نقد فیلم «مینیونها و هیولاها»؛ وقتی مینیونها ستارههای هالیوود میشوند

- «مینیونها و هیولاها» با بازگشت به هالیوود کلاسیک، یکی از خلاقانهترین و سرگرمکنندهترین فصلهای مجموعه «من نفرتانگیز» را رقم میزند؛ فیلمی که پیش از ورود هیولاها به ماجرا، با ارجاعهای سینمایی و شوخیهای بصری، بهترین استفاده را از ایده مرکزی خود میکند.
چارسو پرس: از «سانست بلوار» و «هنرمند» گرفته تا «آواز در باران» و «بابیلون»، دوران گذار هالیوود از سینمای صامت به سینمای ناطق همیشه دورهای جذاب برای فیلمسازانی بوده که میخواهند با امکانات پیشرفتهتر سینما، دوباره به آن دوران سرک بکشند. حالا این دوره تاریخی، به شکلی عجیب اما بسیار شیرین، به قلمرو مینیونها راه پیدا کرده است.
در سومین فیلم مستقل این موجودات زردرنگ، پیر کافن، که کارگردانی، نویسندگی و صداپیشگی را بر عهده دارد، تأثیر سینمای کمدی صامت را به شکل مستقیم وارد داستان میکند و با ارجاع به چهرههایی مانند باستر کیتون، چارلی چاپلین و هارولد لوید، مینیونها را به ستارههای سینمای صامت تبدیل میکند؛ البته یک مشکل اساسی وجود دارد: زبان عجیبوغریب و نامفهوم آنها، رؤیای ستاره شدن در سینمای صامت را خیلی زود به هم میریزد.

یکی از بهترین فیلمهای مجموعه مینیونها
نتیجه، هرچقدر هم برای طرفداران سرسخت این مجموعه ۱۹ ساله مهم باشد، یک نقطه اوج روشن برای سری «مینیونها» است؛ فیلمی که بالاخره یک ایده مشخص در مرکز خود دارد و فقط به آشوب و شلوغی دائمی متکی نیست.
این فیلم همچنین نشان میدهد که مینیونها زمانی جذابتر هستند که خودشان ستاره اصلی باشند، نه دستیار شخصیتهای دیگر. فیلم «مینیونها: ظهور گرو» در سال ۲۰۲۲ دوباره آنها را به ارباب قدیمیشان در مجموعه «من نفرتانگیز» یعنی گرو وابسته کرد و از این نظر یک قدم رو به عقب بود. مینیونها زمانی جذابترند که تمام صفحه را در اختیار بگیرند؛ درست مثل یازدهمین بلای آسمانی که کتاب مقدس آن را از قلم انداخته است.
در فیلم جدید، کودکان احتمالاً تا هفتهها بعد از تماشای فیلم میخندند و دیالوگهای نامفهوم مینیونها را تکرار میکنند و شاید والدین آنها هم با شنیدن این کلمات بیمعنی، لبخندی از سر یادآوری بزنند.

پیر کافن و بازگشت مینیونها به سینمای صامت
«مینیونها و هیولاها» نخستین فیلم مجموعه است که پیر کافن به تنهایی کارگردانی آن را بر عهده دارد؛ همان فیلمساز فرانسوی که از خالقان اصلی مینیونهاست و همچنان صدای تمام آنها را اجرا میکند.
زبان مینیونها ترکیبی عجیب از حرف زدن کودکانه و نسخههای تغییرشکلیافتهای از چند زبان اروپایی است؛ زبانی که اغلب قابل فهم نیست اما به شکلی عجیب، معنای خود را منتقل میکند. بعضی عبارتها مثل «Bellissima!» و «Moviosa!» هم در فیلم برجسته میشوند. اگر فیلم بتواند نسلی از کودکان را وادار کند که بیدلیل در طول روز فریاد بزنند «Moviosa!»، شاید تأثیر فرهنگی آن از بسیاری از بلاکباسترهای تابستانی بیشتر باشد.
به نظر میرسد آزادی عمل بیشتر کافن در مقام کارگردان، به نفع فیلم تمام شده است. بهخصوص در نیمه نخست، فیلم حالوهوایی آزاد، بازیگوش و سرکش دارد و کمتر شبیه محصولی است که در قالب یک الگوی استودیویی مشخص ساخته شده باشد.
در آغاز فیلم، عنوانبندیها با مرور نسخههای قدیمی لوگوی یونیورسال، ما را به دهه ۱۹۲۰ میبرند. سپس یک راهنمای تور یونیورسال با صداپیشگی آلیسون جنی گروهی از کودکان و والدین را در میان مجموعهای از یادگارهای استودیو میگرداند و سرانجام به داستان جیمز و هنری میرسیم؛ دو مینیون دردسرساز که ظاهراً از نخستین پیشگامان فیلمسازی در هالیوود بودهاند.
جیمز و هنری؛ دو مینیون متفاوت
از همان ابتدا مشخص میشود جیمز و هنری با دیگر مینیونها تفاوت دارند. هر دو روحیهای سرکش دارند و حتی برای همنوعان خود بیش از حد آنارشیست به نظر میرسند. در عین حال، رابطه عمیق و وفادارانه میان آنها باعث میشود همه آشوبها و خرابکاریهایشان، نوعی شیرینی واقعی هم داشته باشد.
آنها همراه گروهی از مینیونها در سراسر جهان سفر میکنند تا اربابان شرور مختلفی پیدا کنند و به آنها خدمت کنند؛ اربابانی که البته مینیونها گاهی به شکل کاملاً تصادفی و بسیار خندهدار آنها را میکشند.
خشونت در این فیلم همچنان برای یک اثر رده PG، عجیب و غافلگیرکننده است. قطع شدن سر یکی از شخصیتها در فیلم واقعاً خندهدار از کار درآمده و مرگ دیگری بر اثر لگوی ماقبل تاریخ که از سنگ تراشیده شده و روی آن پا گذاشته میشود نیز از همین جنس شوخیهای سیاه و عجیب است.

مینیونها ستارههای هالیوود میشوند
سفر مینیونها سرانجام آنها را به هالیوود دوران طلایی میرساند؛ جایی که به شکلی تصادفی فیلمبرداری یک وسترن به سبک آثار روی راجرز را به هم میریزند.
این صحنه یکی از بهترین لحظات فیلم است؛ سکانسی پرشتاب که از تعقیبوگریز اسبها در بیابان به یک فیلم فاجعهای درباره قطاری خارج از کنترل تبدیل میشود و بهتنهایی نوعی نمایش سینمایی تمامعیار است.
کارگردان فیلم، مکس با بازی و صداپیشگی کریستوف والتس، ابتدا از دخالت مینیونها خشمگین میشود؛ اما مدیران پولدار استودیو، که هر دو را جف بریجز صداپیشگی میکند، نتیجه دیوانهوار کار آنها را میپسندند.
مینیونها یکشبه به ستارههای سینما تبدیل میشوند؛ در فیلمهای صامت مختلف و آثار ژانرهای گوناگون بازی میکنند و حتی در یک عمارت عظیم و مجلل که هزینهاش را استودیو میدهد، زندگی میکنند.
این بخش بدون تردید غنیترین قسمت فیلم است؛ هم از نظر داستان و هم از نظر شوخیهای بصری.
ادای دین به چاپلین، کیتون و «همشهری کین»
«مینیونها و هیولاها» در این بخش سرشار از ارجاعهای سینمایی است. «عصر جدید»، «ایمنی آخر!» و حتی «همشهری کین» از جمله آثاری هستند که فیلم با آنها شوخی میکند و نسخهای مینیونی از آنها میسازد.
شوخیهای تصویری نیز تقریباً بدون توقف ادامه دارند. یکی از بهترین نمونهها، پوستری است که در پسزمینه دیده میشود و عنوان یک فیلم تریلر مینیونی روی آن نوشته شده: «پشت سرت را نگاه کن، بعد پایین را.»
واقعاً میشود آرزو کرد دوره ستاره شدن مینیونها در سینمای صامت طولانیتر میشد؛ چون وقتی سینمای ناطق از راه میرسد و مینیونهای نامفهوم از استودیو بیرون انداخته میشوند، فیلم تا حدی انرژی خود را از دست میدهد.

وقتی هیولاها وارد میشوند
فیلم در ادامه گروه مینیونها را از هم جدا میکند و بخش عمده آنها را در کنار یک ربات ترسو به نام دورت با صداپیشگی جسی آیزنبرگ قرار میدهد. این قسمت به اندازه نیمه نخست فیلم جذاب نیست.
یک خط داستانی عاشقانه نیز میان دورت و دبی، زن حقطلب و سرسختی با صداپیشگی زویی دویچ شکل میگیرد که تلاشی برای جذب مخاطبان بزرگسال است، اما بهتر بود از همان نسخه اولیه فیلمنامه حذف میشد.
در مقابل، رؤیای جیمز برای ساخت فیلم هیولایی خودش برای یونیورسال، ایده جذابتری است. اما اجرای این ایده، که در آن هیولاهای ویرانگر به کمک جادوی سینما احضار میشوند، بیشتر به آشوب پر سر و صدا منجر میشود تا شوخیهای هوشمندانه.
با بزرگتر شدن ماجرا و تبدیل شدن داستان به نبردی برای نجات جهان، «مینیونها و هیولاها» کمکم از یک زمین بازی برای عاشقان سینما فاصله میگیرد و به چیزی تبدیل میشود که، خب، یک فیلم دیگر از مجموعه «مینیونها» است.
البته این دقیقاً همان چیزی است که مخاطبان میخواهند و فیلم هم با انرژی تمام آن را تحویلشان میدهد.
جمعبندی نقد فیلم «مینیونها و هیولاها»
«مینیونها و هیولاها» در نهایت به قواعد معمول مجموعه بازمیگردد، اما بخش قابل توجهی از زمانش آنقدر عجیب، بازیگوش و متفاوت است که نمیتوان بهراحتی از آن دل کند.
نیمه نخست فیلم، با ارجاعهای سینمایی و بازسازی فضای هالیوود کلاسیک، خلاقانهترین بخش آن است و نشان میدهد مینیونها وقتی از سایه شخصیتهای دیگر بیرون میآیند و خودشان مرکز ماجرا هستند، چقدر ظرفیت دارند.
فیلم شاید تقریباً «Bellissima» باشد، اما کاملاً و دیوانهوار «Moviosa» است؛ و برای هفتمین قسمت یک مجموعه انیمیشن، همین دستاورد کمی نیست.
اطلاعات فیلم «مینیونها و هیولاها»
عنوان: Minions & Monsters
عنوان فارسی: مینیونها و هیولاها
کارگردان: پیر کافن (Pierre Coffin)
نویسنده: پیر کافن
صداپیشگان: پیر کافن، آلیسون جنی، کریستوف والتس، جف بریجز، جسی آیزنبرگ، زویی دویچ
محصول: آمریکا
زبان: انگلیسی
ژانر: انیمیشن، کمدی، ماجراجویی
مجموعه: من نفرتانگیز / Despicable Me
شماره فیلم در مجموعه: هفتمین فیلم
استودیو: Illumination
سوالات متداول درباره فیلم «مینیونها و هیولاها»
فیلم «مینیونها و هیولاها» درباره چیست؟
داستان فیلم مینیونها را در دوران هالیوود کلاسیک و گذار سینما از فیلم صامت به ناطق دنبال میکند؛ جایی که آنها به شکل اتفاقی وارد دنیای فیلمسازی میشوند و به ستارههای سینما تبدیل میشوند.
«مینیونها و هیولاها» چندمین فیلم مجموعه «من نفرتانگیز» است؟
این فیلم هفتمین قسمت از مجموعه «من نفرتانگیز» و سومین فیلم مستقل با محوریت مینیونها معرفی شده است.
کارگردان «مینیونها و هیولاها» چه کسی است؟
پیر کافن کارگردانی فیلم را بر عهده دارد. او یکی از خالقان اصلی مینیونهاست و صداپیشگی تمام مینیونها را نیز انجام میدهد.
آیا «مینیونها و هیولاها» برای کودکان مناسب است؟
فیلم در رده PG قرار دارد و اگرچه فضای کمدی و انیمیشنی دارد، برخی شوخیهای خشونتآمیز و مرگهای کارتونی آن ممکن است برای کودکان کمسنوسال مناسب نباشد.
آیا فیلم به سینمای کلاسیک هالیوود ادای دین میکند؟
بله. بخش مهمی از فیلم به سینمای صامت و چهرههایی مانند چارلی چاپلین، باستر کیتون و هارولد لوید اشاره دارد و از آثاری مانند «عصر جدید»، «ایمنی آخر!» و «همشهری کین» نیز الهام میگیرد.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم










