نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «اتاق پژواک»؛ عاشقانه‌ای آپارتمانی میان موسیقی، اعتیاد و رهایی

خلاصه نوشته
  • «اتاق پژواک» به کارگردانی آندره‌آ پالائورو، با بازی لوکا مارینلی، آلیشیا ویکاندر و سوزان ساراندون، یک درام عاشقانه آرام و تیره است که تقریباً تمام داستانش را در یک آپارتمان مجلل روایت می‌کند؛ فیلمی درباره عشق، موسیقی، اعتیاد و دوران بهبودی که فیلمنامه ناتمام برناردو برتولوچی را به تصویری ظریف اما گاه بیش از حد کش‌دار از رابطه دو انسان تبدیل می‌کند.

چارسو پرس: «اتاق پژواک» به کارگردانی آندره‌آ پالائورو، با بازی لوکا مارینلی، آلیشیا ویکاندر و سوزان ساراندون، یک درام عاشقانه آرام و تیره است که تقریباً تمام داستانش را در یک آپارتمان مجلل روایت می‌کند؛ فیلمی درباره عشق، موسیقی، اعتیاد و دوران بهبودی که فیلمنامه ناتمام برناردو برتولوچی را به تصویری ظریف اما گاه بیش از حد کش‌دار از رابطه دو انسان تبدیل می‌کند.

وقتی یک آپارتمان به شخصیت فیلم تبدیل می‌شود

اگر کسی قصد ساخت فیلمی با یک لوکیشن واحد را داشته باشد، انتخاب آن لوکیشن اهمیت زیادی دارد. بهتر است فضایی با سقف‌های بلند، نور فراوان، دیوارهای پوشیده از کتاب، گوشه‌ای شیشه‌ای برای مطالعه، یک مبل غول‌پیکر، سیستم صوتی فوق‌العاده و آن‌قدر جا داشته باشد که برای عبور از کنار پیانوی بزرگ مجبور نشوید خودتان را به زحمت بیندازید.

اگر خیابانی سنگفرش‌شده و ستون‌دار هم از پنجره‌هایش دیده شود تا بتوان یک خودروی کلاسیک را مقابل آن پارک کرد، چه بهتر.

به بیان ساده، چنین جایی همان آپارتمان مجلل لندنی است که تمام «اتاق پژواک» ساخته آندره‌آ پالائورو در آن می‌گذرد.

وقتی آن، پزشکی که برای ویزیت به خانه بیماران می‌رود، به لئوناردو، تهیه‌کننده موسیقی که از درد مزمن کمر رنج می‌برد، می‌گوید: «واقعاً آپارتمانت را دوست دارم. چیزهای جالب زیادی برای تماشا وجود دارد»، داستان عاشقانه‌ای محتاطانه و پرشور آغاز می‌شود؛ رابطه‌ای که شاید فقط مردی با اعتمادبه‌نفس لئوناردو، آن هم با چهره لوکا مارینلی، بتواند مطمئن باشد خطابش خودش است، نه خانه بسیار جذابش.

البته ایده اینکه محل زندگی انسان در واقع امتدادی از شخصیت اوست ــ به‌خصوص وقتی فرد زندگی موفق، جهانی و خلاقانه‌ای مانند لئو داشته باشد ــ در مرکز فیلم قرار دارد.

«اتاق پژواک» براساس فیلمنامه‌ای ساخته شده که برناردو برتولوچی در زمان مرگش در سال ۲۰۱۸، با همکاری ایلاریا برناردینی و لودوویکا رامپولدی روی آن کار می‌کرد. با این حال، محدودیت‌های فیلم بیشتر از آنکه ناشی از انتخاب یک لوکیشن واحد باشد، از علاقه محدود آن به گسترش جهان درونی شخصیت‌ها ناشی می‌شود؛ جهانی که تقریباً تماماً درگیر رابطه پرتنش خودشان است.

این به آن معنا نیست که تماشای رابطه‌شان برای مخاطب جذاب نیست. تماشای عاشق شدن آدم‌های زیبا همیشه لذت‌بخش است؛ به‌خصوص وقتی بعد از آن با موانعی روبه‌رو می‌شوند که به آنها اجازه می‌دهد با زیباترین شکل ممکن در حسرت یکدیگر بمانند.

زیبایی بصری و محدودیت‌های یک فضای بسته

فیلم از نظر بصری بسیار زیباست. دیگو گارسیا، فیلمبرداری که پیش‌تر با آپیچاتپونگ ویراستاکول، کارلوس ریگاداس و نیکلاس ویندینگ رفن همکاری کرده، فیلم را در قاب‌های غنی با نسبت آکادمی ثبت کرده است.

تقریباً هر نمای نزدیک در فیلم به یک پرتره یا طبیعت بی‌جان تبدیل می‌شود و بخش‌های مختلف آپارتمان نیز به لطف نورپردازی ماژولار و صفحات شیشه‌ای طراحی صحنه گاسپاره د پاسکالی، مانند منظره‌هایی چندلایه به نظر می‌رسند.

پالائورو نیز دست‌کم تا زمانی که فیلم در آخرین دقایق خود وارد ملودرامی غیرضروری می‌شود، آن را با حساسیت و خویشتنداری قابل‌توجهی کارگردانی کرده است؛ ویژگی‌ای که در سه فیلم بلند قبلی او، «مدئاس»، «مونیکا» و «هانا»، نیز دیده می‌شد.

اما با وجود حضور تأثیرگذار سوزان ساراندون و بازی خوب ویکاندر و مارینلی در مقابل یکدیگر، فیلم نمی‌تواند تخیل مخاطب را فراتر از همین چهار دیوار گسترش دهد؛ البته اگر فضای کار، اتاق خواب، حمام و دیگر بخش‌های آپارتمان را هم حساب کنیم، شاید تعداد دیوارها به ۱۰ یا ۱۲ برسد.

مدت‌ها پیش از پایان بیش از دو ساعت فیلم و قطعاً پیش از پیچش نمایشی و اغراق‌آمیز پرده پایانی، این احساس به وجود می‌آید که زمان زیادی را با این زوج گذرانده‌ایم و شاید بهتر باشد آنها را به حال خودشان رها کنیم.

نقد فیلم «اتاق پژواک»؛ داستانی عاشقانه در آپارتمانی میان موسیقی، اعتیاد و رهایی

شروع داستان از دل بحران

فیلم ساختاری رفت‌وبرگشتی میان گذشته و حال دارد و داستان را از میانه زمانی رابطه آغاز می‌کند؛ درست در نقطه‌ای که رابطه به بزرگ‌ترین بحران خود رسیده است.

آن به آپارتمان بازمی‌گردد. این دو با یکدیگر زندگی نمی‌کنند، هرچند آن کلید خانه را دارد. او لئو را می‌بیند که تحت تأثیر داروهای مسکن قرار دارد، دستش در گچ است و در حالی که موسیقی با صدایی کرکننده و خارج از هر مقررات مربوط به آلودگی صوتی پخش می‌شود، در اتاق نشیمن بالا و پایین می‌پرد.

آن ابتدا نگران می‌شود، اما نمی‌تواند در برابر سرخوشی مسری او ــ هرچند ناشی از مواد شیمیایی ــ مقاومت کند. مدتی با هم خوش می‌گذرانند.

اما بعدتر، آن روی مبل از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود روی بدن لئو افتاده است. لئو اصلاً بیدار نمی‌شود. آن با اورژانس تماس می‌گیرد.

چند ماه بعد، لئو بازمی‌گردد؛ ظاهراً پس از مدتی اقامت در مرکز ترک اعتیاد. او دوباره همکاری خود را با آوا می، خواننده‌ای مشهور، آغاز می‌کند که لئو توانسته او را پس از سال‌ها دوری نسبی از فعالیت حرفه‌ای، برای ضبط آلبومی تازه متقاعد کند.

آلبوم مجموعه‌ای از ترانه‌های وهم‌آلود، مه‌آلود و گرگ‌ومیش‌گونه است که کلمنت دوکول و امیلی گاسن، آهنگساز و ترانه‌نویس، نوشته‌اند و با صدای اندکی خش‌دار ساراندون تناسب خوبی دارند.

عشق، اعتیاد و فاصله گرفتن

لئو آن را با اعتیاد خود مرتبط می‌کند؛ چراکه این آن بود که در ابتدا و با اکراه، زمانی که درد ناتوان‌کننده کمر او به هیچ درمان دیگری پاسخ نمی‌داد، برایش مواد افیونی تجویز کرد.

به توصیه حامی خود در دوران ترک، لئو تصمیم می‌گیرد فعلاً با آن تماس نگیرد.

اما آن در اطراف آپارتمان پرسه می‌زند و هر بار که لئو خانه را ترک می‌کند، وارد آن می‌شود.

او ابتدا با احتیاط در خانه می‌گردد تا مطمئن شود لئو دوباره به مصرف مواد بازنگشته است. کابینت‌ها را می‌گردد و حتی لبه کارت اعتباری‌ای را که لئو برای تقسیم کردن مواد استفاده کرده، مخفیانه بررسی می‌کند.

اما خیلی زود، دیدارهایش دیگر هدفی عملی ندارند. آن که دلتنگ و عاشق است، روی تخت لئو می‌خوابد، در حمام او دوش می‌گیرد و گاهی روی صندلی راحتی می‌نشیند و یکی از کتاب‌هایش را می‌خواند.

او معمولاً مراقب است هیچ اثری از حضورش باقی نگذارد. حوله را با سشوار خشک می‌کند تا رطوبتش لو ندهد که کسی از آن استفاده کرده، بالش‌های مبل را دقیقاً به جای قبلی بازمی‌گرداند و همه چیز را همان‌طور که بوده باقی می‌گذارد.

اما به‌تدریج، سرخوردگی جای احتیاط را می‌گیرد و آن شروع می‌کند عمداً نشانه‌هایی از حضورش در خانه باقی بگذارد.

عشق یا تعقیب؟

این کاملاً درست است که رفتاری که در شرایطی عاشقانه به نظر می‌رسد، در شرایطی دیگر می‌تواند شکلی از تعقیب و مزاحمت تلقی شود؛ اما «اتاق پژواک» علاقه چندانی به بررسی چنین مرزهای پیچیده و دنیوی ندارد.

لئو همچنان از رفت‌وآمدهای آن بی‌خبر است تا اینکه خود او این موضوع را فاش می‌کند. از آن لحظه، لئو نیز به این بازی پاسخ می‌دهد.

در میان نشانه‌های عاشقانه، اینکه بتوانید یک خواننده مشهور و گوشه‌گیر را متقاعد کنید یکی از ترانه‌های قدیمی‌اش را دوباره ضبط کند؛ ترانه‌ای که مادر آن در کودکی برایش می‌خوانده، حرکت بسیار بزرگی است.

وقتی آن در آن روز وارد خانه می‌شود و متوجه می‌شود لئو ترانه را برای او پخش گذاشته، آن نیز این حرکت را به عنوان نشانه‌ای از عشق او تفسیر می‌کند.

آوا می؛ شخصیتی که می‌توانست بیشتر در فیلم حضور داشته باشد

تقریباً حیف است که فیلم ایده آپارتمان به عنوان واسطه‌ای میان دو عاشق را بیشتر دنبال نمی‌کند.

آپارتمان در اینجا می‌توانست نقش مکانی را داشته باشد که عشق میان دو انسانی را که نمی‌توانند واقعاً در کنار یکدیگر باشند، حفظ و تغذیه می‌کند. ایده‌ای که بدون تردید وجهی شاعرانه دارد و می‌شد زمان بیشتری صرف آن کرد و در مقابل، از میزان رفت‌وآمدهای تکراری آن کاست.

از سوی دیگر، فیلم می‌توانست حضور بسیار بیشتری به آوا می بدهد؛ چراکه رابطه میان او و لئو، در مقایسه با رابطه اصلی، غیرمعمول‌تر و از بعضی جهات تأثیرگذارتر است.

آوا برای لئو چیزی شبیه یک دوست و الهام‌بخش است. حرف‌های او درباره عشق، پشیمانی و زندگی‌ای که ظاهراً آن را تا آخرین حد تجربه کرده، او را به جذاب‌ترین شخصیت در میان این سه نفر تبدیل می‌کند.

او همچنین از همه بامزه‌تر و طعنه‌زن‌تر است.

در یکی از صحنه‌ها، در حالی که سیگارش را روی لبه پنجره خاموش می‌کند، به لئو می‌گوید:

«حق با توست، آنِ تو واقعاً یک فرشته است. البته نمی‌دانم واقعاً فرشته‌ها را دوست دارم یا نه.»

نقد فیلم «اتاق پژواک»؛ داستانی عاشقانه در آپارتمانی میان موسیقی، اعتیاد و رهایی

«اتاق پژواک»؛ فیلمی زیبا که در چهار دیوار محبوس می‌ماند

«اتاق پژواک» در بهترین لحظاتش فیلمی است درباره حضور و غیاب، مراقبت و وابستگی و مرزی که میان عشق و کنترل به‌تدریج محو می‌شود.

انتخاب یک آپارتمان به عنوان مرکز روایت نیز ظرفیت زیادی دارد؛ خانه‌ای که نه فقط محل وقوع داستان، بلکه بازتابی از شخصیت لئو و حافظ خاطرات و نشانه‌های رابطه او و آن است.

با این حال، فیلم در نهایت بیش از اندازه به همین فضای بسته وابسته می‌ماند. بازی‌های خوب لوکا مارینلی و آلیشیا ویکاندر و حضور جذاب سوزان ساراندون نمی‌توانند کاملاً از محدودیت روایی فیلم عبور کنند.

«اتاق پژواک» از نظر تصویر، طراحی صحنه و فضای صوتی، اثری چشمگیر است، اما در روایت رابطه مرکزی خود گاهی آن‌قدر مکث می‌کند که پیش از رسیدن به پایان، احساس می‌کنیم پژواک این عشق را بیش از اندازه شنیده‌ایم.


نقد فیلم «اتاق پژواک»؛ داستانی عاشقانه در آپارتمانی میان موسیقی، اعتیاد و رهایی

اطلاعات فیلم The Echo Chamber

نام فیلم: اتاق پژواک
عنوان اصلی: The Echo Chamber
کارگردان: آندره‌آ پالائورو
فیلمنامه: برناردو برتولوچی، ایلاریا برناردینی، لودوویکا رامپولدی
بازیگران: لوکا مارینلی، آلیشیا ویکاندر، سوزان ساراندون
کشور: ایتالیا، بلژیک
سال تولید: ۲۰۲۶
مدت: ۱۲۳ دقیقه
زبان: انگلیسی و ایتالیایی
فیلمبردار: دیگو گارسیا
طراح صحنه: گاسپاره د پاسکالی
موسیقی: کلمنت دوکول
ژانر: درام، عاشقانه
حضور در بخش مسابقه ونیز ۸۳، هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۶. نمایش رسمی فیلم در ۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در ونیز برگزار شد.


سوالات متداول

فیلم «اتاق پژواک» درباره چیست؟
فیلم داستان رابطه عاطفی میان لئو، تهیه‌کننده موسیقی گرفتار اعتیاد، و آن، زنی است که به عنوان درمانگر به او کمک می‌کند. رابطه آنها میان عشق، وابستگی، مراقبت و کنترل شکل می‌گیرد.

کارگردان «اتاق پژواک» کیست؟
آندره‌آ پالائورو، کارگردان ایتالیایی، فیلم را ساخته است.

آیا «اتاق پژواک» بر اساس فیلمنامه برناردو برتولوچی ساخته شده است؟
بله. فیلم بر اساس آخرین فیلمنامه‌ای ساخته شده که برناردو برتولوچی پیش از مرگش در سال ۲۰۱۸، با همکاری ایلاریا برناردینی و لودوویکا رامپولدی روی آن کار کرده بود.

بازیگران اصلی فیلم چه کسانی هستند؟
لوکا مارینلی، آلیشیا ویکاندر و سوزان ساراندون سه بازیگر اصلی فیلم هستند.

آیا «اتاق پژواک» در جشنواره ونیز ۲۰۲۶ حضور داشت؟
بله. فیلم در بخش مسابقه ونیز ۸۳ برای رقابت بر سر شیر طلایی حضور داشت و در ۶ سپتامبر ۲۰۲۶ به نمایش درآمد.

گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا