اخبار سینمای ایران

فلوریان زلر: «پناهگاه» با بازی پنه‌لوپه کروز و خاویر باردم مرز واقعیت و داستان را محو می‌کند

خلاصه نوشته
  • فلوریان زلر، کارگردان برنده اسکار «پدر»، در فیلم جدیدش «پناهگاه» پنه‌لوپه کروز و خاویر باردم را در نقش زوجی قرار داده که زندگی مشترک ۱۷ ساله‌شان زیر فشار جاه‌طلبی، ثروت افراطی و ترس از آینده قرار می‌گیرد؛ فیلمی که زلر با الهام از «چشمان کاملاً بسته» استنلی کوبریک، مرز میان واقعیت و داستان را به بازی می‌گیرد.

چارسو پرس: وقتی فلوریان زلر، کارگردان فرانسوی برنده اسکار، تصمیم گرفت سومین فیلم خود را بسازد، داستانی درباره درگیری آرام و تدریجی میان زن و شوهری که از یکدیگر فاصله گرفته‌اند، فیلم «چشمان کاملاً بسته» ساخته استنلی کوبریک را در ذهن داشت.

کوبریک در آن فیلم، تام کروز و نیکول کیدمن را که در آن زمان زن و شوهر بودند، در نقش زوجی قرار داده بود که رابطه‌شان در حال فروپاشی بود. زلر نیز می‌خواست با قرار دادن پنه‌لوپه کروز و خاویر باردم ــ زوجی که نزدیک به دو دهه است با یکدیگر زندگی می‌کنند ــ در نقش یک زن و شوهر، از مرز نفوذپذیر میان واقعیت و داستان استفاده کند.

او می‌گوید: «آیا این داستان است؟ آیا نسخه دیگری از داستان است؟ مرز میان واقعیت و خیال کجاست؟» زلر درباره کروز و باردم می‌گوید می‌خواست از «آنچه هستند، در والاترین معنای این عبارت، برای لمس چیزی اصیل‌تر و ناآرام‌کننده‌تر برای مخاطب» استفاده کند.

در واقع، ایده کنار هم آوردن کروز و باردم روی پرده حتی پیش از شکل‌گیری داستان فیلم به ذهن زلر رسید. او می‌گوید به جای اینکه ابتدا دو شخصیت را بنویسد و بعد به این فکر کند که چه بازیگرانی می‌توانند آنها را ایفا کنند، «رویای دیدن آنها در کنار یکدیگر روی پرده» را در سر می‌پروراند.

این دو بازیگر پیش از این نیز با یکدیگر هم‌بازی شده بودند، اما چیزی که زلر را کنجکاو می‌کرد این بود که آنها هرگز نقش یک زوج متأهل را بازی نکرده بودند.

او می‌گوید: «این نفوذپذیری میان واقعیت و داستان، برای من واقعاً پروژه‌ای بسیار جذاب بود.»

زلر در حالی که در هتل مجلل رویال مونسو در پاریس آب گازدار می‌نوشد، برای نخستین بار درباره «پناهگاه» صحبت می‌کند و اهمیت زیادی برای این فیلم قائل است.

این فیلم چهار سال پس از «پسر» بازگشت زلر به کارگردانی محسوب می‌شود و همچنین بازگشت او به جشنواره ونیز است؛ جایی که «پسر» در مقایسه با «پدر» با استقبال بسیار سردتری روبه‌رو شد. «پدر» نخستین بار در جشنواره ساندنس نمایش داده شد و در ادامه دو جایزه اسکار برای آنتونی هاپکینز و فیلمنامه مشترک زلر و کریستوفر همپتون به دست آورد. هر دو فیلم نیز بر اساس نمایشنامه‌های موفق ساخته شده بودند.

بنابراین «پناهگاه» برای زلر نوعی شروع دوباره است. این نخستین فیلمنامه‌ای است که او به تنهایی نوشته و از ابتدا برای کروز و باردم طراحی کرده است. فیلم در عین آنکه همچنان شخصی به نظر می‌رسد، دامنه کاری زلر را از درام‌های خانوادگی و صمیمی دو فیلم قبلی‌اش فراتر می‌برد.

این فیلم همچنین نخستین تجربه تهیه‌کنندگی زلر است که آن را همراه با فدریکا سنت-روز و از طریق شرکت خود، Blue Morning Pictures، متعلق به Mediawan، انجام داده است.

زلر که طی سال‌های اخیر چندین بار با او مصاحبه کرده‌ام، معمولاً فردی پرسشگر است و در خلال گفت‌وگو درباره زندگی حرفه‌ای من و پسرم، پرسش‌های سنجیده زیادی مطرح می‌کند. اما این بار هنگام نشستن برای گفت‌وگو، محتاط‌تر و حتی کمی مضطرب به نظر می‌رسد.

او با ظاهری غیررسمی اما شیک، کت نخی سرمه‌ای زگنا روی تی‌شرت آبی پوشیده و با دقتی غیرمعمول به زبان فرانسوی صحبت می‌کند. در مقطعی حتی از چیزی که آن را پاسخ طولانی و دور از موضوع می‌داند عذرخواهی می‌کند: «دارم غیرمستقیم جواب می‌دهم، ببخشید. زیاد نخوابیده‌ام و کمی سخت است.»

این عذرخواهی تقریباً خنده‌دار است؛ حتی زمانی که زلر تصور می‌کند صحبت‌هایش پراکنده و غیرمستقیم است، پاسخ‌هایش روشن و منسجم‌اند و هر توضیح فرعی در نهایت دوباره به موضوع اصلی بازمی‌گردد.

او البته کم‌کم صمیمی‌تر می‌شود. تقریباً در میانه گفت‌وگو، در حالی که آرام‌آرام شروع به خوردن بادام هندی می‌کند، حالت محتاطانه‌اش نیز از بین می‌رود.

«پناهگاه» در سالی از راه می‌رسد که برای کروز بسیار پرمشغله بوده است. او در فیلم «دعوت» ساخته اولیویا وایلد بازی کرده و در «La Bola Negra»، فیلمی که در جشنواره کن جایزه گرفت و نتفلیکس در ماه مه حقوق آن را خرید، نیز حضوری کوتاه دارد.

اما بازی اصلی او در فیلم زلر، در نقش زنی که سرخوردگی فزاینده‌اش به هسته احساسی داستان تبدیل می‌شود، می‌تواند او را به یکی از مدعیان جدی اسکار بهترین بازیگر زن تبدیل کند.

شرکت Sony Pictures Classics که پیش‌تر با زلر روی دو فیلم نخست او همکاری کرده، حق پخش «پناهگاه» در آمریکای شمالی را خریداری کرده و احتمالاً روی بازی انفجاری باردم و کروز حساب کرده است تا فیلم پس از حضور در جشنواره‌های ونیز و تورنتو، در فصل جوایز مورد توجه قرار گیرد.

این شرکت پیش‌تر نیز برای «پدر» کمپین اسکاری به راه انداخته بود؛ فیلمی که در سال ۲۰۲۰ در شش رشته از جمله بهترین فیلم نامزد اسکار شد.

باردم در فیلم نقش میگل، یک معمار مشهور را بازی می‌کند که در برابر پیشنهادی بسیار پرسود اما از نظر اخلاقی مشکوک قرار می‌گیرد: ساخت یک پناهگاه مخفی برای بقا در شرایط بحرانی برای یک میلیاردر منزوی حوزه فناوری به نام اندرو با بازی پل دانو.

این ماجرا باعث می‌شود همسر او، سوفیا با بازی کروز که دیدگاه‌های آرمان‌گرایانه‌تری دارد، درباره ارزش‌های اخلاقی همسرش و بنیان‌های زندگی مشترک ۱۷ ساله آنها دچار تردید شود.

زلر مانند میگل، تجربه رسیدن به موفقیت حرفه‌ای و سپس مواجه شدن با این پرسش را دارد که جاه‌طلبی باید او را به کجا ببرد.

این کارگردان ۴۷ ساله متولد پاریس و فارغ‌التحصیل علوم سیاسی، پیش از ورود به سینما، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویسی شناخته‌شده بود. نمایشنامه‌های او که توسط کریستوفر همپتون ترجمه شده‌اند، برای بازیگرانی مانند فرانک لانجلا و کنت کرنهام جوایز تونی و اولیویه به همراه داشته‌اند.

او با شوخی می‌گوید عجیب‌ترین پیشنهادی که پس از نمایش «پدر» در جشنواره ساندنس دریافت کرد، از سوی یک استودیوی بزرگ بود. مدیر برنامه‌هایش به او گفته بود یک استودیوی بزرگ پروژه‌ای عظیم دارد که می‌خواهد او آن را بسازد.

زلر می‌گوید: «داستان درباره مردی بود که سگش را گم کرده بود. اقتباسی از کتابی بود که گفته می‌شد هر صاحب سگی را تحت تأثیر قرار داده است. و من به سگ‌ها حساسیت دارم. تازه در داستان، سگ هم حرف می‌زد.»

او می‌خندد و ادامه می‌دهد: «تصور کردن چیزی که بیشتر از این از من فاصله داشته باشد، سخت بود.»

زلر این پیشنهاد را رد کرد.

برای او که فیلمنامه فیلم‌هایش را خودش می‌نویسد، کارگردانی باید با چیزی آغاز شود که برایش شخصی باشد؛ حتی اگر داستان از منابع بیرونی الهام گرفته باشد. او می‌گوید هرگز وسوسه نشده فیلمی را کارگردانی کند که خودش ننوشته باشد.

داستان سگ البته در «پناهگاه» پژوازی دارد. میگل به یاد می‌آورد که سوفیا در نخستین قرار عاشق او شد، چون اشک‌های ناشی از حساسیت میگل به گربه سوفیا را با واکنش احساسی او به حرف‌هایش اشتباه گرفت.

وقتی از زلر می‌پرسم آیا این صحنه از تجربه شخصی خودش الهام گرفته است، می‌خندد و می‌گوید: «داستانی است که شبیه داستان زندگی من است.»


اما داستان «پناهگاه» که از فیلم «مرد همسایه» محصول ۲۰۰۹ الهام گرفته شده، خیلی زود از رابطه این زوج فراتر رفت.

«پناهگاه» همچنان شدت روان‌شناختی‌ای را که به امضای زلر تبدیل شده حفظ می‌کند، اما در عین حال نسبت به آثار قبلی او آشکارا سیاسی‌تر است و بررسی می‌کند که چگونه اضطراب‌های اقتصادی و اجتماعی بر روابط و پویایی خانواده‌ها تأثیر می‌گذارند.

زلر می‌گوید: «فیلم نگاهی به جهان معاصر دارد و تمام این ترس‌های مدرن را بررسی می‌کند؛ فردگرایی افسارگسیخته، ترس از آینده، مسائل زیست‌محیطی، تشدید بی‌عدالتی اجتماعی و چیزهای دیگر.»

او اضافه می‌کند: «اما فیلم صرفاً تفسیری درباره جهان نیست؛ بلکه تجربه‌ای است که از نگاه یک زوج دیده می‌شود.»

یکی از الهام‌بخش‌های فیلم، مقاله‌ای بود که زلر درباره ساخت یک پناهگاه زیرزمینی عظیم برای بقا توسط مارک زاکربرگ، بنیان‌گذار متا، خوانده بود؛ پناهگاهی در هاوایی که گفته می‌شد برای ۳۰ نفر طراحی شده است.

زلر می‌گوید: «این داستان برایم جذاب بود. مردی ثروتش را از طریق مرتبط کردن انسان‌ها با یکدیگر به دست آورده بود، اما همزمان برای خودش یک نقشه جایگزین آماده می‌کرد تا کاملاً از بقیه بشریت جدا شود.»

این ماجرا برای زلر به استعاره‌ای از دوران ما تبدیل شد.

او می‌گوید: «این موضوع به یک مسئله سیاسی می‌پرداخت؛ یعنی حماقت ثروت افراطی، که در این باور خلاصه می‌شود که ثروت می‌تواند ما را از همه چیز محافظت کند و می‌توان با پول زمان، سلامت و امنیت خرید.»

این تضاد همچنین زبان بصری فیلم را شکل داد.

زلر به جای فیلمبرداری در لوکیشن‌های واقعی لندن، خانه مدرن میگل و سوفیا را در یک استودیو در مادرید ساخت؛ شهری که کروز و باردم همراه فرزندانشان در آن زندگی می‌کنند.

او می‌گوید: «می‌خواستم خانه‌ای بسازم که به من اجازه دهد روی ادراک تماشاگر کار کنم. در ابتدا تصور می‌کنید خانه‌ای بسیار باز با شیشه‌های فراوان است. اما هرچه بیشتر وارد داستان می‌شوید، خانه بیشتر شبیه یک پناهگاه می‌شود.»

استودیو خودش به نوعی آزمایش روان‌شناختی تبدیل شد.

زلر می‌گوید: «ما خودمان آن پناهگاه را تجربه کردیم؛ در استودیویی بدون هیچ نوری، برای چند هفته.»

به گفته او، این محیط بازیگران و عوامل را به سمت همان حس انزوا و پارانویدی سوق داد که در سراسر فیلم جریان دارد.

این رویکرد وسواس‌گونه به جزئیاتی هم گسترش پیدا می‌کند که احتمالاً تماشاگران متوجه آنها نمی‌شوند.

زلر فیلمسازی را مانند ساختن «مجموعه‌ای از کدها» توصیف می‌کند؛ کدهایی که مخاطب بلافاصله آنها را نمی‌بیند، اما به‌طور نامحسوس برای خلق معنا و شاعرانگی عمل می‌کنند.

رنگ، اشیا، کتاب‌ها، لباس‌ها و موسیقی، همگی بخشی از این معماری پنهان هستند.

ارجاعات به «اودیسه» نیز در سراسر فیلم دیده می‌شوند؛ از مجسمه‌ای از اودیسئوس در دفتر میگل گرفته تا صحنه‌ای که سوفیا مشغول خواندن رمان «جهالت» نوشته میلان کوندرا است؛ داستانی دیگر درباره بازگشت به خانه.

وقتی میگل جذب پروژه ساخت پناهگاه می‌شود، زلر و آهنگساز فیلم، ولکر برتلمن، حتی صداهایی شبیه به آواز سیرن‌ها را وارد موسیقی متن می‌کنند.

زلر می‌گوید: «از طریق همین کدهای شاعرانه است که یک جهان می‌سازید و فکر می‌کنم این قدرتمندترین بخش یک فیلم است.»


این توجه به جزئیات در انتخاب بازیگران نیز ادامه داشت.

از آنجا که اندرو و میگل در فیلم هرگز حضوری با یکدیگر ملاقات نمی‌کنند، زلر اطمینان حاصل کرد که پل دانو و خاویر باردم در طول تولید فیلم نیز با یکدیگر روبه‌رو نشوند.

زلر می‌گوید: «ما هرگز پل دانو را به‌طور کامل نمی‌بینیم، چون او روی یک صفحه نمایش ظاهر می‌شود. یادم می‌آید بحث‌های طولانی‌ای درباره اینکه چه کفشی باید بپوشد داشتیم. قرار بود چیزی درباره کفش‌ها به شخصیت او اطلاعات بدهد.»

او اضافه می‌کند که دانو توانست تصویری «نمونه‌وار از یک میلیاردر حوزه فناوری» خلق کند.

یکی دیگر از نقش‌های فرعی اما مهم فیلم، همسایه میگل است؛ نقشی که زلر می‌گوید آن را مشخصاً برای استیون گراهام، بازیگر بریتانیایی و یکی از خالقان سریال «نوجوانی»، نوشته است.

زلر می‌گوید: «داستان همسایه‌ای است که در خاویر باردم ترس ایجاد می‌کند. معمولاً این خاویر باردم است که دیگران را می‌ترساند.»

اگرچه گراهام از نظر فیزیکی بسیار کوچک‌تر از باردم است، اما به گفته زلر، هم «قدرتی تهدیدکننده» دارد و هم «انسانیتی باورنکردنی»؛ ویژگی‌هایی که او را به نقطه مقابل ایده‌آلی برای باردم تبدیل می‌کرد.

با این حال، ستون اصلی «پناهگاه» کروز و باردم هستند.

کروز نخستین بازیگری بود که فیلمنامه را خواند و پیش از پذیرفتن نقش از زلر پرسید اگر باردم پیشنهاد را رد کند، آیا باز هم نقش را به او پیشنهاد خواهد کرد؟

زلر می‌گوید: «فهمیدم که این موضوع واقعاً برای آنها بسیار مهم است؛ اینکه همیشه به عنوان هنرمندانی مستقل دیده شوند.»

اما کارگردان اضافه می‌کند که اگر هر یک از این دو بازیگر پیشنهاد را رد می‌کردند، احتمالاً او اساساً فیلم را نمی‌ساخت.

او می‌گوید: «دی‌ان‌ای فیلم این بود که آنها بازیگران فیلم باشند و اینکه آنها یک زوج واقعی هستند.»

زلر به‌طور ویژه علاقه‌مند بود بخشی از فاصله‌ای را که باردم معمولاً میان خود و شخصیت‌هایش ایجاد می‌کند، از بین ببرد.

او می‌گوید: «خاویر شخصیت‌هایی را بازی کرده که گاهی بسیار، بسیار با کسی که خودش هست فاصله دارند و این کار را فوق‌العاده انجام می‌دهد. اما چیزی که اینجا برایم جالب بود، تلاش برای نزدیک شدن آرام و بی‌صدا به خود آنها بود؛ نه نزدیک شدن به حقیقت زندگی‌نامه‌ای‌شان، بلکه نزدیک شدن به حقیقت احساساتشان.»

اگرچه «پناهگاه» فیلمی با بار جنسی آشکار نیست، زلر می‌گوید ابهام موجود در رابطه سوفیا با یک نویسنده آمریکایی که پاتریک شوارتزنگر نقش او را بازی می‌کند، برایش بسیار جذاب‌تر از یک رابطه خیانت‌آمیز معمولی بوده است.

شوارتزنگر برای این نقش در لندن تست بازیگری داد.

زلر می‌گوید: «این می‌توانست داستانی درباره خیانت باشد… اما این داستان هزار بار روایت شده است. اینجا با بی‌ثباتی عمیق‌تر و ظریف‌تری در یک رابطه زوجی روبه‌رو هستیم. از آن نوع برخوردهایی است که مسیر زندگی ما را تغییر می‌دهد و دیگر کاملاً مطمئن نیستیم چه کسی هستیم یا چه فکری می‌کنیم.»

این ابهام حتی باعث شد کروز برای گرفتن پاسخ از کارگردان اصرار کند.

زلر می‌گوید: «او به من گفت: “لازم است به من بگویی؛ بین آنها چه اتفاقی افتاد؟” و خاویر همان‌جا ایستاده بود و می‌گفت: “نمی‌خواهم بشنوم. نمی‌خواهم بشنوم!”»

زلر ادامه می‌دهد: «بعد او در گوش من زمزمه کرد که فکر می‌کند چه اتفاقی میان آنها افتاده است.»

در سطحی عمیق‌تر، داستان این زوج که با یک بحران در زندگی مشترکشان روبه‌رو می‌شوند، بازتابی از زندگی خود زلر نیز بود.

او فیلمنامه را پس از دو سال زندگی در لس‌آنجلس همراه با همسرش، بازیگر فرانسوی مارین دلترم، و پسر ۱۴ ساله‌شان نوشت.

زلر می‌گوید: «لس‌آنجلس خیلی سرگرم‌کننده بود. اما در مقطعی فضای چندانی برای رشد و شکوفایی او وجود نداشت و من مجبور شدم از خودم بپرسم: اولویت‌های من چیست؟ چه چیزی بیشتر از همه اهمیت دارد؟»

او اضافه می‌کند: «ما به فرانسه برگشتیم تا او بتواند به ساختن زندگی حرفه‌ای خودش ادامه دهد. از این منظر، فیلم داستان مشابهی را روایت می‌کند.»

وجه سیاسی فیلمنامه نیز برای کروز و باردم که هر دو در فعالیت‌های اجتماعی حضور دارند، جذاب بود.

کروز ارتباط عمیقی با خشم سوفیا نسبت به میلیاردر حوزه فناوری داستان برقرار کرد.

زلر می‌گوید: «برای پنه‌لوپه، بازی کردن آن صحنه‌ها نسبتاً آسان بود، چون واقعاً می‌توانست با شخصیت ارتباط برقرار کند. او نسبت به جهانی که این اربابان جدید، یعنی میلیاردرهای حوزه فناوری، نماینده آن هستند، خشم واقعی دارد.»

او ادامه می‌دهد: «در واقع، برای او فرصتی بود تا خشمی را که متعلق به خودش است، بیان کند.»

با وجود تمام اضطراب‌های سیاسی که در «پناهگاه» جریان دارند، زلر می‌گوید هسته اصلی داستان امیدوارکننده است.

او می‌گوید: «فیلم درباره حل کردن مشکلات جهان مدرن نیست؛ درباره پیدا کردن جایگاه خود به عنوان یک خانواده یا یک زوج در این جهان است.»

و اضافه می‌کند: «همین موضوع به بازیگرانم اجازه داد کاملاً خودشان را در نقش‌ها رها کنند؛ به‌خصوص در زمان مشاجره‌ها و اینکه جرئت کنند حرف‌هایی گاهی به‌شدت خشن به یکدیگر بزنند، چون هر دو می‌دانستند مقصد نهایی، آشتی است.»

گرد آورنده
اعظم خالقی
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا