نقد فیلم «The Last Day»؛ پرترهای ظریف از زنانی که آرامآرام از زندگی خود فاصله گرفتهاند

- راشل رز در نخستین فیلم بلند داستانی خود، با نگاهی آرام و درونگرایانه، یک روز از زندگی دو مادر را دنبال میکند که هر کدام در ظاهر زندگی منظم و عادی خود را پیش میبرند، اما در درون با احساس گمگشتگی و نارضایتی دستوپنجه نرم میکنند. «The Last Day» با بازی آلیسیا ویکاندر و ویکتوریا پدرتی، اقتباسی آزاد و امروزی از «خانم دالووی» ویرجینیا وولف است که به جای حادثه و درام آشکار، بر بحرانهای خاموش و احساساتی تمرکز میکند که بهسختی میتوان آنها را به زبان آورد.
چارسو پرس: چهارم ژوئیه در «The Last Day» فرا رسیده و هوا نیز کاملاً با حالوهوای آن همراه است؛ همان گرمای نرم و تنبل تابستانی که برای یک مهمانی در باغ و میان درختان سرسبز ایدهآل به نظر میرسد. اما در مطالعه شخصیتیِ ظریف و بهشدت درونی راشل رز، سرمایی نامحسوس جریان دارد؛ سرمایی که لبههای قابهای دقیق و بینقص فیلم را تیزتر میکند و باعث میشود دو شخصیت اصلی، با بازی منسجم آلیسیا ویکاندر و ویکتوریا پدرتی، اندکی خشک و منقبض به نظر برسند؛ گویی نمیتوانند خودشان را کاملاً به آرامش این روز تابستانی بسپارند.
هر دو مادر هستند و تعطیلات یا غیرتعطیلات برایشان تفاوت چندانی ندارد؛ کارهای زیادی باید انجام دهند: هماهنگی با مسئولان پذیرایی، خرید مواد غذایی، رفتن به مطب پزشک کودکان و مصرف دارو. اما فیلم رز تصویری معمولی از نارضایتی در زندگی خانوادگی ارائه نمیدهد. او در جستوجوی چیزی دشوارتر و ناملموستر است؛ احساسی که شاید نتوان بهسادگی برایش کلمه پیدا کرد: این حس که از زندگی خودت جا ماندهای و دیگر با ریتم آن هماهنگ نیستی.
«The Last Day» و بازخوانی معاصر «خانم دالووی»
«The Last Day» دومین اقتباس از رمان «خانم دالووی» نوشته ویرجینیا وولف است که در فاصلهای تنها دو ماه به نمایش درآمده، هرچند برداشت راشل رز حتی از فیلم «Clarissa» ساخته چوکو و آری اسیری که در کن به نمایش درآمد، آزادتر است.
این دو فیلم از نظر ایده و مسیر داستانی تفاوتهای قابلتوجهی دارند و اقتباس همزمان از یک منبع ادبی احتمالاً مانعی تجاری برای هیچکدام ایجاد نمیکند. در عوض، این مسئله نشان میدهد رمان «خانم دالووی» ویرجینیا وولف، با دقت فلسفی و نگاه پیچیدهاش به زنان، چگونه بیش از یک قرن پس از انتشار همچنان میتواند الهامبخش برداشتهای معاصر و قانعکننده باشد.
«The Last Day» با ساختار پرداختشده و بازیهای دقیق بازیگران اصلی، بهویژه آلیسیا ویکاندر در یکی از بهترین نقشهایش از زمان دریافت اسکار در یک دهه گذشته، فیلمی است که میتواند در سینماهای هنری مورد توجه قرار گیرد.
راشل رز هنرمند تجسمیای است که به خاطر ویدئواینستالیشنهای حسی خود و بررسی وضعیت انسان و رابطه او با جهان طبیعی شناخته میشود. اگرچه «The Last Day» شکل روایی متعارفتری دارد، اما از نظر سبک و دامنه همچنان به آثار قبلی او نزدیک است.
فیلم با نماهایی مسحورکننده از یک گوزن ماده و بچهاش در جنگلهای شمال ایالت نیویورک آغاز میشود؛ تصویری از آرامش در محیطی سرسبز و زمزمهگر که ناگهان به شکلی خشونتآمیز با جهان ما پیوند میخورد.
فیلمبرداری اریک کی. یوئه بهشدت به نور و بافت حساس است؛ از رگههای نور خورشید روی پوست حیوان گرفته تا لکههای عمیق سایه سبز در جنگل. طراحی صدا نیز با دقتی مشابه، صداهای طبیعی و محیطی را جدا و دگرگون میکند و به آنها کیفیتی غریب میبخشد.
جولیا؛ زنی که از زندگی خودش فاصله گرفته است
در فاصلهای نهچندان دور، جولیا با بازی آلیسیا ویکاندر از خانه استعماری و باشکوه خود بیرون میآید تا روزی از انجام کارهای مختلف و قرارهای متعدد را آغاز کند؛ آن هم پیش از مهمانی بزرگ چهارم ژوئیه که او و همسرش هر سال برگزار میکنند.
او باید ماکارون تحویل بگیرد و برای تمدید بوتاکس مراجعه کند. در کنار اینها، جلسهای ناخوشایند در شهر با یک نماینده ادبی نیز در پیش دارد که از او میخواهد دنباله کتاب موفقی را که یک دهه قبل منتشر کرده، بنویسد.
اما چیزی که جولیا تمایلی ندارد به او بگوید این است که سالهاست حتی یک کلمه هم ننوشته است.
ازدواج و مادری بخش عمدهای از وقت او را گرفتهاند؛ نه کاملاً به شکلی رضایتبخش. مرگ اخیر پدرش نیز بر این وضعیت سایه انداخته است.
امروز، مهمانی به جولیا هدفی روشن میدهد؛ مجموعهای از کارها و برنامههایی که ظاهری از نظم را به زندگیاش بازمیگردانند. اما اگر کمی از این تصویر فاصله بگیریم، مشخص است که او بیسروصدا سرگردان شده است.
این تظاهر به نظم زمانی دشوارتر میشود که جولیا بهطور اتفاقی با پیتر، معشوق سابقش و نویسندهای همکار، روبهرو میشود؛ نقشی کوتاه اما اندوهناک که واگنر مورا آن را ایفا میکند. جولیا هرگز نتوانسته کاملاً با رابطه گذشته خود با پیتر کنار بیاید.
تنها در صحنهای که با پیتر دارد است که بازی آرام و کنترلشده ویکاندر ــ لبخندهای منقبض و واکنشهایی که با زحمت سرکوب میشوند ــ برای لحظاتی و به شکلی وسوسهانگیز به خشم تبدیل میشود.
تیلور؛ زندگی دیگری با همان احساس گمگشتگی
جولیا در یک پارکینگ کیف پولی را پیدا میکند که غریبهای بهطور اتفاقی آن را انداخته است. آدرسی داخل کیف وجود دارد و جولیا بازگرداندن آن را نیز به فهرست کارهای روزانهاش اضافه میکند.
صاحب کیف، تیلور با بازی ویکتوریا پدرتی، حتی متوجه گم شدن آن نشده است. او میان فشارهای مختلف روز و مسئولیتهای مربوط به دو فرزند خردسالش گرفتار است.
حتی پیش از صحنهای با پزشک که موضوع را صریحتر بیان میکند، بازی پدرتی ــ همزمان خام و بهشدت دور از دسترس ــ اثرات سردرگمکننده و تهیکننده افسردگی پس از زایمان را آشکار میکند؛ همچنین ناامیدی زنی که اطرافیانش با نیت خوب او را مدیریت میکنند، اما الزاماً او را نمیفهمند.
به این ترتیب، روز تیلور نیز مانند روز جولیا در ظاهر اتفاق ویژهای ندارد، اما به نقطه فروپاشی شخصی نزدیک میشود؛ نقطهای که اتفاقاً به دلیل نداشتن زمان مشخص برای وقوع، ترسناکتر است.
صدای آزمایشی آژیرهای آتشنشانی که هرچه فیلم جلوتر میرود بیشتر موسیقی متن را میشکافد، حالتی وهمآلود و شوم به وجود میآورد.
راشل رز چگونه «خانم دالووی» را به امروز میآورد؟
برخی تماشاگران ممکن است از نبود اتفاقات داستانی پرهیجان در فیلم ناامید شوند؛ حتی اگر فیلم در پایان با نمایش انفجارهای آتشبازی روز استقلال آمریکا به اوج برسد؛ نمایشی که با تدوینی تبآلود و تا حدی طعنهآمیز ارائه میشود.
مسیر دو زن تنها به شکلی گذرا به یکدیگر برخورد میکند و در پایان نیز هیچ نشانهای از نوعی رهایی مشترک یا حتی رهایی فردی وجود ندارد. اگر چیزی باشد، پایان فیلم حتی از آغاز آن مبهمتر است.
اما همین فضای ناآرام و تنش نامشخص برای مطالعه راشل رز درباره زندگیهایی که درگیر بحران منفعلانه هستند، اهمیت اساسی دارد؛ زندگیهایی که ظاهراً هنوز سرپا هستند، اما از درون به تدریج محو میشوند.
«The Last Day» در واقع به جای آنکه صرفاً داستان دو زن را تعریف کند، از ساختار یک روز برای بررسی وضعیت درونی انسان استفاده میکند؛ درست همان چیزی که «خانم دالووی» ویرجینیا وولف را به منبعی مناسب برای این بازخوانی تبدیل کرده است.
بازی آلیسیا ویکاندر؛ بحران در سکوت
ویکاندر در نقش جولیا، بخش مهمی از احساسات شخصیت را نه با دیالوگ، بلکه با واکنشهای کوچک منتقل میکند. لبخندهای سفت، مکثها و تغییرات بسیار جزئی در چهره، نشان میدهند که این زن در حال از دست دادن ارتباط خود با زندگیای است که ظاهراً هنوز نظم دارد.
جولیا نویسندهای است که دیگر نمینویسد و همین موضوع به شکلی کنایهآمیز اهمیت پیدا میکند. او کسی است که حرفهاش به کلمات وابسته است، اما نمیتواند آنچه در درونش میگذرد را به زبان بیاورد.
از سوی دیگر، ویکتوریا پدرتی با اجرایی عریانتر و آسیبپذیرتر، رنج تیلور را به تجربهای جسمانی تبدیل میکند. او زنی نیست که صرفاً ناراحت باشد؛ احساس فرسودگی و ناتوانی در تمام وجودش جریان دارد.
دو زن، دو بحران و یک احساس مشترک
جولیا و تیلور زندگیهای کاملاً یکسانی ندارند و حتی ارتباط مستقیمی میان آنها شکل نمیگیرد. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که تجربههایشان در نقطهای عمیق به یکدیگر نزدیک میشود.
هر دو زن در میان مسئولیتهای خانوادگی و نقش مادری، بخشی از خودشان را گم کردهاند. هر دو احساس میکنند زندگیای که اکنون دارند با تصویری که زمانی از آینده خود داشتند، فاصله گرفته است.
به همین دلیل، «The Last Day» بیش از آنکه درباره رویدادهای بزرگ باشد، درباره احساساتی است که بهسختی دیده یا بیان میشوند.
پایان «The Last Day»؛ وقتی هیچ اتفاق بزرگی رخ نمیدهد
ممکن است برخی تماشاگران با پایان فیلم احساس کنند که در «The Last Day» اتفاق چندانی نیفتاده است. دو مسیر داستانی تنها به شکلی گذرا به یکدیگر میرسند و فیلم نیز به دنبال ارائه یک رهایی یا نتیجهگیری روشن نیست.
اما همین ویژگی بخشی از منطق فیلم است.
بحران همیشه با یک حادثه بزرگ آغاز یا تمام نمیشود. گاهی زندگی ظاهراً عادی ادامه دارد، در حالی که فرد در درون خود با احساساتی بسیار شدید دستوپنجه نرم میکند؛ احساساتی که شاید خودش هم نتواند نامی برایشان پیدا کند.
راشل رز در نخستین فیلم بلند داستانی خود، به جای آنکه این بحرانها را به درامهای پرهیاهو تبدیل کند، آنها را در جزئیات روزمره پنهان میکند.
برای بعضی تماشاگران خوششانس، ممکن است پایان «The Last Day» این احساس را ایجاد کند که در فیلم اتفاق چندانی نیفتاده است؛ اما برای دیگران، مانند جولیا و تیلور، فیلم میتواند احساساتی سوزان و ناآرام برجای بگذارد؛ احساساتی که نمیتوانند یا نمیخواهند نامی برایشان پیدا کنند.
اطلاعات فیلم «The Last Day»
نام فیلم: The Last Day
نام فارسی: آخرین روز
کارگردان: راشل رز (Rachel Rose)
فیلمنامه: راشل رز
بازیگران: آلیسیا ویکاندر، ویکتوریا پدرتی، واگنر مورا، مارین ایرلند
فیلمبردار: اریک کی. یوئه (Eric K. Yue)
کشور: آمریکا
زبان: انگلیسی
ژانر: درام
مدت زمان: در متن ارسالی ذکر نشده است.
منبع اقتباس: برداشتی آزاد از رمان «خانم دالووی» نوشته ویرجینیا وولف
نخستین نمایش: جشنواره فیلم ترایبکا
سوالات متداول درباره فیلم «The Last Day»
فیلم «The Last Day» درباره چیست؟
فیلم داستان یک روز از زندگی دو مادر، جولیا و تیلور، را روایت میکند که در ظاهر مشغول انجام امور معمول زندگی هستند، اما هر دو در درون با نوعی بحران، گمگشتگی و نارضایتی خاموش روبهرو شدهاند.
آیا «The Last Day» اقتباسی از «خانم دالووی» است؟
بله. فیلم برداشتی آزاد از رمان «خانم دالووی» نوشته ویرجینیا وولف است و مانند اثر اصلی، در یک بازه زمانی محدود و در جریان زندگی روزمره شخصیت اصلی، بحرانهای درونی و احساسات پنهان او را دنبال میکند.
بازیگران فیلم «The Last Day» چه کسانی هستند؟
آلیسیا ویکاندر و ویکتوریا پدرتی نقشهای اصلی فیلم را بازی میکنند. واگنر مورا و مارین ایرلند نیز از دیگر بازیگران آن هستند.
کارگردان «The Last Day» کیست؟
راشل رز، هنرمند تجسمی و کارگردان آمریکایی، این فیلم را ساخته است. «The Last Day» نخستین فیلم بلند داستانی او محسوب میشود.
آیا «The Last Day» در جشنواره فیلم کن حضور داشته است؟
خیر؛ بر اساس متن ارسالی، فیلم در جشنواره ترایبکا نمایش داده شده و اشارهای به حضور آن در جشنواره کن نشده است.









