نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «یک زمستان طولانی»؛ روایتی از فقدان، خانواده و کشف هویت

خلاصه نوشته
  • لید: «یک زمستان طولانی»، نخستین فیلم اندرو هیگ پس از «همه ما غریبه‌ها»، درامی سرد و رازآلود درباره خانواده‌ای منزوی در مزرعه‌ای دورافتاده در کوه‌های راکی در اوایل دهه ۱۹۵۰ است؛ فیلمی که با تصویرپردازی خیره‌کننده و روایتی آرام و مطمئن، مخاطب را به‌تدریج به جهان غم‌زده و پرتعلیق خود می‌کشاند.

چارسو پرس: یکی از تعریف‌های فیلمبرداری بزرگ این است: تصاویر زیبایی که حرکت می‌کنند. «یک زمستان طولانی»، درام جدید و باشکوه و حال‌وهوایی اندرو هیگ، نویسنده و کارگردان «همه ما غریبه‌ها»، از این نظر کاملاً شایسته چنین تعریفی است.

داستان فیلم در اوایل دهه ۱۹۵۰ و در مزرعه‌ای دورافتاده واقع در ارتفاعات کوه‌های راکی می‌گذرد. تصاویر فیلم ــ از قله‌های سربرآورده و دره‌های عمیق گرفته تا پهنه‌های بی‌پایان درختان کاج و شکوه زمخت و یخ‌زده طبیعت ــ آن‌قدر زنده و چشمگیرند که می‌توانند مخاطب را با خود ببرند.

اما تعریف واقعی فیلمبرداری بزرگ زمانی محقق می‌شود که فیلمساز، با همکاری فیلمبرداری جسور و خلاق ــ در اینجا آندره تورپن ــ تصاویر را چنان قاب‌بندی کند که فقط خیره‌کننده نباشند، بلکه مخاطب را به خود جذب کنند؛ روایت را با نوعی جست‌وجوی درخشان و تعلیق پیش ببرند، گویی هر نما جمله دیگری از داستانی است که فیلم در حال تعریف کردن آن است.

«یک زمستان طولانی» دقیقاً به همین شکل عمل می‌کند.

فیلم بر اساس رمان کوتاهی از کالم تویبین ساخته شده و آن‌قدر خشک، austere و کم‌پیرایه است که ممکن است خطر از دست دادن بخشی از مخاطبانش را به جان بخرد؛ اما وقتی با طول موج فیلم هماهنگ شوید، همان‌جا می‌مانید؛ درست درون جهان فیلم.

نقد فیلم «یک زمستان طولانی» ساخته اندرو هیگ

خانواده‌ای در دل کوه‌های راکی

برای مدتی، «یک زمستان طولانی» آن‌قدر اصیل و روستایی به نظر می‌رسد که ممکن است احساس کنید برای نوعی تجربه سینمای هنری از جنس آثار لورا اینگالز وایلدر آماده شده‌اید.

در خانه‌ای باشکوه اما فرسوده و قدیمی در دامنه کوه، مایکی با بازی فرد هکینگر و تام با بازی کیت کانر، دو برادر بزرگسال هستند که در تخت‌هایی درست کنار یکدیگر می‌خوابند.

رابطه آنها سرشار از محبت و احترام است؛ رابطه‌ای که آن‌قدر متعلق به دوران پیش از رسانه‌های مدرن به نظر می‌رسد که حتی حالتی عجیب و غریب پیدا می‌کند.

اما تام از زندگی ساکن و یکنواخت آنها بی‌قرار است. آنها مرغ و خرگوش پرورش می‌دهند و خرگوش‌ها را برای پوستشان می‌فروشند. تام به‌زودی باید برای خدمت نظامی راهی کره شود.

در مقابل، مایکی می‌گوید عاشق همین زندگی است؛ آرامش آن برایش تسلی‌بخش است.

او نیز مدتی خانه را ترک کرده بود و به آیداهو رفته بود، اما در نهایت بازگشت.

وقتی این دو همراه پدر و مادرشان، لستر با بازی ایبون ماس-باچراک و لوئیز با بازی کاترینا بالف، شام می‌خورند، فیلم تصویری از حس امنیتی را نشان می‌دهد که یک خانواده آمریکایی با صمیمیت و گرمای سنتی خود می‌تواند به اعضایش بدهد.

تاریکی زیر پوست خانواده

اما خیلی زود مشخص می‌شود که ابرهای تاریکی بر فراز این خانواده در حرکت‌اند.

لوئیز، زنی سرزنده اما پرتنش، روزهایش را با نوشیدن شراب می‌گذراند.

او تلاش می‌کند شدت نوشیدن خود را پنهان کند، اما مایکی ــ که آخرین نفر در خانواده است که از این موضوع باخبر می‌شود ــ حالا متوجه ماجرا شده است.

در اوایل فیلم، او همراه پدر و مادرش سوار فورد استیشن‌واگن قدیمی با بدنه چوبی می‌شود و از کوه پایین می‌روند تا از شهر کوچک نزدیکشان مایحتاج بخرند.

شهر افسرده به نظر می‌رسد؛ یک سینمای متروکه که حکم تخریب گرفته، هنوز نام فیلم «گودال مار» محصول ۱۹۴۸ را روی سردرش دارد.

با این حال، شهر هنوز زنده است و مایکی متوجه می‌شود مادرش در میانه روز مشروب می‌نوشد و بعد درباره آن دروغ می‌گوید.

تصمیم لستر برای «نجات» همسرش

مشکل، البته، همین فریبکاری است که به زنگ خطر تبدیل می‌شود.

لستر همیشه از نوشیدن همسرش خبر داشته، اما لحظه‌ای فرا رسیده ــ و نخستین بار هم نیست ــ که تصمیم می‌گیرد دخالت کند.

پس از بازگشت به خانه و تحویل گرفتن یک محموله نفت گرمایشی که هم‌زمان شامل محموله‌ای شراب نیز هست، او تمام شراب ارزان و بی‌کیفیت لوئیز را دور می‌ریزد.

لستر با نوعی اصرار خشک و puritanical تصمیم گرفته است او را با وادار کردنش به ترک ناگهانی الکل «درمان» کند.

اما لوئیز چنین چیزی را نمی‌پذیرد.

او احساس می‌کند برای زنده ماندن به مشروب نیاز دارد.

کاترینا بالف با شور و حرارتی فشرده بازی می‌کند؛ شبیه زنی که در زندگی‌ای گرفتار شده که زمانی خودش انتخابش کرده، اما دیگر آن را نمی‌خواهد.

او در تله افتاده است.

بنابراین، بدون تکیه‌گاه همیشگی‌اش، خانه را ترک می‌کند؛ همین‌طور ناگهانی.

درست زمانی که نخستین طوفان زمستانی در راه است.

آیا او به دنبال الکل است یا مرگ؟

شاید هر دو.

نقد فیلم «یک زمستان طولانی» ساخته اندرو هیگ

ناپدید شدن لوئیز

با خروج ناگهانی لوئیز از داستان، ممکن است تصور کنیم فیلم جذاب‌ترین شخصیت خود را از دست داده است.

و شاید واقعاً همین اتفاق افتاده باشد.

«یک زمستان طولانی» که در سه ماه بعدی و در میان برف و محاصره زمستانی می‌گذرد، به یک درام خانوادگی غم‌زده و رازآلود تبدیل می‌شود؛ فیلمی که دائماً احساس وقوع اتفاقی شوم را به مخاطب منتقل می‌کند.

مایکی مادرش را عمیقاً دوست دارد، با وجود تمام مشکلاتی که دارد.

اما پدرش داستان دیگری است.

ایبون ماس-باچراک انگار برای بازی در نقش مردانی به دنیا آمده که به‌شدت آزاردهنده‌اند و اینجا نیز نسخه‌ای مرزی از همین تیپ را ارائه می‌دهد: مردی عبوس، سبیل‌دار و کم‌حرف، با حال‌وهوای مردان مرزی و خشن.

لستر و مایکی با کمک پلیس محلی و تعدادی از بستگان، جست‌وجوی لوئیز را آغاز می‌کنند، اما او چنان کامل و وهم‌آلود ناپدید شده که برای مدتی تصور کردم شاید «یک زمستان طولانی» در نهایت به یک داستان ارواح تبدیل شود؛ داستانی که یک ساعت نخست خود را با توضیحاتی کاملاً واقع‌گرایانه آغاز کرده است.

داستان ارواحی که روح ندارد

البته هیچ چیز فراطبیعی‌ای در فیلم وجود ندارد.

با این حال، از یک نظر، فیلم واقعاً یک داستان ارواح است.

لوئیز ــ حضور ناشی از غیابش ــ همچون تصویری از فقدان و احساس گناه بر فراز مناظر زمستانی فیلم معلق است.

به‌تدریج درمی‌یابیم که داستان او تراژیک است، اما بخشی از چیزی که آن را دردناک می‌کند این است که فیلم او را به یک شخصیت شرور تبدیل نمی‌کند.

لستر، با بازی ماس-باچراک، اصالتاً اهل نیویورک است. او مردی سختگیر است که می‌خواست کشاورز شود و از آن سوی کوهستان به خواستگاری لوئیز رفت.

او تصور می‌کرد زندگی‌ای که قرار است با لوئیز داشته باشد، جادویی خواهد بود.

اما لوئیز از این زندگی دلسرد شد.

او شروع کرد به آرزوی زندگی طبقه متوسطی که در مجلات «کازموپولیتن» می‌دید.

و لستر نمی‌توانست ناامیدی ناشی از ناراضی بودن همسرش را تحمل کند.

بنابراین بیشتر بر او سخت گرفت.

و لوئیز بیشتر نوشید.

فیلم گذشته این تروما و آسیب تدریجی را به شکلی بازسازی می‌کند که به‌شدت واقعی و تکان‌دهنده به نظر می‌رسد.

اما حالا این مایکی است که باید بار آن را به دوش بکشد.

مایکی و کشف زندگی درونی‌اش

«یک زمستان طولانی» فیلمی غمگین و آرام است، اما با چنان اعتمادبه‌نفس خاموشی روایت می‌شود که قلابش را در شما فرو می‌کند.

فیلم در واقع درباره این است که مایکی چگونه زندگی درونی خودش را کشف می‌کند.

در یکی از صحنه‌های ابتدایی، او در شهر با یک پلیس جوان تماس چشمی برقرار می‌کند و همین صحنه نشانه‌ای است از اینکه مایکی به مردان علاقه دارد.

آنچه این موضوع را دراماتیک می‌کند این است که مایکی در دهه ۱۹۴۰ در مزرعه‌ای دورافتاده در کوهستان بزرگ شده؛ جایی دور از تقریباً هر نشانه‌ای از تمدن.

بنابراین او هیچ چارچوبی برای درک امیال و کشش‌های جنسی خود ندارد.

حتی از آنها نمی‌ترسد؛ آن‌طور که شاید انتظار داشته باشیم.

اندرو هیگ که از زمان «آخر هفته» درام‌های قدرتمندی درباره زندگی کوییر ساخته است، از این داستان برای خلق تصویری کم‌نظیر از آگاهی یک مرد همجنسگرا استفاده می‌کند؛ تصویری که ریشه در نوعی معصومیت بهشتی دارد.

فرد هکینگر در نقش مایکی حال‌وهوایی شبیه توبی مگوایر جوان دارد و فیلم از همین ویژگی برای ایجاد تأثیری عاطفی و تلخ استفاده می‌کند.

نقد فیلم «یک زمستان طولانی» ساخته اندرو هیگ

عشق پس از فقدان

لوئیز، با تمام ضعف‌هایش، پیوند مایکی با عشق بود.

حالا پیوند او با عشق، آن افسر جوان، تصاویری است که در مجلات مادرش می‌بیند و همچنین مرد جوانی که برای زندگی و کار به خانه آنها می‌آید و به‌عنوان آشپز و خدمتکار مشغول می‌شود.

او جیمی با بازی دی‌فارو وون-اِی-تای است؛ مردی دورگه و بومی آمریکایی که آن‌قدر خویشتن‌دار و جدی است که می‌تواند یادآور یک رؤیای تب‌آلود از فیلم‌های کنت انگر باشد.

می‌توان گفت حال‌وهوایی از «کوهستان بروکبک» در فیلم وجود دارد؛ نوعی اروتیسم همجنس‌خواهانه که سراسر یک داستان تاریخی را فراگرفته، آن هم در دوره‌ای که چنین احساساتی هنوز اجازه ورود به فرهنگ عمومی را پیدا نکرده بودند.

اما «کوهستان بروکبک» یک داستان عاشقانه کامل و به‌تمام‌رسیده بود.

«یک زمستان طولانی» هرگز به چنین رابطه‌ای به شکل کامل نمی‌رسد.

وقتی زمستان رو به پایان می‌رود و کرکس‌ها از راه می‌رسند، فیلم به چیز دیگری اشاره می‌کند:

اینکه پایان زندگی یک مادر چگونه می‌تواند به پلی برای آغاز زندگی پسرش تبدیل شود.

اطلاعات فیلم A Long Winter

  • عنوان: یک زمستان طولانی
  • عنوان اصلی: A Long Winter
  • کارگردان و نویسنده: اندرو هیگ (Andrew Haigh)
  • بازیگران: فرد هکینگر، کیت کانر، ایبون ماس-باچراک، کاترینا بالف، دی‌فارو وون-اِی-تای
  • فیلمبردار: آندره تورپن (André Turpin)
  • منبع اقتباس: رمان کوتاهی از کالم تویبین (Colm Tóibín)
  • ژانر: درام
  • زمان داستان: اوایل دهه ۱۹۵۰
  • مکان داستان: مزرعه‌ای دورافتاده در کوه‌های راکی
  • موضوعات: خانواده، فقدان، اعتیاد به الکل، تنهایی، هویت جنسی، بلوغ عاطفی

سوالات متداول

فیلم «یک زمستان طولانی» درباره چیست؟
فیلم درباره خانواده‌ای منزوی است که در مزرعه‌ای دورافتاده در کوه‌های راکی زندگی می‌کنند. پس از ناپدید شدن مادر خانواده در آغاز زمستان، زندگی اعضای خانواده دستخوش بحران می‌شود و مایکی، پسر خانواده، در جریان این بحران به شناخت تازه‌ای از خودش می‌رسد.

کارگردان «یک زمستان طولانی» کیست؟
اندرو هیگ، فیلمساز بریتانیایی سازنده «همه ما غریبه‌ها» و «آخر هفته»، نویسندگی و کارگردانی فیلم را بر عهده دارد.

آیا فیلم «یک زمستان طولانی» اقتباسی است؟
بله. فیلم بر اساس رمان کوتاهی از کالم تویبین ساخته شده است.

آیا گرایش جنسی مایکی موضوع اصلی فیلم است؟
کشف تمایلات عاطفی و جنسی مایکی یکی از مهم‌ترین خطوط داستانی فیلم است و اندرو هیگ آن را در بستر انزوای او و فضای اجتماعی دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ روایت می‌کند.

آیا «یک زمستان طولانی» فیلمی درباره اعتیاد است؟
اعتیاد لوئیز به الکل یکی از عناصر مهم داستان است و رابطه او با الکل و واکنش لستر به آن، بحران اصلی خانواده را شکل می‌دهد.

امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا