نقد تئاتر «میکروچیپ»؛ وقتی تجدد بیمهار به کابوس تبدیل میشود

- نمایش «میکروچیپ» به نویسندگی و کارگردانی عطا عمرانی در سالن شماره ۳ مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه است؛ اجرایی فانتزی و تماشایی که با محوریت ترس از تجدد مهارنشده و سلطه فناوری، جهانی متفاوت را پیش روی مخاطب قرار میدهد. با وجود نقاط قوت قابل توجه در کارگردانی، طراحی و بازی بازیگران، متن نمایش در بخشهایی با گسستهای روایی و برخی انتخابهای دراماتیک، از انسجام فاصله میگیرد.
چارسو پرس: نمایش «میکروچیپ» به نویسندگی و کارگردانی عطا عمرانی در سالن شماره ۳ مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه است؛ اجرایی که ترس از تجدد بیمهار و آیندهای تحت سلطه فناوری را در قالب فضایی فانتزی و تا حدودی ابزورد روایت میکند.
پیش از سال ۲۰۰۰ و بار دیگر در سال ۲۰۱۲، نوعی نگرانی آخرالزمانی در جهان شکل گرفته بود که ریشه در ترس انسان از پیشرفت کنترلنشده فناوری داشت؛ ترسی که بر اساس آن تصور میشد تجدد و فناوری در آیندهای نهچندان دور میتواند بشر را ببلعد یا به برده خود تبدیل کند. اگرچه این نگاه به مرور کمرنگ شد، هشدارهای جدید درباره هوش مصنوعی بار دیگر این دغدغه را به فضای عمومی بازگرداند و هنرمندان نیز بهعنوان یکی از حساسترین گروههای اجتماعی، به بازتاب این نگرانیها در آثار خود پرداختند.
عطا عمرانی در نمایش «میکروچیپ» همین دغدغه را دستمایه قرار داده و تلاش کرده است جهانی فانتزی و در عین حال قابل باور خلق کند؛ جهانی که قراردادهای آن از همان ابتدا برای تماشاگر روشن میشود و مخاطب به تدریج با قواعد آن همراه میشود.

با این حال، متن نمایش در بخشهایی دچار گسست است. بخشی از این گسستها با هدف ایجاد تعلیق و سردرگمی تماشاگر شکل گرفتهاند، اما برخی دیگر کارکرد مشخصی در پیشبرد درام ندارند.
یکی از نمونههای قابل توجه، مانیفست جنگ در میانه نمایش است. بارها در طول اجرا گفته میشود که سانگ یک نظامی است و از همان ابتدا نیز نگرانی او درباره اسلحهاش مطرح میشود. در یکسوم پایانی نیز حضور اسلحه، دلیل وجودی و موقعیت دو شخصیت سانگ و یانگ را تا حدودی روشن میکند. با این حال، مونولوگ طولانی و مانیفستگونه سانگ در دفاع از جنگ، نه تنها به تعمیم شخصیت سادیستیک او کمک چندانی نمیکند، بلکه روند نمایش را نیز متوقف میکند. این بخش مانند وقفهای در ساختار اثر، ریتم را میشکند و فضای ایجادشده تا آن لحظه را تحت تأثیر قرار میدهد.
در یکسوم پایانی نیز نمایش بار دیگر تلاش میکند با نشان دادن فروپاشی زن ـ مادر، تعلیقی تازه ایجاد کند، اما این موقعیت خیلی زود به یک شوخی تبدیل میشود. طنز سیاه و رفتارهای نابالغ شخصیتها از ابتدا بخشی از فضای نمایش را شکل دادهاند، اما این شوخی از جنس دیگری است و همین تفاوت باعث ایجاد گسست دیگری میان فرم و محتوای اثر میشود؛ گویی متن در این بخش از مسیری که خود ساخته فاصله میگیرد.
نامگذاری شخصیتها نیز میتوانست ظرفیت بیشتری برای بازیهای زبانی و معنایی داشته باشد و حتی به ساختار ابزورد یا نوعی پارودی نزدیک شود. با این حال، نبود چنین لایهای آسیب جدی به کلیت نمایش وارد نمیکند.

در مقابل، ایده کارگردانی و طراحی فرم اجرایی را میتوان یکی از نقاط قوت اصلی «میکروچیپ» دانست. میزانسنها و شیوه اجرای اثر به گونهای طراحی شدهاند که در عین فاصله نگرفتن از محتوای نمایش، جهان خاص آن را شکل میدهند.
نور، دکور، طراحی لباس و گریم نیز از هماهنگی مناسبی برخوردارند و هیچیک از عناصر طراحی از کلیت اثر بیرون نمیزند. دکور مینیمال در کنار نورپردازی حسابشده و میزانسنهای خطی، فضایی فانتزی اما باورپذیر ایجاد کرده است؛ فضایی که کودکانه نیست اما قواعد فانتزی خود را بهدرستی به تماشاگر میقبولاند.
در طراحی صحنه، تنها میتوان به حضور صفحه نمایش کنسول بازی اشاره کرد که میتوانست نقش پررنگتری داشته باشد. این عنصر ظرفیت آن را داشت که به عاملی چشمنواز و غیررئالیستی تبدیل شود و بخش انتهایی صحنه را از سیاهی بیانتها خارج کند؛ عنصری متحرک که میتوانست فضای انتهایی صحنه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
با این همه، حاصل کار کارگردانی و طراحیهای نمایش، اجرایی دیدنی است؛ اجرایی که بیش از آنکه صرفاً بر انتقال ایده تکیه کند، به کیفیت بصری و تماشایی بودن نیز توجه دارد.
یکی دیگر از دستاوردهای عطا عمرانی در مقام کارگردان، انتخاب بازیگران است. بازیگران با دقت انتخاب شدهاند و طراحی شخصیتها با توجه به فیزیک و ویژگیهای بدنی آنها صورت گرفته است. همین مسئله به بازیگران اجازه داده تا شخصیتهای خود را در بهترین الگوی بدنی و بیانی شکل دهند.
بازیگران نمایش، از خود عطا عمرانی تا زارعطلب، در موقعیتهای مختلف توانستهاند شخصیتهای خود را بهدرستی درک و اجرا کنند.

در میان این گروه، پوریا سلطانزاده با خلق شخصیتی متفاوت، یکی از بازیهای برجسته نمایش را ارائه میدهد. نقش کودک عظیمالجثه با لحن، ایستایی و الگوی حرکتی خاصی که او طراحی کرده، از جذابترین عناصر اجرایی «میکروچیپ» است.
سلطانزاده با استفاده از خردهکنشها، میمیک و صدا، شخصیتی فانتزی و دوستداشتنی خلق کرده است. چنین بازیای البته میتواند خطر سایه انداختن بر دیگر شخصیتها را به همراه داشته باشد، اما کارگردانی و توانایی دیگر بازیگران باعث شده این اتفاق رخ ندهد و تعادل گروه حفظ شود.
«میکروچیپ» در شرایطی روی صحنه رفته که بخش قابل توجهی از تئاتر امروز ایران، به دلایل مختلف از امر تماشایی فاصله گرفته است. این نمایش با اتکا به طراحی صحنه مینیمال، کارگردانی حسابشده و بازیهای قابل اعتنا، توانسته تجربهای دیدنی و متفاوت برای مخاطب فراهم کند؛ حتی اگر متن آن در بخشهایی نیازمند انسجام و بازنگری بیشتری باشد.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبههای فنی (طراحی صحنه، نور، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این نمایش





