نقد فیلم «سوپرگرل»؛ ابرقهرمانی که فقط ادای پانکها را درمیآورد

- «سوپرگرل» با بازی میلی آلکاک تلاش میکند تصویری متفاوت و «پانک راک» از این قهرمان کمیکبوکی ارائه دهد، اما ضعف فیلمنامه و داستان، فیلم را به اثری شلوغ و بیرمق تبدیل کرده است.
چارسو پرس: تابستان گذشته، فیلم بازراهاندازیشده «سوپرمن» واکنشهای متفاوتی برانگیخت. عدهای دوستش داشتند و عدهای نه، اما حتی اگر مثل من در گروه موافقان باشید، فیلم آنقدر تلاش میکرد همزمان چند چیز مختلف باشد که تحسین فضای کمیکبوکی و سبک بصری آن گاهی با این احساس برخورد میکرد که همهچیز کمی… شلوغ است.
با این حال، شاید یک نکته درباره «سوپرمن» وجود داشت که تمام دنیا میتوانست بر سر آن توافق کند: آن مشاجره ۱۲ دقیقهای کلارک کنت و لوئیس لین ــ که بیشترش هم صحنه خوبی بود ــ و لحظهای که کلارک توضیح میداد قهرمانی سالم و اخلاقمدار سوپرمن «پانک راک» است، واقعاً cringe بود. همین که چیزی را «پانک راک» بنامید، همان لحظه دیگر «پانک راک» نیست. در عوض، تبدیل به چیزی لوس و بیمزه میشود. و اینکه سوپرمن کاری را که خودش انجام میدهد «پانک راک» بداند، واقعاً بیش از حد تصنعی بود.
در چنین شرایطی، نکته کلیدی درباره «سوپرگرل»، دومین فیلم استودیو DC به مدیریت جیمز گان، این است: تمام فیلم فکر میکند «پانک راک» است.

سوپرگرل؛ قهرمانی که قرار نیست شبیه سوپرگرلهای قبلی باشد
فیلم با صحنهای آغاز میشود که در آن کریپتو، سگ ابرقهرمان، روی تیتر روزنامهای درباره نجات یک شهر کوچک توسط سوپرمن ادرار میکند. از همینجا با کارا زور-ال با بازی میلی آلکاک آشنا میشویم؛ شخصیتی که بهجای سوپرگرل سرزنده و آشنای داستانهای قدیمی ــ دختری که با لباس اسپندکس رنگارنگ جان مردم زمین را نجات میدهد ــ یک الکلی بینسیارهای با تیشرت بلوندی است.
او از یک سیاره بیابانی به سیارهای دیگر میرود، در بارهای بهدردنخور و انبارمانند دنبال چیزی میگردد و وارد درگیریهایی میشود که با ترانههای تند و خشن گروههایی مثل Wet Leg و هالزی همراه شدهاند.
شرور فیلم، کرِم از تپههای زرد، هم چیزی شبیه نسخهای دستدوم از شخصیتهای «مکس دیوانه» است. ماتیاس خونارتس، بازیگر بلژیکی، با سر تراشیده، دماسبی ژولیده، ردیفی از قطعات نقرهای فرو رفته در صورت و لهجهای که شاید از ترانسیلوانیا آمده باشد، او را بازی میکند؛ ترکیبی از لرد هومونگوس، پینهد و آدام سندلر.
به ما گفته میشود کرم، یک قاچاقچی انسان و رهبر گروهی از دزدان فضایی موسوم به بریگندز، قدرت ۱۰ هزار مرد را دارد. اما ترجیح میدادیم دستکم به اندازه یک آدم جالب جذابیت داشته باشد.
میلی آلکاک؛ سوپرگرلی بدون شخصیت
میلی آلکاک، بازیگر استرالیایی، ۲۶ سال دارد، اما در نقش کارا ظاهر و حالوهوای فردی کمسنتر را دارد؛ با رگههایی از آندروژنی دهه ۱۹۷۰ و ظاهر یک دختر سرکش.
او ترکیبی است از کریستی مکنیکول و بچه وحشی «مکس دیوانه: جاده خشم»، با عینکهای بزرگ و خاص. آلکاک بهاندازه کافی دوستداشتنی است و زیر این ظاهر، گاهی حالوهوای «آنی یتیم کوچولو» را با موهایی آشفته و بیابانزده تداعی میکند، اما شخصیتی که برای او نوشته شده آنقدر تکبعدی است که سخت میتوان نسبت به آنچه انجام میدهد علاقهای پیدا کرد.

وقتی «سوپرگرل» عملاً داستانی ندارد
البته شاید دلیلش این باشد که فیلم اساساً داستانی ندارد!
در حالی که کارا زندگی زمینیاش را به حال خود رها کرده، چون… فقط دلش میخواهد، شاهد دو اقدام خشن از سوی کرم هستیم که چیزی را که فیلم از آن بهعنوان داستان یاد میکند، به حرکت درمیآورد.
سگ دوستداشتنی، کریپتو، با یک تیر سمی هدف قرار میگیرد که ۷۲ ساعت بعد او را خواهد کشت. بنابراین کارا فقط سه روز فرصت دارد پادزهر را پیدا کند.
موضوع دیگر روثی مری نال است؛ دختری که شاهد قتل تمام اعضای خانوادهاش توسط کرم است. ماجرا از پدرش آغاز میشود که سازنده سلاح است. روثی موفق میشود یکی از شمشیرهای پدرش را نجات دهد؛ شیئی که حالوهوایی بسیار شبیه نسخهای ضعیف از «ارباب حلقهها» دارد. حالا تنها هدف او این است که کرم را بکشد.
این را هم میدانیم چون ایو ریدلی در نقش روثی تقریباً در تمام فیلم همین هدف را با لحنی عبوس و یکنواخت تکرار میکند.
کرم را بکش! سگ را نجات بده!
این دو انگیزه تمام چیزی است که موتور داستان «سوپرگرل» را به حرکت درمیآورد؛ داستانی که آنقدر فاقد جذابیت است که حتی پیچیدگی هم نمیتواند نجاتش دهد. شاید به همین دلیل است که فیلم پر از صحنههای اکشن است، اما بهشدت تخت و بیرمق به نظر میرسد.

گذشته سوپرگرل؛ فرصتی که فیلم از دست میدهد
کارا گذشتهای دارد که در نهایت چیزی جز یک داستان اغراقشده و مملو از جلوههای ویژه نیست.
داستان سوپرمن درباره نابودی سیارهاش دستکم ساده و اسطورهای بود: سیاره در آستانه انفجار قرار داشت، پدرش جور-ال او را در کودکی سوار سفینه کرد و سفینه در زمین فرود آمد. همهچیز روشن و سرراست بود.
اما کارا، که دختر زُر-ال، برادر جور-ال و دخترعموی سوپرمن است، هشت سال پس از آغاز فروپاشی کریپتون به دنیا آمد. بنابراین از همان ابتدا در میان یک دیستوپیای پانکراک زندگی کرد.
وقتی سرانجام او را داخل سفینه میگذارند، خانوادهای را که دوست دارد از دست میدهد.
همه اینها میتوانست از کارا یک قهرمان کمیکبوکی با لایهای تاریک و زخمی بسازد؛ اگر فیلم واقعاً سویهای تاریک و زخمی داشت.

جیمز گان و وعده فیلمنامههای بهتر
جیمز گان و پیتر سفرن میدانستند که استودیو DC را درست در میانه خستگی مخاطبان از فیلمهای ابرقهرمانی راهاندازی میکنند.
گان بارها درباره اینکه چگونه میخواهد از این مشکل دوری کند، صحبت کرده بود و حرف اصلیاش این بود که تا زمانی که فیلمنامهای کاملاً محکم نداشته باشند، تولید هیچ فیلمی را آغاز نخواهند کرد.
چون مشکل اصلی دوران افراط در تولید فیلمهای ابرقهرمانی همین بود: فیلمها فیلمنامههای ضعیفی داشتند و جلوههای ویژه روی همان فیلمنامهها سوار میشدند.
گان حق داشت که بخواهد ژانر کمیکبوکی را دوباره به اصول پایه فیلمنامهنویسی بازگرداند.
اما در دومین فیلم او برای DC چه اتفاقی افتاده است؟
یک فیلم کمیکبوکی با بدترین فیلمنامهای که به یاد میآورم.
فیلمنامه را آنا نوگِیرا نوشته است.
«جنگ ستارگان» و موجودات عجیبوغریب فضایی
من هیچوقت با این ایده موافق نبودهام که «آروارهها» و «جنگ ستارگان» سینما را خراب کردند، اما تماشای «سوپرگرل» ممکن است باعث شود فکر کنید سینما را صحنه کانتینای موس آیزلی در «جنگ ستارگان» خراب کرده است.
چون به نظر میرسد همین صحنه تأثیر اصلی فیلم بوده است.
یکی پس از دیگری با صحنههایی روبهرو میشویم که در آنها موجوداتی لاستیکی با سرهایی شبیه سندانهای در حال ذوب شدن و شاخکهایی که از جاهای عجیب بدنشان بیرون زدهاند، ظاهر میشوند؛ انگار بعد از ۵۰ سال هنوز قرار است دیدن چنین موجوداتی جذاب و شگفتانگیز باشد.
یکی از شرکتهای جلوههای ویژه فیلم هم Industrial Light & Magic است.
البته صحنه کانتینا حتی همان زمان هم کمی لوس بود و موجوداتی از این جنس امروز بیشتر این حس را ایجاد میکنند که در یک فیلم ماپت گرفتار شدهایم.

لبو، سوپرمن و یک فیلم که بیش از حد تلاش میکند متفاوت باشد
«سوپرگرل» به حرکت لاکپشتی خودش ادامه میدهد؛ جایی میان نمایشهای سنگین و بیرمق و طعنهزنی.
جیسون موموآ در نقش لوبو، شکارچی جایزهبگیری موتورسوار و سیگاربهدست، با ظاهری شبیه عضو گمشده گروه Kiss، برای لحظاتی انرژی بینظمی به فیلم تزریق میکند.
دیوید کورنسوت نیز در چند صحنه بهعنوان سوپرمن ظاهر میشود و همین چند حضور کافی است تا آرزو کنیم لازم نبود تمام فیلم طول بکشد تا کارا هویت سوپرگرل خود را بپذیرد.
او درباره پسرعموی ابرقهرمانش میگوید: «او خوبی را در همه میبیند و من حقیقت را.»
تاریک!
واقعاً تعجب کردم که کارگردان فیلم، کریگ گیلسپی، که «من، تونیا» و فیلم فوقالعاده «کروئلا» را ساخته، توانسته چنین محصول کلیشهای و بیروحی را در صحنههای اکشن و شعارهایش ارائه کند.
شوخطبعی انسانی و گزندهای که در آثار قبلی او وجود داشت، کجا رفته است؟
شاید گیلسپی، که خودش استرالیایی است، تصور کرده باشد فضای «مکس دیوانه»وار و دیستوپیایی «سوپرگرل» نوعی زیر و رو کردن ژانر است.
اما همهچیز آنقدر ناامیدانه تلاش میکند «پانک راک» باشد که در نهایت نتیجه چیز دیگری است:
«سوپرگرل» بیشتر یک «پانک کراک» است تا پانک راک.
اطلاعات فیلم Supergirl
به شکل کامل و متنی، نه جدول و نه چند خط خلاصه:
نام فیلم: سوپرگرل
نام انگلیسی: Supergirl
کارگردان: کریگ گیلسپی
فیلمنامه: آنا نوگِیرا
بازیگران: میلی آلکاک، ماتthias Schoenaerts، ایو ریدلی، دیوید کرامهولتز، امیلی بیچم، دیوید کورنسوت، جیسون موموآ
تهیهکنندگان: جیمز گان، پیتر سفرن
محصول: آمریکا
سال تولید: ۲۰۲۶
ژانر: اکشن، علمیتخیلی، ابرقهرمانی
مدت زمان: ۱۱۰ دقیقه
توزیعکننده: Warner Bros. Pictures
استودیو: DC Studios
تاریخ اکران: ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶ در اکران بینالمللی و ۲۶ ژوئن در آمریکای شمالی
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم










