نقد تئاتر

نقد نمایش «رومولوس»؛ اقتباس یا فروکاستن پیچیدگی‌های سیاسی؟

خلاصه نوشته
  • نمایش «رومولوس» به کارگردانی قیس یساقی، برداشتی از «رومولوس کبیر» فریدریش دورنمات است که با تمرکز بر علاقه قیصر روم به مرغ‌ها، بخش مهمی از پیچیدگی سیاسی و اجتماعی متن اصلی را ساده می‌کند؛ مسئله‌ای که به یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف اجرا تبدیل شده است.

چارسو پرس: شاید یکی از بخت‌های اهالی تئاتر این باشد که این روزها اجرایی از «رومولوس کبیر» نوشته فریدریش دورنمات در سالن استاد سمندریان مجموعه ایرانشهر روی صحنه آمده و بار دیگر نام حمید سمندریان را به واسطه ترجمه روان و دقیق او از این نمایشنامه، در ذهن‌ها زنده کرده است.

«رومولوس کبیر» را می‌توان یکی از نمونه‌های مهم کمدی سیاسی قرن بیستم دانست؛ اثری که در آن دورنمات با استفاده از تاریخ امپراتوری روم، ساختار قدرت، سیاست، سرمایه، قانون و مناسبات اجتماعی را به چالش می‌کشد. اما نمایشی که این روزها به کارگردانی قیس یساقی روی صحنه است، در خوانش فواد زیدانلویی از متن اصلی، تغییراتی اساسی پیدا کرده و بر اساس منطق تولید و ایدئولوژی حاکم بر اجرا، بخش مهمی از پیچیدگی‌های متن دورنمات را کنار گذاشته است.

در این نسخه، قیصر روم بیش از آن‌که شخصیتی سیاسی و چندلایه باشد، پادشاهی است که به جای تخت و تاج، بیش از هر چیز به مرغدانی خود اهمیت می‌دهد؛ چنان‌که این علاقه در نهایت تا مرز مسخ شدن پیش می‌رود و میل رومولوس به مرغ شدن را به شکلی اغراق‌آمیز برجسته می‌کند.

البته علاقه غیرعادی رومولوس به مرغ‌ها در نمایشنامه دورنمات نیز وجود دارد، اما تفاوت در آن است که در متن اصلی، این ویژگی در دل ساختاری پیچیده از مناسبات سیاسی و اجتماعی معنا پیدا می‌کند. در خوانش تازه، همین عنصر آن‌قدر پررنگ شده که بخش بزرگی از جهان سیاسی اثر را تحت‌الشعاع قرار داده است.

نتیجه، ساده‌سازی بیش از حد یک زیست‌جهان پیچیده است؛ وضعیتی که ارتباط تماشاگر با شخصیت‌ها و جهان نمایشی را با اختلال مواجه می‌کند.

رومولوس در برابر نظریه سیستم‌های اجتماعی

برای مقایسه میان متن دورنمات و اجرای قیس یساقی، می‌توان به نظریه سیستم‌های اجتماعی نیکلاس لومان رجوع کرد؛ نظریه‌ای که بر پیچیدگی سامان‌یافته نظام‌های اجتماعی تأکید دارد و می‌تواند ابزار مناسبی برای سنجش ضعف‌های این اقتباس باشد.

از نگاه لومان، یک سیستم اجتماعی پیچیده در نسبت با محیط پیرامون خود معنا پیدا می‌کند و بدون در نظر گرفتن این روابط نمی‌توان ساختار آن را به‌درستی فهمید. مناسبات میان افراد، نهادها، قدرت و محیط اجتماعی در کنار یکدیگر است که یک نظام را شکل می‌دهند.

از این منظر، جامعه روم در واپسین سال‌های امپراتوری، نمی‌تواند به چند شخصیت و چند موقعیت ساده تقلیل پیدا کند. هنگامی که قرار است اضمحلال امپراتوری روم، تهدید دشمن خارجی و بحران ساختار سیاسی روی صحنه بازنمایی شود، حذف پیچیدگی‌های سیستم اجتماعی به معنای از دست دادن بخش قابل توجهی از معنای اثر است.

مشکل «رومولوس» قیس یساقی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جهانی که باید پیچیده، متناقض و چندلایه باشد، در بسیاری از لحظات به وضعیتی ساده و حتی کاریکاتوری تبدیل می‌شود.

بخش مهمی از عرصه‌های مناقشه اجتماعی که در نمایشنامه دورنمات از طریق کمدی و طنز به آنها پرداخته شده، در این اجرا یا حذف شده‌اند یا اهمیتی فرعی پیدا کرده‌اند. در مقابل، زمان زیادی از اجرا صرف دغدغه رومولوس درباره مرغ‌ها و تعداد تخم‌مرغ‌های تولیدشده می‌شود.

وقتی مرغدانی جای سیاست را می‌گیرد

در جریان اجرا، هرچه مخاطب بیشتر با داستان آشنا می‌شود، بیش از هر چیز توجه رومولوس به مرغدانی را می‌بیند. این تکرار، در ابتدا ممکن است به‌عنوان یک ابزار کمدی عمل کند، اما با تداوم آن، به نظر می‌رسد نمایش امکان‌های دیگر خود را کنار گذاشته و بخش عمده انرژی‌اش را صرف همین شوخی مرکزی کرده است.

پرسش اینجاست که چرا این اندازه از زمان اجرا باید به رابطه قیصر با مرغ‌هایش اختصاص پیدا کند، در حالی که جهان اثر از ابتدا بر آستانه فروپاشی یک نظام سیاسی قرار گرفته است؟

هرچه این موقعیت بیشتر تکرار می‌شود، فاصله میان اجرای حاضر و پیچیدگی جهان دورنمات نیز بیشتر می‌شود.

دورنمات در «رومولوس کبیر» دقیقاً راه دیگری را انتخاب کرده است. او تاریخ روم را بهانه‌ای برای خلق یک کمدی سیاسی پیچیده کرده و با نگاه انتقادی خود، نه فقط یک جناح سیاسی، بلکه مناسبات قدرت را در همه اشکال آن هدف گرفته است.

در متن او، نیروهای مختلف اجتماعی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و صحنه به نوعی نمونه کوچک‌شده از وضعیت عمومی جامعه روم در سال ۴۷۶ میلادی تبدیل می‌شود.

قدرت سیاسی، نژاد، ملیت، سرمایه، مردم و قانون، همگی وارد جهان نمایش می‌شوند و دورنمات دیدگاه خود را درباره آنها از خلال شخصیت‌ها بیان می‌کند.

رومولوس دورنمات؛ قیصری که می‌خواهد قدرت را از درون نابود کند

رومولوس در نمایشنامه دورنمات، شخصیتی فراتر از یک پادشاه عجیب و علاقه‌مند به مرغ‌هاست. او از قدرت سیاسی خسته شده و به دنبال نوعی مرگ باشکوه به دست فرمانده ژرمن‌هاست.

در پس این رفتار، نوعی نگاه نیهیلیستی به جهان وجود دارد؛ شخصیتی که از جایگاه نمادین خود به‌عنوان قیصر خسته شده و می‌کوشد با نفی عمل سیاسی و دست روی دست گذاشتن، سیستم را از درون فروبپاشد.

از همین رو، موفقیت یا شکست رومولوس در معنای متعارف، اهمیت چندانی ندارد. آنچه برای دورنمات مهم‌تر است، نپذیرفتن جایگاه قدرت و فراتر رفتن از موقعیتی است که فرد را در مقام قدرت مستقر کرده است.

اما در خوانشی که نمایشنامه‌نویس و کارگردان ایرانی از این اثر ارائه کرده‌اند، بخش قابل توجهی از این نگرش فلسفی و سیاسی به حاشیه رفته است. به نظر می‌رسد پلات جدید، در تلاش برای بازگویی قصه دورنمات، نتوانسته به ساختاری خودبسنده برسد و جهان سیاسی و فلسفی اثر اصلی را با همان قدرت بازسازی کند.

در نتیجه، مخاطب بیش از آن‌که با مسئله قدرت، فساد، سرمایه و فروپاشی یک نظام سیاسی درگیر شود، با پادشاهی مواجه است که دغدغه اصلی‌اش مرغ‌هایش هستند.

صحنه‌ای میان دربار و مرغدانی

به لحاظ طراحی صحنه، سینا ییلاق‌بیگی تلاش کرده فضایی میان شکوه مضمحل یک پادشاهی و آشفتگی یک مرغدانی ایجاد کند.

در گوشه سمت راست صحنه، سازه‌ای چوبی قرار دارد که هم‌زمان شبیه محل لانه جوجه‌هاست و هم با شیبی ملایم، جای استقرار و استراحت رومولوس را فراهم می‌کند.

در بخش‌های مختلف صحنه نیز سازه‌های چوبی کوچک و بزرگ مورد استفاده قرار گرفته‌اند تا همین جهان دوگانه دربار و مرغدانی را شکل دهند.

نور زردرنگ صحنه نیز در ساختن این فضای التقاطی مؤثر است و حال‌وهوایی نسبتاً صمیمی به محیط اجرا می‌دهد.

آهنگسازی بابک کیوانی از دیگر نقاط قابل توجه اجراست. موسیقی در بخش‌هایی به تعزیه نزدیک می‌شود و در بخش‌هایی دیگر، فضای آشفته یک نظم سیاسی بحران‌زده را تداعی می‌کند.

طراحی لباس را نیوشا مولایی بر عهده داشته است و در این بخش نیز ترکیبی از عناصر کهنه و تازه دیده می‌شود.

در مجموع، «رومولوس» قیس یساقی را می‌توان محصولی هیبریدی و التقاطی دانست؛ هم در روایت که تلاش می‌کند کمدی دورنمات را از نو ساختارشکنی کند و هم در عناصر اجرایی که از کنار هم قرار دادن فضاها و نشانه‌های نامتجانس، جهانی متناقض‌نما می‌سازند.

بازی‌ها؛ از تردید رومولوس تا رویارویی با فرمانده ژرمن‌ها

اسماعیل گرجی، فرشاد قاسمی، امیرحسین بلندی، مهسا صبوری و محمد لقمانیان بازیگران این پروژه هستند و در مجموع توانسته‌اند تا اندازه زیادی در خدمت سیاست‌های اجرایی نمایش قرار بگیرند.

اسماعیل گرجی در نقش رومولوس تلاش می‌کند شخصیتی مردد و دوگانه را روی صحنه بیاورد؛ حضوری که گاهی با طمأنینه همراه می‌شود و گاهی به سمت جنونی مهارنشدنی حرکت می‌کند.

با توجه به تجربه گرجی در ایفای نقش‌های ماندگار سال‌های اخیر، نقش رومولوس نمی‌تواند چالش چندان دور از دسترسی برای او باشد و همین توانایی باعث شده حضور او یکی از نقاط قوت اجرا باشد. او توانسته به شخصیت ارزش افزوده بدهد و توجه تماشاگر را در بخش‌هایی از نمایش با خود همراه کند.

با ورود محمد لقمانیان در نقش فرمانده سپاه ژرمن‌ها نیز اجرا جان تازه‌ای می‌گیرد. یکی از صحنه‌های قابل توجه نمایش، گفت‌وگوهای پرتنش این دو شخصیت است؛ لحظاتی که امکان سیاسی شدن کمدی و خروج آن از سطح شوخی‌های مستقیم بیشتر می‌شود.

در مقابل، حضور گاه‌وبیگاه عروسک‌هایی که قرار است در کابوس‌های رومولوس به شکل مرغ و خروس ظاهر شوند، چندان که باید به اتفاقی تماشایی تبدیل نمی‌شود. این حضورها اغلب کوتاه‌اند و تأثیر چندانی بر روند کلی نمایش نمی‌گذارند.

اقتباس در برابر متن اصلی

مسئله اصلی «رومولوس» اما نه طراحی صحنه است و نه بازی‌ها؛ مسئله به میزان موفقیت اقتباس در مواجهه با متن دورنمات بازمی‌گردد.

اقتباس زمانی می‌تواند به اثری مستقل تبدیل شود که در عین فاصله گرفتن از متن اصلی، جهان تازه‌ای را با منطق درونی خودش بسازد. مشکل این اجرا آن است که در تلاش برای تغییر متن دورنمات، بخشی از پیچیدگی آن را کنار گذاشته، اما در عوض نتوانسته جای خالی این پیچیدگی را با جهان جدیدی هم‌سنگ آن پر کند.

در نتیجه، آنچه در متن اصلی به عنوان کمدی سیاسی چندلایه عمل می‌کند، در بخش‌هایی به کمدی موقعیت و شوخی درباره یک قیصر عجیب تبدیل می‌شود.

این تفاوت زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم دورنمات اساساً در پی بازسازی تاریخی دقیق امپراتوری روم نیست؛ او از تاریخ به‌عنوان ابزاری برای سخن گفتن درباره سیاست و انسان مدرن استفاده می‌کند. بنابراین هر اقتباسی از «رومولوس کبیر» برای موفقیت، باید بتواند این لایه سیاسی و فلسفی را به زبان زمانه خود منتقل کند.

یک امتیاز متوسط برای تجربه‌ای که هنوز راه دارد

در نهایت، می‌توان گفت اجرای «رومولوس» برای قیس یساقی، که آثاری چون «مثلث» و «جک لارن» را در کارنامه دارد، یک امتیاز متوسط محسوب می‌شود؛ اجرایی که ایده و جسارت لازم برای ورود به متن دورنمات را دارد، اما در مسیر رسیدن به نتیجه نهایی همچنان فاصله قابل توجهی پیش رو دارد.

در این اجرا، با غولی چون دورنمات شوخی شده است؛ اما توان گروه برای عبور از این نمایشنامه‌نویس تاریخ‌ساز، دست‌کم در نسخه فعلی، محدود به نظر می‌رسد.

مسئله اقتباس از آثار کلاسیک این نیست که صرفاً آنها را تغییر دهیم یا نشانه‌هایشان را جابه‌جا کنیم؛ مسئله آن است که بفهمیم چرا این آثار همچنان زنده‌اند و چه چیزی در آنها امکان گفت‌وگو با اکنون را فراهم می‌کند.

«رومولوس» قیس یساقی در برخی لحظات به این امکان نزدیک می‌شود، به‌خصوص آنجا که بازی‌ها و موسیقی اجازه می‌دهند لایه سیاسی اثر دوباره خود را نشان دهد. اما برای رسیدن به اجرایی که بتواند در برابر متن دورنمات بایستد، هنوز به پیچیدگی بیشتر، دقت در اقتباس و جسارت بیشتری در مواجهه با ساختار سیاسی و فلسفی اثر نیاز است.

بازی با آثار بزرگان ادبیات نمایشی، بیش از شوخی با آنها به نیروی خلاقه و فهم عمیق نیاز دارد. نمی‌توان با حداقل‌ها وارد میدان شد و انتظار داشت در برابر متنی چون «رومولوس کبیر» به پیروزی رسید.

امتیاز تحریریه

کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (طراحی صحنه، نور، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این تئاتر

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
محمدحسن خدایی
منبع
روزنامه اعتماد
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا