کارگردان «مینیونها و هیولاها» راز ارجاعات پنهان فیلم به شاهکارهای تاریخ سینما را فاش کرد

- پیر کافن، نویسنده، کارگردان و صداپیشه فیلم «مینیونها و هیولاها»، جزئیات دهها ارجاع پنهان این انیمیشن به آثار کلاسیک سینما را فاش کرد؛ از «همشهری کین» و «کازابلانکا» گرفته تا «چارلی چاپلین»، «جرج لوکاس» و فیلمهای هیولایی یونیورسال.
چارسو پرس: انیمیشن «مینیونها و هیولاها» فقط یک ماجراجویی کمدی تازه برای مخاطبان کودک نیست؛ بلکه نامهای عاشقانه به بیش از یک قرن تاریخ سینما محسوب میشود. پیر کافن، خالق مینیونها، در گفتوگویی مفصل توضیح داده است که چگونه با الهام از فیلمهای کلاسیک، کارگردانان بزرگ و لحظات ماندگار هالیوود، دهها اشاره و ارجاع پنهان را در سراسر فیلم جای داده است؛ ارجاعاتی که شاید بسیاری از مخاطبان هنگام تماشای فیلم متوجه آنها نشده باشند.
هشدار اسپویل: این مطلب حاوی جزئیات مهم داستان فیلم «مینیونها و هیولاها» است که هماکنون روی پرده سینماها اکران شده است.
«پیر کافن»، نویسنده، کارگردان و صداپیشه فیلم «مینیونها و هیولاها»، از طرفداران پر و پا قرص سینمای کلاسیک است؛ بنابراین طبیعی است که تازهترین قسمت این مجموعه ادای دینی عاشقانه به دوران طلایی هالیوود باشد. این بار دو شخصیت جدید به نامهای هنری و جیمز محور اصلی داستان هستند.
داستان فیلم در دهه ۱۹۲۰ میلادی میگذرد؛ جایی که مینیونها بهطور اتفاقی وارد یک استودیوی فیلمسازی میشوند و سرانجام هالیوود را فتح میکنند. آنها در این مسیر با فناوری صدای همزمان آشنا میشوند، اما در جریان ساخت فیلم، ناخواسته هیولاهایی را وارد دنیای انسانها میکنند؛ اتفاقی که طبق انتظار، به هرجومرجی تمامعیار و سرشار از طنز مخصوص مینیونها تبدیل میشود.
این فیلم فرصتی فراهم کرد تا پیر کافن که نخستین تجربه کارگردانی مستقل خود را پشت سر میگذارد، ادای احترامی تمامعیار به شاهکارهای تاریخ سینما داشته باشد و فیلم را مملو از ارجاعات و اشاراتی کند که از «همشهری کین» گرفته تا «بابیلون»، فیلمهای کلاسیک هیولاهای یونیورسال، «بلاب» و آثار متعدد دیگر را در بر میگیرد.
او در گفتوگویی، درباره محبوبترین ایستراگها (اشارات پنهان) فیلم و نحوه خلق آنها توضیح داده است.

تکامل لوگوی یونیورسال و ایلومینیشن
پیش از آنکه برایان لینچ بهعنوان همنویسنده به پروژه ملحق شود، پیر کافن ایدههای اولیه فیلم را روی کاغذ آورده بود و یکی از نخستین مواردی که یادداشت کرد، لوگوی استودیوی یونیورسال پیکچرز بود.
او میگوید:
«وقتی به نسخه دوم فیلمنامه رسیدم، با خودم گفتم: ما قرار است به گذشته سفر کنیم.»
کافن هنگام طراحی تیتراژ آغازین به این فکر افتاد که از نسخههای قدیمی لوگوی یونیورسال استفاده کند و راهی ظریف برای این کار پیدا کند.
او توضیح میدهد:
«عبارت “لوگوهای یونیورسال در طول تاریخ” را جستوجو کردم و به سایتی رسیدم که تمام نسخههای لوگو را جمعآوری کرده بود. بعد نسخهای طراحی کردم که از لوگوی امروزی آغاز میشود و به نخستین لوگوی تاریخ این استودیو بازمیگردد.»
او همین ایده را درباره لوگوی ایلومینیشن نیز اجرا کرد و نسخهای ساخت که یادآور لوگوی کلاسیک انیمیشنهای Merrie Melodies باشد.
کافن میگوید:
«این بهترین راه برای ورود به فضای فیلم بود؛ چون از همان ابتدا نشان میداد قرار است به گذشته برویم. همچنین این فرصت را به جان پاول، آهنگساز فیلم، داد تا از همان ابتدا تمهای موسیقیای را که در ادامه فیلم استفاده میکند، معرفی کند.»
موزه هالیوود
از آنجا که بخش عمده داستان در گذشته جریان دارد، کافن نمیخواست مخاطبان از همان دقایق نخست با مینیونها روبهرو شوند.
فیلم با راهنمایی به نام اولیویا با صداپیشگی آلیسون جنی آغاز میشود که بازدیدکنندگان را در موزهای مدرن و اختصاصیافته به تاریخ سینما همراهی میکند.
کافن درباره این بخش میگوید:
«هدفم از صحنه موزه این بود که همه چیزهایی را که مردم در سینما دوست دارند، یکجا جمع کنم.»
تماشاگران تیزبین در این بخش ارجاعهایی به فیلمهای «ماتریکس»، «ئی.تی؛ موجود فرازمینی» و حتی شوخی بامزهای با جرج لوکاس، خالق مجموعه «جنگ ستارگان»، خواهند دید.
اما از میان تمام این ارجاعات، یکی بیش از همه برای کافن اهمیت داشت.
او میگوید:
«مهمترین چیزی که میخواستم در موزه باشد، هواپیمای فیلم “هواپیما!” بود.»
وی ادامه میدهد:
«وقتی از آثار کلاسیک سینما صحبت میکنیم، معمولاً فیلمهایی مثل “دوازده مرد خشمگین” یا “همشهری کین” به ذهن میآیند؛ فیلمهای سیاهوسفید قدیمی. اما کمتر کسی به کمدی فکر میکند. برای من، فیلم “هواپیما!” نمونهای فوقالعاده بود؛ اثری که خودش هم ادای احترامی به تمام کمدینهای اسلپاستیک دهه ۱۹۲۰ محسوب میشود.»
او اضافه میکند:
«این فیلم واقعاً یک شاهکار است.»
علاوه بر این، در بخش موزه میتوان ارجاعهایی به فیلمهای «برادران بلوز» و «بازگشت به آینده» نیز مشاهده کرد.

حضور افتخاری جرج لوکاس
پیر کافن میگوید ایده قرار دادن مجسمهای پشت ویترین موزه، متعلق به همنویسنده فیلم، برایان لینچ بوده است.
او توضیح میدهد:
«میدانستیم این شخصیت باید فردی بسیار مهم باشد و در عین حال هنوز در قید حیات باشد. جلسهای برگزار کردیم و اسمهای مختلفی مطرح شد تا اینکه کریس ملداندری (مدیرعامل ایلومینیشن) گفت: “جرج لوکاس چطور است؟”»
اما سؤال اصلی این بود که چگونه میتوان جرج لوکاس را، که سالهاست بازنشسته شده، برای همکاری متقاعد کرد.
کافن میگوید:
«کریس گفت خودش برایش پیامک میفرستد. جواب همان لحظه نیامد، اما بعد گفت: “جرج قبول کرده و دو هفته دیگر به پاریس میآید. برو صدایش را ضبط کن.”»
دو هفته بعد، جرج لوکاس به استودیوی کوچکی در پاریس رفت و حدود نیم ساعت زمان گذاشت تا حضور افتخاری خود را برای فیلم ضبط کند.
ادای احترام به باستر کیتون، هارولد لوید و چارلی چاپلین
پس از آنکه مینیونها وارد هالیوود میشوند، فیلم با بازسازی صحنههای مشهور سینمای صامت، ادای احترامی به سه اسطوره بزرگ این دوران یعنی باستر کیتون، چارلی چاپلین و هارولد لوید میکند.
کافن درباره این بخش میگوید:
«ایده ما این بود که مینیونها از میان این صحنههای معروف عبور کنند. میخواستیم هم به این بزرگان ادای احترام کنیم و هم این تصور را ایجاد کنیم که شاید آن لحظههای ماندگار در واقع حاصل اتفاقهای تصادفیای بوده که مینیونها باعث وقوعشان شدهاند.»
او ادامه میدهد:
«در واقع این فیلم نوعی بازنویسی تاریخ است. در برخی بخشها عمداً به تاریخ وفادار نماندهایم. هدف ما ساخت یک فیلم تاریخی نبود. مثلاً فناوری صدای همزمان در آن مقطع زمانی اختراع نشده بود و چند سال بعد به وجود آمد.»
کافن با خنده اضافه میکند:
«این فیلم من نیست؛ این فیلمِ مینیونهاست!»

ارجاعی به دیالوگ مشهور «دوباره بنواز، سم»
در فیلم، جف بریجز صداپیشگی دو برادر صاحب استودیو، فرانک و الوود برایت را برعهده دارد و کریستف والتس نیز در نقش مکس، کارگردانی ظاهر میشود که مینیونها را برای بازی در فیلمهایش استخدام میکند.
کافن توضیح میدهد که مکس نام تمام مینیونها را از حفظ است و علاقه ویژهای به آنها دارد.
او میگوید:
«مکس فقط تلاش میکند کارش را به بهترین شکل انجام دهد، اما در عین حال نسبت به مینیونها محبت واقعی دارد. همین موضوع جنبه انسانی شخصیت او را نشان میدهد.»
در یکی از صحنهها، هنگام تماشای نسخههای اولیه فیلم، برادران برایت از نوازنده پیانو، سم، میخواهند دوباره قطعه را اجرا کند؛ ارجاعی آشکار به دیالوگ مشهور فیلم کلاسیک «کازابلانکا».
کافن میگوید:
«این موسیقی فوقالعاده است. هر بار آن را میشنوم، یاد همان صحنهای میافتم که سم برای اینگرید برگمن مینوازد.»

نامهای مینیونها
پس از آنکه مینیونها از استودیو اخراج میشوند، مکس هنگام خداحافظی، آنها را با نام صدا میزند.
اما اینها نامهای معمولی نیستند؛ بلکه همگی نام کارگردانان مشهور تاریخ سینما هستند.
کافن میگوید:
«این ایده کاملاً بداههپردازی کریستف والتس بود.»
او توضیح میدهد:
«من ابتدا نامهای عادی مانند تیم و جان را نوشته بودم، اما والتس گفت: “اگر اسمشان نام کارگردانهای معروف باشد، خیلی جالبتر نمیشود؟”»
به گفته کافن، والتس فهرست بلندی از نامها را ضبط کرد؛ از جمله فدریکو (اشاره به فدریکو فلینی) و اریش (اشاره به اریش فون اشتروهایم).
کافن میگوید:
«بعضی از این نامها آنقدر شناختهشده نیستند. حتی مطمئن نیستم نسل امروز فلینی را بشناسد، اما این ادای احترام زیبایی بود و من همان نامهایی را که بیشتر دوست داشتم، در فیلم نگه داشتم.»
او در پایان این بخش اضافه میکند:
«بارها از من میپرسند بچهها که این ارجاعات را متوجه نمیشوند. پاسخ من همیشه این است که اشکالی ندارد. قرار نیست کودکان همه این کارگردانها را بشناسند. مهم این است که مخاطب باور کند مکس تکتک مینیونها را به اسم میشناسد.»

اختراع صدای همزمان و هرجومرج مینیونها
پیر کافن میگوید از همان ابتدا میدانست که اگر اختراع فناوری صدای همزمان با حضور مینیونها ترکیب شود، نتیجه چیزی جز آشوب نخواهد بود.
او میگوید:
«میدانستم قرار است یک اتفاق خراب شود، اما دقیقاً نمیدانستم چه چیزی.»
به گفته او، هر اتفاقی هم که رخ میداد، در نهایت باید به شکست میانجامید.
در این سکانس، کافن با ارجاع به فیلمهای نوآر کلاسیک، به آثاری مانند «خواب ابدی» و «شاهین مالت» ادای احترام میکند.
او درباره بخش مربوط به فیلمهای جنگی نیز توضیح میدهد:
«ارجاعات فیلمهای جنگی کمتر به یک اثر مشخص مربوط میشوند و بیشتر الهامگرفته از تمام فیلمهای جنگی هستند که در کودکی تماشا میکردم. بسیاری از آنها چندان خوب ساخته نشده بودند؛ همه چیز کاملاً صحنهسازی شده به نظر میرسید و مرگ شخصیتها مصنوعی و غیرواقعی بود.»
ارجاع به «همشهری کین»
کافن میگوید از همان ابتدا میدانست که بخش پایانی این سکانس باید به شاهکار «همشهری کین» ختم شود.
او توضیح میدهد:
«در نهایت همه چیز را به سه ژانر مختلف خلاصه کردیم. به نوعی افزایش تدریجی هیجان نیاز داشتیم که در نهایت به “همشهری کین” برسد. ایده این بود که کارتهای راهنمای دیالوگ مقابل بازیگران قرار داشته باشند، اما مینیونها آنها را نخوانند و به همین دلیل ضبط صدا را خراب کنند.»
او درباره شوخی معروف این بخش میگوید:
«صحنه مربوط به “همشهری کین” در این لحظه کاملاً احمقانه است، اما دقیقاً به همین دلیل جواب میدهد. بچهها مردی را میبینند که در حال مرگ است، چیزی از دستش میافتد و به جای گفتن آن کلمه معروف، میگوید: “اوه… پیف!” و همین برایشان خندهدار است.»
کافن ادامه میدهد:
«اما بزرگسالان بلافاصله متوجه میشوند که این همان صحنه معروف “رزباد” است. ما در واقع “رزباد” را به یک شوخی کودکانه تبدیل کردهایم.»

ادای احترام به «بلاب»
کافن میگوید علاقه او به سینما از کودکی و با تماشای جلوههای ویژه فیلمها آغاز شد.
او میگوید:
«حتی اگر جلوههای ویژه بد ساخته شده بودند، باز هم من را شگفتزده میکردند.»
یکی از فیلمهایی که بیش از همه در ذهن او باقی مانده، فیلم علمیتخیلی «بلاب» محصول سال ۱۹۵۸ است.
او میگوید:
«یادم میآید وقتی آن فیلم را دیدم، واقعاً ترسیده بودم.»
کافن پیش از ساخت «مینیونها و هیولاها» دوباره این فیلم را تماشا کرده است.
او توضیح میدهد:
«وقتی دوباره دیدمش، متوجه شدم آن توده ژلهای کوچک حتی حرکت هم نمیکند و کاملاً مشخص است که یکی بیرون از قاب دارد آن را هل میدهد. قرار بوده ترسناک باشد، اما امروز بیشتر خندهدار به نظر میرسد.»
او در پایان میگوید:
«دلم میخواست نسخهای از یک موجود ژلهای بسازم که واقعاً خوب از کار درآمده باشد؛ به همین دلیل این ادای احترام را در فیلم قرار دادم.»









