نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «Rose» | درخشش خیره‌کننده ساندرا هولر در یک تراژدی تاریخی

خلاصه نوشته
  • فیلم «نینا روزا» ساخته ژنویو دولود-دو-سل، درامی ظریف و چندلایه درباره مهاجرت، هویت و حس تعلق است که از خلال سفر یک کارشناس هنری بلغاری‌تبار به زادگاهش، تصویری عمیق و احساسی از شکاف میان گذشته و حال، وطن و غربت ارائه می‌دهد.

چارسو پرس: مهاجرت معمولاً به‌عنوان جابه‌جایی یک فرد از مکانی به مکان دیگر تعریف می‌شود؛ سفری که با مفاهیمی مانند کشف، دلتنگی، سازگاری و بیگانگی همراه است. اما تجربه مهاجرت تنها به تغییر جغرافیا محدود نمی‌شود. بسیاری از مهاجران با احساسی پیچیده‌تر روبه‌رو هستند؛ گویی بخشی از وجودشان در سرزمین مادری باقی مانده و زندگی دیگری را ادامه داده است. فیلم «نینا روزا» با ظرافتی کم‌نظیر همین احساس را به تصویر می‌کشد و به یکی از تأثیرگذارترین آثار حاضر در جشنواره فیلم برلین تبدیل می‌شود.

فیلم «نینا روزا» و بازتابی از هویت گمشده مهاجران

یکی از شگفتی‌های آرام اما ماندگار جشنواره فیلم برلین امسال، دومین فیلم بلند ژنویو دولود-دو-سل بود؛ فیلمسازی کبکی که هفت سال پیش با «یک مستعمره» موفق به دریافت جایزه خرس بلورین شد. اگر آن فیلم پرتره‌ای ظریف از نوجوانی میان دو جهان بود، «نینا روزا» همان نگاه انسانی و دقیق را در مقیاسی گسترده‌تر و پیچیده‌تر دنبال می‌کند.

کارگردان این بار سراغ شخصیت‌هایی رفته که درگیر مسئله‌ای عمیق‌تر از رشد فردی هستند؛ آن‌ها با پرسش بنیادین هویت و تعلق دست‌وپنجه نرم می‌کنند. نتیجه، فیلمی متفکرانه و آرام است که به‌جای احساسات‌گرایی آشکار، از طریق جزئیات و روابط انسانی تأثیر خود را بر مخاطب می‌گذارد.

داستان فیلم «نینا روزا»

نزدیک به سی سال از زمانی می‌گذرد که میهایل، مردی بلغاری، پس از مرگ همسرش کشورش را ترک کرد و همراه دختر خردسالش روزا زندگی تازه‌ای را در مونترآل آغاز کرد. او طی سال‌ها به یکی از مشاوران برجسته هنر معاصر تبدیل شده و وظیفه ارزیابی استعدادهای جدید هنری را برعهده دارد.

ماجرا زمانی آغاز می‌شود که یکی از مشتریان قدیمی‌اش از او می‌خواهد درباره دختربچه‌ای هشت‌ساله به نام نینا تحقیق کند. نقاشی‌های نینا در روستایی دورافتاده در بلغارستان کشف شده و پس از انتشار در فضای هنری اروپا، توجه مجموعه‌داران، گالری‌ها و کارشناسان را به خود جلب کرده است.

میهایل که نسبت به پدیده نابغه‌های کودک تردید دارد و از بازگشت به سرزمینی که سه دهه از آن دور بوده واهمه دارد، در ابتدا این مأموریت را نمی‌پذیرد. اما تشویق دخترش روزا، که اکنون خود را «رز» معرفی می‌کند، نظر او را تغییر می‌دهد.

بازگشت به وطن؛ جایی که دیگر خانه نیست

با ورود میهایل به بلغارستان، پیچیدگی‌های داستان آغاز می‌شود. او نه‌تنها درباره استعداد واقعی نینا با ابهام روبه‌رو است، بلکه با احساسات سرکوب‌شده خود نسبت به زادگاهش نیز مواجه می‌شود.

از یک سو، بسیاری از خاطرات و نشانه‌های گذشته هنوز برای او آشنا هستند. از سوی دیگر، مردم محلی او را بیگانه می‌دانند. لهجه متفاوتش مورد تمسخر قرار می‌گیرد و حضورش با سوءظن همراه است. در واقع، تنها کسی که هنوز تصور می‌کند به این سرزمین تعلق دارد، خود اوست.

فیلم به زیبایی نشان می‌دهد که مهاجرت چگونه می‌تواند احساس تعلق را از بین ببرد؛ تا جایی که فرد نه در وطن جدید کاملاً متعلق است و نه در وطن قدیمی.

میهایل؛ مردی میان دو زندگی

گالین استویف در نقش میهایل یکی از بهترین بازی‌های فیلم را ارائه می‌دهد. او شخصیتی را خلق می‌کند که زخم‌های گذشته را در سکوت حمل می‌کند و بیشتر از آنکه سخن بگوید، از طریق نگاه و حضورش احساساتش را منتقل می‌کند.

یکی از مهم‌ترین صحنه‌های فیلم، دیدار دوباره او با خواهرش سوتلانا است. خواهرش با خشم سال‌ها رنج و فراموش‌شدگی را به زبان می‌آورد و به برادرش یادآوری می‌کند که ترک وطن تنها برای کسی که می‌رود دردناک نیست؛ کسانی که می‌مانند نیز بهای سنگینی می‌پردازند.

این صحنه به یکی از قدرتمندترین لحظات فیلم تبدیل می‌شود و مضمون اصلی آن را آشکار می‌کند: مهاجرت همواره داستان دو سویه‌ای از جدایی است.

نینا؛ تصویری از زندگی‌ای که هرگز اتفاق نیفتاد

نینا ممکن است یک نابغه هنری باشد یا نباشد؛ فیلم هیچ‌گاه پاسخ قطعی به این پرسش نمی‌دهد. اما آنچه اهمیت دارد، نقش نمادین او در داستان است.

او دقیقاً هم‌سن روزا در زمان مهاجرت از بلغارستان است. هرچه میهایل زمان بیشتری را با نینا سپری می‌کند، دخترک برای او به تصویری از آینده‌ای تبدیل می‌شود که هرگز رخ نداده است؛ نسخه‌ای از زندگی دخترش اگر در بلغارستان باقی مانده بودند.

همین شباهت باعث می‌شود رابطه میان این دو شخصیت از سطح یک تحقیق حرفه‌ای فراتر رود و به سفری درونی برای میهایل تبدیل شود.

ساختار آینه‌ای و روایت چندلایه

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فیلم، ساختار روایی هوشمندانه آن است. دولود-دو-سل هرگز شباهت میان نینا و روزا را به شکلی مستقیم و تصنعی مطرح نمی‌کند. این ارتباط از طریق تدوین ظریف، تکرارهای بصری و جزئیات رفتاری شکل می‌گیرد.

انتخاب دو خواهر دوقلو برای ایفای نقش نینا نیز به این حس دوگانگی و بازتاب هویت کمک می‌کند. گویی شخصیت نینا دائماً در حال تغییر است و هیچ‌گاه نمی‌توان او را به‌طور کامل شناخت.

«نینا روزا» تنها درباره مهاجرت نیست؛ فیلمی است درباره نسخه‌ای از خود که در وطن جا مانده و سال‌ها بعد، هنگام بازگشت، همچون شبحی آشنا در برابر انسان ظاهر می‌شود.

زیبایی بصری فیلم

فیلم‌برداری الکساندر نور دژاردن از نقاط قوت اصلی اثر محسوب می‌شود. تصاویر غرق در نور طلایی غروب، مه صبحگاهی و مناظر روستایی بلغارستان، حالتی رؤیایی و شاعرانه به فیلم می‌بخشند.

این زیبایی بصری به‌تدریج بر نگاه منطقی و حرفه‌ای میهایل تأثیر می‌گذارد و او را وادار می‌کند به جای تحلیل صرف، با احساسات خود روبه‌رو شود.

جمع‌بندی نهایی

«نینا روزا» فیلمی آرام، متفکرانه و عمیق درباره مهاجرت و هویت است؛ اثری که به جای پرداختن به مشکلات ظاهری مهاجران، بر زخم‌های نامرئی و احساسات پیچیده آن‌ها تمرکز می‌کند.

ژنویو دولود-دو-سل با روایتی چندلایه و ساختاری آینه‌وار، داستان مردی را روایت می‌کند که پس از سه دهه دوری از وطن، نه‌تنها با گذشته خود، بلکه با نسخه‌ای از زندگی که هرگز تجربه نکرده روبه‌رو می‌شود.

در نهایت، «نینا روزا» بیش از آنکه درباره جغرافیا باشد، درباره حافظه، هویت و این پرسش همیشگی است که «خانه» واقعاً کجاست؛ جایی که در آن زندگی می‌کنیم یا جایی که بخشی از وجودمان برای همیشه در آن باقی مانده است؟

امتیاز نویسنده

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز نویسنده به این فیلم

4.5

امتیاز کاربران: 4.3 ( 1 رای)
گرد آورنده
الهام پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا