نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «شهر زندگان»؛ روایتی تکان‌دهنده از قتلی که رم را به لرزه درآورد

خلاصه نوشته
  • ادواردو گابریِلینی در «شهر زندگان» به‌درستی به جای تمرکز بر قتل هولناک، زندگی جوان رمی را در مرکز روایت قرار می‌دهد؛ اما فیلم در بازنمایی جامعه به حاشیه رانده‌شده، ناخواسته به تصویری یک‌سویه و نگران‌کننده از جامعه کوییر می‌رسد.

چارسو پرس: آیا یک فیلمساز در قبال جوامع به حاشیه رانده‌شده مسئولیتی دارد؟ این پرسشی است که به دلیل شکاف عمیق و ظاهراً پرنشدنی میان دو دیدگاه، همچنان بحثی حل‌نشدنی باقی مانده است: آیا مسئولیت بر عهده هنرمند است یا مخاطب؟

«شهر زندگان» ساخته ادواردو گابریِلینی فیلمی زیبا و جانکاه است که با حساسیت، شخصیتی چندوجهی و باورپذیر می‌سازد؛ شخصیتی که می‌توان او را به اندازه هر آدم واقعی دیگری که روی پرده دیده‌اید لمس کرد. ضعف‌های او نه‌تنها از همدلی ما با او کم نمی‌کنند، بلکه این احساس را نسبت به خودش، دوست‌دخترش و والدینش عمیق‌تر می‌کنند.

البته نمی‌توان انتظار داشت همه شخصیت‌های یک فیلم به یک اندازه سه‌بعدی و پیچیده پرداخته شوند. اما زمانی مشکل ایجاد می‌شود که منفورترین آدم‌های قابل تصور، تنها به دو ویژگی تقلیل پیدا کنند: رفتار روان‌پریشانه و کوییر بودن.

قتلی که ایتالیا هنوز آن را به یاد دارد

بیشتر ایتالیایی‌ها از پیش می‌دانند چه اتفاقی در راه است.

لوکا وارانـی، ۲۳ ساله، جوانی از طبقه کارگر و یک رمی معمولی بود که تلاش می‌کرد مسیر زندگی خودش را پیدا کند؛ اما ۱۰ سال پیش به شکلی سادیستی به قتل رسید. قاتلان او دو مرد همجنس‌گرا بودند که تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشتند و خشونت‌شان چنان تکان‌دهنده بود که خوشبختانه گابریِلینی بخش عمده وحشت این جنایت را فشرده می‌کند و تنها اشاراتی به صحنه خونین باقی‌مانده پس از قتل دارد.

در نگاه نخست، مسئله همجنس‌گرا بودن قاتلان مشکلی ایجاد نمی‌کند. فقط یک آدم نادان می‌تواند ادعا کند میان یک روان‌پریش همجنس‌گرا و یک روان‌پریش دگرجنس‌گرا تفاوتی ذاتی وجود دارد. ضمن اینکه این اتفاق واقعاً رخ داده و فیلم نیز به‌طور آزاد از رمان جنایی واقعی نیکولا لاجویا اقتباس شده است.

اما برای کسانی که نگران کمبود بازنمایی مثبت از افراد همجنس‌گرا در رسانه‌های ایتالیا و همچنین کمتر دیده‌شدن میزان بالای خشونت همجنس‌گراستیزانه در سراسر این کشور هستند، دشوار است از این احساس ناراحتی عبور کنند که تنها ویژگی‌ای که به قاتلان نسبت داده می‌شود، گرایش جنسی آنهاست.

برای فیلمی که تا این اندازه دقیق و حساس است و چنین عمیق با شخصیت‌های اصلی خود همراه می‌شود، این نقطه کور ناامیدکننده است؛ درست به این دلیل که ما از نظر احساسی تا این اندازه درگیر سرنوشت و سلامت لوکا شده‌ایم.

وقتی «بر اساس داستانی واقعی» همه چیز را توجیه نمی‌کند

احتمالاً این مشکل حتی برای بیشتر تماشاگران هم مطرح نخواهد شد و همیشه کسانی خواهند بود که استدلال کنند عبارت «بر اساس داستانی واقعی» همه مسئولیت‌ها و پیامدها را از دوش فیلمساز و اثر برمی‌دارد.

اما جنجال پیرامون شخصیت بیل دراکر در «سکوت بره‌ها» همچنان از بین نرفته است و در «شهر زندگان» نیز نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن عبور کرد.

اگر فیلمنامه عمدتاً بسیار خوب لاجویا، که از کتاب خودش اقتباس شده، حتی یک شخصیت همجنس‌گرای مثبت و فرعی را در خود جای داده بود، جایی برای شکایت باقی نمی‌ماند.

اما آنچه در فیلم می‌بینیم مردانی منحرف است که فقط با فتیش‌ها و امیال جنسی‌شان تعریف می‌شوند؛ مسئله‌ای که عدم تعادل ناآرام‌کننده‌ای ایجاد می‌کند و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

اگر فیلمی بد یا حتی متوسط بود، کنار گذاشتن چنین ایرادی آسان‌تر بود. اما واقعیت این است که گابریِلینی بهترین فیلم خود تا امروز را ساخته است؛ فیلمی که عاقلانه از نظریه‌پردازی درباره شخصیت‌ها پرهیز می‌کند و بدون قضاوت، ما را مستقیماً به زندگی قهرمانش می‌اندازد؛ شخصیتی که عمیقاً همدلی‌برانگیز است.

لوکا؛ زندگی پیش از فاجعه

لوکا با بازی درخشان امانوئله ماریا دی استفانو، از سوی پدر و مادرخوانده‌اش، سیلوانا با بازی سیمونا سنزاکوا و جوزپه با بازی والریو ماستاندرئا، با شادی و عشق فراوان دوست داشته می‌شود.

خانواده در محله‌ای بی‌نام‌ونشان در حاشیه رم زندگی می‌کنند؛ بخشی از جامعه‌ای که نیویورکی‌ها احتمالاً آن را «جمعیت پل و تونل» می‌نامند؛ مردمی که گاهی به مرکز شهر می‌آیند، اما ارتباط چندانی با تنوع شهری آن ندارند.

لوکا همراه پدرش با کامیون فروش کالاهای کوچک و تزئینی خانوادگی کار می‌کند. آنها در کنار جاده‌ها و شهربازی‌های سیار، خرده‌ریزهای رنگارنگ و آب‌نبات می‌فروشند.

او همزمان در مدرسه شبانه تحصیل می‌کند تا مدرک دبیرستانش را بگیرد، هرچند از درس خواندن به‌شدت خسته و بی‌حوصله است.

فیلمی که به جای توضیح دادن، شخصیت می‌سازد

یکی از نقاط قوت متعدد فیلم، تمرکز آن بر شخصیت به جای توضیح دادن است.

اطلاعات به شکل مستقیم و لقمه‌شده در اختیار مخاطب قرار نمی‌گیرد. روابط گذشته، پیشینه شخصیت‌ها و رویاهایشان به شکلی طبیعی از دل تعاملات آنها بیرون می‌آید.

نمونه کامل این شیوه، یکی از مشاجره‌های ابتدایی میان لوکا و دوست‌دخترش مارتا با بازی درخشان گایا مرلونگی است.

دلیل فوری دعوا اهمیت چندانی ندارد؛ آنها بر سر انتخاب یک رستوران بحث می‌کنند. اما همین موقعیت ساده اطلاعات زیادی درباره رابطه آنها و همچنین نقش‌هایی که مردان و زنان ایتالیایی معمولاً در چنین روابطی بر عهده می‌گیرند، آشکار می‌کند.

آنها با یکدیگر آشتی می‌کنند. لوکا مدرسه را رها می‌کند و به دنبال کار می‌گردد تا بتواند همراه مارتا خانه‌ای اجاره کند و با او زندگی کند.

نقد فیلم «شهر زندگان» ساخته ادواردو گابریِلینی

ورود لوکا به دنیای پول آسان

لوکا حاضر است کار کند، اما پس‌انداز کردن چندان با سبک زندگی او جور نیست و اگر قرار باشد آپارتمانی اجاره کند، به پول نیاز دارد.

یک دیدار اتفاقی در نزدیکی ایستگاه ترمینی رم با آندریاس با بازی آندره‌آ ایزیدوری، یک اسکورت مرد که در ازای پول با مردان رابطه جنسی دارد، دریچه‌ای به دنیای پول آسان به روی او باز می‌کند؛ دنیایی که در آن ظاهراً بدون انجام کار چندانی، جز خودارضایی یا تماشا کردن، می‌توان درآمد داشت.

یک برخورد قبلی، احتمال اینکه گرایش جنسی لوکا کاملاً ثابت و قطعی نباشد را مطرح کرده بود، اما اگر کششی به هم‌جنس وجود داشته باشد، در این مرحله چیزی بسیار ابتدایی و در حد اشاره است.

آندریاس او را به خانه مردی ثروتمند می‌برد؛ جایی که لوکا توجه یک مرد دگرپوشِ پرزرق‌وبرق و کوکائین‌مصرف‌کننده را به خود جلب می‌کند؛ مردی که حضوری سرشار از شرارت دارد.

فیلم از بازسازی وحشت قتل فاصله می‌گیرد

کتاب لاجویا با جزئیات آزاردهنده‌ای به اتفاقات بعدی می‌پردازد. همین مقدار کافی است که بدانیم قتل لوکا مرزهای سادیسم را به چالش کشید.

گابریِلینی عاقلانه از بازسازی این بخش‌ها فاصله می‌گیرد و در عوض تضمین می‌کند که زندگی لوکا در مرکز فیلم باقی بماند و سپس زندگی عزیزان او را دنبال می‌کند؛ آدم‌هایی که این فاجعه زندگی‌شان را نابود کرده است.

ما نمی‌فهمیم چرا دو قاتل دست به چنین شرارتی زدند و صادقانه باید گفت چنین تاریکی‌ای که از مرزهای انسانیت عبور می‌کند، اساساً توضیحی ندارد.

اما در فیلم، آنها موجوداتی ترسناک، منحرف و همجنس‌گرا هستند.

و اگرچه لازم نیست اطلاعات بیشتری درباره خود قاتلان داشته باشیم، لازم است نشانه‌ای ببینیم که نشان دهد کوییر بودن صرفاً با شرارت و بدخواهی گره نخورده است.

مسئولیت سینما در قبال جوامع به حاشیه رانده‌شده

گابریِلینی در کتاب مطبوعاتی فیلم درباره رویکرد خود گفته است:

«سینما، مانند ادبیات، قدرت عظیم همدلی دارد و بنابراین می‌تواند ما را وادار کند از دریچه‌ای ببینیم که اگر به‌درستی متمرکز شده باشد، از هرگونه قضاوت ساده‌انگارانه یا از پیش تعیین‌شده جلوگیری می‌کند.»

او در مورد لوکا و عزیزانش، دقیقاً مطابق همین دیدگاه عمل کرده است.

جامعه مهاجران که لوکا برای مدتی کوتاه در مدرسه شبانه با آنها دیده می‌شود نیز در همین نگاه انسانی جای می‌گیرد.

اما گابریِلینی فراموش کرده است که جامعه همجنس‌گرا و کوییر، که بارها و بارها در رسانه‌ها اهریمنی و شیطانی تصویر شده، نیز دست‌کم به ذره‌ای همدلی نیاز دارد؛ نه همدلی با آن دو سادیست که شایسته چنین نگاهی نیستند، بلکه با اکثریت عظیم افراد کوییر که آنها نیز بخشی از بافت انسانی جامعه هستند.

نوشتن این نقد دردناک است، اما جبران این مسئله را می‌توان در نقاط قوت فیلم یافت؛ در قدرت احساسی داستان و در اندوه عمیقی که وقتی والدین لوکا و مارتا با کابوس وصف‌ناشدنی قتل او روبه‌رو می‌شوند، بر ما تحمیل می‌شود؛ کابوسی که خلأ ناشی از غیبت او را برای همیشه به جا می‌گذارد.

«شهر زندگان» در نهایت فیلمی است درباره زندگی‌ای که پیش از یک جنایت وجود داشت و پس از آن برای همیشه از بین رفت. انتخاب گابریِلینی برای قرار دادن لوکا به جای قاتلان در مرکز روایت، یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های فیلم است.

اما همین حساسیت در شخصیت‌پردازی، باعث می‌شود خلأ موجود در بازنمایی جامعه کوییر بیش از پیش به چشم بیاید. فیلم نشان می‌دهد که یک اثر می‌تواند در روایت قربانی، خانواده و فقدان بسیار انسانی و دقیق باشد و همزمان در بازنمایی گروهی دیگر، ناخواسته تصویری محدود و کلیشه‌ای ایجاد کند.

قدرت «شهر زندگان» در همین تناقض است؛ فیلمی که بیش از آنکه بخواهد درباره شرارت توضیح بدهد، تلاش می‌کند فقدان یک انسان و جای خالی او را به تصویر بکشد.


نقد فیلم «شهر زندگان» ساخته ادواردو گابریِلینی

اطلاعات فیلم The City of the Living

نام فیلم: شهر زندگان
عنوان اصلی: The City of the Living
کارگردان: ادواردو گابریِلینی (Edoardo Gabbriellini)
فیلمنامه: نیکولا لاجویا، بر اساس کتاب او
بازیگران: امانوئله ماریا دی استفانو، سیمونا سنزاکوا، والریو ماستاندرئا، گایا مرلونگی، آندره‌آ ایزیدوری
کشور: ایتالیا
گونه: درام، جنایی
موضوع: قتل واقعی، زندگی قربانی، خانواده، جامعه، حاشیه‌نشینی و بازنمایی افراد کوییر

منبع داستان فیلم

«شهر زندگان» با الهام آزاد از کتاب جنایی واقعی نیکولا لاجویا ساخته شده و به پرونده قتل لوکا وارانـی می‌پردازد؛ جوان ۲۳ ساله‌ای که قتل او در رم بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد.


سوالات متداول

فیلم «شهر زندگان» درباره چیست؟

فیلم درباره زندگی لوکا وارانـی، جوان ۲۳ ساله رمی، و قتلی است که زندگی خانواده، دوست‌دختر و اطرافیان او را برای همیشه تغییر داد.

آیا «شهر زندگان» بر اساس داستان واقعی ساخته شده است؟

بله. فیلم به‌طور آزاد از کتاب جنایی واقعی نیکولا لاجویا و پرونده واقعی قتل لوکا وارانـی الهام گرفته است.

کارگردان «شهر زندگان» کیست؟

ادواردو گابریِلینی کارگردانی فیلم را بر عهده دارد.

چرا فیلم صحنه‌های قتل را به‌طور مستقیم نشان نمی‌دهد؟

گابریِلینی ترجیح داده به جای بازسازی جزئیات هولناک قتل، زندگی لوکا و تأثیر مرگ او بر خانواده و عزیزانش را در مرکز روایت قرار دهد.

مهم‌ترین نقد واردشده به فیلم چیست؟

در کنار تحسین فیلم برای شخصیت‌پردازی و نگاه انسانی به لوکا و خانواده‌اش، نقد اصلی متوجه بازنمایی یک‌سویه افراد کوییر است؛ زیرا دو قاتل فیلم عمدتاً با رفتارهای روان‌پریشانه، انحرافات جنسی و گرایش جنسی‌شان تعریف می‌شوند و فیلم شخصیت کوییر مثبتی در کنار آنها ارائه نمی‌کند.

«شهر زندگان» چه موضوع اجتماعی مهمی را مطرح می‌کند؟

فیلم پرسشی اساسی درباره مسئولیت سینما در قبال جوامع به حاشیه رانده‌شده مطرح می‌کند: آیا یک فیلمساز باید در کنار روایت داستان واقعی، به پیامدهای اجتماعی نوع بازنمایی گروه‌های مختلف نیز توجه داشته باشد؟

امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا