پل توماس اندرسون به نسل جدید فیلمسازان: اول نگران فیلمنامه باشید بعد دوربین

چارسو پرس: پل توماس اندرسون برای نسل جدید فیلمسازان یک توصیه ساده اما جدی دارد: قبل از اینکه بیش از حد نگران دوربین، لنز و ظاهر فیلم باشید، به فیلمنامه فکر کنید. این فیلمساز تحسینشده معتقد است سینمای امروز، با وجود پیشرفت خیرهکننده در فناوری و امکانات تولید، گاهی چیزی را فراموش میکند که از هر تکنیک بصری مهمتر است؛ یک داستان خوب و فیلمنامهای محکم.
اندرسون در گفتوگویی با دیوید آنسن در پالم اسپرینگز، از افزایش کیفیت فنی فیلمهای فیلمسازان جوان تمجید کرد، اما همزمان هشدار داد که میان تواناییهای بصری و قدرت روایت، نوعی عدم تعادل ایجاد شده است. از نگاه او، حتی فیلمی با بودجه محدود و امکانات فنی ساده میتواند تأثیرگذار باشد، اگر داستان و شخصیتهایش بهاندازه کافی قدرتمند باشند.
او در بخشی از این گفتوگو گفت که دوست دارد در فیلمسازان نسل جدید، «نوشتن بیشتر و نوشتن محکمتر» ببیند.
«چیزی که دوست دارم بیشتر ببینم، نوشتن بیشتر، فیلمنامههای محکمتر در میان فیلمسازانی است که دارند وارد این عرصه میشوند. نوشتاری که زیر آن فیلمسازی بزرگ قرار دارد، باید کاملاً بنیادی و قدرتمند باشد.»
اندرسون میداند که در حال حاضر فیلمسازی خلاقانه کم نیست. کارگردانان جوان میدانند چگونه فیلمبرداری کنند، چگونه تدوین کنند و چگونه از امکانات فنی استفاده کنند. استانداردهای تکنیکی به شکل چشمگیری بالا رفتهاند. اما از نگاه اندرسون، مشکل جایی است که پای فیلمنامه به میان میآید.
او میگوید:
«میدانید یک فیلم را با داستانش میشناسید، با ارتباطش با آدمها. ممکن است یک فیلم را ببینید و دقیقاً متوجه شوید پول تولید کجا تمام شده است، اما تا وقتی داستان بهاندازه کافی قدرتمند باشد، این موضوع اهمیتی ندارد.»
ما در دورهای زندگی میکنیم که یک فیلمساز میتواند بدون داشتن پول زیاد، به فناوریهایی فوقالعاده دسترسی پیدا کند. میتوان فیلمی ساخت که ظاهری گرانقیمت دارد، در حالی که دوربین مورد استفاده حتی در یک کولهپشتی جا میشود. میتوان رنگبندی تصویر را تا جایی که میشود تغییر داد، نسبت تصویر را دستکاری کرد، موسیقی مناسبی پیدا کرد و ناگهان فیلم کوتاه شما کاملاً حرفهای به نظر برسد.
اما در نهایت، یک نفر باید آن فیلم را بنویسد.
و گاهی دقیقاً همینجاست که همهچیز از هم میپاشد.
توصیه اندرسون به فیلمسازان جوان، هم ساده است و هم کمی طعنهآمیز:
«آیا تمام انرژیتان را صرف پکیجهای دوربین کردهاید؟ شاید وقتش باشد کمی تجدیدنظر کنید.»
این حرف از زبان یک فیلمساز باتجربه ممکن است کمی شبیه غر زدن یک کارگردان قدیمی به نظر برسد و البته اندرسون هم دلیل خوبی برای چنین نگاهی دارد. وقتی سالها فیلم میسازید، به چیزهایی توجه میکنید که شاید دیگران متوجهشان نشوند. درست مثل مخاطبانی که فیلمهای زیادی میبینند، سلیقهشان به مرور شکل میگیرد و الگوها را بهتر تشخیص میدهند، فیلمسازان نیز با گذشت زمان حساستر میشوند.
وقتی صدها فیلم در سال میبینید، به تدریج متوجه نقصهایی میشوید که پیشتر شاید از کنارشان عبور میکردید. در نتیجه، یک فیلم واقعاً عالی میتواند مثل یک الماس کمیاب در میان انبوه آثار معمولی به نظر برسد.
در ادامه گفتوگو، دیوید آنسن از اندرسون پرسید آیا بهترین فیلمنامهنویسان به سمت تلویزیون مهاجرت کردهاند یا نه. اندرسون با این ایده موافق بود و آن را یکی از مشکلات سینمای امروز دانست.
او گفت:
«قبلاً فیلم ساختن، باحالترین کاری بود که میتوانستید انجام دهید. حالا انگار یک بچه ناتنی است که آن گوشه رها شده.»
اندرسون این جمله را با خنده گفت، اما پشت آن نکتهای جدی وجود دارد.
تلویزیون ــ یا دقیقتر، بهترین نمونههای تلویزیون در عصر طلایی آن ــ فضای بسیار بیشتری برای نویسندگان فراهم میکند. نویسنده میتواند به جای دو ساعت، ده ساعت با شخصیتها وقت بگذراند. میتواند اجازه دهد داستان آرامتر پیش برود. میتواند جهانی کامل بسازد و شخصیتها را در طول زمان رشد دهد.
در مقابل، سینما بیش از گذشته گرفتار چیزهایی شده که گاهی ارتباط مستقیمی با فیلمنامه ندارند.
مالکیتهای فکری شناختهشده، دنبالهها، فرنچایزها، «محتوا»، تلاش برای جلب نظر تمام گروههای مخاطبان، بررسی واکنش تماشاگران در نمایشهای آزمایشی، این پرسش که آیا میتوان از یک فیلم یک مجموعه تلویزیونی ساخت یا نه، و حتی اینکه آیا میتوان برای آن یک سطل پاپکورن ویژه فروخت.
همه این موارد با ظاهری شیک و چشمگیر عرضه میشوند و بهخصوص در فیلمهای بزرگ استودیویی، معمولاً از نظر فنی کیفیت بالایی دارند. اما مشکل اینجاست که فیلمنامهها همیشه به همان اندازه قدرتمند نیستند.
البته هنوز هم فیلمنامهنویسان فوقالعادهای در سینما فعالیت میکنند.
هنوز هم فیلمهای بسیار خوبی ساخته میشوند.
اما به نظر میرسد «فیلمنامه» ــ که زمانی یکی از معیارهای اصلی ارزشگذاری یک اثر روایی بود ــ بخشی از جایگاه سابق خود را از دست داده است.
کافی است نگاهی به برخی از فیلمهای مستقل بزرگ دهه ۱۹۹۰ بیندازید.
یک فیلمنامه عالی هنوز هم میتواند مسیر یک فیلم را تغییر دهد.
ممکن است طراحی صحنه ارزان باشد. ممکن است دوربین شما گرانترین تجهیزات دنیا را در اختیار نداشته باشد. شاید بتوان از کیفیت پایینتر برخی جنبههای تولید چشمپوشی کرد.
اما بسیار سختتر است که بتوان از توخالی بودن یک فیلم گذشت.
در نهایت، شاید دقیقاً همین چیزی باشد که پل توماس اندرسون میخواهد بگوید:
اول فیلم را بنویسید. بعد نگران دوربین باشید.









