من در زمره فيلمسازان وابسته نيستم. فيلمسازي نيستم كه همسرم يا پدرم تهيه‌كننده باشد. به همين جهت بايد با شرايط كنار بيايم. در غير اين صورت معلوم نبود كه شرايط بهتري چه زماني برايم فراهم مي‌شود و آيا اساسا شرايط بهتر براي من و امسال ما وجود دارد يا خير؟ به همين جهت وقتي اين فرصت طلايي براي من پيش آمد از آن نهايت استفاده را بردم و اينجا با تاكيد مي‌گويم كه شايد استاندارد‌هاي لازم را اين فيلم نداشته باشد ولي فيلم الكن نساختم چون در اين صورت 5 عضو شوراي نمايش به اين فيلم راي اكران نمي‌دادند. حتما سر و شكلي دارد كه روي پرده عريض سينما قرار گرفته است.

پایگاه خبری تئاتر: «خانه دیگری» به کارگردانی بهنوش صادقی یک فیلم پربازیگر است که بخش اعظم صحنه‌های آن در جنوب شهر تهران بین یک خانواده پرجمعیت روایت می‌شود. این فیلم اگر چه اولین ساخته این کارگردان است اما آن‌طور که خودش می‌گوید از سال‌های دور به واسطه بازیگری پا به دنیای هنر گذاشته و همزمان در پشت صحنه سینما هم فعالیت می‌کرده و به واسطه همین با چم و خم کار کردن در سینما آشنایی داشته است. به بهانه اکران نخستین فیلم این کارگردان بر پرده سینماها با وی گفت‌وگویی انجام دادیم که از نظر می‌گذرانید:

با توجه به اینکه پوستر اولین مواجهه مخاطب با فیلم است و به تعبیری هویت و شناسنامه یک اثر تلقی می‌شود، وقتی با پوستر فیلم «خانه دیگری» مواجه می‌شویم، شباهت‌هایی با فیلم «جدایی نادر از سیمین» در آن دیده می‌شود. نظر شما چیست؟

این نکته را همین الان از شما می‌شنوم ولی واقعا می‌گویم که اگر هم بوده عامدانه نبوده است. فیلم «جدایی نادر از سیمین» از فیلم‌های مهم سینمای ایران است که پوسترهای متعددی از آن چاپ شده است. همان‌طور که می‌دانید تقلید از طراحی پوستر در سینما زیاد صورت می‌گیرد و من هم زیاد می‌بینم که از روی پوستر فیلم‌های خارجی کپی می‌کنند اما اگر یک درصد هم ما قصد تقلید داشتیم خیلی آدم کم هوشی باید بوده باشیم که از روی پوستر فیلمی که جلوی چشم همه مخاطبان است و همه این فیلم را دیدند، کپی کنیم.

این احتمال وجود دارد که برای جذب مخاطب به سینما از این راهکار استفاده شده باشد.

خیر، اصلا این قصد را نداشتیم. شاید پوستر ما در اشل‌هایی شبیه به پوستر مربوطه باشد اما فیلم ما مطابق بر الگویی خاص برداشت شده است.

فیلمنامه این فیلم توسط مهنوش صادقی خواهر شما نوشته شده است و بحث خانواده، اهمیت و تکریم آن در اثر مهم جلوه می‌کند. می‌خواهم بدانم برای شکل‌گیری این داستان چه روندی طی شده؟

از رمان یا نمایشنامه‌ای بهره نبردیم. همان‌طور که اشاره کردید، خواهرم فیلمنامه این فیلم را نوشته است. معمولا گپ و گفت‌های‌مان در مورد سینماست و هر اتفاقی که در زندگی ما می‌افتد از دریچه و زاویه دوربین به آن نگاه می‌کنیم. به همین جهت بخش کوچکی از اتفاق موجود در فیلم به برهه‌ای از زندگی ما برمی‌گردد.

یعنی بر اساس داستان واقعی این فیلم شکل گرفته است؟

کلیت داستان خیر. واقعی نیست. مثل دکمه‌ای می‌ماند که برای کت استفاده می‌شود. این اتفاق کوچک توسط خواهرم در زمان طولانی پرورش داده شد و روی آن کار کرد تا به صورت دراماتیزه در آمد و شاکله داستان شکل گرفت. سال ۹۰ خانم صادقی شروع به نگارش فیلمنامه این فیلم کرد و بعد از پایان نگارش، از آن زمان به بعد ما به دنبال جذب سرمایه برای تولید این فیلم بودیم تا اینکه سال ۹۴ توانستیم این فیلم را بسازیم.

طی نگارش فیلمنامه مشاوره هم از کسی می‌گرفتید یا خودتان نظر شخصی در فیلمنامه لحاظ می‌کردید؟

آدم‌های داستان ما واقعی هستند و از بطن جامعه هستند. ما این آدم‌ها را از جهان دیگری نیاوردیم به همین جهت نیازی به مشاوره خاصی نبود. آدم‌های داستان خانه دیگری برای شما هم به عنوان مخاطب غریبه نیستند و حداقل یکی از آدم‌های این داستان را در اطراف‌تان می‌شناسید.

با توجه به اینکه فیلم «خانه دیگری» اولین فیلم کارنامه شماست و معمولا کارگردان‌ها روی اولین ساخته‌شان حساسیت خاصی دارند، با این وجود برای کلیت و ساختمان اصلی فیلم از چه برنامه‌ریزی بهره بردید؟

شاید باورتان نشود اما آنچه در ذهن داشتم، تمام آن برنامه‌ها سر صحنه به یک‌باره فرو می‌ریخت. اصولا در سینما تصویر ذهنی که فیلمساز دارد با آنچه اتفاق می‌افتد، یکی نیست. نمی‌توانیم آنچه در ذهن ساختیم به‌طور کامل اجرا کنیم، آن هم به شرایط فیلمسازی در ایران برمی‌گردد که برای من فیلمساز شرایط آن قدر سخت است که نمی‌شود موقعیت‌ها عینیت پیدا کند. اصلا نمی‌توان تصور کرد که در جریان ساخت یک فیلم چه اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی می‌افتد. اتفاقا به لحاظ هزینه فیلم ما لوباجت بود. تعداد بازیگرهای ما در این فیلم خیلی زیاد بود و همه آنها در بیشتر صحنه‌ها حضور داشتند و همه هم برای خود صاحب اسم و رسمی هستند. به همین جهت هزینه‌های فیلم ما بالا بود اما بودجه فیلم ما به ‌شدت پایین است و من به شخصه از خواسته‌ام در بسیاری از صحنه‌ها کوتاه آمدم و رد شدم تا فقط فیلم را به سرانجام برسانم. از آنجایی که این فیلم اول من بود در خیلی از صحنه‌ها برخلاف میلم عمل کردم تا کار پیش برود.

فیلمبرداری این فیلم چند روز طول کشید؟

ظرف بیست روز ما فیلمبرداری را جمع کردیم. این زمان برای یک فیلمساز خیلی سخت است که کلیه صحنه‌ها در بیست روز فیلمبرداری شود آن هم با این تعداد بازیگران که در اغلب صحنه‌ها همه با هم بازی داشتند. متاسفانه این نکات بغرنج هنگام نمایش در فیلم زیرنویس نمی‌شود تا مخاطب بداند که بر من فیلمساز چه گذشت تا این فیلم به سرانجام برسد. البته که به تماشاچی ربطی ندارد اما می‌خواهم بگویم آن ساختمانی که در ذهنم شکل گرفته بود قطعا در الهیه ساخته می‌شد ولی خروجی در صادقیه از کار درآمد.

نمی‌شد کمی صبر و تامل می‌کردید تا در شرایط بهتر مالی اولین فیلم را بسازید چون بالاخره هویت فیلمسازی شما از این فیلم آغاز می‌شود.

نکته‌ای که اینجا وجود دارد، این است که من در زمره فیلمسازان وابسته نیستم. فیلمسازی نیستم که همسرم یا پدرم تهیه‌کننده باشد. به همین جهت باید با شرایط کنار بیایم. در غیر این صورت معلوم نبود که شرایط بهتری چه زمانی برایم فراهم می‌شود و آیا اساسا شرایط بهتر برای من و امسال ما وجود دارد یا خیر؟ از ۱۷ سالگی در سینما به صورت غیرمستقیم فعالیت می‌کنم که الان در این سن باید بازنشسته می‌شدم در صورتی که اگر به جایی وصل بودم زودتر از این باید فیلم اولم را می‌ساختم. به همین جهت وقتی این فرصت طلایی برای من پیش آمد از آن نهایت استفاده را بردم و اینجا با تاکید می‌گویم که شاید استاندارد‌های لازم را این فیلم نداشته باشد ولی فیلم الکن نساختم چون در این صورت ۵ عضو شورای نمایش به این فیلم رای اکران نمی‌دادند. حتما سر و شکلی دارد که روی پرده عریض سینما قرار گرفته است.

به ساختار فیلم بپردازیم. بعد از نیم ساعت شخصیت‌های فیلم رها می‌شوند و پیرنگ‌ها در جهت قصه اصلی گام برنمی‌دارند.

لطفا با مصداق برای من توضیح می‌دهید؟

مثلا شخصیت مرد داستان، رفتارش در بعضی صحنه‌ها غیرمنطقی است. فرض بگیریم که شخصیت مرد داستان (با بازی پژمان بازغی) پولدار است. از پدر زن خود (ناصر هاشمی) قرض صد میلیونی گرفته است. وقتی می‌بیند پدرزنش مخفیانه احتیاج به پول دارد به او کمک نمی‌کند. دختر (با بازی لیلا زارع) هم در حسابش ده میلیون ندارد.

آن زمان که این فیلم را ساختم، ده میلیون پول زیادی بود. من با دلار ۳ هزار تومانی این فیلم را ساختم اما خیلی از پولدارها هستند که رفتار متناقضی دارند. بعضی از آنها خانه ۵ میلیاردی دارند اما در جیب‌شان ۵ میلیون پول هم نیست. بعضی در حساب‌شان ۳ میلیارد پول است اما در خانه مستاجری زندگی می‌کنند. به همین جهت کاراکتر مرد قصه در برهه‌ای از زندگی از پدرزنش صد میلیون پول قرض گرفته اما الان به دلیل مساله‌ای که با زنش دارد و احساس می‌کند اطرافیان پدرزنش می‌خواهند او را تلکه کنند در لجبازی با زنش قرار گرفته است اما به‌طور کل بگویم من چنین کاراکترهایی را در اطراف خودم زیاد دیدم. مردی که زنش می‌گوید من تمام خرج زندگی را می‌پردازم اما به تو پول نمی‌دهم. خیلی واضح به او می‌گفت برای تو ماشین می‌خرم و تمام مایحتاج زندگی را تامین می‌کنم، اما صحبت از پول با من نکن. نمونه‌های اینچنین آدم‌های بیماری را ما در اطراف‌مان به وفور می‌بینیم. در فیلم هم کاملا مشخص است که زن و شوهر با هم لج کرده‌اند و دچار طلاق عاطفی هستند. مرد به زن می‌گوید که من همخانه نمی‌خواهم، می‌خواهم زن من باشی ولی با این حال با هم سر سازگاری ندارند.

اینکه شما به آن اشاره دارید، بخش کوچکی از شاکله داستان است که پرداخت درستی روی آن صورت نمی‌گیرد و بیننده به این منظوری که شما دارید، نمی‌رسد. ما با دو فضای مدرن و سنتی در فیلم مواجهیم که فضای سنتی بر فیلم غالب شده و این باعث شده درکی از مشکلات طبقه مرفه در فیلم به وجود نیاید. البته که تعداد داستانک‌های زیاد هم به خط اصلی ضربه زده است

اتفاقا به نظر من تمام خرده پیرنگ‌ها در راستای هم قرار گرفته و با هم یک قصه را دنبال می‌کنند.

سوای از بازی خوب ناصر هاشمی، چرا این شخصیت هویت مشخصی ندارد؟ اینکه پدر داستان به جنوب شهر بازگشته تا خاطرات خود را از نو دوباره بسازد، آن هم بدون هیچ پیش زمینه‌ای، بدون اینکه بدانیم این آدم اساسا کیست. فهمش برای مخاطب سنگین است و قابل باور نیست.

پدر داستان ما بعد از مدت‌ها به وطنش، در آنجایی که زندگی می‌کرده، برمی‌گردد. پول و سرمایه برایش مهم نیست و دوست دارد با این آدم‌هایی که وظیفه مراقبت از او را بر عهده گرفتند زندگی کند. با این آدم‌ها خوش است. خودش هم در بخشی از فیلم می‌گوید که وقتی می‌بینیم این آدم‌ها خوش هستند من هم با آنها حالم خوش است.

در بعضی صحنه‌ها صدای موتور در فیلم زیاد شنیده می‌شود که بخشی از آن به دلیل زندگی در جنوب شهر است و باعث باور‌پذیری فضا می‌شود اما در بعضی صحنه روی صحبت کاراکترها قرار می‌گیرد. ما حتی در اتاقی که کاراکترها با هم حرف می‌زنند، صدای موتور را می‌شنویم.

صدای موتور در این فیلم یک کاراکتر بود. برای اینکه وقتی در پایین شهر قدم می‌زنی، صدای ویراژ موتور بیداد می‌کند و این واقعا عذاب‌دهنده است و این حضور زیاد موتور در فیلم کاملا تعمدی بود. با یکی از دوستانم که خانه‌اش در جوار اتوبان کردستان بود، صحبت می‌کردم. او می‌گفت وقتی تریلی از کنار خانه ما رد می‌شود انگار از درون خانه ما رد می‌شود. در خیابان‌های شهر این صدا بیداد می‌کند.

ولی بپذیرید که حجم بالای این صدا در فیلم آزاردهنده است.

ما قصد آزار مخاطب را نداشتیم و نمی‌خواستیم این صدا روی مخ بیننده باشد. این اشکال حتما از ما نیست. چون من بارها خروجی فیلم را چک کردم. احتمالا به صدای سالن سینمایی که شما در آن فیلم را دیدید، برمی‌گردد.

با توجه به اینکه فیلم در جنوب شهر روایت می‌شود، بخش‌هایی که دوربین به سطح شهر می‌رود تصویر کاملا درستی از تهران امروز را نشان می‌دهد و مهم‌ترین ویژگی فیلم به حساب می‌آید.

با بودجه اندکی که در اختیار داشتم، نمی‌توانستم بیشتر از این صحنه‌هایی از شهر تهران را در فیلم نشان دهم. خیلی تقلا کردم سکانس‌هایی عمیق‌تر بگیرم.

از مشکلات فیلم شهری نشان دادن تصویر مطلوب از شلوغی‌هاست که عینی باشد و در عین حال توی ذوق نزند.

به نکته صحیحی اشاره کردید. مشکلات ساخت فیلم شهری را من با گوشت و پوستم در این فیلم لمس کردم برای اینکه از بس بعضی گروه‌های فیلمبرداری مردم را اذیت کردند، آنها سخت‌شان است با ما همکاری کنند. به صحنه‌ای لانگ‌شات نیاز داشتم که کرکره‌های مغازه‌ها باید پایین باشد ولی مغازه‌دارها با ما همکاری لازم نکردند. به همین جهت به چند نمای بسته کفایت کردم.

سوگواری که در فیلم انجام می‌شود بیشتر حالت نمایش را تداعی می‌کند. آیا این تعمدی بود؟

طبقه‌های اجتماعی با فرهنگ‌های مختلف هر یک عزاداری متفاوت و خاص خودشان را دارند. در هر شهر به یک روش برای عزیزان خود ناراحتی می‌کنند. در تهران هم به لحاظ بافت و منطقه‌ای که آدم‌ها در آن زندگی می‌کنند نوع عزاداری‌شان تفاوت دارد. مرجان داستان ما تحصیلکرده است و از قشر فرهنگی است و پدر باسوادی دارد و همین واکنش را در او این‌گونه ترجیح دادم.

با تمام این فراز و فرودی که در فیلم «خانه دیگری» مشاهده می‌شود به عنوان فیلم اول در کارنامه شما ثبت شده است. از نتیجه راضی هستید؟

فیلم «خانه دیگری» از من انرژی زیادی گرفت. مراحل ساخت آن یک طرف، موقعیتی که برای اکران آن فراهم شد و اجحافی که در حق این فیلم روا شد همه با هم مرا ویران کرد. باور کنید فیلم «خانه دیگری» برای من یک دورهمی نبود که بگویم خب حالا برویم بسازیم. با بودجه و امکانات محدود تلاش کردم در مدت بیست روز آنچه در ذهن داشتم به بهترین شکل به مخاطب ارایه دهم. قطعا اگر به عقب برمی‌گشتم جور دیگری این فیلم را می‌ساختم و فیلم دیگری می‌شد اما در حال حاضر هم بعد از چهارسال وقتی به فیلم نگاه می‌کنم همان‌طوری که من بهنوش صادقی آدم دیگری هستم، فیلم خانه دیگری را هم شکل دیگری می‌یابم. ولی خانه دیگری را دوست دارم. چون اگر این فیلم را نمی‌ساختم در جایی که الان هستم، نمی‌ایستادم. اما به این دقت کنید که شرایط ساخت این فیلم با فیلم‌های دیگر روی پرده فرق می‌کند. اصلا هدفش هم فتح گیشه نیست. دقت کنیم که این فیلم کمدی بزن‌برویی نیست. البته که حال جامعه ما خوب نیست و مخاطب هم حوصله تماشای غصه خود را بر پرده ندارد اما باید تلاش کرد سلیقه مخاطب را ارتقا داد. اگر فیلم‌های کمدی بی‌محتوا عرضه نکنیم مخاطب این فیلم‌ها را روی پرده نمی‌بیند و به دیدن این نوع فیلم‌ها عادت نمی‌کند. باید در ذائقه مخاطب تغییر ایجاد کنیم و این نکته فقط توسط مدیران و کسانی که سینما را مدیریت می‌کنند، امکان‌پذیر است.

  • نویسنده : تينا جلالی
  • منبع خبر : روزنامه اعتماد