نقد فیلم “Heel”: چرا استیون گراهام و آندریا ریسبورو در این فاجعه ساختگی بازی کردند؟

- فیلم «Heel» داستان نوجوان ۱۹ سالهای را روایت میکند که بهعنوان یک پانک بریتانیایی با رفتارهای سادیستی ربوده شده و در زیرزمین به زنجیر کشیده میشود تا «اصلاح» شود؛ اما در نهایت این تماشاگر است که در یک تجربه خستهکننده و آزاردهنده به اسارت درمیآید.
چارسو پرس: فیلم Heel در ابتدا با نام «Good Boy» معرفی شده بود، اما تغییر نام آن شاید دقیقتر باشد؛ هرچند میتوانست نام واقعیتری هم داشته باشد: «پسر پانک غیرقابل تحمل». این اثر تلاش دارد داستان یک نوجوان سرکش را روایت کند که باید به اصطلاح «رام» شود، اما نتیجه چیزی جز یک تجربه سینمایی مصنوعی، آزاردهنده و فاقد منطق روایی نیست.
فیلم با یک سکانس افتتاحیه پرانرژی و مستندگونه آغاز میشود. تامی (انسون بون) همراه گروهی از جوانان در یک شب شهری غرق در بیقیدی، مصرف مواد و رفتارهای افراطی است. او بهعنوان رهبر این گروه، شخصیتی پرتنش، تهاجمی و بیپروا دارد که در لحظه زندگی میکند.
این بخش ابتدایی، تنها نقطهای است که فیلم هنوز نشانههایی از انرژی و ریتم دارد؛ اما این وضعیت دوام زیادی ندارد.
ربوده شدن و شروع ایده اصلی
پس از فروپاشی شبانه، تامی بیهوش شده و توسط فردی ناشناس ربوده میشود. او وقتی به هوش میآید، در زیرزمین یک خانه سنگی در حومه بریتانیا قرار دارد؛ با یک قلاده فلزی دور گردنش که به سقف متصل شده است.
اینجاست که فیلم وارد ایده اصلی خود میشود: آیا میتوان یک انسان «وحشی» را از طریق اجبار و کنترل کامل تغییر داد؟
خانواده رباینده
کریس (استیون گراهام) مردی آرام، منظم و به ظاهر مهربان است که نقش اصلی در نگهداری و کنترل تامی را دارد. رفتار او ترکیبی از ادب ظاهری و خشونت پنهان است.
همسرش، کاترین (آندریا ریسبورو)، زنی آسیبدیده و شکننده است که گذشتهای مبهم دارد و بیشتر در سکوت و انفعال حضور دارد.
پسر کوچکشان «سانشاین» نیز در این خانه زندگی میکند؛ خانهای که بیشتر شبیه یک آزمایشگاه اخلاقی است تا یک محیط خانوادگی.
اما فیلم هیچگاه پاسخ روشنی نمیدهد:
این افراد دقیقاً چرا یک نوجوان را ربودهاند و با او چنین رفتاری دارند؟
بزرگترین مشکل فیلم Heel این است که به جای ساختن شخصیتهای واقعی، تنها مجموعهای از تیپهای رفتاری را کنار هم قرار داده و انتظار دارد مخاطب این ترکیب مصنوعی را بهعنوان یک درام جدی بپذیرد.
تحلیل ساختار و فیلمنامه
فیلم Heel در سطح ایده، تلاش دارد مفاهیمی مثل اصلاح رفتار، خشونت پنهان در طبقه متوسط و اخلاق اجباری را بررسی کند، اما در اجرا دچار یک مشکل بنیادین است: هیچ رفتار انسانی در آن طبیعی به نظر نمیرسد.
تقابل میان تامی و کریس، که باید محور اصلی تنش باشد، بیشتر شبیه اجرای یک تمرین نمایشی است تا یک درگیری واقعی.
تحول شخصیت تامی
تامی در ابتدا یک شخصیت کاملاً آزاردهنده اما زنده است. او بیوقفه رفتارهای افراطی دارد و بهنوعی نماینده هرجومرج است. اما با پیشرفت داستان، فیلم تلاش میکند او را «اصلاح» کند.
این تغییر نهتنها تدریجی و منطقی نیست، بلکه بهقدری ناگهانی و مصنوعی رخ میدهد که شخصیت نهایی او عملاً هویت اولیهاش را از دست میدهد و به فردی بیخطر و غیرقابل باور تبدیل میشود.
بازی بازیگران
انسون بون انرژی خام و قابل توجهی به نقش تامی میدهد، اما فیلمنامه اجازه توسعه شخصیت را نمیدهد.
استیون گراهام در نقش کریس، آرام و کنترلشده است، اما شخصیت او بیشتر نمادین است تا انسانی.
آندریا ریسبورو نیز حضوری کمرنگ دارد که بیشتر به فضای مبهم فیلم کمک میکند تا روایت آن.
امتیاز نویسنده
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز نویسنده به این فیلم









