مواجهه با اجراهاي گروه تئاتر «بِين» براي من واجد همان كيفيتي است كه در نگاه اول از نام گروه به ذهن متبادر مي‌شود. بين، ميانه، عدم قطعيت. پروژه‌هاي اين گروه مثل هر گروه ديگري كه كار خود را با شيوه تمرين و تغيير مدام به صحنه مي‌آورند در طول زمان شكل مي‌گيرد. به اين معني كه شماي تماشاگر وقتي به تماشاي كار مي‌نشينيد نبايد انتظار ديدن يك اجراي چارچوب‌بندي شده قطعي با مولفه‌هاي كلاسيك و منطق ارسطويي را داشته باشيد. واقعيت را بخواهيد اولين‌بار شبي به تماشاي كار نشستم كه از يك ماراتن تئاتري مي‌آمدم و آخرين آنها «پرومته/طاعون» شهاب آگاهي بود. نتيجه؟ ميزاني نارضايتي از چيزي كه ديده بودم! ولي هرچه زمان گذشت، متوجه شدم چيزي در كار برايم باقي مانده كه با خودم حمل مي‌كنم. اتمسفري كه اجراگرها آن شب تا حدي موفق به ساختنش شدند و البته تصاوير بديع ناشي از طراحي صحنه به يادماندني شيما ميرحميدي. اينكه طاعون ما را با خود خواهد برد كمي ترسناك بود ولي در نهايت يك روزنه اميد هم وجود داشت كه سايه قدرت طبيعت بخشاينده روي سر همه ما قرار دارد و همه‌چيز را دربرخواهد گرفت.

پایگاه خبری تئاتر:می‌دانم که ساخت‌وساز این اجرا حدود دو سال طول کشیده ولی می‌خواهم بدانم در این مدت دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

اگر بخواهم بگویم چقدر کار شد که به این متن و اجرا برسیم باید بگویم در طول تاسیس گروه تا امروز تجربه‌هایی اندوختیم و پیش آمدیم. در حقیقت هنوز مشکوکم که بگویم ما یک گروه تجربی هستیم یا یک گروه پژوهشی، کمااینکه این دو فاصله چندانی از یکدیگر ندارند. ولی ما در اجراهای پیشین یک تجربه‌هایی به دست آوردیم که وقتی دو سال قبل قصد شروع این پروژه را داشتیم چند سوال برایم مطرح شد. خودمان را در این وضعیت احساس می‌کردیم که به تکنیک مورد نظرمان دست ‌یافته‌ایم، زیبایی‌شناسی خودمان را ساخته‌ایم و یکسری حوزه‌های اجرایی تازه را هم به اجرا اضافه کرده‌ایم. مانند پرفورمنس گدرینگ‌ها به شکلی که خودمان برگزار می‌کنیم. برایم این پرسش به وجود آمد که چطور می‌شود بازیگر یا اجراگر را به مثابه یک شاعر دید که در طول زیست هنری‌اش مانند شاعر خروجی داشته باشد. یعنی به او الهام شود و برای ما روی صحنه شعر بگوید. از اینجا به بعد بود که به منبع الهام فکر کردیم.

نتیجه این پرسش به کجا رسید؟

به اینجا که من پرسیدم منبع الهام چیست؟ پس یک جلسه‌های طولانی مدت برگزار کردیم که ببینیم مساله اصلی چیست؟ در ادامه به این فکر کردیم که انسان معاصر در چه مقاطعی با دشواری مواجه می‌شود. نتیجه صحبت‌ها به بحث خشونت رسید. ایده‌ها مطرح شد و در نهایت به الگوی پرومته رسیدیم. شخصیتی که او را نقطه‌ای دور از زادگاهش به بند کشیده‌اند و خودش فکر می‌کند مشغول مقاومت است. روی این نکته که «فکر می‌کند در حال مقاومت است» تاکید دارم. گروه شروع کرد به جمع‌آوری اطلاعات، از آواز گرفته تا نقاشی و رفتارهای بدنی روزمره ما انسان‌ها. قرار هم این بود که این مواد روزمره به امکاناتی برای ساخت‌وساز تئاتر به شکلی فرا روزمره تبدیل شود. سال گذشته نمایشی در جشنواره تئاتر فجر اجرا کردیم به اسم «و یا پرومته» در واقع سال اولی که روی پروژه انسان معاصر کار می‌کردیم، موضوع شهید ذهن‌مان را به خودش مشغول کرده بود. این شهید هم می‌تواند با هر تعریفی باشد. اما از آن پروژه رضایت چندانی نداشتیم و قرار شد با برطرف کردن ضعف‌های آن اجرا، کاری را برای اجرای عموم آماده کنیم. این سعادتی است که فقط با گروه رخ می‌دهد. در نهایت «پرومته/طاعون» متولد شد.

و اصولا این گشاده‌دستی در شما وجود دارد که پذیرای پیشنهادهای تازه باشید؟

بله، چون خیلی دنبال این نیستم که بگویم در مقام کارگردان قصد دارم از تمام داشته‌های صنف دفاع کنم. من یک مشاهده‌گرم و چیزی که در کنار گروه آموختم جریان تقویت الهام‌ها برای بازیگری بود. اتصال من به تئاتر عجیب است چون فارغ‌التحصیل فنی بودم و کسی به من نگفت بیا تئاتر کار کن. از همان ابتدا دغدغه داشتم و می‌خواستم با استفاده از این مدیوم حرفی بزنم. در تمام کارهایی که کنار بچه‌ها بودم چیزی برای خودم روشن‌تر شد. اینکه جدای از تمام بحث‌های فنی مربوط به اجرا، دنبال آن هستم که فرهنگ را فعال کنم. می‌خواستم با تئاتر جامعه را فعال کنم.

امروز چطور فکر می‌کنید؟

فکر می‌کنم بخش بزرگی از تلاش یک گروه برای تولید و ترویج فرهنگ فعال به اعضای همان گروه بازمی‌گردد. فکر می‌کنم اعضا در گروه باید فعالانه‌تر رفتار کنند چون اگر گفتمان غالب، هر گفتمان غالبی، آن کاری که دلش می‌خواهد با ما می‌کند به واسطه همین سکوت و بی‌کنشی است. پس اگر در گروه رفتار فعالانه و پرسشگر و جست‌وجوگر داشته باشیم و سریع همه‌چیز را نپذیریم در وهله اول از خودمان انسان‌های بهتری ساخته‌ایم. بنابراین ما شروع کردیم به فعال کردن المان‌های فرهنگی در خودمان. من تشنه و گرسنه لحظه‌ای هستم که بازیگر بگوید «یک دریافت تازه دارم و می‌خواهم این اتفاق رخ دهد»، مطمئن باشید آنجا کل دراماتورژی کار تغییر می‌کند.

ولی اینجا یک نکته هم مهم می‌شود. اینکه در بحث شاعرانگی بازیگر روی صحنه و دریافت الهام همه‌چیز به‌شدت مدیون زیست بازیگر و کل گروه خارج از صحنه است. آیا این گروه به آن معنا زیست خارج از صحنه متفاوتی را تجربه می‌کند؟

نمی‌خواهم بی‌خود خودمان را بزرگ کنم. فکر می‌کنم تا حدی این زیست وجود دارد چون ما تمرین‌های طولانی مدت را پشت سر می‌گذاریم و کنار هم حضور داریم. بچه‌ها در زمینه صدا، بیان و بدن تمرین‌های ویژه‌ای را پشت سر می‌گذارند. از این نظر می‌توانم تا حدی هم ادعا کنم گروه ما تنها گروهی است که برای پرورش بازیگر در ایران یک شیوه خاص خودش را دارد که آن را پیگیرانه دنبال می‌کند.

چه شیوه‌ای؟

اگر بخواهم مستقیم به تمرین‌ها اشاره کنم راه به جایی نمی‌بریم.

حداقل بگوییم به چه شیوه تمرینی یا متدی نزدیک می‌شود؟

آنچه وجود دارد در دو کلمه قابل بیان است؛ «آماده‌سازی» و «تبادل». یعنی منی که صدا و بدنم را آماده‌ کرده‌ام، وقتی در موقعیتی قرار می‌گیرم شیوه رفتاری معمول در ایران را که بر فردیت و تنهایی تاکید دارد کنار می‌گذارم و طور دیگری عمل می‌کنم. این‌طور که دوست دارم از طرف مقابل در جامعه چیزی دریافت و آن را به زبان صحنه ترجمه کنم. مثل همان لحظه که شاعر در جامعه با پدیده‌ای مواجه می‌شود و از آن پدیده الهام می‌گیرد. اینجا بازیگر یا اجراگر هم چیزی دریافت می‌کند و در تمرین‌ها به زبان بدن ترجمه می‌شود. بنابراین الهام از جهان پیرامون می‌آید. اگر سوال به وجود بیاید که تبادل با کجا؟ من می‌گویم تبادل من با شما، با شهرم، با کشورم، با جهان و در نهایت با کائنات. تفاوت اجراگرها از همین دریافت‌ها ناشی می‌شود. یعنی من از جهان داده‌ای می‌گیرم و همان را به جهان بازمی‌گردانم. اینکه جهان در من باعث چه الهامی شده و چه زیستی را پیشنهاد می‌دهد مهم است.

به نظر خودت این کیفیت در بدن بازیگران نمایش «پرومته/طاعون» به وجود آمده است؟ گرچه تو در مقام کارگردان چاره‌ای جز دفاع نداری ولی من معتقدم در مقاطعی هنوز با اجراگر مواجه نیستیم، بلکه بازیگری اتفاق می‌افتد. درحالی که کار تو بازیگر نمی‌خواهد بلکه اجراگر نیاز دارد.

من سه مرحله دارم. یکی رو به روی جهان قرار گرفتن و دریافت کردن، مرحله دوم اینکه دریافت‌ها چه نکات پرفورماتیوی پیشنهاد می‌کنند. مرحله سوم این است که یک نگاه کارگردان وجود دارد که شروع می‌کند به تراش دادن. این در اجرا کاملا مهندسی شده وجود دارد چون ما به نتیجه رسیدیم پرومته را هجو کنیم و در پایان به کناری بفرستیم. اینجا تصمیم گرفتیم فاصله‌گذاری داشته باشیم. به همین دلیل در مقاطعی از اجرا بازیگری و فاصله‌گذاری می‌بینیم و از جایی به بعد همان سیر همیشگی گروه در اجرا شکل می‌گیرید. در نمایش پرومته/طاعون لحظات و تجربه‌هایی شکل گرفت که من پیش از این تجربه نکرده بودم. اینکه لحظه‌هایی را بسازم و بعد بلافاصله خراب کنم. قصد دفاع از کار ندارم چون همه‌چیز در نهایت با حضور تماشاگر شکل می‌گیرد. بنابراین اگر دریافت متفاوت از دریافت یا خواست ما وجود داشته به آن توجه می‌کنیم. این گردش انرژی بین گروه و مخاطب برای ما اهمیت زیادی دارد همین موجب تغییر هر روزه در اجراست. البته این نکته را هم باید اضافه کنم که آیین‌وارگی در اجرای این نمایش برایم خیلی اهمیت دارد و همین موجب می‌شود اینجا و در تحلیل کار ابزار نشانه‌شناسی به کار نیاید و بیشتر به ابزار پدیدارشناسانه نیاز دارد.

بله قرار بود فضا و اتمسفری به وجود بیاید که در قالب آیین‌وارگی صورت‌بندی می‌شود. ولی اینجا آگاه بودن اجراگر به آواهایی که ادا می‌کند یا زندگی خارج از صحنه‌اش اهمیت زیادی دارد. یعنی این انتظار وجود دارد که یکسری قواعد و اصول موجود در آیین‌ها رعایت شود ولی تو همه اینها را به هم ریخته‌ای. برای نمونه میزانسن خطی است که برخلاف تصویر موجود از قالب اجراهای آیینی شکل مدور نمی‌گیرد. یا برخلاف آیین‌ها، مخاطب هیچ مشارکتی در شکل‌گیری فضا ندارد. قصد داشتید آیین‌ را به چه شکل بسازید؟

نکته مهمی که باید در پاسخ اشاره کنم این است که نمایش ما قصد ساختن فضا و اتمسفر دارد.‌علی‌القاعده ما قصد نداریم روی صحنه آیینی مانند آیین «زار» را بازسازی کنیم. پس آیین‌وارگی چگونه ساخته می‌شود؟ مسیر این است. ما یک موقعیت نمایشی داریم که قرار است طی آن پرومته به زنجیر کشیده شود. میزانی اطلاعات و مصالح جمع‌آوری کرده‌ایم و حالا باید ببینیم این موقعیت با موادی که بازیگر در اختیار دارد چه تغییر شکلی پیدا می‌کند. نکته بعد اینکه در بحث فضاسازی ما شروع می‌کنیم روی متریال‌ها کار کردن، یعنی من پیشنهادهای خودم را مطرح می‌کنم و بازیگر اتود می‌زند، البته در این میان حتما پیشنهادهای خودش را هم دارد. بنابراین ما همه تصمیم گرفتیم که میزانسن خطی باشد.

چرا؟

اگر نمایش را خوب به یاد داشته باشید تا مقطعی کار خطی پیش می‌رود اما این قاعده جایی شکسته می‌شود. در مقطعی از اجرا، سارا به عنوان نماینده زئوس دیگر توان کنترل این بازی را ندارد. راستش ابتدا نمایش را دو سویه طراحی کرده بودم، کمااینکه «و یا پرومته» هم دو سویه طراحی شده بود. اما از جایی به نظرم رسید بهتر است کار از این شکل خارج شود. اتفاقا به دلیل همین نکته‌ که در دراماتورژی به وجود آمد. یعنی زئوس از محوریت خارج شد. چون اگر بخواهم یک خطی نمایش را تعریف کنم اینطور است که پرومته و زئوس در حال جدال بر سر قدرت هستند و دیگران را بیچاره‌ می‌کنند. یک جا این دیگران به طاعون بدل می‌شوند و بازی این دو را به کل از بین می‌برند. وقتی طاعون می‌آید، زلزله می‌آید یا آتشفشان فعال می‌شود کار همه تمام است. حالا این پرسش مطرح می‌شود که این طاعون چگونه به وجود آمد؟

گروه چطور به این نتیجه رسید که از تراژدی کمدی بسازد؟ برایم جالب است چون در سال‎های اخیر هنرمندان شناخته شده حداقل در عالم سینما با آثارشان به ما می‌گویند وضعیت حال حاضر انسان در جهان معاصر خنده‌آور و کمدی است. تا آنجا که فیلم آخر هانکه
happy end نام دارد یا فون تریه در
melancholia می‌گوید وضعیت به قدری مسخره است که چه بهتر منتظر برخورد یک سیاره با زمین باشیم چون هیچ راه‌حلی نیست.

الگوی پرومته برای ما جذاب بود ولی بعد در تمرین‌ها متوجه شدیم پرومته هم دیگر برای‌مان کارساز نیست. در نهایت به نتیجه رسیدیم که طبیعت فرا قدرت است و باید از مقطعی شاهد رقص جنون‌آمیز طبیعت – قدرت باشیم. جایی که طاهره روی صحنه می‌گوید تمام شد، کار واقعا تمام است و از آن به بعد ما فقط قرار است شاهد نابودی باشیم. چون وقتی زلزله می‌آید دیگر درامی وجود ندارد، زلزله است. چون به بحث پایان‌بندی قضیه در فیلم فون تریه اشاره کردید بگویم که من وقتی به پایان نمایش فکر می‌کردم چند گزینه وجود داشت. آیا باید می‌گفتیم از نظر ما جهان نابود است و تمام؟ اینجا برایم سوال به وجود می‌آید تئاتر و اصولا هنر قرار است چه کارکردی داشته باشند؟ چون من نه سیاست‌مدار هستم، نه جامعه‌شناس و نه فیلسوف. ارسطو می‌گوید اگر می‌خواهید از حال یک جامعه مطلع شوید به اوضاع هنرمندان آن جامعه رجوع کنید، چرا؟ چون هنرمند حساس‌تر است و چیزی که قرار است دیگران پس‌فردا حس کنند او امروز حس می‌کند. ما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که به جای هر کدام از سناریوهای موجود برای پایان این جهان و وضعیت فعلی بشر، بگوییم در نهایت طبیعت و قدرت طبیعت همه‌چیز را در بر می‌گیرد و ما روزی به خاک تبدیل می‌شویم.

لطفا کمی هم درباره حذف و اضافه ایده‌ها توضیح بده.

در توضیح همین بس که من ایده‌های موجود در نمایش «و یا پرومته» را کاملا کنار گذاشتم و اینجا به اجرای دیگری رسیدم. هیچ چیز برای من قطعی نیست و اگر کسی یک روز همراه ما تمرین کرده باشد می‌داند من خیلی ریاضی هستم. به این معنا که هیجان‌زده ایده‌ها نمی‌شوم و همه‌چیز باید روی منطق حرکت کند. به همین دلیل هم هست که از خطی بودن کار دفاع می‌کنم چون روی یک منطق پیش می‌رود.

می‌خواهم کمی به تجربه «مده‌آ» بازگردم که در مرکز مطالعات قشقایی اجرا شد. به نظرم این آیین‌وارگی در اجرای مده‌آ بهتر شکل گرفت، البته استفاده از واژه بهتر به معنای ارزشگذاری خاصی نیست. کاملا یک مواجهه شهودی رخ داد که سازها، خواندن‌ها، نوازندگی اجراگرها و یک کل واحد شکل گرفته بود.

متوجهم. چون آن «مده‌آ» که در قشقایی روی صحنه رفت و تو دیدی چیزی حدود ۵ سال از تولید و اجرایش در ایران و خارج از کشور می‌گذشت.

یعنی تکامل یافته‌تر بود.

دقیقا، اجرای کامل‌تری بود چون بعد از قشقایی «مده‌آ» را برای آخرین بار در رومانی اجرا رفتیم و من دیگر هیچ چیز نداشتم. یعنی به نظرم کامل‌ترین «مده‌آ»ی گروه بود که می‌توانستم ببینم. «پرومته/طاعون» تازه متولد شده و شاید فردا کلی تغییرات بنیادین داشته باشد. این بعدها که می‌گویم اصلا مشخص نیست کار فردا چطور روی صحنه می‌رود. من همیشه با این وضعیت مواجه هستم و می‌دانم در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد به همین دلیل درک می‌کنم که شاید حالا در لحظه تولد نمایش آنچه که باید برای تو اتفاق نیفتاده باشد.

پس این را می‌پذیری که فعلا در لحظه تولد به سر می‌بریم و نمایش تازه در حال شکل‌گیری است.

مطمئنا همینطور است. حتی برایم بامزه است اگر تو اجرای «و یا پرومته» را که فیلم آن روی اینترنت بارگذاری شده ببینی و با این نمایش مقایسه‌ای داشته باشی. حتی دعوت می‌کنم در شب‌های پایانی اجرا هم به تماشای کار بیایی چون با تجربه متفاوتی مواجه خواهی شد.

گروه شما تجربه حضور در انستیتو گروتفسکی را هم در کارنامه دارد.

آنجا اجرا رفتیم.

چه نمایشی اجرا شد؟

«مده‌آ» را اجرا کردیم. اولین‌بار بود که یکی از نمایش‌های ما خارج از کشور روی صحنه می‌رفت. ابتدا به گارجنیدزه رفتیم که خیلی از طرف استانیفسکی مورد استقبال قرار گرفت و بعد از آن هم در انستیتو گروتفسکی اجرا شد. آنجا هم نمایش برای اعضای انستیتو جذاب بود و متوجه شدیم قرار است آنها هم سال بعد «مده‌آ» کار کنند. یکی از دلایل دعوت هم این بود که ببینند تجربه گروه ما چطور از آب درآمده است.

واکنش‌ها چه دستاوردی برای گروه داشت؟

این تجربه را برای ما به دنبال داشت که بدانیم روی یک مرز باریک حرکت می‌کنیم. در حقیقت نکته خوشحال‌کننده‌ و امیدبخش ماجرا برای من این است که می‌بینم همچنان کلی سوال بی‌پاسخ وجود دارد و لازم است دنبال جواب‌ آنها باشم. همچنین تجربه‌های زیادی هست که هنوز به آنها نرسیده‌ام.

وقتی استانیفسکی و انستیتو گروتفسکی از آن شکل رادیکال کلاسیک فاصله گرفته‌اند و در نمونه استانیفسکی که مشخصا با فضایی توریستی مواجه هستیم گروه چطور متوجه می‌شود کجای کار ایستاده است؟

درست است که استانیفسکی دیگر مثل سابق نیست. خودش هم معتقد بود توان و انرژی که گروه ما برای کار می‌گذارد برای او مثل خواب و رویایی است که دیگر نمی‌تواند به آن دسترسی داشته باشد. با همه این احوال تاییدیه این افراد اهمیت دارد چون تجربه‌هایی پشت سر گذاشته‌اند و کارهای زیادی دیده‌اند. ضمن اینکه امروز گروه‌های جوان زیادی به این شیوه کار می‌کنند و ما با آنها در ارتباط هستیم. من فکر می‌کنم ما بیشتر از اینکه انتظار داشته باشیم امروز تئاتر اودین، گارجنیدزه یا انستیتو گرتفسکی کارهای خوبی انجام دهند، باید وظیفه پیوند دادن جزیره‌های جدا افتاده به یکدیگر را روی دوش آنها بگذاریم. کاری که هر یک تا حدودی مشغول به انجامش هستند و از همین طریق هم من امروز با گروه‌هایی در کوبا، اسپانیا و آرژانتین تماس دارم.

گروه شما جداگانه کارهای پژوهشی انجام می‌دهد و چیزی برای انتشار دارد؟ چون بحث مهمی است.

من اعتقادی ندارم چون سنت ترجمه و نوشتن هم در ایران رنگ و رو رفته است.

ولی به هرحال واجب است.

البته چیزهایی مثل پروسه تمرین‌ها گردآوری شده و موجود است. زمانی به این سمت حرکت کردیم که شکل ساخت و ساز برای خود گروه روشن‌تر شد. ما برای این اجرا اولین‌بار یک متن ۸۰ صفحه‌ای نوشته‌ایم که تمام صحنه‌ها، نور، موسیقی و اتفاقات را توضیح می‌دهد اما در کشوری زندگی می‌کنیم که بیش از سنت مکتوب، سنت شفاهی دارد و ما از همین منظر دچار مساله می‌شویم. مساله هم مالی نیست بلکه تجربه‌ ساختاری در زمینه مستندسازی وجود ندارد. ببینید شما وقتی به ادوین می‌روید با نمونه‌هایی از این دست مواجه می‌شوید که در متن مکتوب نوشته باربا از این اتاق بیرون آمد و با آن بازیگر احوال‌پرسی کرد و بعد مشغول فلان کار شد. یعنی در این حد جزئی. ولی چنین چیزی در کشور من وجود ندارد.

  • نویسنده : بابك احمدی
  • منبع خبر : روزنامه اعتماد