۴۰ میلیارد تومان برای یک فیلم معمولی! سینمای مستقل ایران در حال مرگ است؟

خلاصه نوشته
  • ساخت یک فیلم معمولی در ایران، طبق برآورد سعید خانی، به ۴۰ میلیارد تومان رسیده است؛ رقمی که این تهیه‌کننده آن را یکی از دلایل ناتوانی خود در ادامه تولید فیلم مستقل می‌داند.

چارسو پرس: سینمای ایران سال‌هاست با بحران‌های اقتصادی مختلفی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ از افزایش هزینه تجهیزات و دستمزد عوامل گرفته تا کاهش قدرت خرید مخاطبان و دشواری بازگشت سرمایه. بااین‌حال، اظهارات تازه سعید خانی درباره هزینه تولید فیلم، تصویری نگران‌کننده‌تر از شرایط امروز این صنعت ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن، مسئله دیگر فقط دشواری ساخت فیلم‌های بزرگ و پرهزینه نیست، بلکه تولید یک اثر معمولی نیز به سرمایه‌ای قابل‌توجه نیاز دارد.

خانی در گفت‌وگو با امیرعباس صباغ در برنامه «چراغ» اعلام کرده است که هزینه تولید یک فیلم معمولی با دو یا سه بازیگر معمولی، به‌ازای هر روز فیلم‌برداری، حدود یک میلیارد تومان است. به گفته او، اگر چنین فیلمی در ۴۰ روز جمع شود، هزینه تولید آن به حدود ۴۰ میلیارد تومان خواهد رسید.

این ارقام، برآوردی است که این تهیه‌کننده از شرایط تولید در سینمای ایران ارائه می‌دهد و لزوماً به معنای یکسان بودن هزینه همه فیلم‌ها نیست. بااین‌حال، حتی همین برآورد نیز پرسشی اساسی را پیش روی سینمای ایران قرار می‌دهد: چه تعداد از فیلم‌ها می‌توانند با چنین هزینه‌ای ساخته شوند و در نهایت به بازگشت سرمایه برسند؟

مشکل از جایی آغاز می‌شود که هزینه تولید بالا می‌رود، اما امکان افزایش متناسب قیمت بلیت و جذب مخاطب بیشتر وجود ندارد. در چنین شرایطی، تهیه‌کننده باید سرمایه بیشتری وارد پروژه کند، درحالی‌که تضمینی برای فروش مناسب فیلم در اکران وجود ندارد.

در نتیجه، تصمیم به ساخت فیلم دیگر صرفاً به کیفیت فیلمنامه، توانایی کارگردان یا جذابیت موضوع وابسته نیست؛ بلکه پیش از هر چیز، به محاسبات مالی و میزان ریسک سرمایه‌گذاری گره می‌خورد.

چرا تهیه‌کننده خصوصی دیگر سراغ فیلم مستقل نمی‌رود؟

بخش مهم اظهارات سعید خانی به شرایطی مربوط می‌شود که تهیه‌کنندگان بخش خصوصی برای ادامه فعالیت با آن مواجه‌اند.

او با اشاره به تجربه شخصی خود می‌گوید دیگر توان ساخت فیلم مستقل را ندارد و برای ادامه فعالیت، به همکاری با بازیگران شناخته‌شده و استفاده از حمایت نهادهایی مانند بنیاد سینمایی فارابی فکر می‌کند. خانی همچنین از فیلم‌هایی مانند «رها» و «دو زیست» نام می‌برد و معتقد است در شرایط فعلی دیگر نمی‌تواند به همان شیوه به تولید چنین آثاری ادامه دهد.

این اظهارات را می‌توان فراتر از تجربه یک تهیه‌کننده بررسی کرد. سینمای مستقل برای ادامه حیات به تهیه‌کنندگانی نیاز دارد که بتوانند بدون اتکا به سرمایه‌های بزرگ، با انتخاب فیلمنامه‌های متفاوت و پذیرش ریسک‌های محدودتر، امکان تولید آثار تازه را فراهم کنند.

اما وقتی هزینه اولیه تولید به سطحی می‌رسد که بازگشت سرمایه را دشوار می‌کند، طبیعی است که تهیه‌کننده خصوصی به دنبال کاهش ریسک باشد. در چنین وضعیتی، حضور بازیگران شناخته‌شده، همکاری با سرمایه‌گذاران بزرگ‌تر و استفاده از منابع حمایتی می‌تواند به راهی برای قابل‌تحمل کردن هزینه‌های تولید تبدیل شود.

مسئله این است که همه فیلم‌ها امکان استفاده از چنین راهکارهایی را ندارند.

فیلمی که بر یک فیلمنامه متفاوت، بازیگران کمتر شناخته‌شده یا تجربه‌ای تازه در روایت سینمایی تکیه دارد، ممکن است نتواند سرمایه‌گذار بزرگی را به مشارکت ترغیب کند. اگر تهیه‌کنندگان مستقل نیز به دلیل افزایش هزینه‌ها از ورود به چنین پروژه‌هایی منصرف شوند، بخشی از فرصت‌های تولید در سینما از بین می‌رود.

به این ترتیب، بحران اقتصادی می‌تواند به بحرانی در تنوع آثار تبدیل شود؛ بحرانی که پیامدهای آن نه‌فقط در تعداد فیلم‌های تولیدشده، بلکه در نوع داستان‌هایی که امکان ساخته شدن پیدا می‌کنند، دیده خواهد شد.

دستمزد بازیگران؛ از سینما تا رئالیتی‌شوها

یکی دیگر از بخش‌های قابل‌توجه اظهارات خانی، به تغییر مناسبات اقتصادی میان سینما و پلتفرم‌های نمایش خانگی مربوط است.

این تهیه‌کننده معتقد است تولیدات پلتفرم‌ها، به‌ویژه رئالیتی‌شوها، فاصله دستمزد بازیگران در رده‌های مختلف را کاهش داده و جایگاه اقتصادی حضور در سینما را برای برخی از آن‌ها تغییر داده است.

به گفته خانی، دستمزد بعضی بازیگران که او آن‌ها را در رده سوم قرار می‌دهد، به دو تا سه میلیارد تومان رسیده است؛ درحالی‌که دستمزد بازیگران رده اول را حدود چهار تا پنج میلیارد تومان برآورد می‌کند. او همچنین می‌گوید دستمزد دو یا سه بازیگر مرد شاخص سینما به حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیارد تومان و دستمزد برخی بازیگران زن مطرح به حدود هفت تا هشت میلیارد تومان می‌رسد.

این ارقام، برآوردهای مطرح‌شده از سوی خانی هستند و نمی‌توان آن‌ها را به تمام قراردادهای بازیگران یا همه پروژه‌های سینمایی تعمیم داد. بااین‌حال، مسئله‌ای که او مطرح می‌کند، ارزش بررسی دارد: وقتی بازیگر می‌تواند در قالب‌های مختلف سرگرمی درآمد کسب کند، سینما دیگر تنها مسیر جذاب برای فعالیت حرفه‌ای او نخواهد بود.

برای یک بازیگر شناخته‌شده، حضور در رئالیتی‌شو ممکن است از نظر زمان، دستمزد و میزان تعهد کاری، انتخابی اقتصادی باشد. در مقابل، تولید یک فیلم سینمایی می‌تواند ماه‌ها از وقت او را بگیرد و به برنامه‌ریزی طولانی‌مدت نیاز داشته باشد.

در چنین شرایطی، سینما برای جذب چهره‌های پرمخاطب باید با پیشنهادهای مالی دیگر قالب‌های سرگرمی رقابت کند؛ رقابتی که ممکن است برای تهیه‌کنندگان کوچک‌تر و مستقل دشوارتر باشد.

بااین‌حال، نباید تمام بحران سینمای مستقل را به دستمزد بازیگران تقلیل داد. هزینه‌های فنی، دستمزد سایر عوامل، مخارج پس‌تولید، تبلیغات، توزیع و شرایط اکران نیز در اقتصاد یک فیلم نقش دارند. کاهش دستمزد بازیگر، حتی اگر امکان‌پذیر باشد، به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که یک پروژه به تولید اقتصادی و موفقیت تجاری برسد.

آیا رئالیتی‌شوها رقیب سینما شده‌اند؟

گسترش پلتفرم‌های نمایش خانگی، شکل رقابت در صنعت سرگرمی ایران را تغییر داده است. در گذشته، سینما برای بسیاری از بازیگران یکی از مهم‌ترین مسیرهای کسب اعتبار حرفه‌ای و دیده شدن بود؛ اما امروز قالب‌های متنوع‌تری برای حضور در برابر مخاطب وجود دارد.

رئالیتی‌شوها می‌توانند با تکیه بر شهرت شرکت‌کنندگان، ارتباط مستقیم‌تر با مخاطب و انتشار قسمت‌های متعدد، توجه عمومی را به خود جلب کنند. حضور بازیگران در این برنامه‌ها نیز ممکن است برای آن‌ها فرصت تازه‌ای جهت افزایش شهرت یا کسب درآمد ایجاد کند.

اما آیا این روند به معنای پایان اهمیت سینماست؟

نه لزوماً. سینما همچنان ظرفیت‌هایی دارد که با حضور در یک برنامه سرگرمی قابل جایگزینی نیست؛ از تجربه تماشای جمعی در سالن گرفته تا امکان خلق شخصیت‌های پیچیده، روایت‌های بلند و آثاری که در حافظه فرهنگی جامعه باقی می‌مانند.

مسئله اصلی، رقابت میان دو قالب نیست؛ بلکه تفاوت توان اقتصادی آن‌ها و تأثیری است که این تفاوت بر تصمیم‌های بازیگران و تهیه‌کنندگان می‌گذارد.

اگر یک پلتفرم بتواند برای حضور یک چهره شناخته‌شده دستمزدی جذاب پیشنهاد دهد، اما تهیه‌کننده سینمایی برای تأمین هزینه‌های یک فیلم با مشکل مواجه باشد، احتمال تغییر اولویت‌های حرفه‌ای آن بازیگر وجود دارد. این وضعیت به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که حضور همان بازیگر یکی از ابزارهای اصلی جذب سرمایه برای فیلم باشد.

بااین‌حال، از اظهارات یک تهیه‌کننده نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام بازیگران چنین اولویتی دارند یا همه رئالیتی‌شوها دستمزدهای مشابهی پرداخت می‌کنند. آنچه اهمیت دارد، تغییر فضای رقابت برای جذب نیروی انسانی و سرمایه در صنعت سرگرمی است.

وقتی سرمایه‌گذار به‌جای فیلمنامه، به دنبال کاهش ریسک می‌رود

در یک بازار پرریسک، سرمایه‌گذار معمولاً به دنبال نشانه‌هایی است که احتمال بازگشت سرمایه را افزایش دهند. در سینما، حضور بازیگران مشهور، سابقه موفقیت تجاری کارگردان، شناخته‌شده بودن مجموعه یا داستان و امکان تبلیغات گسترده می‌توانند در تصمیم‌گیری مؤثر باشند.

این عوامل به‌خودی‌خود منفی نیستند. سینما برای جذب مخاطب به آثار پرکشش و ارتباط مؤثر با تماشاگر نیاز دارد. مشکل زمانی شکل می‌گیرد که هزینه‌های تولید آن‌قدر بالا بروند که سرمایه‌گذار تنها در صورت برخورداری از مجموعه‌ای محدود از عوامل تجاری حاضر به ورود به پروژه باشد.

در این شرایط، فیلمی با موضوع متفاوت یا بازیگران کمتر شناخته‌شده ممکن است پیش از آنکه فرصت اثبات کیفیت خود را پیدا کند، از چرخه تأمین مالی کنار گذاشته شود.

به بیان دیگر، افزایش هزینه‌ها می‌تواند ریسک‌پذیری را کاهش دهد. تهیه‌کننده‌ای که برای ساخت یک فیلم سرمایه قابل‌توجهی در اختیار دارد، ممکن است ترجیح دهد آن را در پروژه‌ای هزینه کند که از نظر تجاری مطمئن‌تر به نظر می‌رسد.

این همان نقطه‌ای است که مسئله اقتصاد به مسئله خلاقیت پیوند می‌خورد. سینمایی که تولید در آن به سرمایه‌های بزرگ و چهره‌های محدود وابسته شود، ممکن است برای تجربه‌های تازه، استعدادهای نوظهور و روایت‌های کم‌سابقه فضای کمتری داشته باشد.

البته این نتیجه قطعی نیست. گاهی فیلم‌های مستقل با بودجه محدود به موفقیت هنری یا تجاری می‌رسند و گاهی آثار پرهزینه نیز در جذب مخاطب ناکام می‌مانند. اما هرچه هزینه ورود به بازار بیشتر شود، تعداد کسانی که توان پذیرش ریسک تولید را دارند، می‌تواند محدودتر شود.

هزینه ۴۰ میلیارد تومانی؛ فروش یک فیلم باید به کجا برسد؟

اگر برآورد سعید خانی را مبنا قرار دهیم و هزینه تولید یک فیلم را ۴۰ میلیارد تومان در نظر بگیریم، پرسش بعدی درباره میزان فروش لازم برای بازگشت سرمایه است.

در نگاه نخست ممکن است تصور شود فروش ۴۰ میلیارد تومانی برای چنین فیلمی کافی است؛ اما این محاسبه ساده، تمام واقعیت اقتصادی اکران را نشان نمی‌دهد.

فروش گیشه مستقیماً و به‌طور کامل به تهیه‌کننده نمی‌رسد. سهم سینمادار، هزینه‌های توزیع و سایر کسورات باید در نظر گرفته شوند. افزون بر این، تبلیغات و بازاریابی، هزینه‌های مالی و مخارج احتمالی پیش‌بینی‌نشده نیز می‌توانند بر نتیجه نهایی اثر بگذارند.

بنابراین، فیلمی با ۴۰ میلیارد تومان هزینه تولید، برای بازگشت کامل سرمایه خود باید فروشی بیشتر از این رقم داشته باشد؛ میزان دقیق آن نیز به ساختار قراردادها، هزینه‌های جانبی و سهم هر یک از طرف‌های دخیل بستگی دارد.

از سوی دیگر، فروش گیشه تنها مسیر درآمدزایی یک فیلم نیست. حقوق پخش در شبکه نمایش خانگی، فروش به پلتفرم‌ها و برخی بازارهای دیگر نیز ممکن است در بازگشت سرمایه نقش داشته باشند؛ البته دسترسی به این منابع برای همه فیلم‌ها یکسان نیست.

در نتیجه، نمی‌توان صرفاً با مقایسه هزینه تولید و رقم فروش نهایی درباره سود یا زیان یک فیلم قضاوت کرد. آنچه روشن است، افزایش هزینه تولید، رسیدن به نقطه سربه‌سر را دشوارتر می‌کند؛ به‌خصوص برای آثاری که از حمایت مالی گسترده یا ظرفیت تجاری ویژه برخوردار نیستند.

سینمای مستقل فقط یک شیوه تولید نیست

اهمیت سینمای مستقل را نباید صرفاً با تعداد فیلم‌های ساخته‌شده یا میزان فروش آن‌ها سنجید. این بخش از سینما می‌تواند فضایی برای طرح موضوعاتی فراهم کند که در پروژه‌های بزرگ‌تر، به دلایل اقتصادی یا ملاحظات سرمایه‌گذاری، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند.

بخشی از فیلم‌سازان در آغاز مسیر حرفه‌ای خود از پروژه‌های کوچک‌تر وارد سینما می‌شوند. آن‌ها ممکن است در نخستین آثارشان به ستاره‌های شناخته‌شده دسترسی نداشته باشند، اما از طریق ساخت فیلم‌های کم‌هزینه‌تر فرصت پیدا می‌کنند توانایی‌های خود را نشان دهند.

اگر تولید چنین فیلم‌هایی دشوار شود، مسئله فقط حذف تعدادی پروژه از برنامه سالانه سینما نیست؛ بلکه ممکن است مسیر ورود نسل تازه‌ای از فیلم‌سازان نیز محدود شود.

از سوی دیگر، سینمای مستقل می‌تواند به تنوع ژانری و موضوعی کمک کند. آثاری که بر ایده‌های تازه، تجربه‌های فرمی یا روایت‌های متفاوت تکیه دارند، همیشه در نخستین مرحله از تولید، مزیت تجاری روشنی ندارند. بااین‌حال، بخشی از ارزش سینما در همین امکان آزمودن ایده‌هایی نهفته است که هنوز مخاطب گسترده خود را پیدا نکرده‌اند.

البته مستقل بودن الزاماً به معنای کم‌هزینه بودن، کیفیت هنری بالاتر یا موفقیت تجاری کمتر نیست. همچنین هر فیلم کم‌بودجه‌ای را نمی‌توان صرفاً به دلیل محدودیت مالی، اثری مستقل و متفاوت دانست. مسئله، حفظ امکان تولید برای طیف متنوعی از فیلم‌سازان و تهیه‌کنندگانی است که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند تنها بر الگوهای تجاری تثبیت‌شده تکیه کنند.

چه راهی برای خروج از بحران وجود دارد؟

اگر افزایش هزینه‌ها و دشواری بازگشت سرمایه به مانعی جدی برای تولید تبدیل شده باشد، ادامه فعالیت سینمای مستقل به مجموعه‌ای از راهکارها نیاز دارد؛ راهکارهایی که فقط به کاهش دستمزد بازیگران محدود نباشند.

نخست، باید امکان تولید فیلم‌هایی با مقیاس‌های اقتصادی متفاوت حفظ شود. همه پروژه‌ها به بودجه‌های یکسان نیاز ندارند و نمی‌توان همه آن‌ها را با یک الگوی تولید و تأمین مالی پیش برد.

دوم، حمایت‌های مالی باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که امکان تولید آثار متنوع را فراهم کنند. حمایت از پروژه‌های کم‌هزینه، فیلم‌سازان تازه‌کار و طرح‌هایی که در بازار تجاری با دشواری تأمین سرمایه مواجه‌اند، می‌تواند بخشی از فشار موجود را کاهش دهد؛ به شرط آنکه سازوکار انتخاب و تخصیص منابع شفاف باشد.

سوم، اقتصاد اکران و مسیرهای درآمدزایی سینما باید جدی‌تر بررسی شوند. افزایش هزینه‌ها در شرایطی که بازگشت سرمایه قابل پیش‌بینی نیست، انگیزه سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد. شفافیت بیشتر در داده‌های فروش، قراردادهای توزیع و سهم عوامل مختلف می‌تواند به تصمیم‌گیری دقیق‌تر تهیه‌کنندگان کمک کند.

چهارم، نباید همه بار جذب مخاطب بر دوش بازیگران مشهور قرار بگیرد. بازاریابی حرفه‌ای، انتخاب زمان مناسب اکران، معرفی درست فیلم و ایجاد ارتباط با مخاطبان هدف نیز در موفقیت تجاری یک اثر اهمیت دارند.

در نهایت، کاهش هزینه‌ها زمانی مؤثر خواهد بود که به افت کیفیت تولید منجر نشود. هدف نباید صرفاً ارزان‌تر ساختن فیلم باشد، بلکه باید امکان تولید آثار باکیفیت و متنوع را در شرایط اقتصادی دشوار حفظ کرد.

آیا سینمای مستقل ایران واقعاً به پایان راه رسیده است؟

اظهارات سعید خانی را می‌توان هشداری درباره دشوارتر شدن شرایط تولید در سینمای ایران دانست؛ هشداری که از نگاه یک تهیه‌کننده بخش خصوصی به افزایش هزینه‌ها، تغییر مناسبات دستمزد و کاهش توجیه اقتصادی برخی پروژه‌ها مربوط می‌شود.

بااین‌حال، برای نتیجه‌گیری درباره مرگ کامل سینمای مستقل، به داده‌های گسترده‌تری نیاز است؛ از روند هزینه تولید و تعداد فیلم‌های مستقل گرفته تا میزان سرمایه‌گذاری، وضعیت فروش و سهم این آثار از بازار سینما.

آنچه نمی‌توان نادیده گرفت، این است که افزایش هزینه تولید، حاشیه امن تهیه‌کنندگان را کوچک‌تر می‌کند. وقتی ساخت یک فیلم معمولی به سرمایه‌ای چند ده میلیارد تومانی نیاز دارد، هر اشتباه در برآورد هزینه یا هر ناکامی در جذب مخاطب می‌تواند خسارت سنگینی به همراه داشته باشد.

در چنین شرایطی، طبیعی است که برخی تهیه‌کنندگان به همکاری با سرمایه‌گذاران بزرگ‌تر، استفاده از حمایت‌های مالی یا انتخاب پروژه‌هایی با ریسک تجاری کمتر فکر کنند. اما اگر این روند به تنها مسیر ممکن برای تولید تبدیل شود، تنوع سینمای ایران آسیب خواهد دید.

شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا سینمای مستقل همین امروز به پایان رسیده است یا نه؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا اقتصاد سینمای ایران هنوز به تهیه‌کننده‌ای که می‌خواهد بدون اتکا به ستاره‌های گران‌قیمت و سرمایه‌های بزرگ فیلم بسازد، فرصت فعالیت می‌دهد؟

اگر پاسخ به این پرسش روزبه‌روز منفی‌تر شود، پیامدهای آن تنها به تهیه‌کنندگان مستقل محدود نخواهد ماند. فیلم‌سازان تازه‌کار، بازیگران کمتر شناخته‌شده، عوامل فنی و در نهایت مخاطبانی که به دنبال تجربه‌های متفاوت هستند نیز بخشی از فرصت‌های خود را از دست خواهند داد.

سینمای مستقل برای ادامه حیات فقط به فیلم‌ساز خلاق نیاز ندارد؛ به اقتصادی هم نیاز دارد که اجازه بدهد ایده‌های متفاوت به فیلم تبدیل شوند.

گرد آورنده
خسرو خالقی
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا