در جريان برپايي سي‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، چهار جلسه نشست با عنوان «سلسله نشست‌هاي پژوهشي تاريخ شفاهي تئاتر ايران بعد از انقلاب» برگزار شد كه طي آن تعدادي از مديران و دست‌اندركاران تئاتر ايران در برهه‌هاي متفاوت دهه 60، 70، 80 و 90 به بيان شرايط و وضعيت حاكم بر سال‌هاي فعاليت خود پرداختند.

پایگاه خبری تئاتر:  نشست اول با حضور چهره‌هایی همچون «هوشنگ توکلی، علی منتظری و مجید جعفری» برگزار شد، سپس نوبت به «قطب‌الدین صادقی، تاجبخش فناییان و داود فتحعلی بیگی» رسید تا درباره تئاتر ایران در دهه ۷۰ صحبت کنند و در گام سوم نگاه به اوضاع هنرهای نمایشی در دهه ۸۰ شمسی به «اردشیر صالح‌پور، کیومرث مرادی و اعظم بروجردی» رسید. سرانجام «حسین پاکدل، حسین پارسایی و علی شمس» در مقام دو چهره مدیریتی و هنرمند جوانی که دهه‌های ۸۰ و ۹۰ تئاتر ایران را زندگی کرده است به ایراد سخنرانی پرداختند. باز شدن باب این گفت‌وگو اتفاق مبارکی است که همه امیدواریم با درایت مسوولان و مدیران تئاتری ادامه یابد. چنان که هوشنگ توکلی در ابتدای این نشست‌ها اشاره کرد: «اتفاق خوبی است که بعد از ۴۰ سال مروری تند و سریع ولی واقع بینانه به تئاتر ایران داریم. نسل جوان باید بداند که تئاتر و خانواده تئاتر چه حوادثی را پشت سر گذرانده و چه خون دل‌هایی در این راه خورده است.» گر چه سطح بحث در پاره‌ای مواقع تا حد خاطره‌گویی صرف نازل می‌شد، اما در مقاطعی نیز به درجه‌ای از اهمیت می‌رسید که امکان بررسی جامع‌تر، طرح پرسش و احتمالا ثبت در تاریخ را به دست می‌داد که گزارش تلاش دارد بخش‌های قابل تامل این چهار نشست را پیش‌روی خواننده قرار دهد. به هر روی آغاز این حرکت بی‌شک از جمله مهم‌ترین اتفاق‌های جشنواره امسال تلقی می‌شود. مسیری که همه امید داریم ادامه یابد بلکه امکانی باشد برای نظر دوباره بر رفتار، تصمیم‌ها و نقصان‌های مدیریتی چهار دهه گذشته و روشنایی بخش چراغ راه آینده.

تئاتر در سال‌های ترور و اضطراب

هوشنگ توکلی از جمله هنرمندان قدیمی تئاتر در اولین نشست از سال‌های ابتدایی انقلاب گفت. از دورانی که به گفته او تازه یک یا دو سال از انقلاب می‌گذشت و وضعیت هنرمندان بسیار بد بود: «تمام بزرگان اندیشه و هنر در خطر پاکسازی بودند. آقای کلهر در سمت معاون دکتر عارفی با آقای مشایخی صحبت محرمانه‌ای می‌کند. چون آقای مشایخی رییس موقت «اداره تئاتر» در سال ۶۰ بود و آقای کلهر به او می‌گوید ما وضع را خوب نمی‌بینیم. بازرگان مصوبه‌ای منتشر کرده بود که بشود با ۱۰ سال اضافه هنرمندان را بازنشسته کنند. با کمک مشایخی فهرستی تهیه می‌شود و اکثر هنرمندان آن دوره که ساز و کار تولید روی دوش‌شان قرار داشت، بازنشسته می‌شوند. دو روز بعد مشایخی زنگ زد و گفت دیگر نمی‌آید. «اداره تئاتر» یک مجموعه هنرمندان درجه یک و یک مجموعه جوان داشت که موثر نبودند، گروه سوم کارشناسان بودند که در شهرستان‌ها فعالیت داشتند و اینها هم به خطر افتادند. در نهایت «اداره تئاتر» به محل حضور کارشناسان بدون سابقه اجرایی و یک طبقه حزبی وابسته به حزب توده تبدیل شد و به دست جریان چپ با مدیریت دکتر خوشدل افتاد تا اینکه ما آقای مجید جعفری را معرفی کردیم.»

بخش دوم صحبت‌های توکلی به دوران حضور علی منتظری در مدیریت مرکز هنرهای نمایشی و تلاش برای بازسازی ساز و کارهای از دست رفته اختصاص داشت.‌‌ منتظری نیز در تشریح فعالیت‌های خود پس از پیروزی انقلاب در تئاتر به بیان این جمله بسنده کرده که: «من به بخشی از اتفاقاتی که از سال‌ ۵۷ تا ۶۶ برای هنرهای نمایشی و تئاتر رخ داده احاطه و اشراف ندارم ولی کمابیش در جریان بودم و به بخشی از ماجرا هم ورود داشتم.» او که همچنان و با گذشت چند دهه از جمله خوشنام‌ترین مدیران تئاتر ایران به شمار می‌رود سپس به بیان روایت خود از سال‌های آغازین دوران مدیریتش پرداخت: «من عضو گروه تئاتری در شهر قم بودم و علائقی داشتم. بعد از انقلاب تعدادی از دانشجویان در مقابله با وضعیت دانشگاه نهضتی طراحی کردند که یکی از مسولان وقت معتقد بود این حرکت ضد اوست؛ چنین نبود. جوانانی بودند با شور و شوق که از دل همین جنبش «جهاد دانشگاهی» پدید آمد و من عضو آن بودم. سال ۱۳۶۴ دانشگاه‌ها باز شد و به ذهنم آمد که جشنواره‌ای برای دانشجویان راه‌اندازی کنیم و به این ترتیب اولین «جشنواره سراسری دانشجویان کشور» را طراحی کردیم. افرادی چون سیدمهدی شجاعی، حسین جعفری، مجید جعفری، بهرام ابراهیمی، حسین مختاری، قاسم کاخی، حسین نصرآبادی و سمیع آذر در طراحی جشنواره نقش داشتند. دوره اول سه نمایش داشتیم و یک کار هم آقای زینالی داشت که به عنوان مهمان ویژه دعوت شد. مجید جعفری هم «آنتیگونه» را جهت آموزش اجرا برد. جشنواره فوق‌العاده سر و صدا کرد. همزمان برای اولین ‌بار پس از انقلاب ۱۱ کتاب تئاتر با هم منتشر شد. همه کتابفروشی‌ها بسته بود. جنگ جریان داشت و اوج فعالیت‌های تروریستی و نبردهای قومی در مرزها به شمار می‌رفت. جریان‌های سیاسی حاد و خشنی نیز فعال بودند. در چنین فضایی دانشگاه باز شد و کسی برای فعالیت فرهنگی وجود نداشت. یک سری انجمن اسلامی دانشجویان بودند و یک سری هم ما بودیم در جهاد دانشگاهی که قرار بود پژوهش کنیم و جشنواره دانشجویی را این گروه راه انداخت و در این فضا اثرگذار شد.»

مقطعی که منتظری آرام آرام به مدیریت مرکز هنرهای نمایشی نزدیک می‌شود. دورانی که با درایت او پای هنرمندان صاحبنام ولی منزوی به عرصه فعالیت‌های هنری و اجتماعی باز می‌شود. «ناظرزاده کتابش را بیرون نمی‌داد و فقط می‌گفت باید جهاد منتشر کند. کینه‌های بیجا هم اصلاح شده بود. کسی را آوردند که از فرانسه مدرک تئاتر داشت و من همان‌ جا حکم «محمود عزیزی» را در جهاد زدم، آقای مجید جعفری او را آورد. من همه تئاتری‌ها را بر سرنوشت خود مسلط کردم و امور را به آنها سپردم؛ گفتم خود برای خود تصمیم بگیرند. مشکلات تئاتر کشور را به صورت بینادی بررسی کردم. مشکلات را طبقه‌بندی و خلاصه کردیم که شامل مشکل بودجه، آموزش و ساختار می‌شد. بودجه را حل کردیم و ردیف تحول تئاتر کشور را به تصویب رساندیم آن هم در زمانی که بودجه کشور انقباضی بود.

سال‌های سازندگی، اوج‌ اصلاحات و دولت مهر

تاجبخش فناییان از فعالان تئاتری در دهه ۶۰ و ۷۰ در ابتدای این جلسه تاکید داشت که «نگاه تاریخی به تئاتر سودمند نخواهد بود.» به نظر او «رابطه تئاتر قبل و بعد از انقلاب یک رابطه ارگانیک است و تفکیک آن به صورت جزءنگرانه چندان درست نیست.» فناییان گرچه این‌طور اظهار کرد که تحلیل وقایع را ترجیح می‌دهد اما در ادامه چندان به تحلیل وقایع نپرداخت، گرچه اظهاراتش خالی از اطلاعات نبود. «در دهه ۷۰ به بعد نقصان بزرگی داشتیم که منجر به آشفتگی شده و جمع کردنش کار آسانی نیست. در دهه ۷۰ و قبل از آن فاقد یک جریان هماهنگ میان پژوهش و آموزش بودیم و هر یک از این حوزه‌ها به صورت جزایر جدا عمل کردند. حوزه آموزش برای خود،‌ سازی جداگانه زده و بدون ارتباط با حوزه تولید عمل کرده و هر کاری را به صورت آشفته و بی‌هدف پیش برده است. بعد از انقلاب برخی مسوولان فرهنگی نسبت به تئاتر و اهدافش هیچ آشنایی نداشتند. حتی عده‌ای تئاتر را عملی برای خنداندن مردم می‌دانستند و بر این عقیده هم پافشاری می‌کردند. برخی بر این باور بودند که جماعتی دور هم جمع می‌شوند و دلشان خوش است. می‌گفتند ایراد ندارد، اینها کار کنند به این شرط که ظواهر رعایت شود.»

در ادامه این اظهارات قطب‌الدین صادقی بود که مشابه غالب سخنرانی‌هایش شور و انرژی متفاوتی به جلسه تزریق کرد. جایی که این هنرمند و مدرس دانشگاه به تشریح فرازهای تئاتر ایران در چهار دهه اخیر از منظر خود پرداخت. «صحبت‌های من جنبه ارزش‌گذاری ندارد. این ۴۰ سالگی انقلاب ۴ دوره فرهنگی تاریخ معاصر را در برمی‌گیرد که نقطه عطف‌هایی دارد. اولینش وقوع انقلاب است. این اتفاق یک دموکراسی خودجوش به وجود آورد که همه نیروها در آن فعالیت کردند. طبق مطالعات من این دوره از نظر تئاتری بسیار پرجوش و خروش است. در نهایت هم مثل تمام انقلاب‌های جهان فقط یک نیرو باید باقی می‌ماند و دیگران باید کنار می‌رفتند. وقوع جنگ همه‌ چیز از جمله فرهنگ و اقتصاد و این دموکراسی خودجوش را تحت‌الشعاع قرار داد. همه بنیه تئاتری ما از بین رفت. همه ‌چیز به سمت جنگ رفت و تئاتر هم به بسیج عمومی پیوست. برخی قدیمی‌های تئاتر به تلویزیون رفتند و امور دیگری در اولویت قرار گرفت. فضا به ‌شدت جنگی بود و هنرمندانی هم که باقی مانده بودند به تلویزیون و سینما رفتند، به نظر من استراتژیست‌های فرهنگی آن زمان در این زمینه بسیار موفق عمل کردند. چون می‌گفتند سالی ۲۰۰ فیلم می‌خواهیم و همه هنرمندان تربیت شده تئاتری را به سینما بردند و در نتیجه تئاتر خالی شد. وجه غالب نمایش‌ها در این دهه تئاترهای سیاسی و نظامی است. جریان تئاتر ایران در این دهه معطوف به پیشبرد یک اندیشه سیاسی و ایدئولوژیک است. فضایی که تا صلح ادامه پیدا می‌کند.»

نقطه عطف دوم؛ صلح و پایان دهه قناعت

او اتمام جنگ تحمیلی و صلح طرفین را «نقطه عطف دوم» در تئاتر ایران می‌داند. «بعد از صلح جوان خوشفکری آمد که در یک دفترچه ۴۰ برگ برنامه‌هایش را نوشته بود، بی‌نهایت هوشمند و دلسوز بود. او تمام تئاتر تعطیل شده را فعال کرد. آن هم در زمانی که تئاتر شهرستان نابود شده بود و به تئاتر به عنوان یک بزه نگاه می‌کردند. انتشار «مجله نمایش»، «برگزاری جشنواره‌های تئاتری» و «ارتباط با هنرمندان و جشنواره‌های خارجی» در همین دوران رخ می‌دهد.

صادقی در صورت‌بندی خود از دهه اول انقلاب با عنوان «دهه قناعت» و دهه «اقتصاد سازمان یافته» یاد کرد. «در همان قناعت دلار ۷ تومان بود و با همان نرخ در سینما ۷۰ فیلم ساخته شد. در دوره قبل از حضور علی منتظری بودجه تئاتر ۸۰ میلیون تومان بود و منتظری کارش را با بودجه ۲۴ میلیونی آغاز کرد. در شرایطی که بیشتر این بودجه هم صرف امور جاری و پرداخت حقوق کارمندان می‌شد. در نهایت فقط ۲ میلیون به تولید اختصاص می‌یافت و این زمانی بود که ساختن یک فیلم معمولی سینمایی ۶میلیون تومان هزینه داشت. پایمردی منتظری منجر به افزایش بودجه شد. او بودجه را تثبیت کرد. تربیت یک نسل بازیگر و کارگردان جوان با استعداد در این دهه رخ داد. بازیگران سینما رفته هم حاضر به بازگشت با دستمزدهای تئاتر نبودند. اما در این دوره یک تربیت تئاتری به وجود آمد.»

دورانی که نخست‌وزیر هم نقد تئاتر نوشت

این کارگردان در ادامه از «دوران سازندگی» و بازگشت مردم به حیات اجتماعی پس از جنگ گفت. «آن دوران ما شاهد احیای دوباره تئاتر هستیم. آن زمان گاهی برق می‌رفت و من مقاطعی را به یاد دارم که با چراغ توری نمایش اجرا می‌کردیم. در دوران دوم، مردم به زندگی اجتماعی بازگشتند و به سالن‌های نمایش آمدند. این احیای مجدد تلاش ما را دوچندان کرد. حمید سمندریان «ملاقات بانوی سالخورده» را روی صحنه داشت و رکن‌الدین خسروی «تولد ارمان‌گاتی» را در برج آزادی اجرا کرد. مهم‌تر اینکه هیچ یک از ما بازبینی ندادیم. یعنی تا این حد اعتماد وجود داشت. حتی علی منتظری آن زمان فتوایی از مراجع گرفته بود که بازیگران ما می‌توانستند با کلاه‌گیس روی صحنه بازی کنند. یک موج روی آوردن به فرهنگ و هنر اتفاق افتاد. کافی است به شمارگان فروش مجله «آدینه» دقت کنید. در همان دوران اقتصاد کوپنی ما سالی ۷۰ فیلم ساختیم و حتی نخست‌وزیر وقت روی یک نمایش نقد نوشت. به هر روی در دوره دوم اقتصاد به جریان افتاد، جامعه به سوی رفاه حرکت کرد و تئاترها جانی گرفتند. کم‌کم موضوع‌های غیرجنگی و مربوط به زندگی جاری اجرا شدند. تربیت نسلی از بازیگران و کارگردانان در همین دوران اتفاق افتاد. چون هنر یک‌ عمل توام با حسن نیت رو‌ به سوی آینده است، هنر و‌ نمایش بسیار مورد توجه قرار گرفت.»

«خرداد ۷۶» نقطه عطف سوم تئاتر پس از انقلاب

صادقی برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در خرداد ۷۶ و آغاز به کار سیدمحمد خاتمی را نقطه عطف سوم تئاتر ایران می‌داند. سال‌هایی که حتی رویکرد نمایشنامه‌نویسان نیز تغییر کرد و نسل جدیدی از هنرمندان پا به عرصه گذاشتند. «در این دوره است که ساحت دیگری از انسان و زندگی اجتماعی در نمایشنامه‌ها و آثار نمایشی بروز و ظهور پیدا می‌کند. مسائل مربوط به زیست شخصی مردم و بحران‌های جامعه پس از جنگ در کارها دیده می‌شود. نسلی به میدان آمد که مسائلش از انسان کلی عبور کرد و به مسائل جزیی انسان و موضوعات عاطفی توجه داشت. بحران فکری عاطفی ما سیاسی بود. ما ۸۵ نفر ورودی دانشگاه بودیم که از جمع آنها فقط ۱۶ نفر زنده ماند. با حضور خاتمی در ریاست‌جمهوری مسائلی که تا پیش از آن تابو بود، رسمیت پیدا کرد و جریان تئاتر هم متفاوت شد. برقراری ارتباط با کشورهای خارجی هم موجب شد، منشأ زیبایی‌شناسی بچه‌های ما تغییر کند و آنها بعضا به کپی از آثار خارجی روی بیاورند. کم‌کم یک شبیه‌سازی منفعلانه با غرب رخ داد. یک زیبایی‌شناسی جعلی وارد شد تا به نقطه عطف چهارم در سال ۸۸ رسیدیم.»

نقطه عطف چهارم؛ بعد از ۸۸

صادقی سال‌های بعد از ۸۴ را دورانی می‌داند که با افزایش بهای نفت ثروت بیشتری به خزانه واریز شده اما در تئاتر وضعیت دیگری حاکم می‌شود. دورانی که مدیران گروه‌های نمایشی را به خودگردانی مالی و اصطلاحا خصوصی‌سازی سوق می‌دهند. «از این دوران تئاترهای مبتذلِ چهره محورِ گیشه‌ای وارد می‌شود. در اوج پولداری مملکت بودجه تولید تئاتر را قطع می‌کنند و همان قرارداد تیپ خانه تئاتر هم کنار می‌رود. در این دوران توپ به زمین مردم افتاد و دیدید که چه فاجعه‌ای در تئاتر به بار آورد. یوجینو باربا سه گونه تئاتری می‌شمارد. یکی از اینها «نمایش‌های پرزرق و برق چهره‌محور» است که دولت هم از آن حمایت می‌کند چون بازتاب‌دهنده سبک طبقه مسلط است. در آن سال‌ها ما شاهد تئاترهای پست‌مدرن بودیم بی‌آنکه مملکت مدرنیزم را تجربه کرده باشد و تئاتری که ریشه در زیبایی‌شناسی‌ملی و فرهنگی داشته باشد فراموش شد. از این دوران به بعد می‌بینید افرادی که خودشان زمانی به نمایش‌ها حمله می‌کردند و به ما می‌گفتند «چرا بازیگر روی صحنه شوخی کرد» از راه اجرای نمایش درآمدهای میلیاردی به دست آوردند.»

راهکاری برای گسترش ورود زنان به عرصه

نشست سوم- تئاتر در دهه ۸۰- با حضور اردشیر صالح‌پور، کیومرث مرادی و اعظم بروجردی برگزار شد که اظهارات مرادی و بروجردی در این جلسه قابل تامل بود. بروجردی ابتدا به توضیح درباره چگونگی فعالیت بانوان در تئاتر دهه ۶۰ پرداخت. «فعالیت در تئاتر را از زمان تحصیل آغاز کردم. آن زمان جرأت اینکه به سمت تئاترشهر و تالار وحدت بیاییم را نداشتیم، چون درباره این مکان‌ها حرف‌های خوبی نشنیده بودیم. زمانی که نمایش «تبعیدی‌ها» را نوشتم برای اجرا به آقای طاها عبدخدایی رییس وقت مرکز هنرهای نمایشی مراجعه کردم که از اجرای این اثر استقبال کرد ولی من از اجرای آن منصرف شدم. عبدخدایی به من راه‌اندازی «کانون تئاتر بانوان» را پیشنهاد داد که دبیرخانه آن در زیرزمین «تالار محراب» راه افتاد و سال ۶۴ رسمیت پیدا کرد. آن زمان خانواده‌ها جرأت نمی‌کردند به دختران خود اجازه دهند که وارد فعالیت تئاتر شوند. ما در آن دوران «جشنواره تئاتر بانوان» را راه‌اندازی کردیم که دوره اول ۶۹ گروه نمایش متقاضی حضور در آن شدند. از میان آثار متقاضی ۵۶ اثر از سوی آقایان پیشنهاد شده بود و موضوع‌ها ربطی به بانوان نداشت. دوره‌های بعدی این جشنواره با حمایت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران برگزار شد و سال ۸۸ در جشنواره تئاتر بانوان ۹۰۰ اثر متقاضی حضور شدند که حدود ۸۰۰ اثر از سوی نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان خانم ارایه شد. ولی موردی که از ابتدای انقلاب تاکنون من را آزار می‌دهد این است که بانوان نتوانسته‌اند جایگاه و ثبات شخصیتی خود در تئاتر را به دست بیاورند، چون مسوولان همواره از این جایگاه و موقعیت‌های زنانه ترسیده و فرار کرده‌اند. زن‌ها در تئاتر از نظر کیفی باید خیلی ‌پیش‌روتر از وضعیت فعلی قرار بگیرند.»

کیومرث مرادی کارگردان تئاتر اما از دهه ۷۰ با عنوان «دهه گم‌گشتگی» یاد کرد. «دهه ۷۰ سیستم با بخش فرهنگ به چالش می‌خورد و نمی‌داند فرهنگ را می‌خواهد یا نه. بخشی از هنرمندان در دهه ۷۰ به سینما رجوع کردند. وقتی به دهه سازندگی می‌رسیم اقتصاد و سیاست خارجی مانند دولت آقای روحانی، جلوتر از فرهنگ قرار می‌گیرد و به همین دلیل شاهدیم که فرهنگ مدتی رشد و سپس افت می‌کند. اصولا برای دولت‌های ما ۳ سال و نیم اول برای فرهنگ خوب بوده و در دوره دوم، فرهنگ فراموش می‌شود. سیستم ما طی
۴۰ سال نتوانست موضع خود را با فرهنگ مشخص کند زیرا فرهنگ زیر نظر یک بخش اداره نمی‌شود.

تئاتر نباید از بیرون مدیریت شود

حسین پاکدل یکی دیگر از مدیران شناخته شده تئاتر نیز در اظهاراتی به روایت سال‌های آغازین فعالیت خود پرداخت. «من شاهد جلساتی بودم که برای کنترل فضای فرهنگی آن سال‌ها برگزار شد اما ویژگی‌هایی باعث شد که حداقل ۸ سال اصلاحات دوام بیاورد و بر فرهنگ و هنر کشور ما تاثیر بگذارد. منِ حسین پاکدل هم جزو کوچکی از این اتفاق بودم. جلسات معروف چهارشنبه‌ها (که به دیدن آثار جوانان در تئاتر شهر اختصاص داشت) باعث شد کارهای هنرمندان جوان و مستعد این عرصه دیده و این جوانان به تئاتر ایران وارد شوند. این را هم بدانید همه اینها را هم خودم انجام می‌دادم و در حوزه انتخاب، تنها نظر من به عنوان مدیر اعمال می‌شد. در آن دوران جوان‌هایی بودند که طی دهه ۷۰ اصلا فضایی برای کار نداشتند. در پایان دوره اصلاحات فشارها زیاد شد و می‌خواستند که ما مجری اوامر این فشارها باشیم اما من در آن دوران، موضوع را نپذیرفتم. آخرین ماموریتی هم که در دوره تئاتر داشتم مسوولیت حضور ۵ گروه ایرانی در کشور فرانسه برای اجرای آثارشان بود که موجب بروز حاشیه‌هایی هم شد. بنده این گروه‌ها را در تئاتر شهر جمع کردم و چشم‌انداز سیاه تئاتر ایران در سال‌های بعدرابه آنها گفتم. یادم هست که محمد رحمانیان به من گفت چرا اینها را در مطبوعات نمی‌نویسی؟ اما من به آنها گفتم این حرف‌ها برای اهالی تئاتر است که نباید به این پدیده‌ها عادت کنیم. این رویکرد همان رویکردی است که به آن ادامه نخواهم داد. من دوست ندارم احساساتی شوم و بگویم چریک هستم اما باور دارم این اعتقادات نباید در تئاتر وجود داشته باشد. ما در زمانی حتی نگذاشتیم هنرمندان وارد زندان شوند. من آن موقع از تئاتر رفتم تا کار درست را انجام دهم زیرا دوست نداشتم کسی از بیرون برای تئاتر تصمیم‌گیری کند. شما بدانید لکه از یک قطره شروع می‌شود. بعدها حضور آدم‌های در سایه، باعث می‌شود که نمایشی به یک باره توقیف شود. من از اینجا رفتم و بر این باورم که تعیین‌کنندگی مدیر بسیار مهم است. این به منزله دیکتاتوری نیست. من بر این باورم نباید خودمان را ثابت کنیم. ما باید حرکت‌هایی را ایجاد کنیم که چشم‌اندازهای مناسبی برای هنرمندان داشته باشیم.»

دوران ممیزی و تحقیر

علی شمس، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر که صحبت‌هایش پایان بخش این سلسله نشست‌ها بود به ارایه تصویری از دهه ۹۰ تئاتر پرداخت. «امروزه بزرگ‌ترین آسیبی که در تئاتر وجود دارد یک آسیب بی‌رحمانه به نام سانسور است که واقعا هنرمندان را تحقیر کرده است. این شبح بدون اینکه من هنرمند آن را بشناسم باعث شده که بسیاری از هنرمندان تئاتر امروز با قید وثیقه در زندان نباشند. ما هیچ کاری هنوز درباره این موضوع انجام نداده‌ایم و هر اعتراضی هم در این زمینه صورت می‌گیرد آن را به برخی عقاید ارتباط می‌دهند. از سوی دیگر القای پیش‌زمینه ذهنی مواجهه هنرمند با هنرمند نیز موجب بروز اتفاقات بدی در حوزه تئاتر طی این سال‌ها شده است.»

  • نویسنده : بابك احمدی
  • منبع خبر : روزنامه اعتماد