نقد فیلم «جیغ ۷»؛ بازگشت سیدنی پرسکات به نبردی که دیگر غافلگیر نمیکند
- فیلم «جیغ ۷» با بازگرداندن سیدنی پرسکات و حضور دوباره نِو کمپبل تلاش میکند مجموعه محبوب «Scream» را به ریشههایش بازگرداند؛ اما این بازگشت محافظهکارانه، هرچند لحظاتی سرگرمکننده و نوستالژیک خلق میکند، در نهایت بیش از آنکه جسورانه باشد، به اثری آشنا و قابل پیشبینی تبدیل میشود که دیگر نمیتواند راز هویت گوستفیس را به مهمترین سؤال مخاطب بدل کند.
چارسو پرس: مجموعه «جیغ» طی نزدیک به سه دهه، یکی از مهمترین نمونههای سینمای اسلشر مدرن بوده است؛ آثاری که همزمان با ارجاع به کلیشههای ژانر وحشت، آنها را به سخره میگرفتند و ساختار فیلمهای ترسناک را کالبدشکافی میکردند. اکنون «جیغ ۷» با کارگردانی کوین ویلیامسون، خالق اصلی این جهان سینمایی، بار دیگر سیدنی پرسکات را به مرکز داستان بازگردانده است؛ تصمیمی که در نگاه اول نویدبخش بازگشتی باشکوه به گذشته به نظر میرسد، اما در عمل نتایج متفاوتی به همراه دارد.
بازگشت سیدنی پرسکات به مرکز داستان
یکی از مهمترین ویژگیهای «جیغ ۷» حضور دوباره نِو کمپبل در نقش سیدنی پرسکات است. شخصیتی که سالها نماد «دختر نهایی» در سینمای اسلشر بوده و این بار در قامت مادری ظاهر میشود که باید از دختر نوجوانش، تاتوم، در برابر حملات گوستفیس محافظت کند.
فیلم از همان ابتدا تلاش میکند رابطه میان نسل قدیم و نسل جدید را محور داستان قرار دهد. تاتوم که نام خود را از دوست قدیمی سیدنی گرفته، به نوعی وارث میراث قربانیان و بازماندگان مجموعه است و در دل داستان به عنوان «دختر نهایی آینده» معرفی میشود.
آیا هنوز هویت گوستفیس اهمیت دارد؟
یکی از پرسشهای اساسی که فیلم مطرح میکند، این است که آیا پس از هفت فیلم، هنوز کشف هویت گوستفیس میتواند هیجانانگیز باشد؟
در یکی از سکانسهای میانی، هویت یکی از مهاجمان خیلی زود فاش میشود و شخصیتها درباره این موضوع صحبت میکنند که گوستفیس معمولاً بیش از یک نفر است. این اتفاق در حالی رخ میدهد که مخاطبان قدیمی مجموعه سالهاست با چنین ساختاری آشنا هستند و همین مسئله باعث میشود عنصر غافلگیری تا حد زیادی از بین برود.
«جیغ ۷» ناخواسته این واقعیت را آشکار میکند که معمای اصلی مجموعه دیگر آن قدرت سابق را ندارد و یافتن هویت قاتل بیش از آنکه شوکآور باشد، به یک فرمول تکراری تبدیل شده است.
میراثی که زیر سایه حواشی تولید قرار گرفت
دو قسمت قبلی مجموعه با انبوهی از ارجاعات، تاریخچهها و شخصیتهای فرعی همراه بودند. اما مسیر تولید «جیغ ۷» با حاشیههای متعددی روبهرو شد؛ از اخراج ملیسا باررا گرفته تا خروج جنا اورتگا و اختلافات مربوط به دستمزد نِو کمپبل.
در نهایت مسئولیت فیلم به کوین ویلیامسون سپرده شد؛ نویسندهای که در سال ۱۹۹۶ نخستین «جیغ» را خلق کرد و مفهوم «اسلشر فراژانری» را وارد فرهنگ عامه نمود. با این حال ویلیامسون در مقام کارگردان، تصمیم گرفته از پیچیدگیهای متداول مجموعه فاصله بگیرد و فیلمی سادهتر و کلاسیکتر بسازد.
«جیغ ۷» بیش از هر چیز یک سؤال مطرح میکند: آیا بعد از سه دهه هنوز برای مخاطبان مهم است که پشت نقاب گوستفیس چه کسی پنهان شده است؟ فیلم پاسخ روشنی نمیدهد، اما همین تردید به بزرگترین نقطه ضعف آن تبدیل میشود.»
بازگشت به ریشهها؛ تصمیمی محافظهکارانه
کوین ویلیامسون بهخوبی میداند که دوران طلایی شوخیهای متا و تحلیل قوانین ژانر وحشت تا حد زیادی به پایان رسیده است. به همین دلیل او به جای تلاش برای اختراع دوباره فرمول «جیغ»، تصمیم گرفته فیلم را به ریشههایش بازگرداند.
نتیجه این رویکرد، اثری است که بیشتر یادآور بازسازیهای جدید مجموعه «هالووین» است تا قسمتهای متأخر «جیغ». فیلم تلاش میکند بر زخمهای روانی سیدنی و پیامدهای سالها خشونت تمرکز کند و کمتر به بازیهای ذهنی و پیچیدگیهای روایی گذشته بپردازد.
صحنههای قتل؛ هیجان کمتر از انتظار
اگرچه فیلم چند سکانس قتل قابل توجه دارد، اما در مجموع از نظر خلاقیت بصری و میزان خشونت، به پای برخی قسمتهای موفقتر مجموعه نمیرسد.
نمونه شاخص آن صحنه قتل هانا در سالن تمرین نمایش مدرسه است؛ سکانسی که به لطف طراحی صحنه و اجرای خشن خود، از معدود لحظات واقعاً تکاندهنده فیلم محسوب میشود. اما چنین لحظاتی در طول فیلم اندک هستند و بخش زیادی از قتلها حس تکراری و آشنایی دارند.
حضور شخصیتهای قدیمی و نوستالژی کنترلشده
فیلم علاوه بر سیدنی، شخصیت گیل ودرز با بازی کورتنی کاکس را نیز بازمیگرداند. با این حال نقش او نسبت به گذشته محدودتر است و جنبه انتقادی رسانهها که زمانی از عناصر مهم مجموعه بود، این بار چندان پررنگ نیست.
در مقابل، بازگشت شخصیت استو با بازی متیو لیلارد یکی از عجیبترین و بحثبرانگیزترین بخشهای فیلم به شمار میرود. فیلم با بهرهگیری از فناوریهای جدید و بازی با مفهوم واقعیت و جعل دیجیتال، تلاش میکند از این شخصیت برای ایجاد تنش و نوستالژی استفاده کند.
بازیهای بازیگران؛ نقطه قوت اصلی فیلم
نِو کمپبل همچنان ستون اصلی مجموعه باقی مانده است و توانسته بار عاطفی داستان را بر دوش بکشد. او تصویری باورپذیر از زنی ارائه میدهد که سالهاست از گذشته خونین خود فرار میکند اما هر بار ناچار است دوباره با آن روبهرو شود.
در کنار او، ایزابل می در نقش تاتوم عملکرد قابل قبولی دارد و جزمین ساووی براون نیز هر زمان که فرصت پیدا میکند، با شوخیها و تحلیلهای ژانری خود حال و هوای آشنای مجموعه را زنده نگه میدارد.
جمعبندی
«جیغ ۷» فیلمی نیست که بتواند مسیر تازهای برای این مجموعه قدیمی تعریف کند، اما در عین حال آنقدر سرگرمکننده هست که طرفداران قدیمی را ناامید نکند. کوین ویلیامسون به جای ساختن اثری پیچیده و جاهطلبانه، راه امن بازگشت به ریشهها را انتخاب کرده است؛ تصمیمی که اگرچه لحظاتی جذاب خلق میکند، اما باعث شده فیلم بیش از حد محتاط و قابل پیشبینی به نظر برسد.
در نهایت، «جیغ ۷» احتمالاً برای طرفداران قدیمی مجموعه تجربهای نوستالژیک و قابل قبول خواهد بود، اما بعید است بتواند جایگاهی درخشان در میان بهترین قسمتهای این فرنچایز به دست آورد. بازگشت سیدنی پرسکات ارزش تماشا دارد، اما فیلم بیش از آنکه آینده «جیغ» را ترسیم کند، به گذشته آن چشم دوخته است.
امتیاز نویسنده
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز نویسنده به این فیلم









