نقد فیلم «Chronovisor»؛ معمایی وهمآلود برای عاشقان کتاب و کتابخانه

- «کرونویزور» نخستین فیلم بلند کوین واکر و جک آوئن، یک معمای علمیتخیلی و رازآلود است که با تکیه بر کتابها، متون دانشگاهی و نظریه سفر در زمان، فضایی عجیب و مسحورکننده خلق میکند؛ فیلمی کمهزینه اما خلاقانه که نشان میدهد حتی خواندن صفحات کتاب نیز میتواند روی پرده سینما به تعلیقی نفسگیر تبدیل شود.
چارسو پرس: برای کسانی که کتابخانههای قدیمی و سالنهای مطالعه کلاسیک را دوست دارند؛ فضاهایی با چوبهای تیره و کهنه و چراغهای مطالعه سبز و طلایی که جزیرههایی از نور گرم را در تاریکی نرم و مخملی ایجاد میکنند، «کرونویزور» میتواند تجربهای تقریباً وسواسگونه و لذتبخش باشد؛ حتی اگر فیلم همین پناهگاههای مقدس دانش را به مکانهایی ناخوشایند و هراسآور تبدیل کند.
این نخستین فیلم بلند جک آوئن و کوین واکر، بر سبک کمهزینه و مینیمالی بنا شده که این دو فیلمساز پیشتر در فیلم کوتاه تحسینشده «ماربلهد» (Marblehead) محصول ۲۰۲۱ تجربه کرده بودند. آنها در «کرونویزور» با امکاناتی محدود، دست به کاری بسیار جاهطلبانه میزنند و فیلمی علمیتخیلی، آراسته و متأثر از عناصر علوم غریبه میسازند؛ فیلمی که بخش مهمی از مصالح خود را از صفحات کتابهای دانشگاهی زردشده و قدیمی میگیرد.
البته آنها این کتابها را اقتباس نکردهاند؛ بلکه آنها را میخوانند و از مخاطب نیز میخواهند بخواند. نتیجه، تجربهای بهشدت اتمسفریک و به شکل غیرمنتظرهای درگیرکننده است.
از جشنواره روتردام تا اکران محدود آمریکا
«کرونویزور» که در ژانویه امسال در جشنواره روتردام به یکی از فیلمهای متفاوت و بحثبرانگیز تبدیل شد، اکنون با پخش کمپانی «گراسهاپر فیلمز» اکران محدود خود را در سینماهای آمریکا آغاز کرده است.
فیلم بدون شک اثری بسیار خاص و مناسب مخاطبانی مشخص است، اما در عین حال نباید آن را اثری بیش از حد پیچیده و غبارگرفته تصور کرد.
ایده یک معمای مبتنی بر پژوهش که بخش قابل توجهی از روایت خود را از طریق متن پیش میبرد، شاید در نگاه اول نتواند ضربان قلب بسیاری از تماشاگران را بالا ببرد. اما وقتی این ایده با نظریه سفر در زمان، توطئههای مربوط به واتیکان و حالوهوایی شبیه فیلم ترسناک «پروژه جادوگر بلر» در فضای دانشگاههای آیوی لیگ ترکیب میشود، ماجرا جذابیت متفاوتی پیدا میکند.
در هر صورت، «کرونویزور» از آن فیلمهای کاملاً منحصربهفردی است که میتوانند بهتدریج برای خودشان یک گروه هوادار متعصب و فرقهگونه بسازند؛ فیلمی که آوئن و واکر را بهعنوان دو فیلمساز بازیگوش و خلاق در ترکیب ژانرهای مختلف معرفی میکند و ارزش دنبال کردن آثار بعدیشان را دارد.
یک استاد دانشگاه در نقش شخصیت اصلی
علاقه فیلمسازان به جزئیات پیچیده و خاص دنیای دانشگاهی حتی به انتخاب بازیگر اصلی هم رسیده است. آن-لور سلیه، استاد واقعی علوم رفتاری در مدرسه کسبوکار HEC پاریس، نقش اصلی فیلم را بازی میکند.
این انتخاب در دو سطح جواب میدهد.
اول اینکه برخلاف بسیاری از فیلمهای ژانری که داستانشان در فضای دانشگاه میگذرد، گفتوگوهای فکری و علمی شخصیتها در این فیلم مصنوعی و غیرواقعی به نظر نمیرسد. دوم اینکه سلیه نوعی اضطراب، درونگرایی و احساس ناهماهنگی با محیط اطراف دارد که دقیقاً برای به حرکت درآوردن داستان ضروری است.
او در نقش بئاتریس، پژوهشگر فرانسوی فلسفه و علوم اعصاب در دانشگاه کلمبیا ظاهر میشود. نخستین بار او را در حال گفتوگو با یکی دیگر از دانشگاهیان در رستورانی کمنور در نیویورک میبینیم؛ گفتوگویی که با وجود تبادل ایدهها، هرگز به شکلگیری رابطهای شخصی یا احساسی منجر نمیشود؛ گویی این وضعیت، قاعده کلی زندگی در دنیای بئاتریس است.
وسواس بئاتریس نسبت به کرونویزور
بئاتریس، همانطور که میتوان انتظار داشت، در میان مقالات پژوهشی و انبوه کتابها احساس راحتی بیشتری میکند. او در جستوجوی یک کشف مهم و دستنیافتنی درباره عصبشناسی حافظه است؛ اما در جریان این تحقیقات، به تاریخ واقعی کرونویزور علاقهمند میشود.
کرونویزور نام دستگاهی است که گفته میشود در دهه ۱۹۷۰ توسط پلهگرینو ارنتی، راهب بندیکتین ایتالیایی، ساخته شده است.
ارنتی ادعاهای بسیار عجیب و دور از ذهنی درباره این دستگاه داشت؛ از جمله اینکه کرونویزور میتواند تصاویر ویدئویی بیصدا و واقعی از هر نقطهای در گذشته را بازیابی کند؛ حتی تصاویری از به صلیب کشیده شدن مسیح.
اگرچه بعدها بخش زیادی از این داستان بهعنوان یک حقه یا افسانه ساختگی رد شد، بئاتریس نمیتواند از این روایت عجیب دست بکشد. او سراغ افرادی میرود که به شکلی با ارنتی ارتباط داشتهاند و با سماجت تلاش میکند اطلاعات بیشتری به دست آورد.
سرانجام، او با دانشمندی اروپایی ارتباط برقرار میکند که ادعا دارد تجربهای کاملاً واقعی و تکاندهنده با این دستگاه داشته است؛ تجربهای که ذهن او را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
معمایی در مرز علم، توطئه و علوم غریبه
تمام این ماجرا در اصل نوعی داستانپردازی پیچیده و اغراقآمیز است که «کرونویزور» آن را با جدیتی آکادمیک و در عین حال با زبانی کنایهآمیز روایت میکند.
اگر بخواهیم یک تشبیه روشن برایش پیدا کنیم، میتوان گفت فیلم چیزی شبیه دن براون با زبان فاخر و اومبرتو اکوگونه است.
افشاگریهای نهایی فیلم نیز از جذابیت هیجانانگیزی برخوردارند، هرچند فیلم با تصاویر ویدئویی ویدئوییمانند و عمداً کثیف و کهنه، یادآور دوران VHS، این هیجان را تا حدی با حالوهوایی ضد اوج و نامتعارف خنثی میکند.
اما لذت اصلی «کرونویزور» در خودِ فرایند جمعآوری اطلاعات است.
بئاتریس در حالی که مشغول ورق زدن کتابهای چرمی و فراموششده است، واژهها و بخشهای مهم متن برای تماشاگر روشن و ترجمه میشوند و به شکلی ظریف روی صفحه کتاب قرار میگیرند؛ این نوشتهها حتی چینخوردگیها و انحناهای کاغذ را دنبال میکنند.
به این ترتیب، فیلم دقیقاً تجربه خواندن شخصیت اصلی را بازسازی میکند و تماشاگر نیز در لحظههایی که بئاتریس به کشف تازهای میرسد، همراه او احساس کشف و «یافتم!» را تجربه میکند.
سینمایی که بوی کتابهای قدیمی میدهد
کمتر فیلمی توانسته با چنین ابتکاری، هیجان غوطهور شدن در یک کتاب و لذت کاملاً آنالوگِ خواندن را به تصویر بکشد.
حتی کمتر پیش آمده که بوی گرم و نمناک کتابخانهها و آرشیوهای پژوهشی قدیمی با چنین دقتی در حافظه حسی مخاطب از پرده سینما عبور کند.
«کرونویزور» بهخوبی از امکانات صوتی و تصویری سینما استفاده میکند. فیلمبرداری لئو ژانگ با نگاتیو ۱۶ میلیمتری، بافتی بسیار ملموس و فیزیکی دارد و درخشش محو لامپهای منفرد در ساعات پایانی شب را به زیبایی ثبت میکند؛ چراغهایی که از میان دریایی از سایههای تیره، شبیه لکههای جوهر پخششده، چشمک میزنند.
طراحی و انتخاب صدا نیز با هوشمندی، قطعات ارکسترال باشکوه و عرفانی گوستاو هولست، آهنگساز فقید انگلیسی، را با شکوه اغراقآمیز و گاه مبتذل سرودهای گریگوریانی ترکیب میکند.
«کرونویزور»؛ معمایی عجیب اما سینمایی
«کرونویزور» همزمان فیلمی مضحک، ترسناک، آیندهنگر و بهشدت نوستالژیک است؛ قطعهای معمایی که نشان میدهد آوئن و واکر شیفته کلمات چاپشده و تمام مسیرهای خیالانگیزی هستند که یک کتاب میتواند پیش روی ذهن انسان باز کند.
با این حال، آنها در نهایت فیلمساز باقی میمانند، نه صرفاً عاشق کتاب؛ و مهمتر از آن، فیلمسازانی هستند که نشان میدهند سینما را بهخوبی میشناسند.
«کرونویزور» از آن فیلمهایی نیست که بخواهد با بودجهای بزرگ و جلوههای ویژه پرزرقوبرق، ایده سفر در زمان و توطئههای تاریخی را به تصویر بکشد. جذابیت آن دقیقاً در نقطه مقابل قرار دارد: کتاب، متن، سکوت، نورهای کمجان، آرشیوهای قدیمی و وسواس یک پژوهشگر.
آوئن و واکر از همین عناصر ظاهراً غیرسینمایی، یک معمای علمیتخیلی ساختهاند که بیش از آنکه به دنبال نمایش قدرت تکنولوژی باشد، به قدرت تخیل انسان و جادوی خودِ کلمات چاپشده علاقه دارد.
اطلاعات فیلم Chronovisor
عنوان فارسی: کرونویزور
عنوان اصلی: Chronovisor
کارگردانان: جک آوئن، کوین واکر
بازیگران: آن-لور سلیه و دیگر بازیگران
فیلمبرداری: لئو ژانگ
فرمت فیلمبرداری: ۱۶ میلیمتری
ژانر: علمیتخیلی، معمایی، ترسناک
محصول: آمریکا
سال تولید: ۲۰۲۶
پخشکننده در آمریکا: Grasshopper Films
منبع داستان: افسانه و روایت واقعی کرونویزور و پلهگرینو ارنتی
نخستین نمایش مهم: جشنواره بینالمللی فیلم روتردام
سوالات متداول
فیلم «کرونویزور» درباره چیست؟
داستان فیلم درباره بئاتریس، پژوهشگر فرانسوی فلسفه و علوم اعصاب در دانشگاه کلمبیاست که هنگام تحقیق درباره حافظه، به داستان مرموز دستگاهی به نام کرونویزور علاقهمند میشود؛ دستگاهی که گفته میشود قادر به مشاهده تصاویر ویدئویی از گذشته بوده است.
کرونویزور در دنیای واقعی چیست؟
کرونویزور نام دستگاهی افسانهای است که گفته میشود پلهگرینو ارنتی، راهب بندیکتین ایتالیایی، آن را در دهه ۱۹۷۰ ساخته و ادعا کرده بود که میتواند تصاویر و صداهایی از گذشته را بازیابی کند. این ادعاها بعدها عمدتاً جعلی یا اثباتنشده تلقی شدند.
آیا فیلم «کرونویزور» یک فیلم علمیتخیلی است؟
بله. فیلم از عناصر علمیتخیلی، معمایی، ترسناک و داستانهای توطئه استفاده میکند و نظریه سفر در زمان را با تاریخ کرونویزور پیوند میدهد.
آیا «کرونویزور» در جشنواره روتردام نمایش داده شده است؟
بله. فیلم در ژانویه ۲۰۲۶ در جشنواره بینالمللی فیلم روتردام نمایش داده شد و مورد توجه قرار گرفت










