اخبار سینمای جهان

«اودیسه» و اسطوره نولان؛ وقتی یک کارگردان به فرقه‌ای سینمایی تبدیل می‌شود

خلاصه نوشته
  • موفقیت خیره‌کننده «اودیسه» نه تنها کریستوفر نولان را به مهم‌ترین فیلمساز حال حاضر هالیوود تبدیل کرده، بلکه بار دیگر بحث درباره جایگاه او در تاریخ سینما را داغ کرده است. این یادداشت با نگاهی انتقادی بررسی می‌کند که چگونه نولان به پدیده‌ای فراتر از یک کارگردان تبدیل شده و آیا تحسین بی‌حد و مرز آثار او همیشه موجه است یا خیر.

چارسو پرس: کریستوفر نولان طی دو دهه گذشته از یک فیلمساز خوش‌فکر بریتانیایی به یکی از معدود کارگردانانی تبدیل شده که نامش به تنهایی می‌تواند میلیون‌ها نفر را به سالن‌های سینما بکشاند. اکنون با موفقیت عظیم «اودیسه»، بسیاری او را در کنار اسطوره‌هایی مانند استیون اسپیلبرگ، آلفرد هیچکاک و استنلی کوبریک قرار می‌دهند. اما آیا این جایگاه نتیجه کیفیت بی‌چون‌وچرای آثار اوست یا بخشی از آن به فرهنگ هواداری پیرامون نولان بازمی‌گردد؟ این مقاله به بررسی همین پرسش می‌پردازد.

فرقه هواداری متعالی کریستوفر نولان

اینکه کریستوفر نولان با «اودیسه» به موفقیتی بزرگ دست پیدا کند، تقریباً به همان اندازه قابل پیش‌بینی بود که بازگشت اودیسئوس به ایتاکا. اما شاید چیزی که کمتر انتظار می‌رفت، ابعاد این موفقیت بود؛ موفقیتی که حالا می‌توان آن را یک پیروزی تمام‌عیار دانست.

«اودیسه» در نخستین آخر هفته اکران خود به فروش خیره‌کننده ۱۲۴ میلیون دلاری رسید و نمایش‌های نسخه آیمکس آن چنان با استقبال روبه‌رو شد که تقریباً تمام سانس‌ها برای هفته‌ها و حتی ماه‌های آینده به فروش رفتند. این فیلم در بازارهای بین‌المللی نیز بهترین افتتاحیه کارنامه نولان را رقم زد.

با این حال، آمار فروش تنها بخشی از ماجراست.

در روزهای اخیر، کریستوفر نولان بیش از هر زمان دیگری به کارگردانی تبدیل شده که گویی تمام جهان سینما را هدایت می‌کند؛ جایگاهی شبیه آنچه جیمز کامرون هنگام اکران «تایتانیک» تجربه کرد.

«اودیسه» به تنهایی به پدیده‌ای در حد «باربنهایمر» تبدیل شده است. موج گسترده تحسین منتقدان، و حتی مورخان دانشگاهی، باعث شده این اقتباس سه ساعته از شاهکار هومر، علاوه بر موفقیت تجاری، اعتباری هنری نیز به دست آورد.

اکنون بسیاری معتقدند «اودیسه» یکی از اصلی‌ترین مدعیان فصل جوایز خواهد بود؛ شاید حتی مهم‌ترین آن‌ها.

این موفقیت عظیم همچنین به این معناست که نولان بیش از هر زمان دیگری اختیار کامل دارد تا هر پروژه‌ای را که بخواهد بسازد و حتی مسیر آینده صنعت سینما را تحت تأثیر قرار دهد.

نولان به جمع اسطوره‌های سینما پیوسته است

کریستوفر نولان اکنون به جایگاهی رسیده که تنها معدودی از فیلمسازان تاریخ سینما توانسته‌اند به آن دست پیدا کنند؛ جایگاهی که پیش از او استیون اسپیلبرگ، آلفرد هیچکاک، استنلی کوبریک و کوئنتین تارانتینو تجربه کرده‌اند.

فیلم جدید نولان دیگر صرفاً یک اثر سینمایی نیست، بلکه به یک «رویداد» تبدیل می‌شود.

این رویداد تنها به خود فیلم محدود نیست؛ انتظار مخاطبان پیش از اکران، هیجان هنگام تماشای فیلم و بحث‌هایی که پس از خروج از سالن شکل می‌گیرد، همگی بخشی از این تجربه هستند.

از همین رو، هر فیلم تازه نولان تا حدی به پیشگویی تحقق‌یافته خودش تبدیل می‌شود.

شاید همه آثار او شاهکار نباشند، اما آن‌قدر جهان منحصربه‌فرد و جاه‌طلبانه‌ای خلق می‌کنند که حس مواجهه با یک شاهکار را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کنند.

در چنین شرایطی، حتی اینکه یک فیلم نولان کاملاً موفق باشد یا نه، اهمیت چندانی پیدا نمی‌کند.

او برای مخاطبان عام، سفرهای ذهنی عظیمی می‌سازد و هر فیلم جدیدش به عنوان بزرگ‌ترین تجربه سینمایی تازه او معرفی می‌شود.

به همین دلیل بود که «دانکرک» صرفاً یک فیلم جنگی دیگر نبود، بلکه بازآفرینی جنگ جهانی دوم با ساختاری زمانی پیچیده و نگاهی متفاوت محسوب می‌شد.

«تلقین» نیز اگرچه از نظر منطق داستانی همیشه بی‌نقص نیست، اما همین موضوع مانع محبوبیت آن نشد؛ زیرا بسیاری آن را تجربه‌ای ذهنی و متفاوت می‌دانستند که هر بار تماشایش می‌تواند برداشت تازه‌ای ایجاد کند.

البته نویسنده معتقد است «تنت» تنها فیلمی است که حتی بسیاری از طرفداران نولان نیز در دفاع از آن با دشواری روبه‌رو هستند؛ اثری که بیش از حد در پیچیدگی‌های ذهنی خود غرق شد.

نولان؛ نزدیک‌ترین وارث استیون اسپیلبرگ؟

اگر قرار باشد برای کریستوفر نولان نزدیک‌ترین همتای سینمایی را انتخاب کنیم، احتمالاً آن شخص استیون اسپیلبرگ خواهد بود.

هر دو فیلمساز با ساخت آثار پرهزینه، سرگرم‌کننده و خیال‌پردازانه به شهرت جهانی رسیدند؛ فیلم‌هایی که مهارت فنی فوق‌العاده‌شان باعث شد سرگرمی صرف، به هنر تبدیل شود.

با این حال، هر دو رابطه‌ای عمیق با واقعیت نیز دارند.

همان‌طور که «فهرست شیندلر» برای اسپیلبرگ سفری دردناک به دل یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ بود، «اوپنهایمر» نیز برای نولان چنین نقشی را ایفا کرد؛ فیلمی که مخاطب را با تولد بمب اتم و پیامدهای انسانی آن روبه‌رو کرد.

اما با وجود این شباهت‌ها، واکنش‌ها به آثار این دو کارگردان تفاوت چشمگیری داشته است.

اسپیلبرگ، با وجود جایگاه افسانه‌ای خود، بارها فیلم‌های ناموفق یا متوسط ساخته است؛ آثاری مانند «۱۹۴۱»، «هوک»، «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین» و «غول بزرگ مهربان» از جمله فیلم‌هایی هستند که با استقبال چندانی روبه‌رو نشدند.

در کنار آن‌ها، فیلم‌هایی مانند «همیشه»، «ترمینال»، «بازیکن شماره یک آماده» و حتی آثاری موفق‌تر مانند «امپراتوری خورشید»، «گزارش اقلیت»، «جنگ دنیاها» و «داستان وست ساید» نیز همواره موضوع بحث و نقد بوده‌اند.

به عبارت دیگر، حتی وقتی اسپیلبرگ فیلمی می‌سازد، منتقدان آن را بی‌چون‌وچرا شاهکار نمی‌دانند.

نولان؛ فیلمسازی که به یک مکتب تبدیل شده است

در مقابل، فضای پیرامون کریستوفر نولان کاملاً متفاوت است.

حتی فیلمی مانند «میان‌ستاره‌ای» که از نظر بسیاری اثری نامتوازن و پراکنده محسوب می‌شود، با گذشت زمان بیش از پیش مورد ستایش قرار گرفته است.

نولان امروز به عنوان فیلمسازی شناخته می‌شود که هم استاد ساخت بلاک‌باسترهای هوشمند است، هم معمار معماهای ذهنی و هم وارث مدرن سینمای کلاسیک حماسی.

در کنار این‌ها، او به چهره‌ای تبدیل شده که همواره از تجربه تماشای فیلم روی پرده سینما دفاع می‌کند؛ فیلمسازی که با ظاهر آراسته و کلاسیک خود، یادآور ستاره‌های سینمای بریتانیا در دهه ۱۹۶۰ است و همواره بر اهمیت حفظ سالن‌های سینما تأکید دارد.

همه این عوامل در کنار هم باعث شده‌اند که نولان به چیزی فراتر از یک کارگردان تبدیل شود؛ او امروز خود به یک «فرقه سینمایی» بدل شده است.

نولان و فرهنگ هواداری متعالی

به اعتقاد نویسنده، این جایگاه ارتباط مستقیمی با چیزی دارد که می‌توان آن را «فرهنگ هواداری متعالی» نامید.

این نوع از شیفتگی به سینما را می‌توان تا زمان اکران «جنگ ستارگان» در سال ۱۹۷۷ دنبال کرد؛ فرهنگی که بیش از هر چیز به دنبال هیجان، شگفتی، غافلگیری و خلق لحظاتی است که تماشاگر را مبهوت کند.

برای چنین مخاطبی، مهم‌ترین ویژگی یک فیلم «شگفت‌انگیز بودن» است.

این همان لحظه‌ای است که تماشاگر احساس می‌کند فکش از تعجب باز مانده، چشمانش از حیرت گشاد شده و ذهنش منفجر شده است.

همین ویژگی باعث شده بسیاری از فیلم‌های ابرقهرمانی، آثار زک اسنایدر یا برخی فیلم‌های ترسناک مدرن چنین محبوبیتی پیدا کنند.

اما نویسنده معتقد است این عطش دائمی برای «شگفتی» می‌تواند به دشمن هنر سینما تبدیل شود.

زیرا اگر مخاطب تنها به دنبال تجربه‌هایی باشد که او را مبهوت کنند، ممکن است دیگر نتواند ارزش فیلم‌هایی آرام‌تر، انسانی‌تر، ظریف‌تر یا معنوی‌تر را درک کند.

چرا نولان خدای هواداران روشنفکر شده است؟

نویسنده معتقد است نکته جالب اینجاست که هواداران دوآتشه کریستوفر نولان خود را صرفاً طرفداران فیلم‌های سرگرم‌کننده نمی‌دانند.

آن‌ها تصور می‌کنند مخاطبانی جدی و اهل هنر هستند و سینمای نولان را در مرتبه‌ای بالاتر از آثار ابرقهرمانی یا فیلم‌های عامه‌پسند قرار می‌دهند.

اما در نهایت، آن‌ها نیز همان هیجان و حیرتی را جست‌وجو می‌کنند که هواداران آثار سرگرم‌کننده به دنبال آن هستند؛ فقط در قالبی روشنفکرانه‌تر.

به همین دلیل، نویسنده نولان را «نیمه‌خدای هواداران اندیشمند» توصیف می‌کند؛ فیلمسازی که دقیقاً می‌داند مخاطبانش انتظار چه نوع تجربه ذهنی و عظیمی را دارند و آثارش را نیز بر همان اساس خلق می‌کند.

«اودیسه»؛ فیلمی که در هاله تقدس نولان قرار گرفت

به اعتقاد نویسنده، همین فرهنگ هواداری است که باعث شده «اودیسه» از همان روزهای نخست اکران، در هاله‌ای از تحسین قرار بگیرد.

فیلمی عظیم، جاه‌طلب و دشوار که تلاش می‌کند یکی از مهم‌ترین آثار ادبی جهان، یعنی حماسه هومر، را به زبان سینما بازآفرینی کند.

اما نویسنده این پرسش را مطرح می‌کند:

آیا «اودیسه» واقعاً فیلم خوبی است؟

او برخلاف بسیاری از منتقدان، پاسخ متفاوتی دارد.

به باور او، فیلم لحظات درخشانی دارد، اما در مجموع اثری پراکنده، نامنسجم و از نظر احساسی دور از مخاطب است.

او می‌نویسد هنگام تماشای فیلم احساس کرده بسیاری از بخش‌ها شتاب‌زده کنار هم قرار گرفته‌اند و اثر نتوانسته ارتباط عمیقی با او برقرار کند.

با این حال، دوستانش برداشت دیگری داشته‌اند.

آن‌ها می‌گویند دقیقاً به همین دلیل فیلم را دوست دارند؛ چون هیچ شباهتی به آثار دیگر ندارد، با جسارت تمام چشم‌انداز شخصی خود را دنبال می‌کند و از عجیب بودن یا حتی دشوار بودن هراسی ندارد.

به بیان دیگر، برای بسیاری از طرفداران، «اودیسه» همان سفر اسطوره‌ای و ذهنی منحصربه‌فردی است که تنها کریستوفر نولان می‌تواند خلق کند.

کریستوفر نولان با مت دیمون و زندایا در پشت صحنه فیلمبرداری «اودیسه»

بهترین فیلم‌های نولان از نگاه نویسنده

نویسنده در ادامه تأکید می‌کند که منتقد آثار نولان است، اما هرگز منکر استعداد خارق‌العاده او نمی‌شود.

او معتقد است دو فیلم در کارنامه نولان شایسته عنوان شاهکار هستند.

نخست «شوالیه تاریکی»؛ فیلمی که ژانر ابرقهرمانی را به اثری تراژیک، پیچیده و ماندگار تبدیل کرد.

دوم «اوپنهایمر»؛ فیلمی که بدون فاصله گرفتن از واقعیت تاریخی، موفق شد داستان تولد بمب اتم و بحران‌های اخلاقی خالق آن را به شکلی دراماتیک روایت کند.

با این حال، او اعتراف می‌کند که همیشه نتوانسته با جهان سینمایی نولان ارتباط برقرار کند و معتقد است بسیاری از فیلم‌های این کارگردان بیش از اندازه ستایش شده‌اند.

از «یادگاری» تا امروز

نویسنده یادآوری می‌کند که در سال ۲۰۰۰ از طرفداران فیلم «یادگاری» بود؛ هرچند همان زمان نیز احساس می‌کرد این فیلم بیش از آنکه تجربه‌ای احساسی باشد، تمرینی ذهنی است و تماشاگر باید برای دنبال کردن آن تلاش کند.

بعد از آن، نولان وارد هالیوود شد و فیلم «بی‌خوابی» را ساخت؛ بازسازی فیلمی نروژی که نویسنده آن را اثری خوش‌ساخت و هوشمند می‌داند.

در آن زمان تصور می‌کرد مسیر آینده نولان، تبدیل شدن به فیلمسازی حرفه‌ای در بدنه اصلی هالیوود خواهد بود؛ کارگردانی که بتواند آثار پرمخاطب و استاندارد بسازد.

او حتی تصور می‌کند اگر چنین اتفاقی رخ می‌داد، امروز هالیوود یک فیلمساز جریان اصلی درخشان دیگر در اختیار داشت.

اما نولان مسیر متفاوتی را انتخاب کرد؛ مسیری که بیشتر به استنلی کوبریک شباهت داشت؛ فیلمسازی که به‌جای ادامه فعالیت در چهارچوب رایج استودیوها، جهان شخصی خود را بنا کرد و به خلق آثار عظیم و جاه‌طلبانه پرداخت.

چرا نویسنده عضو «فرقه نولان» نیست؟

با وجود همه این‌ها، نویسنده می‌گوید هنوز نتوانسته با بسیاری از آثار نولان ارتباط برقرار کند.

او «شوالیه تاریکی» را اثری کم‌نظیر می‌داند و از «پرستیژ» نیز به عنوان فیلمی هوشمند و سرگرم‌کننده یاد می‌کند.

اما درباره آثار دیگر نظر متفاوتی دارد.

او می‌نویسد هرگز نتوانسته از تماشای «تلقین» لذت واقعی ببرد.

به اعتقاد او، «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد» بیش از اندازه گرفتار خودبزرگ‌بینی است و شخصیت بین، با آن صدای نامفهوم، یکی از عجیب‌ترین تصمیم‌های نولان به شمار می‌رود.

«میان‌ستاره‌ای» نیز از نگاه او فیلمی است که همزمان تلاش می‌کند شبیه «ادیسه فضایی ۲۰۰۱» باشد و در عین حال احساسات خانوادگی اغراق‌آمیزی را نیز به نمایش بگذارد.

او درباره «دانکرک» نیز می‌نویسد اگرچه ساختار زمانی فیلم جالب است، اما خشونت جنگ در آن بیش از حد کنترل‌شده و مؤدبانه به تصویر کشیده شده است.

از نظر نویسنده، استیون اسپیلبرگ با «نجات سرباز رایان» واقعیت تلخ جنگ را بی‌پرده نشان داد، اما نولان در «دانکرک» فاصله خود را با خشونت واقعی میدان نبرد حفظ کرد.

به همین دلیل، او در پایان این بخش نتیجه می‌گیرد:

«نه، من عضو فرقه کریستوفر نولان نیستم.»

«اودیسه»؛ جاه‌طلبی‌ای که بیش از حد بزرگ شده است

نویسنده در ادامه می‌گوید اگر هر فیلم کریستوفر نولان نوعی جهان‌سازی تازه باشد، «اودیسه» بلندپروازانه‌ترین تلاش او تا امروز است.

به باور او، این فیلم تنها یک اقتباس سینمایی از اثر هومر نیست، بلکه تلاشی است برای روایت منشأ تمدن غرب و اسطوره‌هایی که جهان امروز بر پایه آن‌ها شکل گرفته است.

او می‌نویسد شاید بتوان «اودیسه» هومر را نخستین فیلم تاریخ دانست؛ داستانی که هزاران سال پیش نوشته شد، اما همچنان الهام‌بخش سینماست.

در عین حال، نویسنده یادآوری می‌کند که بسیاری از مخاطبان دوران مدرسه این کتاب را با اجبار خوانده‌اند و برای بسیاری، اثری دشوار و کم‌ارتباط با زندگی امروز به نظر می‌رسد.

از نگاه او، نولان دقیقاً همین دشواری را به فرصتی برای نمایش جاه‌طلبی شخصی خود تبدیل کرده است.

نقل‌قولی از پالین کیل؛ وقتی کارگردان‌ها شیفته عظمت می‌شوند

نویسنده برای توضیح این موضوع به نقد مشهور پالین کیل بر فیلم «۱۹۰۰» ساخته برناردو برتولوچی اشاره می‌کند.

او بخشی از آن نقد را یادآوری می‌کند که در آن کیل نوشته بود:

«در مقطعی از دوران حرفه‌ای بیشتر فیلمسازان بزرگ، معمولاً پس از یک موفقیت عظیم، آن‌ها نسبت به ظرفیت‌های سینما دچار نوعی شیفتگی می‌شوند. آن‌ها از روایت‌های دراماتیک معمول عبور می‌کنند و سراغ ساخت حماسه‌هایی عظیم و آرمان‌گرایانه می‌روند؛ آثاری که تصور می‌کنند می‌توانند نگاه مردم جهان را تغییر دهند. آن‌ها باور دارند با این فیلم، حقیقتی تازه را برای بشریت آشکار خواهند کرد.»

نویسنده معتقد است این توصیف، امروز بیش از هر زمان دیگری درباره «اودیسه» کریستوفر نولان صدق می‌کند.

به باور او، فیلم بیش از آنکه از دل احساس و روایت بجوشد، محصول جاه‌طلبی کارگردان برای خلق اثری «تاریخی» و «سرنوشت‌ساز» است.

به همین دلیل، او نتیجه می‌گیرد که «اودیسه» بیش از آنکه آتشی واقعی باشد، بیشتر دود حاصل از یک جاه‌طلبی عظیم است.

آیا مخاطبان با نولان همراه خواهند شد؟

در پایان مقاله، نویسنده این سؤال را مطرح می‌کند که آیا تماشاگران همچنان با نولان همراه خواهند ماند؟

او خودش پاسخ می‌دهد:

«هم بله، هم نه.»

از یک سو، موفقیت تجاری خیره‌کننده «اودیسه» ثابت کرده که فیلم جایگاه خود را در تاریخ سینما پیدا کرده و حتی می‌تواند یکی از مدعیان اصلی فصل جوایز اسکار باشد.

طرفداران سرسخت نولان نیز با شور و اشتیاق از آن دفاع می‌کنند و آن را یکی از مهم‌ترین آثار کارنامه او می‌دانند.

اما نویسنده معتقد است گروهی دیگر از مخاطبان، درست مانند خودش، فیلم را اثری طولانی، سنگین و پرادعا خواهند یافت که اگرچه لحظات ارزشمندی دارد، اما تجربه‌ای کاملاً درگیرکننده نیست.

او حتی می‌گوید:

«اودیسه» نه «اوپنهایمر» است و نه حتی «گلادیاتور».

توصیه‌ای که هرگز به دست نولان نخواهد رسید

نویسنده در پایان خطاب به کریستوفر نولان می‌نویسد که البته این کارگردان نیازی به توصیه او ندارد، اما اگر قرار بود تنها یک پیشنهاد به او بدهد، چنین می‌گفت:

«شاید وقت آن رسیده باشد که مدتی از حماسه‌های تاریخی فاصله بگیری.»

اما پیشنهاد اصلی او چیز دیگری است.

به اعتقاد نویسنده، نولان بهتر است پس از سال‌ها ساخت آثار عظیم و پرهزینه، یک فیلم کوچک‌تر، شخصی‌تر و صمیمی‌تر بسازد.

او معتقد است حالا که نولان به قله سینما رسیده، شاید وقت آن باشد که نشان دهد برای خلق اثری بزرگ، همیشه به پروژه‌ای عظیم نیاز نیست.

مقاله با این جمله به پایان می‌رسد:

«تماشای “اودیسه” باعث شد آرزو کنم کریستوفر نولان برای مدتی از قله افسانه شخصی خودش پایین بیاید؛ شاید اگر کمتر در پی آن باشد که سینما را از مرزهایش فراتر ببرد، دوباره همان جادوی واقعی را خلق کند که سال‌ها پیش ما را شیفته آثارش کرد.»


سوالات متداول

چرا فیلم «اودیسه» کریستوفر نولان تا این اندازه مورد توجه قرار گرفته است؟

موفقیت بزرگ در گیشه، استقبال گسترده منتقدان، نمایش‌های پرفروش آیمکس و اقتباس جاه‌طلبانه از شاهکار هومر، این فیلم را به یکی از مهم‌ترین آثار سال تبدیل کرده است.

منظور از «فرقه هواداران کریستوفر نولان» چیست؟

برخی منتقدان معتقدند بخشی از مخاطبان نولان، آثار او را فارغ از نقاط ضعفشان به عنوان تجربه‌هایی استثنایی و متفاوت تحسین می‌کنند و همین موضوع نوعی فرهنگ هواداری ویژه پیرامون این کارگردان ایجاد کرده است.

آیا «اودیسه» از شانس‌های اصلی اسکار است؟

بله. بسیاری از تحلیلگران این فیلم را یکی از مدعیان اصلی اسکار، به‌ویژه در بخش‌های بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و چندین رشته فنی و بازیگری می‌دانند.

نویسنده مقاله چه انتقادی به «اودیسه» دارد؟

او معتقد است فیلم اگرچه جاه‌طلب و متفاوت است، اما در برخی بخش‌ها پراکنده، بیش از حد سنگین و از نظر احساسی دور از مخاطب عمل می‌کند و در مقایسه با «اوپنهایمر» یا «شوالیه تاریکی» اثر ضعیف‌تری است.

چرا کریستوفر نولان یکی از مهم‌ترین کارگردانان معاصر محسوب می‌شود؟

نولان با آثاری مانند «یادگاری»، «تلقین»، «شوالیه تاریکی»، «میان‌ستاره‌ای»، «دانکرک»، «اوپنهایمر» و «اودیسه» توانسته میان موفقیت تجاری و جاه‌طلبی هنری تعادل برقرار کند و به یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان قرن بیست‌ویکم تبدیل شود.


منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا