نقد اپرای «کارمن» به کارگردانی ندا شاهرخی؛ بر مدار آیین، جمع و بازآفرینی یک کلاسیک

- اپرای «کارمن» به کارگردانی ندا شاهرخی، با حضور نزدیک به ۸۰ اجراگر، تلاشی برای پیوند سنت اپرای اروپایی با ظرفیتهای نمایش و آیین ایرانی است؛ اجرایی که با انتقال داستان کارمن به سالهای پایانی حکومت فرانکو، روایت عاشقانه ژرژ بیزه را در بستری سیاسی و اجتماعی بازخوانی میکند.
چارسو پرس: ندا شاهرخی در سالهایی که بهعنوان کارگردان تئاتر فعالیت کرده، همواره کوشیده است آثاری را به صحنه بیاورد که دشوار، چالشبرانگیز و متفاوت از جریان متعارف تئاتر باشند. این کارگردان با نگاهی به ظرفیتهای پیدا و پنهان نمایش ایرانی، رویکردی خلاقانه در مواجهه با تئاتر مدرن اتخاذ کرده و در تازهترین تجربه خود، «اپرای کارمن» اثر ژرژ بیزه، تلاش کرده از امکانات یک آیین ایرانی وام بگیرد تا فرم اجرایی تازهای را در دل یک اپرای کلاسیک اروپایی تجربه کند؛ رویکردی که در فضای تئاتر ایران کمتر به شکلی جدی دنبال شده است.
از همین منظر، حضور تعداد زیادی اجراگر در صحنه را باید بخشی از سیاست اجرایی این پروژه دانست. بازیگران و دیگر اجراگران نه صرفاً بهعنوان افرادی که نوبت به نوبت وارد صحنه میشوند، بلکه همچون یک جمع در بخش بزرگی از نمایش حضور دارند و فضایی را شکل میدهند که به گردهماییهای آیینی در فرهنگ ایرانی شباهت پیدا میکند. آنها روی سکوهایی مستقر شدهاند که امکان شکلگیری نوعی مناسک جمعی را فراهم میکند؛ ترکیبی از اجراگران و تماشاگران که زیر یک سقف در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا نوعی ضیافت جمعی و تماشایی را شکل دهند.

این انتخاب البته بیهزینه نیست. حضور این تعداد اجراگر، بخشی از فضای صحنه را محدود میکند و در مواردی از ظرفیت تخیل تماشاگر میکاهد. با این حال، همین شکل از استقرار میتواند بهمثابه یک آیین جمعی عمل کند و فضایی مشترک بسازد؛ فضایی که در آن مرز میان فرد و گروه کمرنگ میشود و جمع، بخش مهمی از تجربه تئاتری را شکل میدهد.
از این منظر، «اپرای کارمن» در کاخ هنر تهران، در عین وفاداری به سنت اپرای اروپایی، نگاهی نیز به امکانات نمایش ایرانی دارد و چشماندازی برای تلفیق دو سنت شرقی و غربی پیشنهاد میکند. حاصل این انتخاب، خلق اتمسفری است که در ساختنش هم اجراگر و هم تماشاگر سهم دارند. همین ویژگی، پروژه ندا شاهرخی را به تجربهای متفاوت در فضای امروز تئاتر ایران بدل میکند.

تجربهای دشوار در غیاب سنت تثبیتشده اپرا
با توجه به کمبود سنت تثبیتشده اپرایی در ایران، مسیری که ندا شاهرخی و گروه اجرایی او انتخاب کردهاند، هم وسوسهانگیز است و هم دشوار. تربیت اجراگرانی که بتوانند در کنار مهارت خوانندگی اپرا، از فهم درستی نسبت به امر اجرایی و حضور صحنهای برخوردار باشند، کار سادهای نیست.
شاهرخی در این پروژه با همراهی هاسمیک کاراپتیان، گامهایی در این زمینه برداشته و توانسته است تعدادی استعداد تازه را در معرض دید جامعه هنری قرار دهد. بخشی از اجراگران این پروژه زبان فرانسه را از ابتدا نمیدانستهاند و در طول چند ماه تمرین و ممارست، توانستهاند مهارت لازم برای بیان اشعار فرانسوی و قرار گرفتن در خدمت ساختار اجرایی اثر را به دست آورند.
چنین فرایندی بدون تمرین طولانی و پذیرش دشواریهای فراوان ممکن نیست. «اپرای کارمن» بیش از آنکه محصول چند بازیگر اصلی باشد، نتیجه کار یک گروه بزرگ است که باید به لحاظ موسیقایی، اجرایی و جمعی با یکدیگر هماهنگ شوند. در این میان، تلاش برای تشکیل یک گروه منسجم تئاتری در کنار تمرینات طولانی، یکی از مهمترین وجوه این پروژه است؛ امری که در تولید حرفهای تئاتر امروز، بهسادگی به دست نمیآید.
تجربه تماشای این اجرا همچنین نشان میدهد که ندا شاهرخی از ظرفیت بالایی برای سازماندهی یک پروژه گسترده برخوردار است. او به واسطه ارتباطات حرفهای خود در این عرصه و تجربه حضور در فضای تئاتر اروپا، بهخصوص فرانسه، تلاش کرده است از منظری بومی، اجرایی جهانشمول خلق کند؛ اجرایی که نه صرفاً تقلیدی از سنت اروپایی باشد و نه در مرزهای بسته یک نگاه بومی باقی بماند.

«کارمن»؛ فاصله گرفتن از تاریخ کلاسیک و نزدیک شدن به اسپانیای فرانکو
همکاری ندا شاهرخی و یاسمن خواجهای در خوانشی تازه از اثر ژرژ بیزه، تلاشی برای معاصر کردن «کارمن» نیز به شمار میآید. اپرای بیزه بر اساس داستان «کارمن» نوشته پروسپر مریمه ساخته شده است؛ داستانی که در اسپانیا میگذرد و یکی از روایتهای مشهور عشق، میل، آزادی و تراژدی را در قالب موسیقی و نمایش بازآفرینی میکند.
اما شاهرخی ترجیح داده است از تاریخمندی صرف این متن کلاسیک فاصله بگیرد و روایت خود را به یکی از مقاطع مهم تاریخ سیاسی اسپانیا نزدیک کند. در این خوانش، آشنایی دو شخصیت اصلی یعنی دون خوزه و کارمن، دو سال پیش از سقوط حکومت فرانکو رخ میدهد و رابطه عاشقانه این دو شخصیت در متن فضای ملتهب سیاسی و اجتماعی اسپانیا معنا پیدا میکند.
هرچه اجرا به دوره حکومت فرانکو نزدیکتر میشود، مناسبات سرکوب، مقاومت و مبارزه مردم عادی ملموستر میشود و داستان عاشقانه نیز از یک رابطه فردی فراتر میرود و در بستری سیاسی و تاریخی قرار میگیرد. این جابهجایی زمانی، یکی از مهمترین مداخلات ندا شاهرخی در متن کلاسیک بیزه است و به او اجازه میدهد تا مسئله عشق را در کنار مسئله آزادی، مقاومت و سرکوب قرار دهد.

تقابل فضای میلیتاریستی و سبک زندگی کارمن
شاهرخی برای ساختن این جهان، از پوشش بازیگران و جنس حضور آنها بهره گرفته و فضایی میلیتاریستی را بر صحنه حاکم کرده است؛ فضایی که پیوسته از سوی مقاومت مردمی و سبک زندگی کولیوار کارمن به چالش کشیده میشود.
تقابل این دو جهان متضاد، دیالکتیک درونی اجرا را شکل میدهد و به پیش میبرد. از یک سو نظم، انضباط و اقتدار نظامی قرار دارد و از سوی دیگر، کارمن بهعنوان شخصیتی که تن به نظم موجود نمیدهد و زندگی خود را بر مبنای آزادی و میل شخصی پیش میبرد.
این انتخاب نشان میدهد که خوانش شاهرخی از «کارمن» صرفاً معطوف به بازسازی یک داستان عاشقانه نیست. او میکوشد عشق را در متن یک بحران سیاسی و اجتماعی قرار دهد و از رابطه دون خوزه و کارمن، مسیری برای احیای امر سیاسی و بازتعریف سوژه عاشق بسازد. نتیجه، اجرایی نزدیک به دو ساعت است که در بهترین لحظات، انرژی و تنش قابل توجهی پیدا میکند.
البته در این میان، بخشی از اجراگران به دلیل تجربه کمتر و آماتور بودن، نتوانستهاند تقابل میان عشق و مبارزه را با همان قدرتی که ساختار اثر نیاز دارد، بازتاب دهند. با این حال، به نظر میرسد این مسئله تا حدی نتیجه انتخاب آگاهانه گروه باشد؛ چرا که شاهرخی در کنار اجراگران حرفهای، برای نقشهایی چون کارگران کارخانه و سربازان عادی از جوانانی استفاده کرده که تجربه حرفهای محدودی دارند.
در نتیجه، «اپرای کارمن» در برخی لحظات از استانداردهای یک اجرای کاملاً حرفهای فاصله میگیرد، اما همین فاصله به بخشی از سیاست تولید آن نیز مربوط میشود؛ سیاستی که میخواهد یک گروه جمعی از اجراگران را آموزش دهد و در فرآیند تولید، تجربهای مشترک برای آنها شکل دهد.

سیاست تولید جمعی؛ گروه مهمتر از فرد
شاید یکی از مهمترین نقاط عطف کارگردانی ندا شاهرخی را بتوان در شیوه مادی تولید این پروژه جستوجو کرد. «کارمن» یک تولید جمعی و گسترده است که بدون همکاری، هماهنگی و همدلی تعداد زیادی از افراد اساساً امکان تحقق نداشت.
نزدیک به ۸۰ اجراگر در این پروژه حضور دارند که در چهار گروه مستقل سازماندهی شدهاند. هر گروه شامل حدود ۲۰ نفر است و به تناوب در شبهای مختلف روی صحنه میرود. همین ساختار باعث میشود هر شب، با توجه به ترکیب متفاوت اجراگران، امکانی تازه در برابر تماشاگر شکل بگیرد و اجرای هر شب بتواند تفاوتهایی با شبهای دیگر داشته باشد.
این تفاوت میتواند هم نقطه قوت باشد و هم پاشنه آشیل پروژه. از یک سو، حضور چهار گروه اجرایی امکان تجربه نسخههای متفاوتی از یک اجرا را فراهم میکند و از سوی دیگر، ممکن است در انسجام اجرایی شبهای مختلف تفاوتهایی ایجاد شود.
رقابت میان این چهار گروه نیز میتواند بهعنوان یک نیروی محرک عمل کند. هنگامی که یک نقش توسط چند بازیگر مختلف ایفا میشود، کارگردان این امکان را پیدا میکند که ظرفیتهای متنوع هر نقش را ببیند و در نهایت از بهترین ویژگیهای هر اجراگر برای رسیدن به شکل مطلوبتری از اجرا استفاده کند.
با این همه، به نظر میرسد اولویت ندا شاهرخی فراتر از رسیدن به یک اجرای بینقص و فردمحور است. او در این پروژه بر اهمیت گروه تأکید میکند. برای او فرد قرار نیست بر جمع غلبه کند؛ هر اجراگر باید در نهایت جزئی از یک کلیت منسجم باشد که اجرای تئاتری را میسازد.
این نگاه جمعمحور شاید یکی از مهمترین وجوه این پروژه باشد؛ در روزگاری که بسیاری از تولیدات نمایشی حول چند چهره شناختهشده شکل میگیرند و عنصر گروهی تولید در حاشیه قرار میگیرد.

«کارمن»؛ تجربهای ارزشمند در مسیر جستوجوی فرم تازه
در نهایت، تجربه تماشای «اپرای کارمن» ندا شاهرخی در فضای فعلی تئاتر ایران، تجربهای قابل تأمل است؛ نه به این دلیل که اجرا در همه لحظات به یک اندازه موفق است، بلکه از این جهت که گروهی بزرگ از اجراگران را برای تحقق یک پروژه دشوار گرد هم آورده و در مسیر ترکیب سنتهای نمایشی ایرانی و اروپایی، دست به تجربهای متفاوت زده است.
در شرایطی که بخشی از تولیدات موسوم به تئاتر با کمترین تلاش و در قالب تولیداتی کمرمق روی صحنه میآیند و بیشتر شبیه دورهمیهایی برای سرهمبندی یک اجرا هستند، «اپرای کارمن» دستکم محصول فرآیندی طولانی، تمرینمحور و مبتنی بر همکاری جمعی است.
ندا شاهرخی در این پروژه نشان میدهد که در مقام یک کارگردان، به پژوهش و تجربهگرایی علاقهمند است و از ورود به مسیرهای دشوار پرهیز نمیکند. مهمتر از همه، او نشان داده که میتوان میان سنتهای نمایش ایرانی و تئاتر معاصر اروپا گفتوگویی برقرار کرد؛ گفتوگویی که الزاماً به تقلید منتهی نشود و بتواند از دل آن، فرمهایی تازه برای صحنه ایرانی پیشنهاد شود.
«اپرای کارمن» شاید یک پاسخ نهایی به این مسئله نباشد، اما نشانهای از جستوجوی جدی برای یافتن راهی تازه است؛ راهی که در آن آیین، موسیقی، بدن جمعی، سیاست و نمایش در کنار یکدیگر قرار میگیرند و امکان ساخت جهانی متفاوت را فراهم میکنند. مسیر حرفهای ندا شاهرخی، اگر این تجربهگرایی را ادامه دهد، میتواند بیش از پیش به جستوجوی «امر نو» و ساختن گفتوگویی زنده میان دو سنت نمایشی متفاوت منجر شود.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبههای فنی (موسیقی، نور، گریم، طراحی صحنه و ...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این تئاتر









