نقد فیلم «Hunting Matthew Nichols» | بازگشتی به سایههای «پروژه جادوگر بلر» با روایتی از یک پرونده فراموششده

- فیلم «Hunting Matthew Nichols» نخستین تجربه کارگردانی مارکیان تاراسیوک، با الهام آشکار از «پروژه جادوگر بلر»، تلاش میکند یک پرونده قدیمی مفقود شدن دو نوجوان را به اثری دلهرهآور در قالب «فیلم پیداشده» تبدیل کند. هرچند او در خلق فضایی رازآلود و پایانبندی مؤثر موفق عمل میکند، اما فیلم بیش از اندازه برای رسیدن به لحظات هیجانانگیزش صبر میکند و همین موضوع از ضرباهنگ آن میکاهد.
چارسو پرس: بیش از دو دهه از اکران «The Blair Witch Project» میگذرد؛ فیلمی که نهتنها سینمای وحشت را متحول کرد، بلکه موجی از آثار «فیلم پیداشده» را به راه انداخت. موفقیت آن فیلم باعث شد صدها اثر کمهزینه با همان فرمول ساخته شوند؛ آثاری که اغلب بیش از آنکه ترسناک باشند، خستهکننده و تکراری از آب درآمدند.
«Hunting Matthew Nichols» نیز آشکارا از همان میراث الهام گرفته است، اما تنها به تقلید ظاهری بسنده نمیکند. فیلم با قرار دادن یک پرونده واقعینما در مرکز داستان، تلاش دارد میان مستند جنایی، وحشت فولکلور و تریلر روانشناختی پلی بزند. نتیجه اثری است که اگرچه همیشه به هدفش نمیرسد، اما در میان انبوه آثار مشابه، شخصیت مستقل خود را حفظ میکند.

پروندهای که پس از ۲۲ سال دوباره باز میشود
داستان از جایی آغاز میشود که تارا نیکولز تصمیم میگیرد راز ناپدید شدن برادرش، متیو، را پس از بیستودو سال دوباره بررسی کند.
هالووین سال ۲۰۰۱، متیو و بهترین دوستش جردن رایمر، که هر دو شیفته فیلمسازی بودند، برای ساخت ویدئویی وارد جنگلهای انبوه جزیره ونکوور شدند؛ جنگلهایی که سالهاست شایعات و افسانههای محلی درباره آنها دهانبهدهان میچرخد.
آن دو هرگز بازنگشتند.
عملیات گسترده جستوجو تنها به کشف دوربین فیلمبرداری آنها در کلبهای متروکه ختم شد؛ نه جسدی پیدا شد و نه نشانهای از وقوع جنایت.
پرونده به مرور زمان بسته شد و فرضیه سقوط اتفاقی در درهها بهعنوان محتملترین توضیح پذیرفته شد، اما این پایان ماجرا نبود. شایعات مختلف، از آیینهای شیطانپرستی گرفته تا اتهامهای بیاساس علیه خانواده بومی جردن، سالها بر این پرونده سایه انداختند.

مستندی برای یافتن حقیقت یا سفری به دل کابوس؟
تارا که سالها با خاطره گم شدن برادرش زندگی کرده، این بار با دوربین به زادگاهش بازمیگردد تا مستندی درباره این پرونده بسازد.
در کنار او، مارکیان تاراسیوک و رایان الکساندر مکدونالد با نقشآفرینی در قالب نسخهای از خودشان، وظیفه ساخت این مستند را بر عهده دارند. این انتخاب، مرز میان واقعیت و داستان را کمرنگتر میکند و فیلم را از همان ابتدا به مستندی واقعی شبیه میسازد.
گروه سازنده با مادر متیو، پدر جردن، افسر پلیس مسئول پرونده، شهردار سابق و چند شاهد دیگر گفتوگو میکنند؛ گفتوگوهایی که بیشتر از آنکه پاسخ ارائه دهند، لایههای تازهای از ابهام را آشکار میکنند.
افسانههای محلی یکی پس از دیگری وارد داستان میشوند؛ از روایتهای مربوط به فرقهای مذهبی در قرن نوزدهم گرفته تا داستانهایی درباره نیروهای ناشناختهای که سالهاست مردم را از ورود به جنگل بازمیدارند.
فیلم هوشمندانه اجازه میدهد این روایتها در مرز میان واقعیت و خرافه باقی بمانند و هیچگاه پاسخ روشنی به آنها نمیدهد.

بزرگترین نقطه قوت فیلم؛ فضایی که آرامآرام سنگینتر میشود
«Hunting Matthew Nichols» برخلاف بسیاری از آثار این زیرژانر، برای ایجاد وحشت به جامپاسکرهای پیدرپی متکی نیست.
ترس، بهآرامی و از دل ابهام شکل میگیرد.
هر مصاحبه، هر نوار ویدئویی قدیمی و هر سند تازه، پرسشهای بیشتری ایجاد میکند و احساس میشود حقیقت، بسیار پیچیدهتر از چیزی است که پلیس سالها پیش اعلام کرده بود.
فیلم در نیمه نخست بیش از هر چیز روی حس کنجکاوی مخاطب سرمایهگذاری میکند؛ تصمیمی که از یک سو باعث شکلگیری تعلیق میشود و از سوی دیگر، ریتم اثر را کندتر از حد انتظار میکند.
در این مرحله، مخاطب بیش از آنکه با وحشت روبهرو باشد، درگیر کنار هم قرار دادن قطعات یک معمای قدیمی است؛ معمایی که هرچه جلوتر میرود، نشانههای بیشتری از حضور نیرویی ناشناخته در آن دیده میشود.
ورود دیرهنگام به جنگل؛ جایی که فیلم تازه جان میگیرد
بزرگترین ایراد «Hunting Matthew Nichols» دقیقاً همان جایی است که از یک فیلم با این ایده انتظار نمیرود؛ فیلم بیش از حد برای ورود به بخش اصلی داستان صبر میکند.
بیش از یک ساعت از زمان فیلم صرف مصاحبهها، مرور پرونده، بررسی مدارک و بازسازی گذشته میشود، در حالی که مهمترین عنصر این جهان، یعنی جنگل مرموز، تا دقایق پایانی تقریباً در حاشیه باقی میماند.
این تصمیم باعث میشود ریتم فیلم در نیمه نخست افت کند. هرچند اطلاعات تازه بهتدریج به مخاطب داده میشود، اما میزان تعلیق با سرعت روایت همخوانی ندارد و گاهی احساس میشود فیلم بیش از اندازه روی رازآلود بودن فضا حساب باز کرده است.
با این حال، به محض آنکه تارا و گروه فیلمبرداری وارد جنگل میشوند، حالوهوای اثر کاملاً تغییر میکند. سکوت سنگین، مسیرهای بیانتها، صداهای نامعلوم و احساس گم شدن در دل طبیعت، همان چیزی است که از ابتدا انتظارش میرفت.
مرز باریک میان مستند و داستان
یکی از ویژگیهای جالب فیلم، بازی با مرز واقعیت و خیال است.
فیلم هرگز تلاش نمیکند کاملاً شبیه یک مستند واقعی باشد و از همان ابتدا نشانههایی میدهد که با اثری داستانی طرف هستیم. تصاویر خوشساخت، قاببندیهای دقیق و موسیقی متن حسابشده، بارها این توهم را میشکنند؛ اما در عوض کیفیت بصری فیلم را به شکل محسوسی ارتقا میدهند.
این انتخاب شاید برای طرفداران سرسخت ژانر Found Footage چندان خوشایند نباشد، اما باعث میشود فیلم از نظر سینمایی جذابتر به نظر برسد و صرفاً به لرزش دوربین و تصاویر خام متکی نباشد.
«Hunting Matthew Nichols» زمانی به بهترین نسخه خود تبدیل میشود که دوربین وارد دل جنگل میشود؛ جایی که سکوت، تاریکی و ناشناختهها بیش از هر هیولایی ترس ایجاد میکنند.
بازیها؛ از احساسات اغراقشده تا شخصیتهایی که فرصت درخشش پیدا نمیکنند
میراندا مکدوگال تقریباً تمام بار احساسی فیلم را بر دوش میکشد.
او زنی را بازی میکند که بیش از دو دهه با ناپدید شدن برادرش زندگی کرده و حالا حاضر است برای رسیدن به حقیقت، حتی سلامت روان خود را به خطر بیندازد.
هرچند تعهد او به نقش کاملاً محسوس است، اما فیلم گاهی احساسات شخصیت را بیش از اندازه پررنگ میکند. فروپاشی تدریجی تارا در برخی صحنهها طبیعی و تأثیرگذار است، اما در بخشهایی دیگر به مرز اغراق نزدیک میشود و به جای ایجاد همدلی، ممکن است برای مخاطب خستهکننده باشد.
در مقابل، دو شخصیت همراه او تقریباً فرصت چندانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. آنها بیشتر نقش همراهان داستان را دارند تا شخصیتهایی مستقل و همین موضوع باعث میشود روابط میان اعضای گروه عمق لازم را پیدا نکند.
حتی متیو و جردن، که محور اصلی تمام این جستوجو هستند، از خلال ویدئوهای قدیمی نیز آنقدر پرداخت نمیشوند که مخاطب بتواند ارتباط عاطفی عمیقی با سرنوشتشان برقرار کند.

کارگردانی؛ نخستین تجربهای امیدوارکننده
برای نخستین فیلم بلند، مارکیان تاراسیوک عملکرد قابل قبولی ارائه میدهد.
او بهخوبی میداند چگونه از طبیعت، سکوت و لوکیشنهای خلوت برای خلق حس ناامنی استفاده کند و هر زمان که داستان وارد فضای وحشت میشود، تسلطش بر میزانسن و فضاسازی کاملاً قابل مشاهده است.
فیلمبرداری جاستین سباستین نیز با نمایش چشماندازهای مهآلود و جنگلهای انبوه، فضای وهمآلود اثر را تقویت میکند و نشان میدهد طبیعت، مهمترین شخصیت این فیلم است.
از سوی دیگر، موسیقی جف گریفیث و کریستوفر کینگ اگرچه در بسیاری از صحنهها به افزایش تعلیق کمک میکند، اما گاهی بیش از اندازه بر احساسات مخاطب تأکید میگذارد؛ در حالی که سکوت میتوانست تأثیر بیشتری داشته باشد.

پایانی که ارزش انتظار را دارد؟
نقطه اوج فیلم بدون شک در دقایق پایانی رقم میخورد.
وقتی گروه وارد قلب جنگل میشود، فیلم سرانجام به همان فضای دلهرهآوری میرسد که از ابتدا وعدهاش را داده بود. تعلیق، ترس و حس گمشدگی در این بخش به شکل مؤثری کنار هم قرار میگیرند و پایانبندی، اگرچه غافلگیرکننده نیست، اما قدرت کافی دارد تا بخشی از ضعفهای مسیر رسیدن به آن را جبران کند.
با این حال، این پایان آنقدر قدرتمند نیست که بتواند ریتم کند و کشدار یک ساعت نخست را کاملاً از ذهن مخاطب پاک کند.
«Hunting Matthew Nichols» شاید نتواند استانداردهای تازهای برای زیرژانر Found Footage تعریف کند، اما بهواسطه فضاسازی حسابشده، استفاده مناسب از افسانههای محلی و پایانبندی دلهرهآورش، اثری قابل احترام در میان انبوه فیلمهای مشابه است.
بزرگترین ضعف فیلم، ضرباهنگ نامتعادل آن است. روایت زمان زیادی را صرف مقدمهچینی، مصاحبهها و بازخوانی پرونده میکند و همین موضوع باعث میشود هیجان اصلی دیرتر از حد انتظار آغاز شود. با این حال، وقتی داستان به دل جنگل میرسد، فیلم نشان میدهد ظرفیت خلق لحظات واقعاً ترسناک را دارد.
نخستین تجربه بلند مارکیان تاراسیوک بیش از آنکه یک شاهکار باشد، نویدبخش آینده فیلمسازی است که در خلق اتمسفر و تعلیق استعداد قابل توجهی دارد. اگر آثار بعدی او بتوانند همین فضاسازی را با روایتی منسجمتر و ریتمی سریعتر همراه کنند، احتمالاً نام او بیش از گذشته در میان فیلمسازان مستقل ژانر وحشت شنیده خواهد شد.
در سالهایی که فیلمهای «پیداشده» اغلب به تکرار فرمولهای قدیمی یا جامپاسکرهای بیوقفه محدود شدهاند، «Hunting Matthew Nichols» تلاش میکند با ترکیب یک پرونده سرد، افسانههای بومی و فضای رازآلود جنگل، مسیر متفاوتی را تجربه کند. هرچند فیلم در مدیریت ریتم با مشکل روبهروست، اما کیفیت فنی، فیلمبرداری چشمنواز و پایانبندی مؤثر باعث میشوند تماشای آن برای علاقهمندان این زیرژانر ارزشمند باشد.
این فیلم قرار نیست جایگاه آثاری مانند «The Blair Witch Project» را تصاحب کند، اما ثابت میکند هنوز هم میتوان با ایدهای ساده و بودجهای محدود، اثری ساخت که حس کنجکاوی و اضطراب را تا پایان همراه مخاطب نگه دارد.
سوالات متداول (FAQ)
فیلم Hunting Matthew Nichols درباره چیست؟
این فیلم داستان زنی را روایت میکند که پس از ۲۲ سال، برای کشف حقیقت ناپدید شدن برادرش و دوست او، ساخت یک مستند را آغاز میکند؛ سفری که او را به جنگلی مرموز و رازهایی هولناک میرساند.
آیا Hunting Matthew Nichols بر اساس داستان واقعی ساخته شده است؟
خیر. فیلم کاملاً داستانی است، اما با استفاده از سبک مستندنما (Found Footage) و روایت یک پرونده مفقودی، فضایی کاملاً واقعی و باورپذیر ایجاد میکند.
کارگردان فیلم Hunting Matthew Nichols کیست؟
کارگردانی این فیلم بر عهده مارکیان تاراسیوک (Markian Tarasiuk) است و این اثر نخستین فیلم بلند او در مقام کارگردان محسوب میشود.
آیا Hunting Matthew Nichols شبیه The Blair Witch Project است؟
بله. فیلم از نظر ساختار، فضای جنگلی، روایت مستندنما و استفاده از افسانههای محلی، آشکارا از The Blair Witch Project الهام گرفته است، هرچند داستان مستقل خود را روایت میکند.
آیا فیلم Hunting Matthew Nichols ارزش تماشا دارد؟
اگر به فیلمهای ترسناک مستندنما، پروندههای رازآلود و داستانهای مرتبط با جنگلهای مرموز علاقهمند باشید، این فیلم میتواند انتخاب مناسبی باشد؛ هرچند باید انتظار روایتی آرام و اوجی دیرهنگام را داشته باشید.
امتیاز نویسنده
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز نویسنده به این فیلم










