حتما بارها خوانده و شنيده‌ايد كه سالن‌هاي تئاتري ايران خواه دولتي و خواه خصوصي وضعيت آشفته‌اي دارند و دليل اصلي اين امر هم نبود برنامه‌ريزي‌، قانون، مديريت هنري و رهاشدگي اين فضا توسط مديران هنرهاي نمايشي است. اين سال‌ها مثلا تئاتر خصوصي در ايران پا گرفته است ولي در عمل شاهد تئاترهاي دولتي، نيمه‌دولتي و غيردولتي هستيم. تئاترهاي دولتي و نيمه‌دولتي كارمند رسمي دارند ولي تئاترهاي غيردولتي كارمند رسمي ندارند اما به ‌شدت تحت نظارت و سانسور هستند.

پایگاه خبری تئاتر: حتما بارها خوانده و شنیده‌اید که سالن‌های تئاتری ایران خواه دولتی و خواه خصوصی وضعیت آشفته‌ای دارند و دلیل اصلی این امر هم نبود برنامه‌ریزی‌، قانون، مدیریت هنری و رهاشدگی این فضا توسط مدیران هنرهای نمایشی است. این سال‌ها مثلا تئاتر خصوصی در ایران پا گرفته است ولی در عمل شاهد تئاترهای دولتی، نیمه‌دولتی و غیردولتی هستیم. تئاترهای دولتی و نیمه‌دولتی کارمند رسمی دارند ولی تئاترهای غیردولتی کارمند رسمی ندارند اما به ‌شدت تحت نظارت و سانسور هستند. آتیلا پسیانی در یک برنامه تلویزیونی می‌گوید: «داشتن یک مجموعه با چند سالن تئاتر آرزوی من است. البته می‌شود نمایش‌ها را در جاهای مختلف ارایه کرد. اما به مرور زمان مردم خسته می‌شوند و تئاتر تماشاگران خود را از دست می‌دهد.» این کارگردان و بازیگر تئاتر ایران در گفت‌وگو با امیررضا کوهستانی تاکید می‌کند: «یک گروه ‌باید کارگردان، نویسنده، شورای تصمیم‌گیری، دراماتورژ، مدیریت واحد، طراح لباس و صحنه و مترجم داشته باشد و در عین حال حداقل ۴ تا ۵ بازیگر ثابت عضو آن باشند که متاسفانه این رویه در تئاتر کاملا مخدوش شده است و مسوولان هم میان گروه‌های تئاتری و سایر افراد تفاوتی قائل نمی‌شوند.» این خصوصیاتی که پسیانی نام می‌برد مخصوص یک گروه حرفه‌ای تئاتر است و متاسفانه شاهد هستیم که سالن‌های تئاتری ایران توجهی به این مباحث ندارند به‌طور خاصه دراماتورژ و منتقد مقیم که از سال‌های دور در تئاترهای آلمان مشغول بودند. گوتهولد افراییم لسینگ در هامبورگ در کسوت دراماتورژ و منتقد مقیم فعالیت می‌کرد و سالن‌های تئاتر انگلیسی هم دارای گروه‌های ثابت تئاتری بوده و هستند که رپرتوار و اجراهای مشخصی دارند که «هویت» و «اعتبار» سالن را تعیین می‌کنند. تمام این مسائل در ایران مخدوش است و هیچ ساختار منظمی حاکم نیست. این روزها شاهد نوعی بازار آزاد افسارگسیخته در ارکان اقتصادی ایران هستیم که این موضوع در سالن‌های هنری هم به خوبی رویت می‌شود. وقتی منطق پول و سرمایه حاکم باشد دیگر همه چیز به هم می‌ریزد و تمام چیزها تبدیل به کالا می‌شود و تنها نگاه حاکم هم سودگرایی خالص خواهد بود، آن هم سودگرایی فردی. در واقع به هیچ عنوان شاهد سرمایه‌داری توسعه‌محور در ایران نیستیم و فرهنگ و هنر به‌طور کلی رها شده و کیفیت همه چیز به ‌شدت پایین آمده است. متاسفانه مسوولان فرهنگی و هنری توجهی به سالن‌های تئاتری ندارند و اکثر این مکان‌ها در سال‌های دور ساخته شده‌اند و حالا به پایان عمر مفید خود رسیده‌اند. سالن‌های تئاتری و چند منظوره بی‌کیفیت جدیدی هم به عنوان سالن خصوصی در ایران سربرآورده‌اند که به همه چیز شباهت دارند جز سالن تئاتر. علاوه بر معماری و کیفیت پایین فضای عمومی این سالن‌ها شاهد مدیریت غیرحرفه‌ای این سالن‌ها هم هستیم. سمینارها و مقالات گوناگونی هم در این زمینه برگزار شده است که مسوولان ذی‌ربط هم زیرسبیلی آنان را فراموش کرده‌اند. تنها سالنی که توانسته رویکرد حرفه‌ای و کیفیت مناسبی داشته باشد، سالن تئاتر مستقل است که آن هم آنقدر هزینه‌های سنگین و جاری دارد که بیم تعطیلی‌اش می‌رود و دولت هم هیچ کمکی به آن نمی‌کند.

رویال آلبرت هال؛ رویایی از قرن‌ گذشته تا امروز

پژوهشگرانی چون خانم «ارلاسرنارا»، «دکتر فوریه» و «لرد کرزن» اعتقاد داشتند که تکیه دولت در زمان ناصرالدین شاه بر اساس «رویال آلبرت هال» ساخته شده است که دیگر اثری از آن وجود ندارد و چون نمادی از دوران قاجار بود در دوران پهلوی اول نابود شد. البته صابر اسدی، احمد امین‌پور و یزدان منصوریان در مقاله «بررسی تطبیقی دو بنای تکیه دولت تهران و رویال آلبرت هال لندن؛ تبیین نحوه به کارگیری ابزار تطبیق و نقش مقایسه ساختار تکنیک ساختی در پاسخ به سوالات تاریخ معماری» اعتقاد دارند که «بنای تکیه دولت، اگرچه از جنبه پلان و ساختار فضایی تحت تاثیر بنای رویال آلبرت هال قرار دارد و بر اساس شواهد در پی رقابت ناصرالدین شاه قاجار با اروپای قرن نوزدهم و با فاصله یک‌سال از ساخت رویال آلبرت هال ساخته شده، اما از جنبه تکنیک ساخت کاملا متاثر از تکنیک ساخت معماری ایرانی است». آیا ما نمی‌توانستیم از نظر معماری و هنری سالن‌هایی چون تکیه دولت در این سال‌ها بسازیم و تمام کوشش و توان خود را معطوف پیشرفت و فخر فرهنگ ایران کنیم؟ سوال این است که چرا چنین اتفاقاتی نیفتاده است و حتی بهترین سالن‌های تئاتری فعال ایران هم متعلق به سال‌های دور است؟!

اگر به سالن «رویال آلبرت هال» لندن نگاهی بیندازید، متوجه می‌شوید یکی از مهم‌ترین سالن‌های نمایشی دنیاست و در ۲۹ مارس ۱۸۷۱ پس از ۴ سال ساخت‌و‌ساز به بهره‌برداری رسید. این سالن مجلل و باشکوه هر سال میزبان انواع همایش، مراسم، جشن‌، نمایش‌ و کنسرت است. بر اساس آمار رسمی چیزی حدود ۲۰۰ کارمند به‌طور دایمی و موقت در قالب همکاری‌های قراردادی و پیمانکاری بر سلامت سازه رویال آلبرت هال و استحکام آن نظارت دارند و کارمندان بسیار دیگری در بخش هنری آن مشغول هستند. این سالن علاوه بر محل برگزاری اجراهای هنری تبدیل به مکانی توریستی هم شده است و درآمد سرشاری هم دارد. حتی شهرداری لندن، مسیرهای رفت و آمد به سالن‌های تئاتری را تسهیل کرده است و به عنوان مثال، دسترسی‌‌های رویال آلبرت‌ هال شامل مترو، اتوبوس و تاکسی می‌شود. از ریچارد واگنر آلمانی تا گروه تئاتر «دو سوله» فرانسه در این سالن به اجرا رفته‌اند و یکی از فخرهای فرهنگی انگلستان است و حتی فیلم‌هایی مانند «جیمز باند» و «تایتانیک» در این سالن افتتاح شدند. گروه‌ها و چهره‌های مطرح موسیقی چون اریک کلاپتون و دیوید گیلمور در این سالن اجرا داشته‌اند. جالب است که آلفرد هیچکاک هم بخش‌هایی از فیلم «مردی که زیاد می‌دانست» را در این سالن فیلمبرداری کرد و هر چه می‌گذرد به ارزش این سالن افزوده می‌شود. مدیریت این سالن از گروهی ۱۸ نفره تشکیل شده و یک نفر هم مدیر اصلی است. این گروه هر سال برنامه‌های مدون و دقیقی را طراحی و اعلام می‌کنند. سالن رویال آلبرت از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ و سال ۲۰۰۳ جایزه بین‌المللی برگزیده سال را در جشنواره «پال‌استار» دریافت کرد؛ همچنین در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۱۰ جایزه تئاتر بین‌المللی سال را دریافت کرد. حالا وضعیت این سالن را مثلا با سالن‌های دولتی ایران چون تئاترشهر و تالار وحدت مقایسه کنید! حسرت بزرگی بر دل هنرمندان و جامعه فرهنگی ایران مانده است و ما همچنان در این زمینه‌ها عقب ‌مانده‌ایم.

از پدیدارشناسی معماری تا پدیدارشناسی هنر

تا اینجای بحث مشخص شد که مفاهیم و مسائلی چون معماری، مدیریت هنری، برنامه‌ریزی، هویت و اعتبار در سالن‌های دولتی و غیردولتی ایران جدی گرفته نمی‌شود و تنها استثنایی مانند تئاتر مستقل تهران داریم. نظریه پدیدارشناسی به ما کمک خوبی در خصوصی بررسی وضعیت می‌کند. البته که نظریه پدیدارشناسی باید در کنار مناسبات تولید و اقتصاد سیاسی در نظر گرفته شود. پدیدارشناسی به مثابه روشی به منظور نزدیکی به پدیدارها، آن‌گونه که هستند در نظر گرفته می‌شود. ادموند هوسرل، پدیدارشناسی را «علم تجربه ممکن از جهان» می‌داند. این متفکر آلمانی معتقد بود باید از تمام پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌ها در خصوص داشتن تجربه‌ای ناب رها شویم. با این تفاسیر، مخاطبان و هنرمندان تئاتری در وهله اول با معماری و پدیده‌های مکانی مواجه هستند. آنان در چرخه تولید و مناسبات تولید هنر قرار دارند و قطعا هم معماری و هم اقتصاد سیاسی تئاتر مهم هستند. متاسفانه این روزها تمام بحث‌ها معطوف به اقتصاد و بازار آزاد تئاتر شده است و از معماری غافل شده‌ایم. اغلب تماشاخانه‌های ایرانی غیراستاندارد هستند و به قول پیر بوردیو «میدان هنری» ما اخته و ناقص است؛ یک شکل بی‌قواره و بی‌هدف که مدام بازتولید می‌شود و اقتصاد سیاسی تئاتر ایران را هم ضعیف‌تر کرده است و در واقع هیچ سرمایه‌ فرهنگی و اقتصادی‌ای شکل نخواهد گرفت. از سوی دیگر، مرز مشخصی میان تئاتر حرفه‌ای و تئاتر آماتور ایران شکل نگرفته است، مثلا در متن بروشور نمایش «مرگ ابریشم» (۱۳۸۵) به کارگردانی آتیلا پسیانی آمده است؛ «گروه تئاتر بازی از همان آغازین روزهای تشکیل خود در سال ۱۳۶۸ تلاش کرده است، نگاه ویژه خود به هنر نمایش را در قالب شاخه‌های گوناگون اما مشترک در یک نگاه واحد که در حول تئاتر تجربی حرفه‌ای تعریف شده در برابر دید مخاطبان خود قرار دهد.» اینجا باید روی واژه «تئاتر تجربی حرفه‌ای» تامل کنیم. مشکلات تئاتر در ایران تنها به مدیریت ربط ندارد و هنرمندان کهنه‌کار این حوزه به افرادی نابلد به واسطه دریافت پول مشروعیت می‌دهند. به حضور اساتید و هنرمندان قدیمی‌ای توجه کنید که در انبوهی از کارهای بی‌کیفیت سالن‌هایی چون تئاتر شهرزاد حضور دارند! افراد غیرحرفه‌ای دیگری هستند که وارد تئاتر می‌شوند تا «رزومه‌سازی» و «اعتبارسازی» کنند و سالن‌های خصوصی‌ای چون سپند تنها با دریافت مبلغی پول این امکان را مهیا می‌کنند. یعنی هم از نظر سخت‌افزاری و هم از منظر نرم‌افزاری مشکلات اساسی داریم. تئاتر ایران از نظر کمیت آن هم تنها در شهر تهران رشد کرده و کیفیت فراموش شده است. باید نگاه مرکزمحور شکسته شود و نگاهی اصولی شکل بگیرد تا از این هرج‌ومرج رها شویم. نکته اساسی این است که شاهد مودهای ناقص‌الخلقه در تئاتر ایران هستیم نه ساخت‌های اجتماعی طولانی‌مدت.

  • نویسنده : سروناز آقازمانی
  • منبع خبر : روزنامه اعتماد