چرا هالیوود دیگر مانند گذشته درباره آمریکا فیلم نمیسازد؟ نگاهی به تغییر مسیر سینمای آمریکا

- سینمای هالیوود دههها یکی از مهمترین ابزارهای روایت هویت، آرمانها و تناقضهای جامعه آمریکا بود؛ اما آیا این ویژگی همچنان پابرجاست؟ نویسنده این یادداشت با مرور چند فیلم شاخص تاریخ سینما، از «آقای اسمیت به واشنگتن میرود» تا «پدرخوانده» و «راکی»، بررسی میکند که چرا فیلمهای آمریکایی امروز بیش از هر زمان دیگری از واقعیتهای جامعه آمریکا فاصله گرفتهاند.
چارسو پرس: سینمای آمریکا در طول بیش از یک قرن، صرفاً ابزاری برای سرگرمی نبوده است. بسیاری از مهمترین آثار هالیوود، تصویری از ارزشها، آرزوها، بحرانها و تضادهای جامعه آمریکا ارائه دادهاند؛ تصاویری که گاه الهامبخش بودهاند و گاه نقدی صریح بر ساختارهای سیاسی و اجتماعی این کشور محسوب میشدند.
اما امروز، در شرایطی که آمریکا با تحولات عمیق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی روبهرو است، این پرسش بیش از گذشته مطرح میشود که آیا سینمای هالیوود هنوز هم آینهای برای بازتاب واقعیتهای جامعه آمریکا به شمار میرود یا بیش از هر زمان دیگری به سمت جهانهای فانتزی و روایتهای دور از واقعیت حرکت کرده است؟
نویسنده چند روز پیش با فهرستی از روزنامه نیویورک تایمز روبهرو شد که این پرسش را مطرح میکرد: «فیلمی که بیش از همه نماینده آمریکا است، کدام است؟» پاسخهای ارائهشده شامل انتخابهای جالبی مانند «Dazed and Confused» و همچنین گزینههایی بحثبرانگیز بود که شاید برای همه قانعکننده نباشند.
اگر قرار بود خودم پنج فیلم را برای پاسخ به این پرسش انتخاب کنم، این آثار را برمیگزیدم:
آقای اسمیت به واشنگتن میرود (۱۹۳۹)
در این فیلم، جیمز استوارت در نقش سناتوری تازهوارد ظاهر میشود که با آرمانگرایی و خوشبینی وارد واشنگتن میشود، اما خیلی زود درمییابد که سیاست، بیش از آنچه تصور میکرد، گرفتار فساد و زدوبند است.
با وجود این نگاه تلخ، فیلم در نهایت بر اهمیت مبارزه برای حفظ ارزشهای دموکراتیک تأکید میکند؛ پیامی که نشان میدهد عظمت آمریکا تنها زمانی حفظ میشود که شهروندان برای آن مبارزه کنند.
پدرخوانده (۱۹۷۲)
در دوران موسوم به «هالیوود نو»، بسیاری از فیلمها تلاش کردند چهرهای متفاوت از آمریکا به نمایش بگذارند.
«پدرخوانده» به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا تنها داستان یک خانواده مافیایی نیست؛ بلکه استعارهای از مناسبات قدرت، سرمایهداری و ساختارهای پنهان جامعه آمریکاست. این فیلم نشان میدهد چگونه قدرت، در پشت ظواهر رسمی، میتواند چهرهای خشن و بیرحم داشته باشد.
نشویل (۱۹۷۵)
«نشویل» یکی از کاملترین فیلمهایی است که حس زندگی در آمریکا را به تصویر میکشد.
اثر رابرت آلتمن با نمایش زندگی روزمره، ازدحام، امید، آشفتگی و رؤیاهای مردم، تصویری چندلایه از جامعه آمریکا ارائه میدهد؛ جامعهای که با وجود تمام تناقضها، همچنان سرشار از امکان و حرکت است.
راکی (۱۹۷۶)
«راکی» بیش از آنکه صرفاً یک فیلم ورزشی باشد، تجسم رؤیای آمریکایی است؛ این باور که یک انسان معمولی نیز میتواند با تلاش و پشتکار به موفقیت برسد.
این فیلم همراه با آثاری مانند «آروارهها» و «جنگ ستارگان» مسیر سینمای تجاری آمریکا را تغییر داد و همزمان، تصویری تازه از امید، موفقیت و آرمانگرایی آمریکایی را به مخاطبان ارائه کرد.
هری کثیف (۱۹۷۱)
«هری کثیف» نیز در این فهرست جای میگیرد؛ فیلمی که علاوه بر موفقیت سینمایی، بازتابدهنده نگرشی سیاسی و اجتماعی بود که بعدها در رسانهها و فضای سیاسی آمریکا نیز نمود پیدا کرد.
این اثر فراتر از یک تریلر پلیسی است و بازتابی از بخشی از نگرشهای محافظهکارانهای محسوب میشود که طی دهههای بعد تأثیر قابل توجهی بر فضای عمومی آمریکا گذاشت.
چرا فیلمهای آمریکایی دیگر مانند گذشته درباره خود آمریکا نیستند؟
البته هدف اصلی این یادداشت صرفاً معرفی چند فیلم شاخص تاریخ سینما نیست. هر مخاطبی میتواند فهرست متفاوتی از فیلمهایی را انتخاب کند که به باور او تصویری از آمریکا ارائه دادهاند؛ زیرا مفهوم «فیلمی درباره آمریکا» برای هر فرد، معنای متفاوتی دارد و این تفاوت، بازتابی از گستردگی و پیچیدگی خود جامعه آمریکاست.
اما همین پرسش، نویسنده را به نکته مهمتری رسانده است؛ اینکه سینمای آمریکا در گذشته، بسیار بیشتر از امروز درباره خود آمریکا سخن میگفت.
یکی از بنیادیترین ویژگیهای سینما این است که هر فیلم، به شکلی، بازتاب رؤیاهای مشترک یک جامعه محسوب میشود. از آنجا که «رؤیای آمریکایی» نیز از آرزوها، تضادها و باورهای مشترک مردم این کشور شکل گرفته، هالیوود همواره بستری بوده است برای روایت همین رؤیاها؛ چه در قالب امید و آرمانگرایی و چه در قالب نقد و اعتراض.
آیا دوران فیلمهایی درباره آمریکا به پایان رسیده است؟
امروز اما به نظر میرسد این سنت تاریخی در حال کمرنگ شدن است.
آمریکا بیش از هر زمان دیگری با پرسشهای بنیادین درباره هویت خود روبهرو است. حتی مفاهیمی مانند دموکراسی، آزادی بیان و ارزشهای سنتی که زمانی پایههای اصلی روایتهای هالیوودی بودند، اکنون بیش از گذشته محل بحث و اختلاف هستند.
اگر جامعهای حاضر نباشد برای حفظ دموکراسی و ارزشهایش مبارزه کند، دیگر نمیتوان انتظار داشت همان روایتهایی شکل بگیرند که روزگاری در فیلمهایی مانند «آقای اسمیت به واشنگتن میرود» دیده میشد. در چنین شرایطی، شاید تصویری که «پدرخوانده» از قدرت ارائه میدهد، بیش از گذشته به واقعیت نزدیک شود.
هالیوود چگونه تصویر آمریکا را ساخت؟
در دوران استودیویی کلاسیک، سینما نقش مهمی در شکل دادن به تصویری آرمانی از آمریکا داشت.
تهیهکنندگان بزرگ هالیوود، تصویری از خانواده، موفقیت، قانون، آزادی و زندگی آمریکایی خلق کردند که شاید همیشه با واقعیت منطبق نبود، اما میلیونها نفر برای رسیدن به آن تلاش میکردند.
از وسترنهایی که تقابل آزادی و قانون را به تصویر میکشیدند تا فیلمهایی مانند «۱۲ مرد خشمگین» که بر عدالت و انصاف تأکید داشتند، یا آثاری همچون «در گرمای شب» که به مسئله تبعیض نژادی میپرداختند، سینمای کلاسیک آمریکا همواره تصویری از آن چیزی ارائه میداد که جامعه دوست داشت به آن تبدیل شود.
هالیوود نو؛ نقد آمریکا اما با حفظ رؤیا
با آغاز موج «هالیوود نو» در دهه ۱۹۷۰، نگاه فیلمسازان تغییر کرد.
فیلمهایی مانند «کابوی نیمهشب»، «محله چینیها»، «مککیب و خانم میلر»، «بعدازظهر سگی» و «شامپو» تصویری تلختر، واقعگرایانهتر و گاه ناامیدکننده از جامعه آمریکا ارائه دادند.
قهرمانان این آثار دیگر انسانهایی کامل نبودند؛ شخصیتهایی آسیبدیده، سرخورده و گرفتار در تناقضهای اجتماعی بودند. با این حال، این فیلمها همچنان درباره آمریکا سخن میگفتند و فاصله میان رؤیا و واقعیت را به موضوع اصلی خود تبدیل کرده بودند.
در این دوره نیز، رؤیای آمریکایی از بین نرفت؛ بلکه به شکلی تازه بازتعریف شد و سینما کوشید شکاف میان آرمانها و زندگی واقعی مردم را به تصویر بکشد.
امروز، فانتزی جای واقعیت را گرفته است
اگر بخواهیم فضای غالب سینمای امروز آمریکا را تنها با یک واژه توصیف کنیم، آن واژه «فانتزی» است.
بدون آنکه این موضوع به حملهای علیه سینمای فانتزی تبدیل شود، واقعیت این است که بخش بزرگی از فیلمهای جریان اصلی هالیوود اکنون در دنیاهایی رخ میدهند که ارتباط مستقیمی با زندگی روزمره مردم ندارند؛ از کهکشانهای دوردست گرفته تا جهانهای ترسناک مملو از جامپاسکر، یا انیمیشنهایی با فضاهای رنگارنگ که بیش از هر چیز برای مخاطبان خردسال ساخته میشوند.
این جهانهای خیالی اگرچه سرگرمکنندهاند، اما دیگر مانند گذشته بستری برای بازتاب دغدغههای واقعی جامعه آمریکا نیستند.
استثناهایی که هنوز درباره آمریکا حرف میزنند
البته هنوز هم گاهی فیلمهایی ساخته میشوند که مستقیماً به وضعیت جامعه آمریکا میپردازند و همین موضوع باعث میشود تأثیر عمیقتری بر مخاطب بگذارند.
فیلم «One Battle After Another» اثری که با پرداختن به شکافهای اجتماعی، فشارهای سیاسی و دغدغه آزادی، تلاش میکند تصویری از وضعیت امروز آمریکا ارائه دهد.
یا «اوپنهایمر»؛ فیلمی که تنها یک روایت تاریخی درباره ساخت بمب اتم نیست، بلکه پرسشی اساسی درباره مسئولیت، قدرت و پیامدهای تصمیمهایی مطرح میکند که تاریخ آمریکا را تغییر دادهاند.
این آثار نشان میدهند که سینما هنوز هم میتواند به مسائل بنیادین جامعه آمریکا بپردازد، اما چنین فیلمهایی در سالهای اخیر بیشتر به استثنا تبدیل شدهاند تا یک جریان رایج.
آیا سینما دوباره به آمریکا بازمیگردد؟
جامعه آمریکا این روزها با تحولات گستردهای روبهرو است؛ از تغییرات سیاسی و اجتماعی گرفته تا بحثهای مربوط به آزادی بیان، دموکراسی و آینده طبقه متوسط. مردم هر روز این تحولات را در شبکههای اجتماعی، رسانهها و زندگی شخصی خود تجربه میکنند، اما بازتاب آنها را کمتر در فیلمهای هالیوودی میبینند.
شاید ساخت فیلمی که بتواند تصویری جامع و قطعی از آمریکا در دوران کنونی ارائه دهد، کار سادهای نباشد. با این حال، اکنون بیش از هر زمان دیگری سینما باید دوباره به جامعه آمریکا نگاه کند و همان نقشی را ایفا کند که سالها بر عهده داشت؛ یعنی تبدیل شدن به آینهای برای بازتاب دغدغهها، آرزوها و تناقضهای یک ملت.
جمعبندی
هالیوود در بخش بزرگی از تاریخ خود، نه فقط کارخانهای برای تولید سرگرمی، بلکه ابزاری برای روایت هویت آمریکایی بوده است. از فیلمهای کلاسیک گرفته تا آثار شاخص «هالیوود نو»، بسیاری از فیلمها تصویری از آرمانها، بحرانها و تغییرات اجتماعی آمریکا ارائه میکردند.
اما امروز با غلبه آثار فانتزی، ابرقهرمانی و جهانهای خیالی، این پیوند میان سینما و واقعیت اجتماعی آمریکا کمرنگتر شده است؛ موضوعی که شاید یکی از مهمترین چالشهای هالیوود در سالهای آینده باشد.









