند. از این حیث باید گفت جهان به جهان ناملایمات بدل شده ولی از سویی تصور می‌کنم در ایران با کلکسیون کاملی از بحران مواجه هستیم و طبیعتا تئاتر هم مانند تمام پدیده‌های موجود در کشور که به اقتصاد وابسته است، دستخوش بحران شده باشد. اینکه چشم‌اندازم برای اجرا در یک سالن غیر‌دولتی چگونه است در واقع جریان دیگری دارد، چون وقتی تئاتر کار می‌کنم بیش از هر چیز به این باور دارم که مشغول فعالیت فرهنگی هستم. قطعا هم با این جریان عجیب و غریبی که در سینما، تلویزیون و بالطبع هر دو در تئاتر ما روز به روز بیشتر خودش را جا می‌اندازد همراه نخواهم شد. متاسفم بگویم جریان زرد و تولید کارهای سبک حاکم شده که به نظرم روز همه ‌چیز را به سوی ابتذال بیشتر سوق می‌دهد. همان‌طور که امروز در سینما بسیار کارهای مبتذل تولید می‌شود یا تلویزیون ما به‌شدت درگیر کارهای سبک و سطحی و ساده‌پسند است. طبیعی است که تئاتر ما هم نمی‌تواند خارج از این جریان جاری و ساری در کل سینما و تلویزیون کشور حرکت کند و درگیر نشود. آرزو می‌کنم این بحران‌ها یک‌جا فروکش کنند یا حداقل کمتر شوند تا ما مردم شرایط آسوده‌تری را تجربه کنیم.

باتوجه به وضعیتی که در سینما و تلویزیون وجود دارد و شما هم به درستی اشاره کردید، چقدر امید دارید تئاتر همچنان بتواند امکان برقراری دیالوگ با تماشاگر هر چند محدود را فراهم کند؟

وقتی به گذشته خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم ابتدا با فیلمفارسی و آثار سینمای فرنگی به هنر سینما و بازیگری علاقه پیدا کردم ولی بعدها هر چه نقش مطالعه در زندگی شخصی‌ام پررنگ‌تر شد، این تماشای تئاتر بود که تمام زندگی‌ام را تغییر داد. مقوله درام در تئاتر چنان تاثیری بر من و سرنوشتم داشت که مشابه آن را اصلا در سینما نمی‌شد سراغ گرفت؛ همین امروز هم همین‌طور است، بماند که معتقدم جهان فعلی چنان ارزش‌ها را به‌هم ریخته که مسائل پیش‌پا افتاده برای مردم جذاب‌تر شده است. مثلا اگر سینما ارج و اهمیتی پیدا کرده فقط به‌واسطه چهره‌ یا «سلبریتی» شدن است و نه چیز دیگر. متاسفانه اگر یک برآیند کلی بگیرید، درمی‌یابید جامعه ایرانی یک‌هزارم ارزشی که برای سینما قائل می‌شود، برای تئاتر قائل است. ولی رویکرد و توجه من به تئاتر از این منظر است که تصور می‌کنم اگر بتوانم به چهار نفر یک تلنگر وارد کنم، کافی است. ما به عنوان داعیه‌داران عرصه فرهنگ حق نداریم بگوییم «مردم همین را می‌پسندند» چون به این ترتیب قافیه را به کل باخته‌ایم و نتیجه‌اش می‌شود همین چیزی که امروز در فضای فرهنگی جامعه شاهد هستیم.

پس معتقدید اگر تئاتر در حد چند نفر محدود هم تاثیرگذار باشد، کفایت می‌کند.

بله، با درنظر گرفتن شرایط فعلی حاکم بر هنر تصور می‌کنم اگر بتوانم در حد خودم یک بحث جدی مطرح کنم در مسیر فرهنگی مورد علاقه‌ام گام برداشته‌ام. به نظرم متن ژان کلود کری‌یر این ظرفیت را داشت که بتوانم چنین بحثی را با تماشاگر در میان بگذارم، چون واقعا از این نظر احساس وظیفه می‌کنم.

اخیرا دیدم تهمینه میلانی در گفت‌وگویی با هوشنگ گلمکانی عنوان می‌کند از وقتی بچه‌های سینما به تئاتر آمدند این هنر رونق پیدا کرد و حالا هر شب بیش از ۱۰۰ نمایش روی صحنه است. این در حالی است که مخاطب سینما را با هنرمندان صاحبنام تئاتر از جمله پرویز فنی‌زاده، جمشید مشایخی، عزت‌الله انتظامی، علی حاتمی، علی نصیریان و این روزها هم با بازیگرانی مانند هوتن شکیبا و نوید محمدزاده می‌شناسد. به نظر شما رونق تئاتر حاصل چیست؟

ببینید! این حرف از طرف هر شخصی که صادر شده باشد در نفس غلط نیست چون مناسبات روشن است، ولی من می‌خواهم به نکته دیگری که لابه‌لای این مسائل وجود دارد، اشاره کنم. اینکه سینما به هیچ‌وجه برج عاج نیست و اگر امروز در نظر جامعه یا بعضی فعالان سینما چنین جایگاهی دارد کاملا بی‌ربط است. در هیچ‌ جای جهان این‌طور نیست که یک فرد مشهور الزاما انسان اهل مطالعه و باشعوری هم باشد. ما ابدا نباید به جمعیت زیاد تماشاگر و مخاطب دل خوش کنیم. همین روند است که موجب می‌شود یک به اصطلاح سلبریتی فضای مجازی را برای بازی در فیلم یا تئاتر دعوت کنند، چرا؟‌ برای اینکه همه دنبال تماشاگر و فروش بیشتر هستند و ادامه این روند بسیار خطرناک است. بحث من این است که ما نباید و اجازه نداریم پشت عنوان تماشاگر پنهان شویم و بگوییم، بله! مردم به سالن سینما و تئاتر ما سرازیر شده‌اند پس همه‌چیز درست و خوب است. توجه بیش از حد به چنین ایده‌ای بسیار برای مقوله فرهنگ و هنر خطرناک است. چه چیز باعث می‌شود افراد و دست‌اندرکاران عرصه فرهنگ تصور کنند وقتی یک کاری خیلی می‌فروشد به این معناست که واجد کیفیت فرهنگی است؟ چنین معیاری قابل دفاع نیست و ابدا اهمیت ندارد.

  • نویسنده : بابك احمدی - احسان صارمی
  • منبع خبر : روزنامه اعتماد