نقد فیلم «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟»؛ زخمهای جنگ و کابوسهای یک تفنگدار سیاهپوست

- «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟» ساخته شینیا تسوکاموتو، درامی ضدجنگ درباره یک تفنگدار دریایی سیاهپوست است که پس از بازگشت از جنگ ویتنام با اختلال اضطراب پس از سانحه دستوپنجه نرم میکند؛ فیلمی که تلاش میکند وحشت جنگ و پیامدهای روانی آن را به تصویر بکشد، اما به باور منتقد، در روایت خود بیش از حد تکراری، مستقیم و تاریخمصرفگذشته عمل میکند.
چارسو پرس: اگر «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟» نخستین، یا حتی پنجاهویکمین فیلمی بود که درباره جنایتهای نیروهای آمریکایی در جنگ ویتنام بحث میکرد، شاید میشد دستکم از منظر اطلاعرسانی، برای رویکرد سادهانگارانه و زمخت آن توجیهی پیدا کرد.
در جنگ، ظرافت و پیچیدگی اغلب قربانی میشوند؛ بهخصوص وقتی جنگ هنوز ادامه دارد یا بهتازگی تمام شده است.
اما حالا سال ۲۰۲۶ است؛ دورهای که برخلاف زمانی که آلن نلسون واقعی ــ مردی که ظاهراً شخصیتی قهرمانگونه داشت و خاطرات هشداردهندهاش را در سراسر جهان روایت میکرد ــ پیدا کردن گروه قابلتوجهی از مردم که ندانند جنگ ویتنام در نهایت بهعنوان اشتباهی پرهزینه در جان و کرامت انسانها ارزیابی شده، دشوار است.
این جنگ چنان بحران بزرگی در نگاه آمریکاییها به هویت خود ایجاد کرد که میتوان آن را یکی از مهمترین بازنگریها در خودتصویری جامعه آمریکا از زمان استقلال این کشور دانست.
با این حال، بازگشت دوباره به خشونت غیرانسانی جنگ و بررسی پیامدهای آن میتواند همچنان ارزشمند باشد؛ اگر بینشهای تازهای که از مسیر PTSD یک فرد به دست میآید، بتواند در مقیاس بزرگتر به روان جمعی یک ملت تعمیم داده شود.
از سوی دیگر، بازنگری در جنگ ویتنام از نگاه یک آمریکایی سیاهپوست، آن هم از زاویه دید یک فیلمساز ژاپنی، یعنی کارگردان «تتسوئو: مرد آهنی»، قاعدتاً باید حرف تازهای برای گفتن داشته باشد.
اما با وجود اینکه تقریباً نیمی از «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟» در مطب یک رواندرمانگر میگذرد، فیلم تنها زمانی به روانشناسی شخصیت اصلی علاقه نشان میدهد که این روانشناسی بهانهای برای مجموعهای از فلشبکهای هرچه خشنتر و خونینتر باشد.
فیلم همچنین علاقه بسیار سطحی و متکی بر کلیشهای به تأثیر جنگ بر جامعه آفریقایی-آمریکایی دارد.
آلن نلسون؛ مردی گرفتار در کابوس جنگ
تفنگدار دریایی، آلن نلسون، که در جوانی توسط مارک مورفی و در سالهای میانسالی توسط رادنی هیکس بازی میشود، بهتازگی از جبهه بازگشته و دچار شوک شدید ناشی از جنگ است.
او که نمیخواهد خانوادهاش را در معرض حملات پارانویا و خشم خود قرار دهد، در ساختمانی متروکه و کثیف در نیویورک زندگی میکند؛ جایی که تنها یک گربه نحیف و موشهای چاق و چرب کوچه همراه او هستند.
یک روز که مخفیانه برای دزدیدن مقداری وسیله بیرون میرود، با یکی از همکلاسیهای قدیمی خود روبهرو میشود. زن با خوشحالی به او میگوید که حالا معلم مدرسه است و از او دعوت میکند تا درباره تجربههایش در جنگ برای دانشآموزان صحبت کند.
نلسون در ابتدا نمیپذیرد.
اما کمی بعد، چند پسر در نزدیکی او مواد منفجره کوچک و ترقه به زمین میزنند و نلسون ناگهان خود را زیر یک خودرو میاندازد.
در یکی از معدود لحظاتی که فیلم به شکلی مؤثر یک وضعیت گسست روانی را به تصویر میکشد، او از زیر خودرو به تکهای از آسفالت خیره میشود؛ تکهای که از جایگاه او دیده میشود و در ذهنش با صدای انفجارها و شلیک گلولهها به لرزه درمیآید.
او سرانجام به کلاس میرود؛ در حالی که سراپا عرق کرده است. اسپری عرق و صدای انفجار گلولهها احتمالاً بخش قابلتوجهی از بودجه فیلم را به خود اختصاص دادهاند.
او با تردید شروع به صحبت میکند، اما نمیتواند به پرسش یکی از بچهها پاسخ دهد؛ کودکی که در نمای نزدیک و به شکلی بهشدت احساساتی، همان پرسشی را مطرح میکند که نام خاطرات اصلی نلسون و نام فیلم تسوکاموتو از آن گرفته شده است:
«آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟»

سالها بعد؛ جنگی که تمام نمیشود
سالها بعد، نلسون با لیندا ازدواج کرده و پسر او را همچون فرزند خودش بزرگ میکند.
تاتیانا علی در نقش لیندا، همسر تقریباً قدیسگونه و بیش از حد فداکار نلسون، متأسفانه با نقشی بسیار کمپرداخته روبهرو است.
نلسون بدون دارو نمیتواند بخوابد؛ داروهایی که کابوسهای خشونتآمیز او را سرکوب میکنند.
پس از یک فوران خشم شدید، سرانجام وارد جلسات رواندرمانی میشود و تکهتکه داستان زندگی خود را برای دکتر دنیلز، با بازی جفری راش، تعریف میکند.
اما همین فلشبکها نشان میدهند علاقه واقعی تسوکاموتو ــ که نویسنده، کارگردان، فیلمبردار و تدوینگر فیلم نیز هست ــ کجاست: بازسازی فجیعترین اعمال خشونت و بربریت.
برخی از این تصاویر برای تأثیرگذاری بیشتر در قالب یک مونتاژ کنار هم قرار گرفتهاند؛ موشهایی که گوشت پر از کرم را میجوند و انبوه اجساد در حال پوسیدن، تصاویری که هر زمان اتفاقات در اتاقهای قهوهای و تاریک زندگی امروز آلن کسلکننده میشوند، دوباره ظاهر میشوند.
و این اتفاق، نسبتاً زیاد رخ میدهد.
وقتی فیلم ضدجنگ از خشونت جان میگیرد
این مسئله عمیقاً ناخوشایند است که فیلمی با چنین پیام ضدجنگ مستقیم و جدی، تنها زمانی جان میگیرد که خشونت و مرگ بیرحمانه را به تصویر میکشد.
انگار تسوکاموتو خودش نیز از این تناقض آگاه است و صحنههای خارج از میدان نبرد را به شکلی طراحی کرده که نوعی مجازات باشند؛ گویی ما نیز مانند شخصیت اصلی باید بابت هیجانهای غریزی جنگ و خشونت، با ساعتها گفتوگوی خستهکننده در جلسات درمانی تاوان پس بدهیم.
رادنی هیکس بازیگر باسابقهای در برادوی است، اما تشخیص این سابقه در این فیلم بسیار دشوار است؛ چرا که فیلمنامهای که گویی با انگلیسی بهعنوان زبان دوم نوشته شده، عملاً هیچ امکان دیگری جز دو حالت برای او باقی نمیگذارد: یا در رنج و اضطراب عرق میریزد، یا گاهی با آسودگی عرق میکند و در یکی از معدود پرتوهای نوری که تسوکاموتو اجازه میدهد از میان تصاویر نیمهتاریکش عبور کنند، روشن میشود.
جفری راش نیز تلاش میکند هر اندازه که میتواند به نقش خود وزن و وقار بدهد؛ نقشی که در اصل چیزی شبیه یک «ژاکت قهوهای تیره با چشم» است.
او تقریباً فقط یک جمله اصلی دارد:
«چرا آدم کشتی، آلن؟»
اما همین جمله را با تغییرات جزئی در لحن و تأکید، آنقدر تکرار میکند که گویی یک میلیون بار گفته میشود؛ تا اینکه سرانجام آلن به نقطهای میرسد که برای ادامه مسیر درمان به آن نیاز دارد.
اما مراقب این سپیدهدم دروغین باشید.
شاید رسیدن به آن یک عمر طول کشیده باشد، اما این فقط یکی از چندین نقطه طبیعی برای پایان فیلم است؛ نقاطی که تسوکاموتو میتوانست در آنها ما و آلن را از این رنج خلاص کند، اما ترجیح میدهد دوباره تصویر محو شود و یک اپیلوگ دیگر آغاز شود.

فیلمی با شاید هشت یا ده پایان!
فیلم احتمالاً هشت یا ده پایان دارد.
بابت این بیدقتی عذر میخواهیم؛ ممکن است خود شما نیز تعداد دفعاتی را که تقریباً از صندلی بلند شدهاید و یک دستتان را در آستین کت کردهاید، از دست بدهید؛ درست در لحظهای که متوجه میشوید نه، این اتفاق کاملاً واضح و دراماتیک، پایان فیلم نیست.
چون ناگهان آلن ریش دارد و یک دختر هم دارد!
آه، حالا ریشش خاکستری شده.
حالا روی یک قایق است!
و این هم لیلی فرانکی، بازیگر بزرگ ژاپنی، که نامش در رتبه چهارم فهرست بازیگران آمده، اما در یازدهمین ساعت فیلم ظاهر میشود تا یک تکگویی را پشت در بسته حمام اجرا کند.
بهندرت فیلمی پیدا میشود ــ بهخصوص در بخش مسابقه یک جشنواره بزرگ ــ که در آن اینقدر کم اتفاق مؤثر رخ دهد و در عین حال فیلم اینهمه زمان و فضا برای ادامه دادن همان بیاثری در اختیار داشته باشد.
این مسئله بهویژه عجیب است، چون تقریباً همه آنچه «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟» میخواهد بگوید را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
«بله، کشتم.»
اطلاعات فیلم
عنوان اصلی: Mr Nelson, Did You Kill People?
عنوان فارسی: آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟
کارگردان: شینیا تسوکاموتو
نویسنده: شینیا تسوکاموتو
فیلمبردار: شینیا تسوکاموتو
تدوینگر: شینیا تسوکاموتو
بازیگران: رادنی هیکس، مارک مورفی، جفری راش، تاتیانا علی، لیلی فرانکی
شخصیت اصلی: آلن نلسون
موضوع: جنگ ویتنام، اختلال اضطراب پس از سانحه، تبعات روانی جنگ، نژادپرستی و جامعه آفریقایی-آمریکایی
سال تولید: ۲۰۲۶
فیلم بر اساس خاطرات واقعی آلن نلسون ساخته شده است؛ تفنگدار دریایی سیاهپوستی که پس از بازگشت از جنگ ویتنام با آسیبهای شدید روانی ناشی از تجربه جنگ و مشارکت در خشونتهای آن مواجه شد.
سوالات متداول
فیلم «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟» درباره چیست؟
فیلم داستان آلن نلسون، یک تفنگدار دریایی آمریکایی، را روایت میکند که پس از بازگشت از جنگ ویتنام با کابوسها، خشم و اختلال اضطراب پس از سانحه دستوپنجه نرم میکند و در جلسات درمانی تلاش میکند با گذشته خود روبهرو شود.
فیلم بر اساس داستان واقعی ساخته شده است؟
بله. داستان فیلم بر اساس خاطرات آلن نلسون، تفنگدار دریایی آمریکایی، ساخته شده است.
کارگردان فیلم «آقای نلسون، آیا آدم کشتی؟» کیست؟
شینیا تسوکاموتو، فیلمساز ژاپنی، نویسندگی، کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین فیلم را بر عهده داشته است. او بیشتر به خاطر آثاری مانند «تتسوئو: مرد آهنی» و فیلم جنگی «آتش در دشت» شناخته میشود.
موضوع اصلی فیلم چیست؟
موضوع اصلی فیلم، پیامدهای روانی جنگ ویتنام و تأثیر خشونتهای جنگ بر سربازانی است که پس از پایان جنگ باید با خاطرات و احساس گناه خود زندگی کنند.
آیا فیلم درباره تجربه سیاهپوستان آمریکایی در جنگ ویتنام هم صحبت میکند؟
فیلم شخصیت اصلی خود را بهعنوان یک تفنگدار دریایی سیاهپوست معرفی میکند و به این بُعد از تجربه او اشاره دارد، اما نقد حاضر معتقد است فیلم در پرداختن به تأثیر جنگ ویتنام بر جامعه آفریقایی-آمریکایی بسیار سطحی و کلیشهای عمل میکند.










