نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

خلاصه نوشته
  • «اینک» ساخته دنی بویل، با بازی جک اوکانل و گای پیرس، داستان ظهور روزنامه «سان» و همکاری لری لمب با روپرت مرداک را به روایتی پرشتاب و پرتنش درباره جاه‌طلبی، روزنامه‌نگاری عامه‌پسند و هزینه‌های اخلاقی موفقیت تبدیل می‌کند؛ فیلمی که به‌عنوان افتتاحیه هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد.

چارسو پرس: دنی بویل در «اینک» داستان ظهور لری لمب، سردبیر پیشرو روزنامه سان، را به روایتی پرشتاب و نفس‌گیر درباره جاه‌طلبی، روزنامه‌نگاری عامه‌پسند و بهای اخلاقی موفقیت تبدیل کرده است؛ فیلمی که جک اوکانل در آن در برابر روپرت مرداک با بازی گای پیرس، حضوری درخشان دارد.

«مردم به داستان نیاز دارند.» این جمله را لری لمب، سردبیر گرفتار و تحت فشار روزنامه پرتیراژ بریتانیایی «سان»، در بخش‌های پایانی «اینک» می‌گوید؛ فیلمی پرشتاب و تماشایی که اوج همزمان پیروزمندانه و تأسف‌بار دوران حرفه‌ای او را روایت می‌کند.

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

داستان فیلم در سال ۱۹۷۰ می‌گذرد و حرف لمب از این نظر نیم قرن جلوتر از زمانی است که واژه «داستان‌گویی» به یک اصطلاح فراگیر و کلیشه‌ای برای توصیف کار همه فعالان حوزه رسانه، از روزنامه‌نگاران گرفته تا فیلمسازان، تبدیل شد.

لمب در ارائه داستان مهارت داشت؛ دنی بویل، کارگردان فیلم، و جیمز گراهام، فیلمنامه‌نویس، نیز همین‌طور. آنها تغییر مسیر تهاجمی و عامه‌پسندانه این روزنامه‌نگار فقید در استانداردهای روزنامه‌نگاری بریتانیا را به داستانی به‌شدت سرگرم‌کننده درباره سکس، قتل و انواع رفتارهای بسیار بد تبدیل کرده‌اند؛ فیلمی که با بیشترین میزان زرق‌وبرق و هیجان فیلمبرداری و تدوین شده و موسیقی پرضرب‌وآهنگ پانک نیز آن را همراهی می‌کند.

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

اگر بسیاری از شگردهای جلب توجه بویل و گراهام مستقیماً از قواعد روزنامه‌های عامه‌پسند و زرد آمده‌اند، خب، فیلم خود نیز نمونه‌ای از همان رویکرد است. «اینک» خطی مستقیم اما به‌شدت پرپیچ‌وخم از «سان» ــ روزنامه‌ای که در آن زمان به‌تازگی به مالکیت غول استرالیایی، روپرت مرداک، درآمده بود ــ تا چشم‌انداز سریع، بدبینانه و بی‌قاعده رسانه‌های مدرن ترسیم می‌کند؛ رسانه‌هایی که هنوز تا حد زیادی در چنگ مرداک قرار دارند.

بله، مردم به داستان نیاز دارند، اما آیا به هر داستانی نیاز دارند؟

اقتباس‌شده از نمایشنامه موفق گراهام و به‌شکل قابل‌توجهی پرزرق‌وبرق‌تر و سینمایی‌تر شده، «اینک» هم دوره‌ای به‌خصوص متلاطم در تاریخ روزنامه‌نگاری بریتانیا ــ در واقع آغاز پایان دوران فلیت استریت ــ را ثبت می‌کند و هم تغییر گسترده‌تری را در شیوه‌ای که اطلاعات، سرگرمی و آن منطقه مبهم میان این دو به مردم عرضه می‌شود، به تصویر می‌کشد.

لمب به پنج پرسش معروفی که در قلب کار روزنامه‌نگار قرار دارند پایبند است: چه کسی، چه چیزی، کجا، چه زمانی و چرا. «اینک» نیز در مقابل می‌پرسد: ما با این میراث چه کرده‌ایم و از اینجا به کجا می‌رویم؟

اما در نهایت، فیلم بیش از هر چیز یک داستان بسیار جذاب است که با بازی فوق‌العاده قدرتمند جک اوکانل در نقش لمب جان گرفته است؛ روزنامه‌نگاری زاده یورکشایر و برخاسته از طبقه کارگر که تلاش می‌کند روزنامه‌ای گرفتار بحران را از نو تعریف کند.

تغییر مسیر عامه‌پسندانه او هم به‌عنوان یک حرکت هوشمندانه تجاری ارائه می‌شود و هم نوعی اثبات شخصی خود؛ ضربه‌ای به چشم پیرمردان شیک‌پوش، اشراف‌مآب و محافظه‌کاری که تا آن زمان فلیت استریت و در نتیجه، مسیر حرفه‌ای خود او را در اختیار داشتند.

اما اگر این پیروزی به قیمت از دست دادن روح یک انسان تمام شود، آیا باز هم می‌توان آن را پیروزی دانست؟

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

لری لمب، روپرت مرداک و آغاز یک نبرد اخلاقی

فیلمنامه گراهام که لحنی همزمان سرگرم‌کننده، شایعه‌پسند و آزاردهنده دارد، در این زمینه حکم روشنی صادر نمی‌کند.

فیلم مرداک را نیز به یک قهرمان بیرون از سیستم تبدیل نمی‌کند. گای پیرس در نقش مرداک، با مهارتی چرب‌وزبان و زیرکانه، صمیمیتی استرالیایی را با رگه‌ای از سردی درونی ترکیب می‌کند.

نبرد اخلاقی میان مرداک و لمب نیز عمداً مبهم باقی می‌ماند.

هیجان‌سازی زمخت و غیرانسانی‌ای که بعدها به محصول اصلی و بسیار موفق «سان» تبدیل شد، ظاهراً حاصل ترکیب دو عامل است: تعهد بی‌حدومرز سردبیر برای دادن چیزی که مردم می‌خواهند و تعهد بی‌احساس و گاهی حتی از سر اکراه مالک روزنامه برای حمایت از هر چیزی که فروش داشته باشد.

اما آنچه مردم می‌خواهند، وقتی لمب کارکنان خودش را در یک نظرسنجی داخلی آزمایش می‌کند، چندان عمیق نیست: رسوایی، ورزش و سکس، همراه با اندکی داستان‌های انسانی و صفحه دوم اختصاص‌یافته به آب‌وهوا؛ چون آنها بریتانیایی هستند.

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

معاون عبوس و مقرراتی لمب، برنارد شرامزلی با بازی پاتریک کندی، در توضیح این انتخاب می‌گوید: «این همان چیزی است که دوست دارم درباره‌اش حرف بزنم.»

رویکردی که امروز بدیهی به نظر می‌رسد، در آن زمان کاملاً انقلابی بود؛ حتی پیش از آنکه لمب با انتشار تصاویر زنان نیمه‌برهنه در صفحه سوم، آن هم صرفاً برای جنبه تزئینی، هم شورای مطبوعات و هم کلیسای انگلستان را خشمگین کند.

جویس هاپکرک با بازی کلر فوی، معشوقه لمب و در عین حال ارشدترین روزنامه‌نگار زن در تحریریه اوست. فوی در نقشی که فیلمنامه می‌توانست بیشتر روی آن کار کند، بسیار خوب ظاهر شده است.

جویس برای پذیرفتن این جنس زن‌ستیزی عامه‌پسند، در مقابل اختیار یک صفحه زنان مترقی‌تر را به دست می‌آورد. او از همه چیز درباره مسیر جدید روزنامه راضی نیست، اما در نهایت می‌پذیرد:

«هیجان‌انگیز است، مگر نه؟»

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

سرگرمی تا وقتی کسی آسیب ببیند

تا یک جایی، بله.

اما همه‌چیز تا زمانی سرگرم‌کننده است که کسی آسیب نبیند.

وقتی همسر معاون مرداک توسط دو آدم خلافکار که برای اخاذی و دریافت باج دست به آدم‌ربایی زده‌اند ربوده می‌شود، خطرهای رویکرد بی‌محابا و بی‌قید لمب به روزنامه‌نگاری آشکار می‌شود.

لمب این بحران خانوادگی را به ماده خامی برای یک تیتر جذاب تبدیل می‌کند؛ مسئله‌ای که مأموران پلیس را به‌شدت نگران می‌کند.

وقتی پلیس به او هشدار می‌دهد که چنین گزارشگری مداخله‌گرانه‌ای ممکن است به روند پرونده آسیب بزند، لمب پاسخ می‌دهد که دقیقاً هدف او همین است.

در همین حال، مرداک نیز از خود می‌پرسد آیا استخدام جسورانه جدیدش بیش از حد پیش رفته است یا نه. و در اتفاقی نسبتاً غافلگیرکننده، خود او به وجدان خشک و محتاط این داستان تبدیل می‌شود.

اما آیا «اینک» با مرداک بیش از حد ملایم برخورد می‌کند؟

گاهی به نظر می‌رسد فیلم می‌خواهد هر دو کار را همزمان انجام دهد: از یک سو، ارزان و سطحی شدن رسانه‌های خبری به دست این غول رسانه‌ای را محکوم کند و از سوی دیگر، لحظاتی به مرداک فرصت دهد با پیامدهای هیولایی که خودش خلق کرده روبه‌رو شود.

شاید همین تلاش برای داشتن هر دو وجه، عمداً بخشی از منطق فیلم باشد؛ منطقی که خود به شیوه روزنامه‌های زرد و عامه‌پسند وفادار است.

لمب سال‌ها بعد اعتراف کرد که از شماری از نوآوری‌هایی که در «سان» به وجود آورده بود پشیمان است. اما فیلم همان میزان بخشش را نصیب او نمی‌کند.

با این حال، جک اوکانل که در نقش آدم‌های زمخت، فرصت‌طلب و جاه‌طلبی که چیزی برای اثبات دارند، بهترین عملکرد خود را نشان می‌دهد، چنان حضور کاریزماتیک و بی‌پیرایه‌ای دارد که ناخواسته بخشی از شور رقابت‌جویانه او را با خود همراه می‌کنیم.

در حالی که «سان» به‌سرعت در جدول فروش روزنامه‌های ملی بالاتر می‌رود ــ روندی که روی یک تابلوی اعلانات در دفتر لمب ثبت می‌شود ــ احساس می‌کنیم او واقعاً پیروز شده است.

حتی اگر همچنان از خود بپرسیم: پیروز شده که چه چیزی را به دست بیاورد؟

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

سبکی که از خود روزنامه‌های زرد می‌آید

«اینک» از همان صحنه ابتدایی، سبک بصری خود را به‌روشنی اعلام می‌کند.

فیلم با گفت‌وگویی میان دو شخصیت آغاز می‌شود؛ مرداک که تازه «سان» را خریداری کرده، تلاش می‌کند لمب را از شغلش در روزنامه رقیب، «دیلی میرر»، جدا کند. این گفت‌وگو هنگام صرف شام در رستوران قدیمی و مشهور Rules در لندن اتفاق می‌افتد و فیلم آن را با انواع ترفندهای بصری تا نهایت ممکن پرزرق‌وبرق کرده است.

این صحنه همچنین نشان می‌دهد فیلمنامه تا چه اندازه در وفاداری به واقعیت تاریخی گزینشی عمل می‌کند؛ چراکه لمب در واقع در «دیلی میل» کار می‌کرد، نه «دیلی میرر».

فیلم در ابتدا با تصاویر سیاه‌وسفید و دانه‌دار شبیه کاغذ روزنامه آغاز می‌شود و سپس به رنگ‌هایی با فیلتر طلایی می‌رسد.

دوربین آلوین اچ. کوشلر در این فضای نمایشی محدود، بی‌وقفه حرکت می‌کند و با زوم‌های پیاپی و زوایای به‌شدت کج، انرژی عصبی فیلم را بالا می‌برد.

تدوینگر، فین اوتس، نیز در همان صحنه مدام برش می‌زند و پیش از آنکه فیلم از این گفت‌وگو فاصله بگیرد، ناگهان به یک فلش‌فوروارد اغواکننده و جنجالی قطع می‌کند.

حتی در یک گفت‌وگوی ساده میان دو نفر، طراحی صدای جاننی برن و موسیقی دنیل پمبرتون سرشار از صداهای چرخان و تا حدی صنعتی است و قطعات موسیقی راک که عمداً حال‌وهوایی متعلق به دوره‌ای دیگر دارند نیز به آن اضافه شده‌اند.

گویی همه‌چیز درباره «سان» قرار بوده جلوتر از زمان خودش باشد؛ چه به نفع آن و چه به ضررش.

پس از شام، لمب از مرداک می‌خواهد ضربان دستگاه‌های چاپ زیرزمینی را با دست لمس کند؛ دستگاه‌هایی که در زیر آسفالت فلیت استریت در حال کارند.

در «اینک»، این ضربان را تقریباً در تمام مدت فیلم احساس می‌کنیم.

نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

از نمایشنامه تا یک تابلوی خبری پرهیاهو

تا حدی، اینها همان تکنیک‌هایی هستند که انتظار داریم برای ایجاد هیجان سینمایی در یک اثر نمایشیِ متکی بر گفت‌وگو به کار گرفته شوند.

اما «اینک» بیش از آنکه نمایشنامه را به فضای باز سینما منتقل کند، آن را با تب‌وتابی شدید تقویت می‌کند.

حتی پیش از آنکه تیتراژ ابتدایی با حروف قرمز و حال‌وهوای روزنامه‌های زرد بر این نکته تأکید کند، تشخیص روحیه پرزرق‌وبرق و جنجالی روزنامه‌های عامه‌پسند در میزانسن فیلم دشوار نیست.

این سبک کاملاً با توانایی‌های بی‌قرار و پویای دنی بویل به‌عنوان فیلمساز هماهنگ است.

اما همزمان، تماشاگر را نیز هوشیار می‌کند:

آیا اصلاً می‌توان هر داستانی را که با چنین ظرافت و زرق‌وبرقی بسته‌بندی شده، کاملاً جدی گرفت؟

فیلم بویل تماشایی، تحریک‌کننده و آزاردهنده است و در نهایت احساس چندان خوبی برایتان باقی نمی‌گذارد.

این وضعیت تا مونتاژ پایانی ادامه پیدا می‌کند؛ جایی که فیلم میراث لری لمب و روپرت مرداک را به آشوب کنترل‌نشده رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی امروز پیوند می‌زند؛ از فاکس نیوز گرفته تا فیس‌بوک.

این پایان‌بندی، چیزی را که فیلم تا آن لحظه به‌شکل ضمنی مطرح کرده بود، کاملاً آشکار می‌کند.

ظریف نیست.اما تأثیر خود را می‌گذارد.


نقد فیلم «اینک»؛ دنی بویل و داستان روزنامه‌ای که انسانیتش را از دست داد و پیروز شد

اطلاعات فیلم «اینک»

نام فیلم: اینک (Ink)
کارگردان: دنی بویل
فیلمنامه: جیمز گراهام
بازیگران: جک اوکانل، گای پیرس، کلر فوی
نقش‌های اصلی: جک اوکانل در نقش لری لمب، گای پیرس در نقش روپرت مرداک
کشورهای سازنده: بریتانیا، فرانسه، آمریکا
سال تولید: ۲۰۲۶
مدت زمان: ۱۱۶ دقیقه
زبان: انگلیسی
مدیر فیلمبرداری: آلوین اچ. کوشلر
تدوین: فین اوتس
موسیقی: دنیل پمبرتون
صدابرداری: سایمون هیز و جانی برن
مبنای اقتباس: نمایشنامه «اینک» نوشته جیمز گراهام
جشنواره: هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز
بخش جشنواره: مسابقه ونیز ۸۳
وضعیت در جشنواره: فیلم افتتاحیه جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۶

فیلم «اینک» در سال ۱۹۶۹ می‌گذرد؛ زمانی که روپرت مرداک مالکیت روزنامه «سان» را در اختیار گرفت و لری لمب را به‌عنوان سردبیر منصوب کرد. داستان فیلم بر تلاش لمب برای تغییر چهره روزنامه و تبدیل آن به یک روزنامه عامه‌پسند و پرفروش تمرکز دارد.


سوالات متداول

فیلم «اینک» درباره چیست؟

«اینک» داستان لری لمب، سردبیر روزنامه «سان»، و همکاری او با روپرت مرداک را روایت می‌کند؛ همکاری‌ای که به تغییر ساختار و لحن روزنامه و تأثیرگذاری آن بر روزنامه‌نگاری بریتانیا منجر شد.

کارگردان فیلم «اینک» کیست؟

دنی بویل کارگردانی «اینک» را بر عهده دارد؛ فیلمی که فیلمنامه آن را جیمز گراهام بر اساس نمایشنامه خودش نوشته است.

چه بازیگرانی در فیلم «اینک» بازی می‌کنند؟

جک اوکانل، گای پیرس و کلر فوی بازیگران اصلی فیلم هستند. اوکانل نقش لری لمب و پیرس نقش روپرت مرداک را بازی می‌کنند.

آیا فیلم «اینک» در جشنواره ونیز ۲۰۲۶ نمایش داده شد؟

بله. «اینک» در بخش مسابقه ونیز ۸۳ حضور داشت و در شب افتتاحیه هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز، در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، به‌عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره نمایش داده شد.

فیلم «اینک» بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است؟

فیلم از رویدادها و شخصیت‌های واقعی در تاریخ روزنامه «سان» و فعالیت‌های روپرت مرداک و لری لمب الهام گرفته است، اما فیلمنامه آن اقتباسی از نمایشنامه «اینک» نوشته جیمز گراهام است.

مدت زمان فیلم «اینک» چقدر است؟

مدت زمان «اینک» ۱۱۶ دقیقه، معادل یک ساعت و ۵۶ دقیقه، است. فیلم به زبان انگلیسی ساخته شده و محصول مشترک بریتانیا، فرانسه و آمریکا است.

 

امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا