نقد فیلم «اردوی میازما»؛ ادای دینی خلاقانه به اسلشرهای کلاسیک

- جین شونبرون در سومین فیلم بلند خود، با ترکیب هوشمندانه ژانر اسلشر، سینمای متا و مضامین هویت، اثری خلق کرده که هم ادای احترامی به فیلمهای ترسناک دهه ۸۰ است و هم نگاهی تازه به میل، هویت و فرهنگ عامه دارد. حضور درخشان جیلیان اندرسون و هانا اینبیندر، «Teenage Sex and Death at Camp Miasma» را به یکی از متفاوتترین فیلمهای جشنواره کن تبدیل کرده است.
چارسو پرس: در سالهای اخیر کمتر فیلمسازی به اندازه جین شونبرون توانسته از دل ژانرهای عامهپسند، دغدغههای شخصی و اجتماعی خود را با چنین جسارتی بیان کند. «Teenage Sex and Death at Camp Miasma» در ظاهر یک اسلشر پر از خون، شوخی و نوستالژی است، اما زیر این پوسته سرگرمکننده، اثری درباره هویت، نگاه، سینما و قدرت خیالپردازی نهفته است؛ فیلمی که منتقد ورایتی آن را موفقترین ساخته شونبرون تا امروز میداند.
اگر جین شونبرون این روزها فشار ناشی از شناخته شدن بهعنوان برجستهترین فیلمساز ترنس نسل خود را احساس میکند، نتیجه آن تنها در جسورانهترین و سرگرمکنندهترین شکل ممکن در فیلم افتتاحیه بخش «نوعی نگاه» جشنواره کن، «Teenage Sex and Death at Camp Miasma»، نمایان شده است. این فیلم که آمیزهای از سکس، مرگ، نوارهای VHS و فستفود است، گویی حاصل همکاری اروس، تاناتوس، سرهنگ سندرز و آبنبات «جالی رنچر» در تاریکترین گوشههای یک فروشگاه بلاکباستر است.

سومین فیلم شونبرون، تا اینجا پختهترین، متقاعدکنندهترین و بازیگوشترین اثر او به شمار میرود. فیلمساز این بار نیز دغدغههای همیشگی خود درباره هویت جنسیتی و مسئله همذاتپنداری را حفظ کرده، اما آنها را در قالب ادای احترامی عاشقانه به ژانر اسلشر بازآفرینی کرده است؛ فیلمی که هم کاوشی در ماهیت پیچیده و گاه آشفته میل زنانه است و هم بیانیهای درباره اینکه انسان باید به خودش اجازه دهد خواستهها و امیال واقعیاش را احساس کند.
از همان تیتراژ آغازین، مشخص است که شونبرون قصد دارد اثری سرشار از شوخیهای فرامتنی درباره سازوکار استودیوهای هالیوود خلق کند. تیتراژی شلوغ و خلاقانه که توسط میلا ماتویوا طراحی شده و مخاطب را با تاریخچه مجموعه خیالی فیلمهای ترسناک «Camp Miasma» آشنا میکند؛ مجموعهای که در آن قاتلی نیزهبهدست و دارای هویت جنسیتی سیال، جوانان «زیبا و سرزنده» را در یک کمپ تابستانی جنگلی کنار دریاچه قتلعام میکند.
در این مرور تصویری، جلدهای مختلف نوارهای VHS، پوسترهای تبلیغاتی، محصولات جانبی، گزارشهای افت فروش قسمتهای بعدی و در نهایت موجی از وبلاگهایی را میبینیم که از یک سو این مجموعه را به همجنسگراهراسی و ترنسهراسی متهم میکنند و از سوی دیگر تلاش دارند آن را از نو تصاحب و بازخوانی کنند.
همزمان نسخهای متفاوت و الکترونیک از ترانه «Nightswimming» گروه R.E.M. پخش میشود؛ یکی از انتخابهای موسیقایی بامزه و عامدانه فیلم که در ادامه نیز بارها با استفاده از قطعات نامتعارف، حالوهوایی کیچ و سرگرمکننده خلق میکند. اوج این رویکرد زمانی است که صحنه خونین و پایانی فیلم اصلی با ترانه «Long December» از گروه Counting Crows همراه میشود؛ انتخابی که هم خندهدار است و هم عمداً از نظر زمانی ناهماهنگ.
در پایان تیتراژ، تصویری از فیلمسازی به نام کریس (با بازی هانا اینبیندر) دیده میشود؛ نابغه جشنواره ساندنس که وظیفه کارگردانی نسخه بازسازیشده مجموعه «Camp Miasma» را برعهده گرفته است. درست زمانی که مخاطب شباهتهای این شخصیت با خود شونبرون را حدس میزند ــ با توجه به اینکه هر دو فیلم قبلی او، «We’re All Going to the World’s Fair» و «I Saw the TV Glow»، نخستین بار در جشنواره ساندنس نمایش داده شدند ــ نام خود کارگردان روی پرده ظاهر میشود و این بازی فرامتنی را کامل میکند.

جیلیان اندرسون و هانا اینبیندر؛ دو نسل، دو نگاه، یک شیمی درخشان
جیلیان اندرسون و هانا اینبیندر ــ که پس از موفقیت برنده جایزه امی در سریال «Hacks» نخستین حضور سینمایی خود را تجربه میکند ــ هر دو در اوج آمادگی ظاهر شدهاند. با این حال، این شخصیت بیلی با بازی اندرسون است که بیشترین لحظات ماندگار و قابل نقلقول فیلم را رقم میزند.
یکی از بهترین نمونهها زمانی است که او، با لحنی اغواگر و کشیده، سینی پر از مرغ سوخاری KFC را به سمت کریس میگیرد و با لهجه جنوبی نامشخص خود میپرسد:
«سس… دوست داری؟»
اندرسون آشکارا از حضور در این فضای اغراقآمیز، کمپ و سرشار از ارجاعات همجنسگرایانه لذت میبرد و این انرژی به سراسر فیلم سرایت کرده است.
بازیگران مکمل نیز همگی با اشتیاق در این فضای دیوانهوار همراه شدهاند؛ از اوا ویکتور در نقش یک دیجی پانک گرفته تا دیلن بیکر در نقش مدیر استودیویی که تحملش دشوار است. همچنین جزمین ساوی براون در نقش ماری، شریک عاطفی کریس، و آرن بوخلتس در نقش «ثور»، مردی سادهلوح که با ماری رابطهای گذرا دارد، همگی به شکل مؤثری در ایجاد حالوهوای طنزآلود فیلم نقش دارند.
در واقع، به نظر میرسد همه، چه مقابل دوربین و چه پشت آن، از ساخت این فیلم لذت بردهاند؛ موضوعی که باعث میشود حتی در خونینترین و خشنترین یا پیچیدهترین لحظات، فیلم همچنان سرزنده و پرانرژی باقی بماند.

ادای احترام بصری به اسلشرهای دهه ۸۰
طراحان صحنه، براندون تانر-کانلی و مت هایلند، آزادی کاملی برای خلق جهانی اغراقآمیز و مصنوعی داشتهاند.
فضاهای داخلی استیلیزه، پسزمینههای رنگارنگ و مصنوعی، درختان کاجی که برف نقاشیشده روی شاخههایشان نشسته و آسمانی به رنگ بنفش و هلویی، همگی فضایی میآفرینند که مرز میان واقعیت و خیال را از بین میبرد.
خورشید و ماه نیز گویی تنها در طیف رنگهای صورتی و آبی میدرخشند؛ همان ترکیب رنگی که این روزها با عنوان «نورپردازی دوجنسگرایانه» (Bisexual Lighting) شناخته میشود.
در کنار موسیقی الهامگرفته از دهه ۱۹۸۰ ساخته الکس جی، فیلمبردار اریک کی. یو نیز با اشتیاق فراوان به سراغ تکنیکهای کلاسیک سینمای اسلشر رفته است؛ از زومهای ناگهانی گرفته تا نماهای لرزان از زاویه دید قاتل، تکرار نماهای چشم و استفاده از لنزهای Split Diopter.
حتی خود کریس نیز هنگام دیدن یکی از این نماها با هیجان کودکانهای فریاد میزند:
«اسپلیت دایوپتر!»
این جمله، هم شوخی با سینمادوستان حرفهای است و هم نشان میدهد شخصیت اصلی تا چه اندازه شیفته زبان سینماست.

وقتی سینما، میل و هویت به هم میرسند
کریس، در نهایت، همان عاشق دوآتشه سینماست؛ کسی که نمیتواند دست از تحلیل و روشنفکرانه دیدن فیلمهایی که دوستشان دارد بردارد و حتی انگیزههای نهچندان خوشایندی را که باعث علاقهاش به آنها شدهاند، مدام کالبدشکافی میکند. همین وسواس ذهنی باعث شده نتواند آزادانه دست به خلق اثر بزند؛ درست همانطور که بزرگترین گره جنسی او نیز ناتوانی در تسلیم شدن کامل به خیالپردازیهایی است که از آنها شرم دارد، اما شاید تنها همانها بتوانند او را به رضایت جنسی برسانند.
در نیمه دوم فیلم ــ جایی که شونبرون از قواعد اغراقآمیز ژانر اسلشر برای رسیدن به لایههایی عمیقتر استفاده میکند ــ موضوع سردرگمی جنسی و ناتوانی در تجربه لذت، بهویژه از منظر زنان، از پشت فوارههای خون و سرهای بریده بیرون میآید و به تأثیرگذارترین خط روایی فیلم تبدیل میشود.
اما یک بازیگر زن پنجاهوچند ساله و یک فیلمساز جوان که بیست سال از او کوچکتر است، چه چیزی میتوانند به یکدیگر بیاموزند؟
فیلم در ابتدا، ناآشنایی این دو نسل را دستمایه طنز قرار میدهد.
بیلی با تعجب میپرسد:
«پُلی یعنی چی؟»
و کریس سرانجام ناچار میشود اعتراف کند که بله، تا حدی شبیه خیانت است؛ فقط با این تفاوت که در آن باید شبهای بازی گروهی را با مردان دوجنسگرایی که اسمشان «ثور» است هم تحمل کنی!
اما هرچه رابطه این دو عمیقتر میشود، فیلم نیز به احساسات واقعی نزدیکتر میشود.
پس از یکی از دیدارهای ناموفقشان، کریس از شدت شرم در خودش جمع میشود و آرام زمزمه میکند:
«من فقط… توی سکس خیلی افتضاحم.»
کمی بعد، بیلی نیز از نخستین تجربه جنسی خود میگوید و اعتراف میکند:
«اولین بار که رابطه داشتم، دقیقاً همانقدر بد بود که همیشه تصور میکردم خواهد بود.»
همین اعتراف صادقانه درباره ناکامی و اضطراب جنسی زنان، پلی میان این دو شخصیت میسازد. زن مسنتر که تجربه بیشتری از زندگی دارد، بهآرامی به زن جوانتر میآموزد چگونه میل و خواستههایش را همانگونه که هستند بپذیرد.

جمعبندی
در قالب داستانی عاشقانه میان دو نسل که معمولاً تصور میشود هیچ نقطه اشتراکی با یکدیگر ندارند، جین شونبرون رابطه میان کریس و بیلی را به پناهگاهی خیالانگیز تبدیل میکند؛ جایی که با پاپکورن، شکلات Raisinets و خاطرات فیلمهای ترسناک تزئین شده و در آن هیچکس بهخاطر خیالپردازیهایش، یا حتی عناصر مسئلهدار ذهنی مانند زنستیزی، ترنسهراسی یا دیگر پیشداوریهایی که ممکن است در فانتزیهایش وجود داشته باشد، مورد قضاوت قرار نمیگیرد.
کریس در جایی از فیلم میگوید هدفش این است که:
«میخواهم هالیوود را با قواعد خودش شکست بدهم.»
این جمله، پژواک آرزوی صدها فیلمساز مستقل پیش از اوست؛ اما شاید جین شونبرون واقعاً به این هدف نزدیک شده باشد. او با پنهان کردن تمثیلهای ترنس، نظریه نگاه (Voyeur Theory)، فمینیسم پذیرنده میل جنسی و خیالپردازیهای ساختارشکنانه در لفافه فیلمی درباره بازسازی یک اسلشر قدیمی با قاتلی که جعبهای بر سر دارد، اثری خلق کرده که هم سرگرمکننده است و هم جسورانه، و نشان میدهد چگونه میتوان پیچیدهترین ایدهها را در قالب یک فیلم عامهپسند و پرهیجان عرضه کرد.
«Teenage Sex and Death at Camp Miasma» صرفاً یک فیلم اسلشر یا ادای دین به سینمای وحشت دهه ۸۰ نیست؛ بلکه اثری است که از دل سرگرمی، مفاهیم هویت، میل، نگاه و فرهنگ عامه را واکاوی میکند. جین شونبرون با بهرهگیری از زبان سینمای ژانر، فیلمی ساخته که هم مخاطبان سینمای ترسناک را راضی میکند و هم برای علاقهمندان به سینمای مؤلف و تحلیلهای فرهنگی، تجربهای متفاوت و قابل تأمل ارائه میدهد.

سوالات متداول
فیلم «Teenage Sex and Death at Camp Miasma» درباره چیست؟
این فیلم داستان یک فیلمساز جوان را روایت میکند که مأمور بازسازی یک مجموعه اسلشر قدیمی میشود؛ اما در جریان این پروژه با ستاره اصلی نسخه کلاسیک فیلم روبهرو شده و رابطهای پیچیده میان آنها شکل میگیرد.
کارگردان فیلم کیست؟
این فیلم را جین شونبرون (Jane Schoenbrun)، کارگردان آثاری چون I Saw the TV Glow و We’re All Going to the World’s Fair ساخته است.
بازیگران اصلی فیلم چه کسانی هستند؟
جیلیان اندرسون، هانا اینبیندر، جزمین ساوی براون، اوا ویکتور، دیلن بیکر و آرن بوخلتس از بازیگران اصلی فیلم هستند.
فیلم نخستین بار کجا نمایش داده شد؟
«Teenage Sex and Death at Camp Miasma» نخستین نمایش جهانی خود را در بخش Un Certain Regard جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ تجربه کرد.
نظر منتقد ورایتی درباره فیلم چیست؟
ورایتی این اثر را پختهترین و موفقترین فیلم جین شونبرون تا امروز توصیف کرده و آن را ادای احترامی هوشمندانه به ژانر اسلشر دانسته که در عین سرگرمکنندگی، به موضوعاتی چون هویت، میل و فرهنگ عامه نیز میپردازد.
اطلاعات فیلم
● نام فیلم: Teenage Sex and Death at Camp Miasma
● سال تولید: ۲۰۲۶
● ژانر: ترسناک، اسلشر، کمدی سیاه، متا، دلهرهآور
● کارگردان: Jane Schoenbrun
● نویسنده: Jane Schoenbrun
● بازیگران: Gillian Anderson، Hannah Einbinder، Jasmin Savoy Brown، Eva Victor، Dylan Baker، Aren Buchholz
● مدت زمان: حدود ۱۱۵ دقیقه
● کشور: آمریکا
● زبان: انگلیسی
● اولین نمایش: جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ (بخش Un Certain Regard)
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم









