معرفی فیلم

۱۰ فیلم مهم «ورنر هرتسوگ» که هر عاشق سینما باید تماشا کند

چارسو پرس: برای بسیاری از سینمادوستان نسل جوان، فیلم‌های ورنر هرتسوگ حکم دروازه ورود به دنیای سینمای هنری اروپا را دارند؛ آثاری که تماشاگر را آرام‌آرام با سینمایی متفاوت، جسور و عمیق آشنا می‌کنند. این موضوع به هیچ وجه به معنای کم‌اهمیت دانستن ارزش هنری یا عمق فکری آثار او نیست، بلکه یادآور خاطره‌ای شخصی از نخستین مواجهه با فیلم «آگیری، خشم خدا» است؛ زمانی که در سن‌وسالی کم این فیلم را دیدم و مدام نگران بازیگرانی بودم که روی پرده حضور داشتند. این نگرانی، هم هیجان‌انگیز بود، هم ترسناک و مهم‌تر از همه، تجربه‌ای کاملاً متفاوت از هر فیلم دیگری که تا آن زمان دیده بودم. تصاویر این فیلم هیچ شباهتی به تصاویر رایج سینما نداشتند.

ورنر هرتسوگ از آن دسته فیلمسازانی است که کارنامه‌اش در عین تنوع خیره‌کننده، وحدتی مثال‌زدنی دارد. برای او هیچ سوژه، ژانر یا سبک سینمایی ممنوع نیست، به شرط آنکه بتواند بازتاب‌دهنده نگاه منحصربه‌فردش به جهان و ماهیت انسان باشد. هرتسوگ بارها درباره فلسفه آثارش صحبت کرده و حتی در مواردی گفته است که خود را بیش از آنکه فیلمساز بداند، نویسنده می‌داند؛ کسی که تصاویر را مستقیماً از ذهن، افکار و ایده‌هایش خلق می‌کند.

آنچه شخصاً بیش از هر چیز مرا مجذوب آثار هرتسوگ کرده، توانایی او در یافتن نظمی شاعرانه در دل آشوب، رازآلودگی طبیعت و پیچیدگی انسان‌هاست. او ثابت می‌کند که می‌توان هم انسان‌گرا بود و هم باور داشت که زندگی چیزی جز کابوسی سرشار از رنج و بی‌معنایی نیست. به همین مناسبت و همزمان با برگزاری مرور آثار او در مؤسسه فیلم بریتانیا (BFI)، در ادامه با ۱۰ فیلم ضروری ورنر هرتسوگ آشنا می‌شویم.

۱۰. پسرم، پسرم، چه کرده‌ای؟ (My Son, My Son, What Have Ye Done? – ۲۰۰۹)

در جشنواره فیلم ونیز ۲۰۰۹، بیشتر توجه‌ها به فیلم «ستوان بد: بندر نیواورلئان» با بازی نیکلاس کیج معطوف شده بود؛ اثری که هرتسوگ آن را همان سال رونمایی کرد. اما فیلم دیگری از او نیز به شکلی غافلگیرکننده به نمایش درآمد که بسیاری آن را اثری حتی بهتر می‌دانند.

این فیلم برداشت هرتسوگ از ژانر جنایت واقعی است؛ البته با همان نگاه غیرمتعارف همیشگی او. مایکل شنون نقش بازیگری آشفته را ایفا می‌کند که آن‌قدر در نقش خود غرق می‌شود که تصمیم می‌گیرد مادرش را با یک شمشیر به قتل برساند.

فیلم علاوه بر روایت عجیبش، یکی از به‌یادماندنی‌ترین سکانس‌های کارنامه هرتسوگ را نیز در خود دارد؛ جایی که مایکل شنون و برد دوریف در مزرعه شترمرغ‌ها حضور دارند و فضایی کاملاً سوررئال خلق می‌کنند. بسیاری این فیلم را نقطه آغاز مقایسه مایکل شنون با کلاوس کینسکی می‌دانند.

۹. دیتر کوچک باید پرواز کند (Little Dieter Needs to Fly – ۱۹۹۷) / نجات سپیده‌دم (Rescue Dawn – ۲۰۰۷)

هرتسوگ علاقه‌ای به ساخت دنباله ندارد، اما بارها به سراغ سوژه‌های قدیمی خود بازگشته و آن‌ها را از زاویه‌ای تازه روایت کرده است. داستان خلبان آلمانی دیتر دنگلر یکی از همین نمونه‌هاست که هم مستند و هم فیلم داستانی از آن ساخته شد.

«دیتر کوچک باید پرواز کند» مستندی است درباره فرار غیرمنتظره دنگلر از اردوگاه اسرای جنگی در لائوس طی جنگ ویتنام؛ مستندی که خود دنگلر نیز در آن حضور دارد و جزئیات ماجرا را روایت می‌کند.

ده سال بعد، هرتسوگ همین داستان را با فیلم داستانی «نجات سپیده‌دم» و با بازی کریستین بیل بازآفرینی کرد.

اگرچه در نگاه اول، هر دو اثر شبیه داستانی کلیشه‌ای درباره پیروزی انسان بر سختی‌ها به نظر می‌رسند، اما تمرکز اصلی هرتسوگ بر ظرفیت بدن انسان برای تحمل رنج و قدرت روح انسان برای باور کردن غیرممکن‌هاست؛ باورهایی که گاه تنها راه نجات هستند.

۸. غار رؤیاهای فراموش‌شده (Cave of Forgotten Dreams – ۲۰۱۰)

ورود فناوری سه‌بعدی (3D) به سینما زمان زیادی طول نکشید تا توجه ورنر هرتسوگ را نیز جلب کند و نتیجه آن ساخت یکی از متفاوت‌ترین مستندهای سه‌بعدی تاریخ سینما بود.

او در این فیلم راهی غار شووه در جنوب فرانسه می‌شود تا با دوربین‌ها و لنزهای ویژه، نقاشی‌هایی را ثبت کند که ده‌ها هزار سال پیش توسط انسان‌های نخستین روی دیواره‌های غار خلق شده‌اند.

تماشای این آثار باستانی و فضای رازآلود غار به‌تنهایی تجربه‌ای شگفت‌انگیز است، اما آنچه فیلم را فراتر از یک مستند باستان‌شناسی می‌برد، روایت شاعرانه و کنجکاوانه خود هرتسوگ است؛ روایتی که پرسش‌هایی درباره هنر، تمدن و ماهیت انسان مطرح می‌کند.

۷. مرد خرس‌نما (Grizzly Man – ۲۰۰۵)

اگر هرتسوگ معتقد است جهان بر پایه آشوب و بی‌نظمی بنا شده، تیموتی تردول دقیقاً نقطه مقابل اوست؛ فعال محیط‌زیستی که باور داشت میان انسان و طبیعت نوعی هماهنگی و عشق وجود دارد.

اما همین باور، سرانجام او را به کام مرگ کشاند؛ زمانی که در طبیعت آلاسکا توسط یک خرس کشته شد.

فیلم در واقع گفت‌وگویی غیرمستقیم میان جهان‌بینی هرتسوگ و باورهای تردول است؛ گویی کارگردان از مخاطب می‌پرسد:

«دیدی؟ وقتی بیش از حد به هماهنگی طبیعت ایمان داشته باشی، چه اتفاقی می‌افتد؟»

یکی از مشهورترین صحنه‌های فیلم نیز جایی است که هرتسوگ به فایل صوتی لحظه مرگ تردول گوش می‌دهد و از صاحب نوار می‌خواهد هرگز آن را گوش نکند و نابودش کند؛ هرچند بعدها اعتراف کرد این توصیه، واکنشی احساسی ناشی از شوک آن لحظه بوده است.

۶. فیتزکارالدو (Fitzcarraldo – ۱۹۸۲)

بدون اغراق، «فیتزکارالدو» یکی از بهترین نمونه‌ها برای درک روحیه جاه‌طلبانه و دیوانه‌وار پروژه‌های ورنر هرتسوگ است. این فیلم به‌نوعی استعاره‌ای از خود فرآیند فیلمسازی نیز محسوب می‌شود؛ هنری که گاهی برای خلق یک تصویر بزرگ، نیازمند عبور از موانع غیرممکن است.

داستان درباره برایان سوئینی فیتزجرالد، معروف به فیتزکارالدو، مردی رؤیاپرداز در دل آمازون است که قصد دارد با ساخت یک سالن اپرا، فرهنگ موسیقی اروپایی را به منطقه‌ای دورافتاده در برزیل ببرد. اما برای رسیدن به هدفش باید یک کشتی بخار عظیم را از روی تپه‌ای در میان جنگل‌های آمازون عبور دهد.

صحنه مشهور انتقال کشتی واقعی از روی خشکی، یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ سینماست. هرتسوگ برخلاف بسیاری از فیلمسازان، این صحنه را با جلوه‌های ویژه مصنوعی یا مدل‌های کوچک نساخت؛ او واقعاً این عملیات دشوار و خطرناک را انجام داد.

حضور کلاوس کینسکی در نقش اصلی نیز به افسانه فیلم افزوده است. رابطه پرتنش میان هرتسوگ و کینسکی در پشت صحنه، به اندازه خود فیلم مشهور شده است.

با این حال، با گذشت زمان برخی منتقدان به جنبه‌های استعماری داستان نیز توجه کرده‌اند؛ زیرا روایت مردی اروپایی که قصد دارد رؤیای خود را به اعماق آمریکای جنوبی تحمیل کند، می‌تواند پرسش‌هایی درباره قدرت، فرهنگ و استعمار ایجاد کند.

با وجود این نقدها، «فیتزکارالدو» همچنان یکی از شگفت‌انگیزترین تجربه‌های بصری تاریخ سینما باقی مانده است.

۵. فاتا مورگانا (Fata Morgana – ۱۹۷۱) / درس‌های تاریکی (Lessons of Darkness – ۱۹۹۲)

قرار دادن این دو فیلم در یک رتبه شاید کمی غیرمعمول باشد، اما شباهت‌های بصری و مفهومی میان آن‌ها به اندازه‌ای زیاد است که نمی‌توان یکی را بدون دیگری بررسی کرد.

این دو اثر را به سختی می‌توان تنها «مستند» نامید؛ زیرا هرتسوگ در آن‌ها بیشتر از ثبت واقعیت، به خلق تجربه‌ای شاعرانه و فلسفی می‌پردازد.

در «فاتا مورگانا»، کارگردان تصاویری از مناظر طبیعی آفریقا را کنار روایت‌هایی اسطوره‌ای و موسیقی خاص قرار می‌دهد تا تصویری تازه از جهان ارائه کند.

اما در «درس‌های تاریکی»، هرتسوگ پس از جنگ خلیج فارس به کویت می‌رود و تصاویری از چاه‌های نفت سوخته و آسمان‌های پوشیده از دود ثبت می‌کند.

تصاویر آرام شعله‌های عظیم آتش که در بیابان حرکت می‌کنند، بیشتر شبیه یک آخرالزمان خیالی هستند تا گزارش جنگ. هرتسوگ با حذف توضیحات معمول مستندگونه، مخاطب را مجبور می‌کند به مفهوم نابودی، انسان و رابطه او با طبیعت فکر کند.

این فیلم‌ها نمونه‌ای عالی از سبک خاص او هستند؛ جایی که واقعیت به شعر تبدیل می‌شود.

۴. استروژک (Stroszek – ۱۹۷۷)

«استروژک» یکی از شخصی‌ترین و متفاوت‌ترین آثار اولیه هرتسوگ است؛ فیلمی تلخ، عجیب و در عین حال طنزآمیز درباره رؤیای آمریکایی و شکست آن.

داستان درباره برونو استروژک، مردی آلمانی و الکلی است که پس از آزادی از زندان تصمیم می‌گیرد همراه یک زن و دوستش به آمریکا مهاجرت کند؛ جایی که تصور می‌کنند می‌توانند زندگی بهتری پیدا کنند.

اما آن‌ها خیلی زود با واقعیت سخت جامعه آمریکا، تنهایی، فقر و بیگانگی روبه‌رو می‌شوند.

فیلم همکاری دوباره هرتسوگ با برونو اس.، بازیگر و موسیقیدانی با حضور کاملاً منحصربه‌فرد، است. بازی او آن‌قدر طبیعی و عجیب است که حتی در میان آشفتگی‌های داستان، نگاه مخاطب را به خود جذب می‌کند.

«استروژک» همچنین به دلیل یک اتفاق مشهور تاریخی شناخته می‌شود؛ گفته شده ایان کرتیس، خواننده گروه Joy Division، پیش از مرگش مشغول تماشای این فیلم بوده است.

این اثر در ظاهر داستانی ساده دارد، اما در عمق خود نقدی تلخ درباره مهاجرت، سرمایه‌داری و شکست رؤیاهای انسانی است.

۳. نوسفراتو: خون‌آشام (Nosferatu the Vampyre – ۱۹۷۹)

وقتی صحبت از اقتباس‌های بزرگ از داستان نوسفراتو می‌شود، معمولاً نسخه کلاسیک سال ۱۹۲۲ به ذهن می‌آید؛ اما ورنر هرتسوگ نیز در سال ۱۹۷۹ برداشت بسیار مهم و متفاوتی از این افسانه ساخت.

اگرچه هرتسوگ معمولاً به‌عنوان فیلمسازی با تمرکز بر طبیعت، رنج و فلسفه شناخته می‌شود، «نوسفراتو» یکی از معدود آثار اوست که فضایی آشکارا شاعرانه، اروتیک و گوتیک دارد.

کلاوس کینسکی در نقش کنت دراکولا، موجودی ترسناک اما در عین حال غم‌انگیز خلق می‌کند؛ شخصیتی که بیشتر شبیه انسانی گرفتار در سرنوشت خود است تا یک هیولای ساده.

رابطه میان دراکولا و ایزابل آجانی در نقش لوسی هارکر، به فیلم عمقی احساسی می‌دهد و داستان را از یک فیلم ترسناک معمولی فراتر می‌برد.

هرتسوگ از داستان خون‌آشام برای بررسی موضوعاتی مانند تنهایی، مرگ، فروپاشی تمدن و ناتوانی انسان در کنترل امیال خود استفاده می‌کند.

«نوسفراتو» بیش از آنکه یک فیلم ترسناک باشد، مطالعه‌ای شاعرانه درباره انسانی است که نمی‌تواند از طبیعت و سرنوشت خویش فرار کند.

۲. آگیری، خشم خدا (Aguirre, Wrath of God – ۱۹۷۲)

اگر بخواهیم تنها یک فیلم را به‌عنوان نماد سینمای ورنر هرتسوگ انتخاب کنیم، احتمالاً «آگیری، خشم خدا» یکی از نخستین گزینه‌ها خواهد بود.

این فیلم حماسی تاریخی، داستان گروهی از فاتحان اسپانیایی در قرن شانزدهم را روایت می‌کند که در جست‌وجوی شهر افسانه‌ای طلا در آمازون سفر می‌کنند.

در مرکز داستان، شخصیت دون لوپه د آگیری با بازی فراموش‌نشدنی کلاوس کینسکی قرار دارد؛ مردی که جاه‌طلبی، جنون و میل به قدرت او را آرام‌آرام نابود می‌کند.

از همان نخستین صحنه، جادوی فیلم آشکار می‌شود؛ صف طولانی سربازان و بومیان که در مسیرهای خطرناک کوهستانی حرکت می‌کنند، همراه با موسیقی گروه آلمانی Popol Vuh تصویری خلق می‌کند که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست.

پایان فیلم، با آگیری تنها روی یک قایق سرگردان در رودخانه و محاصره‌شده توسط میمون‌ها، یکی از ماندگارترین پایان‌های تاریخ سینماست.

اما اهمیت فیلم فقط در تصاویر خیره‌کننده آن نیست. هرتسوگ در پس این ماجراجویی تاریخی، نقدی قدرتمند بر استعمار، حرص انسان برای تصاحب طبیعت و توهم قدرت ارائه می‌دهد.

«آگیری، خشم خدا» فیلمی است درباره زمانی که رؤیای انسان به کابوس تبدیل می‌شود.

۱. راز کاسپار هاوزر (The Enigma of Kaspar Hauser – ۱۹۷۴)

در صدر این فهرست، یکی از انسانی‌ترین، فلسفی‌ترین و عمیق‌ترین آثار ورنر هرتسوگ قرار دارد:

«راز کاسپار هاوزر».

فیلم داستان واقعی مرد جوانی در قرن نوزدهم را روایت می‌کند که گفته می‌شود ۱۷ سال نخست زندگی خود را در انزوا و زنجیرشده در یک زیرزمین تاریک گذرانده است؛ جایی که تنها همراهش یک اسب اسباب‌بازی بوده است.

نقش کاسپار را برونو اس. بازی می‌کند؛ بازیگری که حضور خاص و غیرقابل تقلیدش، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است.

پس از ورود کاسپار به جامعه، فیلم به بررسی رابطه انسان با تمدن، زبان، آموزش و مفهوم «عادی بودن» می‌پردازد.

هرتسوگ که در بسیاری از آثارش درباره آشوب طبیعت صحبت می‌کند، در اینجا به سراغ آشوبی دیگر می‌رود: آشوب جامعه انسانی.

جامعه‌ای که ادعا می‌کند بر پایه منطق و نظم ساخته شده، اما در برخورد با فردی متفاوت، ناتوانی و بی‌رحمی خود را نشان می‌دهد.

«راز کاسپار هاوزر» یکی از کم‌ادعاترین اما عمیق‌ترین فیلم‌های هرتسوگ است؛ اثری درباره تنهایی، جست‌وجوی معنا و این حقیقت که قطعیت، شاید تنها یک توهم انسانی باشد.

پس از گذشت پنج دهه، تأثیر این فیلم همچنان در سینمای معاصر دیده می‌شود و بسیاری از فیلمسازان مدرن، از جمله گرتا گرویگ و یورگوس لانتیموس، از نظر نگاه به انسان و جامعه تحت تأثیر چنین آثاری بوده‌اند.

جمع‌بندی

ورنر هرتسوگ فیلمسازی نیست که فقط داستان تعریف کند؛ او جهانی خلق می‌کند که در آن انسان در برابر طبیعت، تاریخ، جامعه و حتی خودش قرار می‌گیرد.

از سفر جنون‌آمیز «آگیری، خشم خدا» تا تنهایی کاسپار هاوزر، از مستندهای فلسفی مانند «مرد خرس‌نما» تا حماسه‌ای مانند «فیتزکارالدو»، همه آثار او یک پرسش مشترک دارند:

انسان در جهانی پر از آشوب، چگونه معنا پیدا می‌کند؟


سوالات متداول درباره فیلم‌های ورنر هرتسوگ

۱. ورنر هرتسوگ کیست و چرا اهمیت دارد؟

ورنر هرتسوگ یکی از مهم‌ترین فیلمسازان سینمای آلمان و از چهره‌های برجسته موج نو سینمای آلمان است. او به دلیل نگاه فلسفی، تصاویر منحصربه‌فرد و پرداختن به رابطه انسان با طبیعت، جنون، جاه‌طلبی و رنج انسانی شناخته می‌شود.

۲. بهترین فیلم ورنر هرتسوگ کدام است؟

انتخاب بهترین فیلم هرتسوگ به سلیقه مخاطب بستگی دارد، اما آثاری مانند «آگیری، خشم خدا» (Aguirre, Wrath of God)، «فیتزکارالدو» (Fitzcarraldo) و «راز کاسپار هاوزر» (The Enigma of Kaspar Hauser) معمولاً در میان مهم‌ترین آثار او قرار می‌گیرند.

۳. برای شروع تماشای فیلم‌های ورنر هرتسوگ بهتر است از کدام فیلم شروع کنیم؟

برای آشنایی اولیه با سبک هرتسوگ، «آگیری، خشم خدا» انتخاب بسیار خوبی است؛ زیرا بسیاری از ویژگی‌های اصلی سینمای او مانند طبیعت بی‌رحم، شخصیت‌های وسواسی و تصاویر فراموش‌نشدنی را در خود دارد.

۴. آیا فیلم‌های ورنر هرتسوگ فقط برای علاقه‌مندان سینمای هنری مناسب هستند؟

خیر. اگرچه بسیاری از آثار او در دسته سینمای هنری قرار می‌گیرند، اما فیلم‌هایی مانند Grizzly Man، Rescue Dawn و Fitzcarraldo می‌توانند برای مخاطبان عمومی نیز جذاب باشند.

۵. رابطه ورنر هرتسوگ و کلاوس کینسکی چگونه بود؟

هرتسوگ و کلاوس کینسکی یکی از مشهورترین همکاری‌های تاریخ سینما را شکل دادند. رابطه آن‌ها بسیار پرتنش بود، اما نتیجه آن فیلم‌های ماندگاری مانند «آگیری، خشم خدا»، «فیتزکارالدو» و «نوسفراتو» شد.

۶. آیا «فیتزکارالدو» واقعاً با یک کشتی واقعی ساخته شد؟

بله. یکی از معروف‌ترین بخش‌های فیلم، انتقال یک کشتی بخار واقعی از روی زمین در جنگل‌های آمازون است که بدون استفاده از جلوه‌های ویژه کامپیوتری انجام شد.

۷. چرا «آگیری، خشم خدا» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما محسوب می‌شود؟

این فیلم به دلیل سبک بصری خاص، بازی خیره‌کننده کلاوس کینسکی، فیلمبرداری در شرایط دشوار و نقد عمیق استعمار و جاه‌طلبی انسان، یکی از شاهکارهای سینمای جهان محسوب می‌شود.

۸. تفاوت فیلم‌های داستانی و مستندهای ورنر هرتسوگ چیست؟

هرتسوگ در هر دو شکل فیلمسازی به دنبال کشف حقیقتی عمیق‌تر از واقعیت ظاهری است. مستندهای او مانند Grizzly Man و Cave of Forgotten Dreams بیشتر شبیه جست‌وجوهای فلسفی هستند تا گزارش ساده واقعیت.

۹. چرا فیلم‌های هرتسوگ اغلب درباره رنج و شکست انسان هستند؟

هرتسوگ معتقد است انسان در جهانی پر از آشوب و نیروهای خارج از کنترل زندگی می‌کند. به همین دلیل بسیاری از شخصیت‌های او افرادی هستند که با طبیعت، جامعه یا وسواس‌های درونی خود مبارزه می‌کنند.

۱۰. آیا فیلم‌های ورنر هرتسوگ ارزش تماشا در سال‌های امروز را دارند؟

بله. موضوعات اصلی آثار او مانند قدرت، طمع، تنهایی، رابطه انسان با طبیعت و جست‌وجوی معنا همچنان جهانی و معاصر هستند؛ به همین دلیل فیلم‌های او بعد از دهه‌ها همچنان تأثیرگذار باقی مانده‌اند.


گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
lwlies
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا