نقد فیلم «پیکی بلایندرز: مرد جاودان» | بازگشت تامی شلبی در نبردی خونین با نازیها

- فیلم «پیکی بلایندرز: مرد جاودان» با بازگشت کیلین مورفی در نقش تامی شلبی و حضور بری کیوگن در نقشی کلیدی، ادامهای سینمایی بر سریال محبوب «پیکی بلایندرز» است. استیون نایت در این اثر، خانواده شلبی را در میانه جنگ جهانی دوم و نبرد با فاشیسم قرار میدهد؛ فیلمی که اگرچه بیش از هر چیز برای طرفداران سریال ساخته شده، اما همچنان جذابیتهای کافی برای مخاطبان تازهوارد نیز دارد.
چارسو پرس: سریال «پیکی بلایندرز» (Peaky Blinders) در طول شش فصل پخش خود به یکی از محبوبترین و تأثیرگذارترین درامهای جنایی تلویزیون تبدیل شد؛ مجموعهای که با ترکیب تاریخ، سیاست، خشونت، خانواده و شخصیتپردازی پیچیده تامی شلبی، میلیونها طرفدار در سراسر جهان پیدا کرد. اکنون چهار سال پس از پایان سریال، استیون نایت با فیلم سینمایی «پیکی بلایندرز: مرد جاودان» (Peaky Blinders: The Immortal Man) بار دیگر مخاطبان را به دنیای تامی شلبی بازگردانده است؛ فیلمی که این بار در پسزمینه جنگ جهانی دوم روایت میشود و تلاش دارد داستان خانواده شلبی را در قالبی سینمایی ادامه دهد.
«پیکی بلایندرز: مرد جاودان»؛ بازگشت تامی شلبی به میدان نبرد
در میانه فیلم «پیکی بلایندرز: مرد جاودان» (Peaky Blinders: The Immortal Man)، تامی شلبی وارد یک میخانه میشود و با جوانی گستاخ و کمعقل روبهرو میشود که جرأت کرده او را نشناسد. شلبی این اختلاف را به شیوهای کاملاً قاطعانه حل میکند؛ او یک نارنجک دستی را داخل پیراهن مرد قرار میدهد و چند ثانیه پیش از انفجار، او را از میخانه بیرون پرت میکند.
اگرچه مجازاتی که شلبی برای این مرد در نظر میگیرد بسیار بزرگتر از جرم او به نظر میرسد، اما در نمایش مطبوعاتی فیلم، این صحنه با تشویق و هیجان تماشاگران همراه شد. قهرمانپردازی در دنیای استیون نایت همیشه رگهای از سادیسم را در خود داشته و کیلین مورفی نیز در نقش تامی شلبی همواره تعادل دقیقی میان خشونت و انسانیت برقرار کرده است؛ شخصیتی که بیشک روانپریش است، اما هنوز روح و وجدانی در وجودش باقی مانده است.
تامی شلبی در برابر نازیها
در نخستین حضور سینمایی شخصیتهایی که استیون نایت در سال ۲۰۱۳ خلق کرد، فیلم هیچ ریسکی برای جلب همدلی مخاطب نمیکند. تامی شلبی همچنان بیرحم، سرد و مرگبار است، اما این بار دشمنان او نازیهای واقعی هستند؛ موضوعی که باعث میشود شلبی در مقایسه با آنها تقریباً فردی قابل احترام و حتی خوشقلب به نظر برسد.
داستان در سال ۱۹۴۰ و هفت سال پس از وقایع فصل پایانی سریال جریان دارد. تام هارپر، کارگردان فیلم، حجم زیادی از پیشینه و اسطورهشناسی شکلگرفته پیرامون «پیکی بلایندرز» را با داستانی مستقل درباره مقاومت در دوران جنگ جهانی دوم ترکیب میکند.
در این روایت، خشونت و بیرحمی خاندان شلبی در خدمت مقابله با نقشهای نازی قرار میگیرد؛ توطئهای که هدف آن نابود کردن اقتصاد بریتانیا از طریق توزیع حجم عظیمی از اسکناسهای جعلی است.
اثری برای طرفداران قدیمی و مخاطبان جدید
فیلم بدون تردید نوعی سرویسدهی به طرفداران دوآتشه مجموعه محسوب میشود؛ همان مخاطبانی که هنوز با کتهای تویید، جلیقهها و کلاههای معروف شلبیها در رویدادهای مختلف حاضر میشوند.
با این حال، فیلم به شکلی ساخته شده که تماشاگرانی که آشنایی کاملی با سریال ندارند نیز بتوانند از آن لذت ببرند. این تعادل هوشمندانه میان وفاداری به طرفداران قدیمی و جذب مخاطبان جدید احتمالاً باعث خواهد شد فیلم پس از انتشار در نتفلیکس در تاریخ ۲۰ مارس، به موفقیتی بزرگ در پلتفرمهای استریم تبدیل شود.
شکوه سینمایی دنیای «پیکی بلایندرز»
اگرچه این پروژه در اصل ادامهای برای یک سریال تلویزیونی است، اما «مرد جاودان» یادآور ویژگیهایی است که همیشه در «پیکی بلایندرز» حالوهوایی سینمایی ایجاد میکردند.
فیلمبرداری جورج استیل بر روی نگاتیو، بافتی ملموس به گلولای، سنگها و ویرانههای انگلستان دوران بمباران میبخشد. طراحی صحنه ژاکلین آبراهامز نیز بازسازی چشمگیری از بریتانیای دوران «بلیتز» ارائه میدهد. نتیجه نهایی اثری است که همزمان باشکوه، خشن، کثیف و گرانقیمت به نظر میرسد؛ همان ترکیبی که همیشه بخشی از هویت «پیکی بلایندرز» بوده است.
معرفی دشمن اصلی داستان
فیلم با حمله هوایی هواپیماهای آلمانی به یک کارخانه تسلیحاتی در بیرمنگام آغاز میشود و سپس شخصیت منفی اصلی داستان را معرفی میکند.
این شخصیت با بازی تیم راث، از همان لحظه ورود کاملاً شرور به نظر میرسد. نام او بکت است؛ خزانهدار اتحادیه فاشیستهای بریتانیا که قصد دارد با کمک نازیها اقتصاد کشور را نابود کرده و زمینه سقوط دفاعی بریتانیا را فراهم کند.
او پس از سرقت محمولهای شامل ۳۵۰ میلیون پوند اسکناس جعلی آلمانی، در قطار زیر لب جملهای میگوید که هیچ تردیدی درباره ماهیت او باقی نمیگذارد: «زنده باد هیتلر لعنتی.»
ورود بری کیوگن به دنیای شلبیها
برای توزیع این پولهای جعلی، بکت از دوک شلبی با بازی بری کیوگن کمک میگیرد؛ رئیس جدید پیکی بلایندرز و پسر از تامی شلبی که رابطهای سرد و پیچیده با پدرش دارد.
دوک شخصیتی غیرقابل پیشبینی و خطرناک است که چندان اهمیتی به انتخاب متحدانش نمیدهد. او در جایی از فیلم میگوید:
«دنیا هیچ اهمیتی به من نمیده، منم هیچ اهمیتی به دنیا نمیدم.»
اگرچه اکنون مرد قدرتمند شهر محسوب میشود، اما در اعماق وجودش همچنان نوجوانی عصیانگر و نیهیلیست باقی مانده است.
بری کیوگن که طی سالهای اخیر بارها نقش شخصیتهای عجیب، خطرناک یا بهشدت آسیبدیده را بازی کرده، انتخابی تقریباً ایدهآل برای این نقش به نظر میرسد.
بازگشت تامی شلبی در قالب یک فیلم سینمایی بیش از آنکه صرفاً ادامه داستان باشد، تلاشی برای زنده نگه داشتن میراث «پیکی بلایندرز» است؛ اثری که با قرار دادن این ضدقهرمان محبوب در برابر تهدید نازیها، وفاداری به ریشههای مجموعه را با فضایی تازه ترکیب میکند.
بری کیوگان در کنار کیلین مورفی، اکشنی تماشایی از مردان خشن با کتوشلوار ارائه میدهد
در حدود نیمه فیلم «پیکی بلایندرز: مرد جاودان» (Peaky Blinders: The Immortal Man)، تامی شلبی وارد یک میخانه میشود و با جوانی گستاخ روبهرو میشود که حتی نمیداند او چه کسی است. شلبی این اختلاف را به شکلی کاملاً قاطعانه پایان میدهد؛ نارنجکی را داخل لباس مرد فرو میکند و چند ثانیه پیش از انفجار، او را به بیرون پرتاب میکند. برای خطایی به آن کوچکی، چنین مجازاتی بیش از حد به نظر میرسد، اما همین صحنه در نمایش فیلم با تشویق و فریادهای هیجانزده تماشاگران همراه شد.
در دنیای جنایی محبوب استیون نایت، قهرمانی همیشه رگهای از سادیسم را در خود داشته و کیلین مورفی نیز در نقش تامی شلبی همواره تعادل دقیقی برقرار کرده است؛ شخصیتی که بیشک روانی و خطرناک است، اما در اعماق وجودش هنوز روح و احساسات انسانی دیده میشود.
این نخستین حضور سینمایی شخصیتهایی است که نایت از سال ۲۰۱۳ خلق کرد و او برای جلب همدلی مخاطبان هیچ ریسکی نمیکند. شلبی همچنان بیرحم، خونسرد و مرگبار است، اما دشمنان این بار نازیهای واقعی هستند و همین باعث میشود در مقایسه با آنها حتی چهرهای قابل قبول پیدا کند.
داستان فیلم در سال ۱۹۴۰ و هفت سال پس از پایان سریال جریان دارد. تام هارپر با بهرهگیری از پیشینه گسترده «پیکی بلایندرز»، روایتی مستقل در بستر جنگ جهانی دوم میسازد؛ جایی که خشونت و تواناییهای اعضای باند برای مقابله با نقشهای نازیستی به کار گرفته میشود؛ طرحی برای فروپاشی اقتصاد بریتانیا از طریق توزیع گسترده اسکناسهای جعلی.
از این منظر، فیلم تا حدی اثری برای هواداران قدیمی مجموعه است و بدون شک رضایت طرفداران پرشمار آن را جلب میکند، اما در عین حال برای کسانی که آشنایی کاملی با سریال ندارند نیز غیرقابل فهم نیست. همین تعادل میتواند هنگام انتشار در نتفلیکس، آن را به اثری بسیار پربیننده تبدیل کند.
اگرچه این اقتباس سینمایی احتمالاً بیشترین مخاطبان خود را همچنان در فضای استریمینگ پیدا خواهد کرد، اما «مرد جاودان» یادآور ویژگیهایی است که همیشه به «پیکی بلایندرز» حالوهوایی سینمایی میبخشید؛ از روایت پرکشش و عامهپسند گرفته تا طراحی صحنه و تولیدی که با دقت فراوان، فضای انگلستان دوران جنگ را بازآفرینی کرده است.
فیلم با حمله هوایی جنگندههای آلمانی به یک کارخانه اسلحهسازی در بیرمنگام آغاز میشود و سپس شخصیت منفی اصلی داستان معرفی میشود؛ مردی به نام بکت که تیم راث او را با چهرهای موذیانه و تهدیدآمیز بازی میکند. او هنگام فرار با قطاری حامل ۳۵۰ میلیون پوند اسکناس جعلی آلمانی، زیر لب شعار حمایت از هیتلر را زمزمه میکند و به این ترتیب ماهیت واقعیاش روشن میشود.
بکت خزانهدار اتحادیه فاشیستهای بریتانیاست و قصد دارد با توزیع این پولهای تقلبی، اقتصاد کشور را نابود کرده و راه را برای تضعیف دفاع ملی هموار سازد.
برای اجرای این نقشه، او از دوک شلبی با بازی بری کیوگان کمک میگیرد؛ رئیس جدید پیکی بلایندرز و پسر دورافتاده تامی شلبی که شخصیتی بیپروا و غیرقابل پیشبینی دارد و در انتخاب متحدانش چندان وسواس به خرج نمیدهد. او با لحنی تلخ میگوید: «دنیا هیچ اهمیتی به من نمیدهد و من هم هیچ اهمیتی به دنیا نمیدهم.»
هرچند دوک اکنون مرد قدرتمندی به حساب میآید، اما در عمق وجودش نوجوانی سرکش و پوچگرا باقی مانده است و بری کیوگان با ویژگیهای بازیگری خاص خود، انتخابی تقریباً ایدهآل برای این نقش به نظر میرسد.
البته مشکلات پدر و پسری نیز بخش مهمی از داستان را تشکیل میدهد. تامی شلبی پس از کنارهگیری از دنیای جرم و جنایت، در عمارتی روستایی و رو به ویرانی زندگی میکند و همچنان در سوگ دختر خردسال و برادر وفادارش به سر میبرد. او بهآرامی مشغول نوشتن خاطراتش است.
نخستین حضور کیلین مورفی در قالب تامی سالخورده، آرام و اندوهگین، تفاوت محسوسی با گذشته دارد؛ دیگر خبری از کتوشلوارهای تیز و مدل موی مشهور او نیست و جای آن را لباسهای بافتنی ساده و عینکهای فلزی گرفته است؛ تصویری که به نقشآفرینیهای اخیر او نزدیکتر است.
اما ظهور فاشیسم فرصتی برای بازنشستگی باقی نمیگذارد. تنها با کمی اصرار از سوی خواهرش آدا و زلدا، پیشگوی کولی، تامی بار دیگر لباسهای رسمی همیشگیاش را میپوشد و به میدان بازمیگردد. صحنه آماده شدن دوباره او برای نبرد، نوعی نمایش باشکوه از بازگشت یک اسطوره است و بار دیگر نشان میدهد که لباس و ظاهر همواره یکی از جذابترین عناصر این مجموعه بوده است.
طراحی لباس نیز همچنان نقطه قوت فیلم محسوب میشود. پالتوهای شیک کشمیر و شلوارهای خوشدوخت باعث میشوند حتی قدم زدن تامی در خیابانهای بیرمنگام بر اسب، بیشتر شبیه نمایش مد باشد تا حضور در میدان نبرد.
همین جنبه نمایشی و اغراقآمیز سبب میشود خشونت سنگین فیلم خستهکننده نشود. از سوی دیگر، کیلین مورفی با بازی کنترلشده و سکوتهای معنادارش، به ماجراهایی که گاه اغراقآمیز و حتی نامعقول به نظر میرسند، عمق روانشناختی میبخشد.
تام هارپر که از فصل نخست سریال با این جهان آشنا بوده، میان جدیت و سرگرمی تعادل مناسبی ایجاد کرده است. ارجاعات متعدد به گذشته، از جمله بازگشت موسیقی مشهور «Red Right Hand» از نیک کیو، برای طرفداران قدیمی حس نوستالژی ایجاد میکند، هرچند استفاده از موسیقی راک مدرن اکنون اندکی کهنه به نظر میرسد.
با این حال، مهمتر از همه این است که «پیکی بلایندرز: مرد جاودان» با وجود داستانی گاه اغراقآمیز، روایت خود را با نظمی قابل قبول پیش میبرد و در نهایت به پایانی احساسی و تأثیرگذار میرسد؛ پایانی که شاید از چنین گسترش تجاری یک فرنچایز انتظارش نرود. اگر لازم شد اشک بریزید، با کراواتتان پاکش کنید، اما جلیقهتان را همچنان دکمهبسته نگه دارید.
جمعبندی
«پیکی بلایندرز: مرد جاودان» شاید انقلابی در دنیای این مجموعه ایجاد نکند، اما با اتکا به کاریزمای کیلین مورفی، حضور مؤثر بری کیوگان و فضاسازی جذاب دوران جنگ جهانی دوم، ادامهای سرگرمکننده و قابل احترام برای یکی از محبوبترین درامهای جنایی سالهای اخیر محسوب میشود؛ فیلمی که بیش از هر چیز، بار دیگر ثابت میکند تامی شلبی هنوز یکی از فراموشنشدنیترین ضدقهرمانان دنیای تلویزیون و سینماست.
امتیاز نویسنده
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز نویسنده به این فیلم









