معرفی فیلم

۱۰ پایان ماندگار برتر تاریخ فیلم‌های جنگی؛ رتبه‌بندی بهترین پایان‌ها

خلاصه نوشته
  • فیلم‌های جنگی فقط درباره نبرد، سربازان و میدان‌های جنگ نیستند؛ گاهی این پایان فیلم است که تمام معنای داستان را در ذهن مخاطب تثبیت می‌کند. از پایان تلخ و تکان‌دهنده نجات سرباز رایان و نامه‌هایی از ایوجیما گرفته تا تصاویر نمادین تمام‌عیار و در جبهه غرب خبری نیست، بعضی از فیلم‌های جنگی با آخرین صحنه خود تأثیری به‌جا می‌گذارند که تا مدت‌ها فراموش نمی‌شود. در این فهرست، ۱۰ مورد از بهترین پایان‌های فیلم‌های جنگی تاریخ سینما را رتبه‌بندی کرده‌ایم؛ پایان‌هایی که گاهی قهرمانانه، گاهی تراژیک و گاهی به‌قدری تلخ هستند که پیام ضدجنگ فیلم را بهتر از هر دیالوگی منتقل می‌کنند.

چارسو پرس: فیلم‌های جنگی فقط برای نمایش نبرد و تاریخ ساخته نمی‌شوند؛ آن‌ها می‌توانند روایتی از وقایع و نبردهای مهم تاریخی ارائه دهند، شجاعت و فداکاری سربازان را به تصویر بکشند و نشان دهند انسان‌ها برای زنده ماندن در شرایط جنگی تا کجا پیش می‌روند. از سوی دیگر، بسیاری از فیلم‌های جنگی درباره رفاقت و همبستگی سربازانی هستند که در میدان نبرد، به اندازه کشورشان برای یکدیگر می‌جنگند. به همین دلیل، نحوه پایان یافتن یک فیلم جنگی اهمیت بسیار زیادی دارد.

در طول تاریخ سینما، فیلم‌های جنگی متعددی ساخته شده‌اند که به دوره‌های مختلفی از جنگ‌های آمریکا و جهان پرداخته‌اند؛ از انقلاب آمریکا و جنگ داخلی گرفته تا جنگ‌های جهانی و درگیری‌های کره، ویتنام و افغانستان. همه این فیلم‌ها در نهایت به لحظه‌ای تعیین‌کننده می‌رسند؛ گاهی این لحظه، آخرین نبرد میان نیروهای دو طرف است و گاهی زمانی را نشان می‌دهد که جنگ تمام شده و سربازان باید با پیامدهای آن زندگی کنند.

برخی از این پایان‌ها به بخش‌های ماندگار تاریخ سینما تبدیل شده‌اند؛ چه در قالب جشن گرفتن یک پیروزی، چه در سوگ کشته‌شدگان و چه با خیره شدن به واقعیت هولناک جنگ. این آثار در میان بهترین فیلم‌های جنگی تاریخ سینما قرار می‌گیرند، زیرا پایان‌بندی آن‌ها ثابت می‌کند یک تصویر نهایی گاهی می‌تواند درباره جنگ و پیامدهایش بیشتر از تمام صحنه‌های نبرد حرف بزند.

۱۰. نامه‌هایی از ایوو جیما (Letters from Iwo Jima) – ۲۰۰۶

کلینت ایستوود در سال ۲۰۰۶ دو فیلم جنگی درباره یک واقعه تاریخی ساخت. در پرچم‌های پدران ما (Flags of Our Fathers)، ایستوود داستان سربازانی را روایت می‌کند که در جریان نبرد ایوو جیما پرچم آمریکا را برافراشتند. اما نامه‌هایی از ایوو جیما (Letters from Iwo Jima) همان نبرد را از نگاه نیروهای ژاپنی، یعنی سربازانی که در نهایت در سمت بازنده میدان قرار گرفتند، روایت می‌کند. در حالی که پرچم‌های پدران ما پایانی پیروزمندانه داشت، نامه‌هایی از ایوو جیما با پایانی سوگوارانه و تلخ به پایان می‌رسد.

فیلم با یک خط داستانی در زمان حال آغاز و به پایان می‌رسد؛ جایی که گروهی از جست‌وجوگران در تونل‌های جزیره، کیسه‌ای مدفون حاوی نامه‌های سربازان به خانواده‌هایشان پیدا می‌کنند. چند دهه پس از پایان نبرد، صدها نامه از دل خاک بیرون کشیده می‌شوند و به مردانی که در آنجا جان باختند، دوباره چهره و صدا می‌بخشند.

در طول فیلم، سربازان نامه‌هایی می‌نویسند، در حالی که می‌دانند هرگز فرصت ترک جزیره را پیدا نخواهند کرد. پایان فیلم نیز به شکلی نمادین همین ایده را تکمیل می‌کند: زندگی درونی و احساسات این مردان واقعاً از دل خاک بیرون کشیده می‌شود.

۹. شکارچی گوزن (The Deer Hunter) – ۱۹۷۸

شکارچی گوزن (The Deer Hunter) به کارگردانی مایکل چیمینو، درامی درباره جنگ ویتنام و تأثیرات ویرانگر آن بر گروهی از دوستان کارگر کارخانه فولاد در پنسیلوانیاست. رابرت دنیرو، کریستوفر واکن، مریل استریپ، جان سَوِج و جان کازال در این فیلم بازی می‌کنند.

داستان درباره دوستانی است که به جنگ می‌روند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها با ذهن و روان سالم به خانه بازنمی‌گردند. فیلم سرانجام به جایی می‌رسد که دوستان، نیک با بازی کریستوفر واکن را پیدا می‌کنند؛ مردی که درگیر بازی رولت روسی شده و دیگر هیچ تمایلی برای ادامه زندگی ندارد.

در صحنه پایانی، عزاداران پس از مراسم خاکسپاری نیک در یک بار دور میز صبحانه جمع شده‌اند و به‌آرامی ترانه «خدا آمریکا را حفظ کند» (God Bless America) را می‌خوانند.

این ترانه عمداً معنایی دوگانه دارد: از یک طرف بیانگر عشق به کشور است و از طرف دیگر، مرثیه‌ای برای تمام چیزهایی است که همان کشور از این آدم‌ها گرفته است. بنابراین، این صحنه هم می‌تواند یک جشن توخالی برای آرمان‌های میهن‌پرستانه باشد و هم تلاشی برای التیام زخم‌های عمیق جنگ.

۸. غلاف تمام‌فلزی (Full Metal Jacket) – ۱۹۸۷

بیشتر کسانی که درباره غلاف تمام‌فلزی (Full Metal Jacket) صحبت می‌کنند، نیمه اول فیلم را به یاد می‌آورند؛ جایی که سربازان زیر فشار و شکنجه روانی مربی آموزشی خود قرار می‌گیرند و ارتش تلاش می‌کند شخصیت آن‌ها را در هم بشکند و دوباره از آن‌ها ماشین‌های کشتار بسازد.

بازی آر. لی ارمی در نقش گروهبان توپخانه، هارتمن، و فروپاشی روانی شخصیت گومر پایل با بازی وینسنت دن آفریو از ماندگارترین بخش‌های فیلم هستند، اما پایان فیلم پیامد واقعی این فرایند را به نمایش می‌گذارد.

نیمه دوم فیلم درباره حضور این مردان در جنگ است و در صحنه پایانی، جوکر و گروهش از میان ویرانه‌های شعله‌ور شهر هوئه عبور می‌کنند و ترانه «مارش میکی ماوس» (Mickey Mouse March) را می‌خوانند.

قرار گرفتن یک ترانه کودکانه و متعلق به دنیای دیزنی در برابر شهری در حال سوختن، تصویری تکان‌دهنده از پوچی جنگ و از دست رفتن معصومیت سربازان ارائه می‌دهد. این همخوانی جمعی پس از یک کشتار، مخاطب را مجبور می‌کند میان معصومیت فرهنگی آمریکایی و کشتار بی‌معنای جنگ ارتباط برقرار کند.

۷. ۱۹۱۷ (۱۹۱۷) – ۲۰۱۹

سم مندس در سال ۲۰۱۹ یکی از تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های جنگی مدرن را ساخت. ۱۹۱۷ (۱۹۱۷) به شکلی طراحی شده که گویی در یک برداشت واحد فیلم‌برداری شده و داستان نیز تقریباً در زمان واقعی پیش می‌رود؛ هرچند یک برش عمدی در زمانی رخ می‌دهد که اسکافیلد با بازی جورج مک‌کی بیهوش می‌شود.

داستان دو سرباز را دنبال می‌کند که باید از میدان نبرد عبور کنند تا جلوی حمله‌ای محکوم به شکست را بگیرند؛ حمله‌ای که اگر متوقف نشود، سربازان زیادی را به کام مرگ می‌فرستد.

پایان فیلم حال‌وهوایی رهایی‌بخش و احساسی دارد. اسکافیلد پس از متوقف کردن حمله و اطلاع دادن خبر مرگ برادر ستوان بلیک، خسته و فرسوده زیر درختی می‌نشیند و به عکس‌های همسر و فرزندانش نگاه می‌کند.

این عکس‌ها نمادی از چیزی هستند که او برای آن می‌جنگد. اسکافیلد وظیفه‌اش را انجام داده، اما برای این کار مجبور شده احساساتش را کنار بگذارد و بپذیرد که شاید دیگر هرگز خانواده‌اش را نبیند.

۶. پل رودخانه کوای (The Bridge on the River Kwai) – ۱۹۵۷

پل رودخانه کوای (The Bridge on the River Kwai) به کارگردانی دیوید لین، داستان اسرای جنگی بریتانیایی را روایت می‌کند که در برمه تحت اشغال ژاپن مجبور می‌شوند یک پل راه‌آهن بسازند. الک گینس، ویلیام هولدن، جک هاوکینز و سسوئه هایاکاوا از بازیگران اصلی فیلم هستند.

در سراسر فیلم، این اسیران مجبورند کاری را انجام دهند که نمی‌خواهند، اما در عین حال می‌دانند ساخت این پل می‌تواند به شکل غیرمستقیم به تلاش‌های جنگی کمک کند؛ حتی اگر خودشان اسیر باشند.

در پایان، نیکلسون با بازی الک گینس سیم‌های انفجاری را پیدا می‌کند. در میان هرج‌ومرج، درست زمانی که قطار از روی پل عبور می‌کند، پل منفجر می‌شود و نیکلسونِ زخمی روی چاشنی انفجار سقوط می‌کند.

آخرین لحظات فیلم همه‌چیز را در یک جمله خلاصه می‌کنند. پزشک ارتش، کلیپتون، به صحنه ویرانی نگاه می‌کند و می‌گوید: «دیوانگی، دیوانگی.»

نیکلسون خیلی دیر متوجه می‌شود که در راه دفاع از چیزی که آن را «افتخار» می‌دانسته، عملاً مرتکب خیانت شده است.

۵. مدفن کرم‌های شب‌تاب (Grave of the Fireflies) – ۱۹۸۸

مدفن کرم‌های شب‌تاب (Grave of the Fireflies) به نویسندگی و کارگردانی ایسائو تاکاهاتا برای استودیو جیبلی ساخته شده است. این انیمه تأثیرات پایان جنگ جهانی دوم را بر شهروندان بی‌گناه ژاپن نشان می‌دهد.

داستان دو کودک، یک برادر و خواهر، را در ماه‌های پایانی جنگ اقیانوس آرام دنبال می‌کند. این دو کودک پس از حملات آتش‌زای مارس ۱۹۴۵ به شهر کوبه، که بخش‌های زیادی از شهر را ویران می‌کند، مجبور می‌شوند به‌تنهایی در خیابان‌ها زندگی کنند.

در پایان فیلم، ستسوکوی جوان پیش از این از دنیا رفته است. در آخرین صحنه، ارواح سِیتا و ستسوکوی درگذشته دوباره به یکدیگر می‌پیوندند، از میان دشتی پر از کرم‌های شب‌تاب عبور می‌کنند و روی نیمکتی می‌نشینند و به منظره شهری مدرن در دهه ۱۹۸۰ نگاه می‌کنند.

این کودکان در قالب ارواح سرگردان گرفتار شده‌اند؛ ارواحی که برای همیشه تلاش می‌کنند کودکی معصومانه‌ای را که جنگ از آن‌ها دزدیده است، دوباره به دست بیاورند.

مدفن کرم‌های شب‌تاب یکی از کامل‌ترین نمونه‌های سینمای ضدجنگ است.

۴. در جبهه غرب خبری نیست (All Quiet on the Western Front) – ۱۹۳۰

در جبهه غرب خبری نیست (All Quiet on the Western Front) به کارگردانی لوئیس مایلستون و بر اساس رمان مشهور اریش ماریا رمارک ساخته شده است. فیلم زندگی سرباز جوان آلمانی، پل بویمر، را در جریان جنگ جهانی اول دنبال می‌کند.

این فیلم از این جهت اثر متفاوتی محسوب می‌شود که تعداد کمی از آثار سینمایی جنگ جهانی اول، سربازان آلمانی را در مرکز داستان قرار داده‌اند و حتی آثار کمتری با چنین نگاه انسانی و همدلانه‌ای به آن‌ها پرداخته‌اند.

فیلم سربازان را از دوران آموزش تا حضور در میدان جنگ دنبال می‌کند؛ جایی که آن‌ها به‌تدریج متوجه می‌شوند برای جنگیدن نفرستاده شده‌اند، بلکه عملاً به سمت مرگ فرستاده شده‌اند.

پایان فیلم در یک سنگر اتفاق می‌افتد. پل دستش را به سوی یک پروانه دراز می‌کند، اما یک تک‌تیرانداز او را هدف قرار می‌دهد و می‌کشد.

پروانه نمادی از شکنندگی زندگی و تضاد میان زیبایی طبیعت و خشونت جنگ است. این تصویر همچنین به صحنه‌ای قبلی در فیلم بازمی‌گردد که پل درباره مجموعه پروانه‌هایی که در دوران کودکی جمع می‌کرده، با خواهرش صحبت می‌کند.

بدون حتی یک کلمه دیالوگ، مرگ خاموش پل پیام اصلی فیلم را خلاصه می‌کند: جنگ در نهایت چیزی جز ویرانی به همراه ندارد.

۳. اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) – ۱۹۷۹

اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا و با الهام آزاد از رمان قلب تاریکی نوشته جوزف کنراد ساخته شده است.

مارتین شین در نقش کاپیتان ویلارد ظاهر می‌شود؛ افسری که مأموریت دارد سرهنگ یاغی ارتش آمریکا، کورتز با بازی مارلون براندو را از میان بردارد.

فیلم ارتش آمریکا را در شرایطی نشان می‌دهد که برای حفظ منافع خود دستور مرگ یکی از نیروهای خودش را صادر می‌کند؛ مردی که زمانی سربازی وفادار بوده اما جنگ او را از سیستم و ارزش‌های آن بیگانه کرده است.

در پایان فیلم، پیروان کورتز یک گاومیش آبی را در مراسمی آیینی قربانی می‌کنند و هم‌زمان ویلارد کورتز را با ضربات پی‌درپی به قتل می‌رساند.

آخرین کلمات کورتز این است: «وحشت… وحشت.»

کورتز در طول فیلم از پیروزی از طریق ایجاد وحشت اخلاقی سخن گفته است، اما در آخرین لحظه زندگی‌اش درمی‌یابد که این وحشت هرگز پایان نمی‌یابد. او در واقع قربانی تاریکی‌ای شده که خودش آن را در وجودش جذب کرده است.

پیروان کورتز در برابر ویلارد سر فرود می‌آورند و او را رهبر جدید خود می‌دانند، اما ویلارد این جایگاه را نمی‌پذیرد و آنجا را ترک می‌کند؛ هرچند از نظر روانی برای همیشه زخمی شده است.

۲. راه‌های افتخار (Paths of Glory) – ۱۹۵۷

راه‌های افتخار (Paths of Glory) به کارگردانی استنلی کوبریک یکی از مهم‌ترین فیلم‌های ضدجنگ تاریخ سینماست. کرک داگلاس در این فیلم نقش سربازی را بازی می‌کند که قبول می‌کند از سه سرباز متهم به بزدلی در دادگاه نظامی دفاع کند.

فیلم پیام قدرتمندی دارد: یک فرمانده ارشد این سربازان را به حمله‌ای انتحاری می‌فرستد، اما زمانی که آن‌ها از اجرای دستور خودداری می‌کنند، به جرم بزدلی محاکمه می‌شوند. در حالی که فرمانده درباره اتفاقات رخ‌داده دروغ می‌گوید.

سرهنگ دکس با بازی کرک داگلاس متوجه می‌شود دادگاه عادلانه نیست و این سربازان در هر صورت قرار است قربانی شوند. با این حال، او تلاش می‌کند رسوایی فرمانده مافوق را آشکار کند.

در پایان، سربازان در یک بار مست هستند و یک دختر جوان آلمانی را مسخره می‌کنند. اما زمانی که دختر شروع به خواندن یک ترانه می‌کند، ناگهان همه‌چیز تغییر می‌کند.

سربازان آرام می‌شوند و در نهایت تحت تأثیر آواز دختر به گریه می‌افتند.

این صحنه با انسانی کردن سربازان، یادآوری می‌کند که جنگ چگونه انسانیت آن‌ها را از بین برده است؛ انسان‌هایی که در طول فیلم مجبور شده‌اند برای زنده ماندن، احساسات و همدلی خود را سرکوب کنند.

۱. نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) – ۱۹۹۸

نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ همچنان یکی از بهترین فیلم‌های جنگی تاریخ سینما محسوب می‌شود؛ فیلمی که بیش از هر چیز به خاطر افتتاحیه تکان‌دهنده‌اش از فرود نیروهای متفقین در ساحل اوماها در جریان عملیات نرماندی شهرت دارد.

اگرچه افتتاحیه فیلم یکی از ماندگارترین نمایش‌های نبرد در تاریخ سینماست، داستان در نهایت درباره گروهی از سربازان است که مأموریت پیدا می‌کنند سرباز رایان را پیدا کنند. سه برادر رایان در جریان جنگ کشته شده‌اند و ارتش می‌خواهد او را از میدان نبرد بیرون بکشد و به خانه بازگرداند.

بسیاری از سربازانی که برای نجات رایان اعزام می‌شوند، در این مأموریت جان خود را از دست می‌دهند و همین موضوع اهمیت پایان فیلم را چند برابر می‌کند.

فیلم در ابتدا و انتها با یک سرباز سالخورده آغاز و تمام می‌شود که همراه خانواده‌اش از گورستان آمریکایی نرماندی بازدید می‌کند.

بهترین پایان‌های فیلم‌های جنگی چه چیزی را به یادمان می‌آورند؟

این ۱۰ فیلم نشان می‌دهند که پایان‌بندی یک فیلم جنگی لزوماً نباید یک نبرد بزرگ یا پیروزی نظامی باشد. گاهی یک نامه مدفون، یک ترانه، یک پروانه، یک عکس خانوادگی یا حتی یک قبر می‌تواند تأثیری بسیار عمیق‌تر از یک صحنه پرخرج جنگی داشته باشد.

از نامه‌هایی از ایوو جیما و شکارچی گوزن تا اینک آخرالزمان و نجات سرباز رایان، نقطه مشترک این فیلم‌ها توجه به پیامدهای انسانی جنگ است. آن‌ها نشان می‌دهند جنگ پس از پایان نبرد تمام نمی‌شود؛ بلکه در حافظه، روان و زندگی بازماندگان ادامه پیدا می‌کند.

به همین دلیل، بهترین پایان‌های فیلم‌های جنگی معمولاً به جای اینکه فقط بگویند چه کسی برنده شد، می‌پرسند جنگ چه چیزی از انسان‌ها گرفت.


سؤالات متداول

بهترین پایان فیلم جنگی تاریخ کدام است؟

بر اساس این رتبه‌بندی، پایان فیلم نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) در جایگاه نخست قرار دارد. پایان فیلم با بازگشت رایان سالخورده به گورستان نرماندی و یادآوری فداکاری کاپیتان میلر، مفهوم مسئولیت، فداکاری و ارزش یک زندگی را به شکلی احساسی جمع‌بندی می‌کند.

کدام فیلم جنگی بهترین پایان ضدجنگ را دارد؟

راه‌های افتخار (Paths of Glory) یکی از برجسته‌ترین پایان‌های ضدجنگ تاریخ سینما را دارد. صحنه آواز خواندن دختر جوان آلمانی و گریه سربازان نشان می‌دهد پشت چهره خشن سربازان، انسان‌هایی قرار دارند که جنگ انسانیتشان را از آن‌ها گرفته است.

پایان فیلم در جبهه غرب خبری نیست چه معنایی دارد؟

مرگ پل بویمر هنگام تلاش برای لمس یک پروانه، تضاد میان زیبایی و شکنندگی زندگی با خشونت جنگ را نشان می‌دهد. این پایان بدون دیالوگ، پیام ضدجنگ فیلم را منتقل می‌کند: جنگ حتی زندگی جوانانی را که هیچ نقشی در آغاز آن نداشته‌اند، نابود می‌کند.

پایان اینک آخرالزمان چه مفهومی دارد؟

پایان اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) نشان می‌دهد کورتز که خود را در دل خشونت و وحشت جنگ تعریف کرده، در نهایت قربانی همان تاریکی می‌شود. هم‌زمان، ویلارد از تبدیل شدن به جانشین او خودداری می‌کند، اما نمی‌تواند بدون زخم روانی از این تجربه بیرون بیاید.

چرا پایان نجات سرباز رایان این‌قدر تأثیرگذار است؟

زیرا فیلم داستان را از میدان جنگ به سال‌ها بعد منتقل می‌کند و نشان می‌دهد فداکاری سربازانی که برای نجات رایان جان دادند، تا پایان عمر همراه او باقی مانده است. جمله «لایقش باش» به پرسشی درباره ارزش زندگی و مسئولیت بازمانده تبدیل می‌شود.

کدام فیلم‌های این فهرست ضدجنگ هستند؟

راه‌های افتخار، در جبهه غرب خبری نیست، شکارچی گوزن، غلاف تمام‌فلزی، مدفن کرم‌های شب‌تاب و اینک آخرالزمان از آثاری هستند که بیش از نمایش شکوه نظامی، بر خشونت، پوچی، آسیب روانی و هزینه انسانی جنگ تأکید می‌کنند.

بهترین پایان فیلم جنگی از نظر نمادپردازی کدام است؟

پایان در جبهه غرب خبری نیست با تصویر پل بویمر و پروانه یکی از نمادین‌ترین پایان‌هاست. پروانه نماد زیبایی و شکنندگی زندگی است و مرگ ناگهانی پل در کنار آن، بی‌رحمی و بی‌معنایی جنگ را برجسته می‌کند.

آیا پایان فیلم‌های جنگی همیشه درباره پیروزی است؟

خیر. بسیاری از بهترین فیلم‌های جنگی دقیقاً خلاف این رویکرد را دارند. این آثار ممکن است با مرگ، سوگ، آسیب روانی، از دست رفتن معصومیت یا تأمل درباره بهای جنگ تمام شوند. همین رویکرد است که پایان آن‌ها را ماندگار می‌کند.


گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
screenrant
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا