اخبار سینمای جهان

تیم کری؛ بازیگری که هالیوود قدرش را ندانست

خلاصه نوشته
  • تیم کری برای همیشه با فرانک ان. فورتر در «نمایش تصویری وحشت راکی» و پنی‌وایز در «آن» به یاد آورده می‌شود، اما کارنامه او بسیار فراتر از این دو نقش است؛ بازیگری که از تئاتر و تلویزیون تا سینما، حتی در کم‌اهمیت‌ترین پروژه‌ها نیز چنان انرژی، نمایشگری و شخصیت منحصربه‌فردی به نقش‌هایش بخشید که هالیوود هرگز نتوانست به‌طور کامل از استعدادش بهره بگیرد.

چارسو پرس: به‌عنوان کسی که صادقانه باید بگویم از نسل هزاره‌های قدیمی‌تر هستم، نخستین مواجهه من با تیم کری نقش شاخص او نبود؛ دست‌کم برای بیشتر مردم چنین نبود. دکتر فرانک ان. فورترِ هوس‌انگیز و شهوت‌انگیز او در «نمایش تصویری وحشت راکی» احتمالاً همان اجرایی از کری است که پس از تماشای فیلم، بیشترین فضا را در ذهن مخاطب اشغال می‌کند. البته گروهی از مخاطبان نسل ایکس که هنوز از خاطره آن نقش تسخیر شده‌اند، ممکن است در این زمینه به پنی‌وایزِ کری در مینی‌سریال تلویزیونی «آن» اشاره کنند.

اما برای منِ کودک پنج‌ساله، کری و استعدادهای پرزرق‌وبرقش در پروژه‌ای بسیار ساده‌تر خود را نشان داد: اقتباس تلویزیونی بریتانیایی کم‌هزینه‌ای به مدت تنها ۷۰ دقیقه از کتاب کودک «بدترین جادوگر» نوشته جیل مورفی؛ نوعی مدرسه جادویی پیش از «هری پاتر» با اسطوره‌شناسی بسیار ساده‌تر.

در بیشتر قسمت‌ها، این اثر سرگرمی کودکانه‌ای بی‌ضرر و شیرین است؛ هرچند کودکان قرن بیست‌ویکم احتمالاً از جلوه‌های ویژه‌ای که حتی برای استانداردهای دهه ۱۹۸۰ هم ارزان‌قیمت به نظر می‌رسند و سبک بازی پرشور و تئاتری بخش زیادی از گروه بازیگران، از جمله فیروزا بالک نوجوان در نقش اصلی، متعجب شوند.

اما برای پنج دقیقه کامل، همه‌چیز در سطح دیگری قرار می‌گیرد؛ زمانی که کری در نقش جادوگر اعظم، اگبرت هلی‌بور، وارد ماجرا می‌شود و ترانه کوتاه و جذابی با عنوان «در شب هالووین هر اتفاقی ممکن است بیفتد» اجرا می‌کند.

از نظر موسیقی و ترانه، این اثر دقیقاً در حد آثار استیون سوندهایم نیست: «در شب هالووین هر اتفاقی ممکن است بیفتد / یک سگ می‌تواند به گربه تبدیل شود»، کری روی موسیقی سینث‌سایزرهای زمخت اواسط دهه ۱۹۸۰ می‌خواند.

اما کری، در حالی که شنل ساتن صورتی و حجیمی را دور خود می‌چرخاند و دندان‌های مرواریدی معروف و به‌طرز باشکوهی نامرتبش را به نمایش می‌گذارد، ترانه را با نهایت نمایشگری و اعتقادی غرنده اجرا می‌کند. او در حالی که به‌سختی می‌تواند چشمکی پنهان به مخاطبان کم‌سن‌وسالش نزند، به آنها وعده می‌دهد که در روز ۳۱ اکتبر «خونتان به جریان می‌افتد».

این اجرایی با نمایشی‌گری در مقیاس برادوی و شوخ‌طبعی کاباره‌ای است که به شکلی عجیب در دنیای برنامه‌های کودکانه روزانه تلویزیون جا گرفته؛ و من مسحور آن شده بودم، حتی اگر آن زمان نمی‌توانستم دقیقاً توضیح دهم چرا.

سال‌ها بعد فهمیدم که این یکی از نخستین مواجهه‌های من با چیزی بود که آشکارا «کمپ» نامیده می‌شود؛ آن تعادل دشوار برای توضیح اما فوراً قابل تشخیص میان تصنع، جدیت و کنایه که می‌تواند هنر عامه‌پسند را به هنری والا تبدیل کند و برعکس.

و سال‌ها بعد، زمانی که بالاخره «نمایش تصویری وحشت راکی» را دیدم ــ در سنی که هنوز حساس و کم‌سن بودم، آن‌قدر بزرگ که از رنگ و خطر فیلم لذت ببرم و آن‌قدر کوچک که بسیاری از اشارات دوپهلو را متوجه نشوم ــ توانستم خطی مستقیم، یا بهتر بگوییم نه‌چندان مستقیم، میان کاری که کری در آن ترانه شاد هالووینی انجام داده بود و انفجار تابوشکنانه جنسیت‌کوئیر و چندجنسی‌گرایی که او در اثر شاخص جیم شارمن و ریچارد اوبراین به نمایش گذاشت، ترسیم کنم.

فیلم دوم به دنبال ایجاد شوک و تبدیل شدن به یک اثر کالت ماندگار بود؛ اولی صرفاً می‌خواست کودکان دبستانی را برای کمی بیش از یک ساعت سرگرم کند. هدیه بزرگ و سخاوتمندانه کری به‌عنوان یک بازیگر این بود که برای هر دو، انرژی و اشتیاقی یکسان به خرج داد.

با این حال، کاملاً درست نیست که اجرای کری در «نمایش تصویری وحشت راکی» را یک کشف یا افشاگری بدانیم. بالاخره این فیلم انتقال سینمایی همان چیزی بود که او پیش‌تر روی صحنه‌های لندن، لس‌آنجلس و برای مدتی کوتاه و ناموفق در برادوی به دست آورده بود.

فیلمسازان از همان ابتدا دقیقاً می‌دانستند چه گنجی در اختیار دارند؛ همان‌طور که تماشاگران خوش‌شانس نخستین اجراهای تئاتری نیز این موضوع را می‌دانستند. اما چه کسی دیگری می‌توانست بداند قرار است با چه چیزی روبه‌رو شود؟

حتی وقتی فیلم را برای چندمین بار می‌بینید، ورود کری همچنان شوکه‌کننده است.

فرانک ان. فورتر او با آرایش و ظاهر یک درگ‌کوئین و تلفظی شبیه ملکه الیزابت وارد می‌شود و در اثری که از ابتدا سرشار از هرج‌ومرج لذت‌بخش است، حضوری حتی ساختارشکنانه‌تر پیدا می‌کند.

او همزمان زیبا، زشت، ترسناک و به‌شدت جذاب است. ترانه‌های نمایشی آمیخته با راک‌اندرول را با دقتی تقریباً نظامی و کاملاً تمرین‌شده اجرا می‌کند و در همان حال، بدن خود را که در لباس‌های فِتیش پوشانده شده، به ابزاری انعطاف‌پذیر، خودانگیخته و غیرقابل پیش‌بینی برای نمایش جذابیت تبدیل می‌کند.

او جای درست هر حرکت را دقیقاً می‌شناسد، اما تمام مرزهای دیگر را محو می‌کند؛ با این هدف که تماشاگران، فارغ از جنسیت و گرایش جنسی‌شان، ناگهان درباره اینکه چه چیزی می‌خواهند، دچار سردرگمی شوند.

تیم کری؛ بازیگری که هالیوود قدرش را ندانست

سینمای کوییر آثار نمادین و پیشگام زیادی درباره جنسیت و تمایلات جنسی متفاوت دارد، اما کمتر شخصیتی را می‌توان در چنین مقیاسی یافت که تا این اندازه در فرهنگ عمومی نفوذ کرده باشد.

هر اجرای دوباره از این نقش ناگزیر شبیه ادای دین به کری به نظر می‌رسد. در بازسازی تلویزیونی سال ۲۰۱۶ که طبیعتاً از فیلم اصلی ضعیف‌تر بود، لاورن کاکس با تمام توان تلاش کرد ابتدا کری را بازی کند و سپس فرانک ان. فورتر را.

از نظر حضور سینمایی نیز کری در «نمایش تصویری وحشت راکی» آن‌قدر کامل و قدرتمند ظاهر شد که به‌راحتی فراموش می‌کنیم این نخستین فیلم سینمایی او بود؛ یکی از قاطعانه‌ترین معرفی‌ها در تاریخ سینما، اما در عین حال نقشی که دنبال کردنش تقریباً غیرممکن بود.

کری احتمالاً خودش هم این موضوع را می‌دانست. در سال‌های پس از آن ظهور خیره‌کننده، عاقلانه بود که همچنان در تئاتر و تلویزیون فعال بماند، نه اینکه تمام سرمایه‌اش را روی حرفه سینمایی بگذارد.

چند نقش مکمل آمدند و گذشتند تا اینکه حضور سینمایی بعدی او در نقش روستر، شخصیت کثیف و جامعه‌ستیز، در موزیکال پرهزینه «آنی» به کارگردانی جان هیوستون از راه رسید.

فیلم یک شکست ناامیدکننده و بیش از حد متورم بود، اما شیمی تلخ و تند کری با کارول برنت در نقش دوشیزه هانیگان، یکی از نقاط قوت آن محسوب می‌شد.

در میانه دهه ۱۹۸۰ و زمانی که تحریک‌کنندگی به سبک «راکی هارر» دیگر از مد افتاده بود، کری جایگاه طبیعی خود را در صنعت پیدا کرده بود: بازیگری قابل اعتماد برای اضافه کردن رگه‌ای از کمپ غلیظ و عجیب به پروژه‌هایی که ریسک کمتری داشتند.

از جمله این نقش‌ها می‌توان به حضور کابوس‌وار او در زیر گریم و اندام مصنوعی شیطانی، در نقش تاریکی در فیلم ماجراجویانه «افسانه» ساخته ریدلی اسکات اشاره کرد.

یا نقش‌آفرینی کمیک‌تر و آشکارا نمایشی او در نقش پیشخدمت، وادزورث، در فیلم سرگرم‌کننده و اقتباس‌شده از بازی رومیزی «کلو»؛ اثری که شاید به اندازه نخستین فیلمش تبدیل به نقطه عطف کالت نشده باشد، اما به شکلی غافلگیرکننده همچنان محبوب مانده است.

اگر پنی‌وایز ترسناک اما همچنان آشکارا تئاتری او در نخستین اقتباس تلویزیونی «آن» میلیون‌ها نفر را به عروسک‌هراسی مبتلا کرد و جایگاه او را در فرهنگ عامه پس از «راکی هارر» تثبیت کرد، کری دیگر هرگز نقشی با چنین امضای مشخصی پیدا نکرد.

دهه ۱۹۹۰ عمدتاً او را به سمت نقش‌های منفی جذاب سوق داد؛ همان قلمرویی که بسیاری از بازیگران بریتانیایی با لهجه‌های اشرافی در آن دوران در آن قرار داشتند.

او با خوش‌رویی و شوخ‌طبعی در فیلم‌هایی مانند «سه تفنگدار»، «کنگو» و «فرشتگان چارلی» نقش‌های منفی را با لحن تمسخرآمیز و نگاه‌های شیطنت‌آمیز اجرا کرد و در «جزیره گنج ماپت‌ها» در نقش لانگ جان سیلور بسیار فراتر از حداقل انتظار ظاهر شد و دقیقاً همان روحیه نمایش‌های پانتومیم را به فیلم آورد که اثر به آن نیاز داشت.

برای نسلی از کودکان که کمی از من کوچک‌تر بودند، شاید این فیلم نخستین آشنایی آنها با این بازیگر بوده باشد و انتخاب چندان بدی هم نبود: اجرایی آگاهانه ابزورد، کاملاً سرگرم‌کننده و سرسختانه کمپ.

چون اگر منصفانه بگوییم، هالیوود هرگز آن‌طور که باید از تیم کری استفاده نکرد؛ اما کری از هر چیزی که در اختیارش قرار گرفت، نهایت استفاده را کرد.

گرد آورنده
اعظم خالقی
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا