نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «ماسک»؛ الکس گیبنی قطعات پازل ایلان ماسک را کنار هم می‌گذارد

خلاصه نوشته
  • الکس گیبنی در مستند ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه‌ای «ماسک» تصویری تند و بی‌پرده از ایلان ماسک ارائه می‌دهد؛ پرتره‌ای از نبوغ تکنوکراتیک، عطش قدرت و خیال‌پردازی‌های افراطی مردی که وعده‌های بزرگش همیشه با واقعیت همخوان نبوده‌اند.

چارسو پرس: وقتی شخصیتی به اندازه ایلان ماسک تا این حد گسترده و بی‌وقفه زیر ذره‌بین رسانه‌ها بوده و در عین حال به چهره‌ای بدنام تبدیل شده است. کارآفرین خودروهای برقی که به سازنده موشک، ثروتمندترین میلیاردر جهان، جنجال‌آفرین توییتر، عامل فروپاشی DOGE و حالا، خدا می‌داند قرار است به چه چیزی تبدیل شود. نقد مستندی درباره او معمولاً با برجسته کردن بخش‌های جنجالی و افشاگرانه فیلم آغاز می‌شود؛ بخش‌هایی که به اندازه کافی برای تبدیل شدن به تیتر خبرها تکان‌دهنده‌اند.

«ماسک»، مستند ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه‌ای الکس گیبنی درباره این غول فناوری که می‌خواهد پادشاه باشد، چند نمونه از چنین افشاگری‌هایی دارد.

ماجرای خودروهای خودران تسلا

بزرگ‌ترین افشاگری فیلم، دست‌کم برای من، روایت دقیق تلاش ماسک برای عرضه یک خودروی خودران به بازار است؛ فناوری‌ای که دیر یا زود به واقعیت تبدیل خواهد شد، اما ماسک در رقابت برای رسیدن به خط پایان پیش از دیگران، بیش از اندازه مشتاق بود اعلام کند که این اتفاق همین حالا رخ داده است.

تسلا در سال ۲۰۱۵ سامانه دستیار رانندگی Autopilot را عرضه کرد و سپس در سال ۲۰۲۰ برنامه Full Self-Driving Beta را به راه انداخت. این شرکت فناوری جدید را با تبلیغاتی بازاریابی کرد که توانایی‌های خودرو را بیش از حد واقعی نشان می‌دادند.

در نتیجه، مردم فریب خوردند.

از همان ابتدا تصادف‌ها آغاز شد. بیش از ۶۰ مورد مرگ با سامانه‌های کمک‌راننده تسلا مرتبط دانسته شده است. چنین چیزی می‌تواند ضربه بزرگی به تصویر عمومی یک شرکت وارد کند. با این حال، ماسک در بیشتر موارد توانست پرونده‌های قضایی، تحقیقات فدرال و تصادف‌های مرگبار را تا حد زیادی در سکوت نگه دارد؛ اتفاقاتی که نشانه بی‌پروایی‌ای بودند که باید زنگ خطر را برای همه به صدا درمی‌آوردند.

ایلان ماسک؛ از جاه‌طلبی تا زندگی خصوصی جنجالی

گیبنی در بخش‌های دیگری نیز وجوهی از شخصیت ایلان ماسک را که پیش‌تر تنها به‌طور سطحی می‌شناختیم، با جزئیات بیشتری ترسیم می‌کند.

همه می‌دانند ماسک فرزندان زیادی دارد؛ دست‌کم ۱۴ فرزند، هرچند اطرافیانش می‌گویند تعداد واقعی بسیار بیشتر از این است. او معتقد است فرزندانش بخشی از نبردی بزرگ‌تر علیه کاهش جمعیت جهان هستند.

مستند با حضور اشلی سنت کلر، شریک سابق ماسک، در مصاحبه‌ای بسیار روشنگر، وارد جزئیات شیوه‌ای می‌شود که ماسک جدا از دو همسرش چگونه زنان جوانی را که تصور می‌کرد می‌توانند «مادران مناسبی برای فرزندانش» باشند، انتخاب می‌کرد و آنها را باردار می‌کرد و پس از تولد فرزندان، علاقه خود را به آنها از دست می‌داد. این زنان ملزم به امضای توافق‌نامه‌های محرمانگی بودند.

فیلم همچنین به جزئیات ادعاهای مربوط به مصرف مواد مخدر توسط ماسک، از جمله کتامین، اکستازی و قارچ‌های روان‌گردان، می‌پردازد.


بیشتر بخوانید

۵ افشاگری مهم مستند «ماسک»؛ از چرخش سیاسی تا رؤیای مریخ


الکس گیبنی چگونه قطعات پازل ماسک را کنار هم می‌گذارد؟

با این حال، آنچه «ماسک» را به تماشایی گزنده و مهم تبدیل می‌کند، بیش از این افشاگری‌هاست. فیلم به لطف تسلط فوق‌العاده گیبنی بر فرم مستند تسلطی که در عین هوشمندی، برای مخاطب عام نیز قابل‌دسترس باقی می‌ماند، این چهره پرزرق‌وبرق و در بسیاری موارد گریزان را کنار هم می‌گذارد.

ماسک، با جاه‌طلبی‌های فناورانه، رویاهای کیهانی و خودبزرگ‌بینی مخربش، در فیلم به شخصیتی تبدیل می‌شود که می‌توان مسیر زندگی‌اش را فصل به فصل دنبال کرد؛ اینکه چگونه هر مرحله از زندگی او به مرحله بعدی منتهی شده و چگونه رؤیای ماسک همیشه آن‌قدر عظیم و اغراق‌آمیز نبوده است.

حتی ظاهر او هم همزمان با این تحول تغییر کرده است.

در اواسط دهه ۱۹۹۰، زمانی که در نخستین شرکتش، Zip2، فعالیت می‌کرد شرکتی که اساساً صفحات زرد تلفن را وارد اینترنت کرد. ماسک دقیقاً شبیه همان «نابغه فناوری» به نظر می‌رسید: لاغر، بی‌آزار، با موهایی که شروع به ریختن کرده بودند و لبخندی شبیه لبخند خرگوش.

از آین رند تا ابرمرد فناوری

اما طولی نمی‌کشد که جاه‌طلبی‌های متأثر از آین رند خود را نشان می‌دهند.

موهایش پرتر می‌شوند، بدنش درشت‌تر می‌شود و لبخندش جای خود را به نوعی نگاه تهاجمی و پوزخندگونه می‌دهد؛ گویی ماسک در حال بازسازی خودش بر اساس تصویری است که از یک ابرمرد تکنولوژیک و نیچه‌ای در ذهن دارد.

گیبنی در اینجا کمی با فرم بازی می‌کند و یک «مصاحبه» ساختگی با ماسک خلق می‌کند؛ ماسکی که طبیعتاً حاضر به همکاری با او نشده است. کارگردان، نقل‌قول‌های واقعی ماسک را در دهان یک نسخه هوش مصنوعی از ایلان ماسک قرار می‌دهد.

در اواخر فیلم، زمانی که ماسک با پروژه DOGE در حال ایجاد آشوب است، او را می‌بینیم که کارمندان دولت را درست مانند دشمنان یک بازی تیراندازی اول‌شخص از میان برمی‌دارد.


بیشتر بخوانید

ایلان ماسک مستند الکس گیبنی را خسته‌کننده و تخریبی خواند


سه وسواس همیشگی: اینترنت، انرژی و فضا

ماسک از همان ابتدا سه وسواس داشت: اینترنت، انرژی و اکتشافات فضایی.

او ابتدا تلاش کرد موشک‌های قدیمی ICBM روسیه را  بدون کلاهک‌های هسته‌ای که برای حمل آنها ساخته شده بودند به قیمت سه تا پنج میلیون دلار خریداری کند.

گیبنی در این بخش تحسین مناسبی نسبت به نوآوری موجود در رویاهای فضایی ماسک نشان می‌دهد. ماسک رهبری جنبشی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر را بر عهده گرفته بود: خصوصی‌سازی اکتشافات فضایی؛ جنبشی که تا حدی از این واقعیت ناشی می‌شد که دولت آمریکا اشتیاق سابق خود به این حوزه را از دست داده بود.

هیجان دیگر وجود نداشت؛ نه برای ناسا و شاید نه برای عموم مردم.

اما ماسک این هیجان را دوباره زنده کرد؛ آن هم با همکاری دولت باراک اوباما.

فرستادن موشک به فضا وسواس اصلی و محرک او بود. ماسک خود را مهندس جادوگری شبیه استیو جابز می‌دانست.

با SpaceX، حتی شکست‌های ماسک از جمله سه پرتاب اول تماشایی بودند. اما اگر پرتاب چهارم موفق نمی‌شد، احتمال داشت شرکتش ورشکست شود.

تسلا؛ آغاز بازنویسی افسانه ایلان ماسک

از منظری می‌توان گفت نخستین رسوایی نیمه‌رسمی کارنامه ماسک، شیوه‌ای بود که با آن کنترل تسلا را در دست گرفت؛ شرکت خودروسازی اسپرتی که مارتین ابرهارد در سال ۲۰۰۳ از بنیان‌گذارانش بود، اما بعد ماسک ابرهارد را از روایت رسمی شرکت حذف کرد.

از آن پس، همه چیز قرار بود متعلق به ماسک باشد؛ او به‌عنوان تنها نابغه و آینده‌نگر انقلاب خودروهای برقی معرفی شد؛ چیزی شبیه هنری فورد.

نبوغ واقعی ماسک در بازاریابی این ایده بود که تسلا را نه یک خودرو، بلکه نوعی ابزار فناورانه براق و جدید روی چهار چرخ معرفی کند.

اما این تصویر به مقدار زیادی دود و آینه نیاز داشت؛ از جمله ماجرای باتری تسلا.

در تبلیغات ادعا می‌شد می‌توان به‌سادگی یک باتری جدید را جایگزین باتری تسلا کرد؛ درست به آسانی تعویض دو باتری قلمی. در حالی که باتری واقعی تسلا حدود هزار پوند، یعنی نزدیک به ۴۵۰ کیلوگرم، وزن داشت.

آنچه ماسک می‌فروخت، در این بخش، چیزی جز داستان‌پردازی نبود.

وقتی مشتریان با مشکلات خودروهایشان مواجه شدند، ماسک یک مرکز تماس به سبک «اتاق جنگ» راه انداخت که در آن کارکنان تماس‌ها را پاسخ می‌دادند و درباره نحوه تعمیر خودروها اطلاعات نادرست ارائه می‌کردند.

در اصل، او مشتریانش را به شکلی سیستماتیک وادار می‌کرد واقعیت تجربه خودشان را زیر سؤال ببرند.

دومین رسوایی، به روایت فیلم، نحوه برخورد ماسک با همسر اولش، جاستین ویلسون، است؛ زنی که او نیز در مستند با او مصاحبه کرده است. این ماجرا پس از مرگ نخستین فرزندشان بر اثر عوارض مرتبط با سندروم مرگ ناگهانی نوزاد رخ داد.


بیشتر بخوانید

اشلی سنت‌کلر پیشنهاد ۴۰ میلیون دلاری ایلان ماسک را رد کرد


نظریه شبیه‌سازی؛ وقتی خیال با واقعیت اشتباه گرفته می‌شود

«ماسک» فیلم را با موضوعی آغاز می‌کند که چندان تازه نیست من پنج سال پیش درباره آن نوشته بودم یعنی باور عمیق ماسک به نظریه شبیه‌سازی.

بر اساس این نظریه، ممکن است همه ما در یک شبیه‌سازی عظیم زندگی کنیم؛ ایده‌ای که برای ماسک با علاقه‌اش به بازی‌های ویدیویی تقویت شد، زیرا این بازی‌ها هر روز در خلق واقعیت‌های شبیه‌سازی‌شده پیچیده‌تر می‌شدند.

منطق ذهنی او این بود: چه کسی می‌تواند بگوید ما همگی بخشی از یک چشم‌انداز رؤیایی دیجیتال نیستیم و نیرویی کیهانی در جایی وجود ندارد که مشغول بازی دادن ما باشد؟

فیلم زمان زیادی را صرف این ایده نمی‌کند، اما از آن برای طرح نکته‌ای مهم استفاده می‌کند: کسی که واقعاً به چنین چیزی باور داشته باشد و آن را نوعی خرد برتر بداند، شاید دیگر کاملاً بر واقعیت مسلط نباشد.

مسئله این نیست که ماسک نابغه نیست.

مسئله این است که همین نبوغ اوست که باعث می‌شود به این باور برسد که خیال‌پردازی‌های افراطی‌اش واقعیت دارند؛ درست مانند ایده‌ای که به‌تدریج از دل پروژه SpaceX بیرون آمد و می‌گفت بشر در آستانه استعمار مریخ قرار دارد.

چنین چیزی واقعیت نداشت.

اما ماسک، درست مانند دشمن دوست آینده‌اش دونالد ترامپ، کم‌کم به این باور رسیده بود که قدرت خلق واقعیت خودش را دارد.

ماسک؛ سازنده سراب‌هایی که بیش از توانش وعده می‌دهد

وقتی رسوایی‌ها، میان‌بُرها و مدیریت سهل‌انگارانه ماسک را کنار هم می‌گذارید، تصویری شکل می‌گیرد از مردی که سراب تولید می‌کند و بیش از آنچه تحویل می‌دهد وعده می‌دهد.

هیچ تردیدی نیست که تسلا، در نهایت به خودرویی قدرتمند و زیبا تبدیل شد و حمایت اولیه ماسک از خودروهای برقی نیز نیرویی مثبت در جهان بود.

اما برنامه موشکی او بیش از پیش در نوعی سکون علمی‌تخیلی گرفتار شده است. وسواس او نسبت به مریخ نیز مستقیماً از فیلم‌های علمی‌تخیلی سطحی دهه ۱۹۵۰ به نظر می‌رسد.

وقتی ماسک توییتر را خرید، برای تأمین هزینه خرید آن آن‌قدر وام گرفت که در نهایت شرکت را با کاهش شدید نیرو و هزینه‌ها تقریباً تکه‌تکه کرد. این اتفاق درسی از مدیریت فاجعه‌بار بود؛ مدیریتی که او آن را در پوشش دفاع از آزادی بیان پنهان کرد.

بعد همان تجربه را  گویی یک نمونه اولیه موفق در دولت ترامپ به کار گرفت و به سراغ کوچک‌سازی و حذف بخش‌هایی از دولت رفت.

او می‌خواست ویرانگری را جذاب و باحال جلوه دهد.

اما به‌تدریج به نظر می‌رسید فعالیت‌های ماسک چیزی بیش از ساختن شکوه شبیه‌سازی‌شده خودش نیستند.

ایلان ماسک؛ نابغه تکنوکرات یا مردی گرفتار توهم قدرت؟

همان‌طور که مستند روشن می‌کند، ماسک واقعاً یک آینده‌نگر تکنوکرات است؛ البته آینده‌نگری معیوب. او همزمان یک فرصت‌طلب مسیحایی و تا حدی نیز یک آدم عجیب‌وغریب و گرفتار خیال‌پردازی است.

تقریباً در همان دوره‌ای که برای بازی در فیلم «مرد آهنی ۲» یک حضور افتخاری داشت، شروع کرده بود خودش را نسخه‌ای از تونی استارک ببیند؛ ابرقهرمانی که مستقیماً از دل کمیک‌بوک‌ها بیرون آمده است.

او از فناوری ماهواره‌ای Starlink برای تأثیرگذاری بر جنگ اوکراین استفاده کرد؛ اقدامی که لزوماً به شکلی مثبت نبود.

همچنین به یکی از بزرگ‌ترین حامیان مالی و همکاران ترامپ تبدیل شد؛ تا حد زیادی با این هدف که تحقیقات فدرال درباره تقلب مرتبط با فناوری رانندگی خودکار تسلا را خنثی کند.

از این طریق، او نشان داد که فاشیسم تکنولوژیک الزاماً نیازی ندارد به شکل یک حکومت ظاهر شود؛ می‌تواند از کنار حکومت عبور کند و با تبدیل انسان‌ها به چرخ‌دنده‌های یک سیستم، کنترل زندگی آنها را در دست بگیرد.

«ماسک» استدلال می‌کند که این همان جهانی است که ایلان ماسک در نهایت به سمت ساختنش حرکت کرده است؛ نه لزوماً از روی قصد و برنامه در ابتدا، بلکه از زمانی که طعم قدرت را چشید.

چیزی که به گفته فیلم باید درباره او ما را بترساند، این است که چگونه منافع شخصی خودش را با پوشاندن آنها در قالب منافع جهان توجیه می‌کند.

«ماسک» تلاش نمی‌کند ایلان ماسک را صرفاً به یک قهرمان فناوری یا یک شخصیت شرور تبدیل کند. نقطه قوت مستند الکس گیبنی دقیقاً در همین پیچیدگی است: مردی که برخی از ایده‌هایش واقعاً جهان را تغییر داده‌اند، اما همزمان در مسیر دستیابی به قدرت، مرز میان نوآوری، تبلیغات، خیال‌پردازی و واقعیت را بارها جابه‌جا کرده است.

گیبنی با کنار هم گذاشتن این قطعات، تصویری از ماسک ارائه می‌دهد که شاید از هر رسوایی منفردی تکان‌دهنده‌تر باشد؛ تصویری از فردی که نبوغش می‌تواند هم موتور محرک پیشرفت باشد و هم ابزاری برای ساختن واقعیتی که بیش از هر چیز در خدمت خودش است.


اطلاعات فیلم Musk

نام فیلم: ماسک
عنوان اصلی: Musk
کارگردان: الکس گیبنی (Alex Gibney)
مدت: ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه
گونه: مستند، سیاسی، زندگی‌نامه‌ای
موضوع: ایلان ماسک، فناوری، قدرت، تسلا، اسپیس‌ایکس، توییتر، DOGE
شخصیت محوری: ایلان ماسک
کشور: ایالات متحده آمریکا
زبان: انگلیسی


سوالات متداول

مستند «ماسک» درباره چیست؟

این مستند زندگی، فعالیت‌های تجاری و سیاسی و جنجال‌های پیرامون ایلان ماسک را بررسی می‌کند و مسیر او از فعالیت در حوزه فناوری و تأسیس شرکت‌هایی مانند SpaceX و نقش‌آفرینی در Tesla تا خرید توییتر و فعالیت در دولت ترامپ را دنبال می‌کند.

کارگردان مستند «ماسک» کیست؟

الکس گیبنی، مستندساز شناخته‌شده آمریکایی، کارگردانی «ماسک» را بر عهده دارد.

مدت زمان مستند «ماسک» چقدر است؟

مدت این مستند ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه است.

آیا «ماسک» یک مستند ستایشگر ایلان ماسک است؟

خیر. فیلم در کنار بررسی دستاوردهای فناورانه ماسک، به‌شدت عملکرد مدیریتی، جاه‌طلبی‌های سیاسی، ادعاهای مرتبط با شرکت‌های او و شیوه استفاده او از قدرت را نقد می‌کند.

مهم‌ترین موضوع مطرح‌شده در مستند چیست؟

یکی از مهم‌ترین محورهای فیلم، فاصله میان وعده‌های بزرگ ماسک و واقعیت عملکرد اوست؛ به‌ویژه در زمینه فناوری خودروهای خودران تسلا، جاه‌طلبی‌های فضایی، مدیریت توییتر و استفاده از نفوذ سیاسی.

امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
آرشیو

امتیاز تحریریه

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا