نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «تنهاترین مرد شهر»؛ پرتره‌ای تأثیرگذار از یک موسیقیدان سالخورده

خلاصه نوشته
  • فیلم «تنهاترین مرد شهر» ساخته تیتزا کووی و رایнер فریمل، روایتی آرام، صمیمی و عمیق از زندگی آل کوک، موسیقیدان کهنه‌کار بلوز اتریشی است؛ هنرمندی که در سال‌های پایانی عمر خود با خطر از دست دادن خانه، خاطرات و بخشی از هویتش روبه‌رو می‌شود. این اثر که در مرز میان مستند و داستانی حرکت می‌کند، تصویری تأثیرگذار از پیری، دلبستگی، مهاجرت و معنای خانه ارائه می‌دهد.

چارسو پرس: در سال‌های اخیر، سینمای اروپا بارها به سراغ روایت‌هایی رفته که در آن‌ها زندگی روزمره افراد عادی به بستری برای طرح دغدغه‌های بزرگ انسانی تبدیل می‌شود. «تنهاترین مرد شهر» نیز از همین جنس آثار است؛ فیلمی که بدون تکیه بر درام‌های اغراق‌آمیز یا پیچش‌های داستانی پرهیجان، موفق می‌شود مخاطب را در دل زندگی مردی سالخورده قرار دهد که با گذشته، خاطرات و آینده‌ای نامعلوم دست‌وپنجه نرم می‌کند.

تیتزا کووی و رایнер فریمل که پیش‌تر با فیلم «ورا» توجه منتقدان را جلب کرده بودند، این بار با الهام از زندگی واقعی دوست قدیمی خود آل کوک، پرتره‌ای انسانی و صادقانه خلق کرده‌اند؛ پرتره‌ای که به همان اندازه که درباره موسیقی بلوز است، درباره تنهایی، خاطره و مقاومت در برابر فراموشی نیز سخن می‌گوید.


زندگی در میان خاطرات

«تنهاترین مرد شهر» درامی آرام و احاطه‌کننده است که مرز میان واقعیت و داستان را کمرنگ می‌کند. فیلم بر زندگی آل کوک، هنرمند شناخته‌شده بلوز در اتریش، تمرکز دارد؛ مردی که سال‌ها در آپارتمانی قدیمی در وین زندگی کرده و اکنون آخرین ساکن باقی‌مانده ساختمانی است که سرمایه‌گذاران قصد تخریب آن را دارند.

خطر از دست دادن خانه برای کوک صرفاً از دست دادن یک ملک نیست. هر گوشه از این ساختمان، بخشی از زندگی او را در خود جای داده است؛ از عکس‌های قدیمی و صفحه‌های موسیقی گرفته تا نوارهای ویدئویی و اشیایی که خاطرات همسر درگذشته‌اش را زنده نگه می‌دارند.


مردی که زندگی‌اش را با موسیقی تعریف کرده است

فیلم با بهره‌گیری از موسیقی هنرمندان بزرگ بلوز همچون لانی جانسون و برتا «چیپی» هیل و همچنین آثار خود آل کوک آغاز می‌شود. در همان دقایق ابتدایی، مخاطب با مردی روبه‌رو می‌شود که زندگی روزمره‌اش با موسیقی، خاطرات و اشیای قدیمی گره خورده است.

کوک در آستانه کریسمس، در حالی که تلاش می‌کند برق خانه‌اش را دوباره وصل کند، به عکس‌های همسر از دست‌رفته‌اش نگاه می‌کند. این تصاویر نه‌تنها گذشته او را بازسازی می‌کنند، بلکه نشان می‌دهند چگونه خانه برای او به موزه‌ای شخصی از یک عمر زندگی تبدیل شده است.


قدرت حضور آل کوک

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم، شخصیت اصلی آن است. آل کوک چهره‌ای به‌شدت سینمایی دارد؛ مردی با قامتی خمیده، موهایی که با دقت به سبک کلاسیک حالت داده شده و لهجه انگلیسی خاصی که تحت تأثیر علاقه دوران کودکی‌اش به الویس پریسلی شکل گرفته است.

کارگردانان به‌خوبی می‌دانند که چه زمانی باید دوربین را کنار بکشند و اجازه دهند شخصیت واقعی کوک خود روایت را پیش ببرد. او حضوری طبیعی و جذاب دارد و همین مسئله باعث می‌شود فیلم بدون نیاز به درام‌پردازی اغراق‌آمیز، مخاطب را درگیر کند.

«تنهاترین مرد شهر» فقط داستان مردی نیست که خانه‌اش را از دست می‌دهد؛ داستان انسانی است که می‌کوشد خاطرات، هویت و گذشته خود را در جهانی که مدام در حال تغییر است حفظ کند.

نبردی آرام با توسعه‌طلبی شهری

در طول فیلم، سازندگان ساختمان با روش‌های مختلف تلاش می‌کنند کوک را وادار به ترک خانه کند. گاهی او را تحت فشار قرار می‌دهند و گاهی با پیشنهادهای مالی وسوسه‌کننده سراغش می‌آیند.

با این حال، کوک با آرامش و خونسردی خاصی در برابر این فشارها مقاومت می‌کند. او می‌داند که شاید این مبارزه سرانجامی نداشته باشد، اما همچنان به زندگی روزمره خود ادامه می‌دهد؛ به استودیوی زیرزمینش می‌رود و امیدوار است آخرین آلبوم زندگی‌اش را ضبط کند.


رویای آمریکایی یک موسیقیدان سالخورده

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های فیلم، علاقه عمیق آل کوک به موسیقی بلوز آمریکاست. او سال‌ها زندگی خود را صرف مطالعه تاریخ بلوز کرده و آثار هنرمندانی چون رابرت جانسون و ما رینی را بارها مرور کرده است.

همین علاقه باعث شده که رویای سفر به ممفیس و منطقه دلتای می‌سی‌سی‌پی را در سر بپروراند؛ جایی که موسیقی محبوبش متولد شده است. اما فیلم به‌تدریج نشان می‌دهد که دنیای امروز با تصویری که کوک از آمریکا در ذهن دارد فاصله زیادی پیدا کرده است.


مهاجرت، هویت و جهانی که تغییر کرده است

در لایه‌ای عمیق‌تر، «تنهاترین مرد شهر» به فیلمی درباره مهاجرت تبدیل می‌شود. رویای مهاجرت کوک به آمریکا در دوره‌ای شکل می‌گیرد که قوانین مهاجرتی سخت‌تر شده و نگاه به مهاجران در بسیاری از جوامع تغییر کرده است.

این تضاد میان رؤیا و واقعیت، بار احساسی فیلم را افزایش می‌دهد. دوستان و آشنایان کوک با نگرانی به تصمیم او نگاه می‌کنند و مخاطب نیز به‌خوبی درمی‌یابد که تحقق این آرزو تا چه اندازه دشوار و حتی ناممکن است.


تصویری شاعرانه از خاطره و زمان

فیلم با استفاده از تصاویر ۱۶ میلی‌متری و نورپردازی کم‌فروغ، فضایی خلق می‌کند که بیشتر شبیه خاطره است تا واقعیت. هر قاب فیلم حس مرور گذشته را منتقل می‌کند و به مخاطب اجازه می‌دهد در جهان ذهنی شخصیت اصلی غرق شود.

کووی و فریمل از احساسات‌گرایی مستقیم و کلیشه‌های رایج فیلم‌های زندگینامه‌ای موسیقی پرهیز می‌کنند. آن‌ها اجازه می‌دهند تصاویر، اشیا و موسیقی خود به‌تنهایی سخن بگویند.


جمع‌بندی

«تنهاترین مرد شهر» فیلمی آرام اما عمیقاً تأثیرگذار است؛ اثری درباره پیری، خاطرات، موسیقی و تلاش برای حفظ هویت در جهانی که مدام در حال تغییر است. تیتزا کووی و رایнер فریمل با نگاهی انسانی و صادقانه، پرتره‌ای فراموش‌نشدنی از آل کوک خلق کرده‌اند؛ مردی که با وجود شکست‌ها، تنهایی و از دست دادن‌ها، همچنان به زندگی و موسیقی چنگ می‌زند.

این فیلم نه‌تنها ادای احترامی به موسیقی بلوز است، بلکه روایتی تأمل‌برانگیز درباره معنای خانه، حافظه و دوام روح انسانی به شمار می‌رود؛ اثری که مدت‌ها پس از پایان تماشا در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

امتیاز نویسنده

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز نویسنده به این فیلم

امتیاز کاربران: 4 ( 1 رای)
گرد آورنده
معصومه فرخی
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا