نقد فیلم «گوسفند در جعبه»؛ افسانهای علمیتخیلی اما کمرمق

- فیلم «گوسفند در جعبه» ساخته هیروکازو کورئیدا، داستان زوجی را روایت میکند که پس از مرگ پسر هفتسالهشان، نسخهای انساننما از او را با کمک هوش مصنوعی به خانه میآورند. کورئیدا با رویکردی آرام و احساسی به پرسشهایی درباره سوگ، هویت و امکان داشتن احساسات توسط ماشینها میپردازد، اما در نهایت نمیتواند از ایده جذاب فیلم، اثری به همان اندازه عمیق و تأثیرگذار بسازد.
چارسو پرس: هیروکازو کورئیدا، فیلمساز ژاپنی، از آن دسته کارگردانهایی نیست که کسی او را نزدیک به سینمای هالیوود بداند. با این حال، فیلم جدیدش، «گوسفند در جعبه»، از ایدهای آغاز میشود که در نگاه نخست کاملاً شبیه یک فیلم بلندپروازانه هالیوودی به نظر میرسد؛ یا حتی چندین نسخه متفاوت از چنین فیلمی که همهشان هم چندان جذاب نیستند.
داستان درباره معماری به نام اوتونه با بازی هاروکا آیاسه است؛ زنی که شباهتی عجیب به ستارههای قدیمی سینما دارد. همسرش، کنسوکه، نجاری کوتاهقد با بازی دایگو است. پسر هفتساله آنها، کاکرو، با بازی ریمو کواکی، دو سال پیش در یک حادثه جان خود را از دست داده است.
این زوج از آن زمان در سوگ و رنج زندگی میکنند، تا اینکه شرکتی به نام «باززایی» سراغ آنها میآید. این شرکت در زمینه ساخت نسخههای انساننمای هوش مصنوعی از عزیزان ازدسترفته تخصص دارد؛ نسخههایی که با استفاده از فناوری مولد ساخته میشوند.
مدتی نمیگذرد که این زوج نسخهای بازتولیدشده از کاکرو را به خانه خود میآورند؛ پسری که دقیقاً شبیه اوست و مثل او حرف میزند.
مشکل حل شد!
یا در حقیقت، تازه مشکلات شروع شدهاند.

ایدهای که میتوانست به فیلمی بسیار متفاوت تبدیل شود
بهراحتی میتوان نسخهای پرهزینه و تجاری از این داستان را تصور کرد. هرچند «گوسفند در جعبه» در نهایت به افسانهای علمیتخیلی، شیرین و کمرمق تبدیل میشود که بیشتر اوقات تقریباً درجا میزند، میتوان تصور کرد که یک تهیهکننده باهوش همین ایده را بردارد و آن را به شکل دیگری بسازد.
برای مثال، میشد چنین داستانی را اینطور پیش برد: کودک ربات آنقدر دوستداشتنی و جذاب است که به نسخهای «کامل» از پسری تبدیل میشود که زوج از دست دادهاند؛ موضوعی که در ابتدا آنها را بسیار خوشحال میکند، اما بعد متوجه میشوند که او واقعاً پسرشان نیست و هیچکس هرگز نمیتواند جای فرزند واقعیشان را بگیرد.
یا شاید کودک ربات هوشی خارقالعاده داشته باشد؛ هوشی که اندکی ترسناک به نظر میرسد و از همان ابتدا نشان دهد چیزی از آن ویژگی عاطفی و ناملموس انسانی را ندارد.
حتی میشد داستان به ماجرایی عجیب درباره پسری بزرگتر منحرف شود که کودکان محلی را در جنگل دور خود جمع میکند و فرقهای شبیه «فرزندان نفرینشدگان» به وجود میآورد؛ فرقهای که کاکروی ربات نیز به آن میپیوندد.
«گوسفند در جعبه» در مقاطع مختلف، همه این فیلمهاست؛ و شاید چند فیلم دیگر هم باشد.
اما نگرش کورئیدا نسبت به آنچه به ما نشان میدهد، آنقدر بیرمق و مردد است که نمیدانیم دقیقاً باید چه واکنشی نسبت به هیچکدام از این اتفاقها داشته باشیم.

من هیچوقت از طرفداران پروپاقرص این کارگردان نبودهام، اما فیلم قبلی او، «هیولا»، که آن هم در جشنواره کن به نمایش درآمد ــ و «گوسفند در جعبه» هشتمین فیلم بلند اوست که در این جشنواره حضور پیدا میکند ــ داستانی درباره دوستی و آسیبهای دوران کودکی بود که با جابهجایی زمانی روایت میشد و هر صحنه آن با دقت و تیزی خاصی به صحنه بعدی متصل میشد.
در مقابل، «گوسفند در جعبه» حالتی مهآلود و سرهمبندیشده دارد.
با وجود سادگی خیالپردازانه ایده اصلی، فیلم تقریباً هیچ ساختار مشخصی ندارد. هرچند انساننمای کاکرو بهتدریج اختیار و هوش بیشتری پیدا میکند، فیلم همچنان نمیتواند بفهمد که او واقعاً چه کسی است.
در بهترین فیلمهای مربوط به هوش مصنوعی و موجودات انساننما، از «۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی» گرفته تا «بلید رانر» و «پس از یانگ» ساخته کوگونادا، مسئله هویت یک ماشین انسانیشده باید ذهن مخاطب را به چالش بکشد.

شروعی آرام برای یک داستان علمیتخیلی
«گوسفند در جعبه» در ابتدا شبیه یک اثر علمیتخیلی آیندهنگر و آرام آغاز میشود. اوتونه یک بسته معمولی را از طریق پهپاد دریافت میکند.
فیلم در این بخش شوخیهای کوچکی هم دارد؛ مثلاً کنسوکه کاکروی جدید را با یک دستگاه جاروبرقی رباتیک مقایسه میکند و این مقایسه به یک شوخی تکرارشونده تبدیل میشود.
وقتی پسر نشان میدهد که میتواند نام تمام ایستگاههای قطار محلی را پشت سر هم بگوید، قرار است ما نیز مانند اوتونه از این توانایی شگفتزده شویم.
اما نمیشویم.
بخشی از مشکل به خود اوتونه بازمیگردد؛ زنی که احساسات مادرانهاش قلب داستان را تشکیل میدهد، اما شخصیتی عجیب و تکبعدی دارد.
داستان فرعی دیگری هم درباره تلاش او برای طراحی خانهای هندسی برای خانوادهای وجود دارد که او را استخدام کردهاند. مدلهای کاغذی و دستساز خانههایی که او میسازد زیبا هستند، اما هیچگاه کاملاً روشن نمیشود مشکل اصلی کار او چیست و چرا نمیتواند پروژه را به سرانجام برساند.

مسئلهای قدیمی درباره فناوری و روح انسان
در سینما، کمتر چیزی به اندازه یک افسانه درباره فناوری میتواند بهسرعت کهنه شود؛ چه «همسران استپفورد» باشد و چه فیلمهای هیجانانگیز اینترنتی دهه ۱۹۹۰ مانند «شبکه».
فیلمهای مربوط به هوش مصنوعی که بدون تردید بهزودی تعدادشان بسیار بیشتر خواهد شد نیز احتمالاً عمر کوتاهی خواهند داشت.
اما در مورد «گوسفند در جعبه»، مسئله فقط این نیست که فیلم ممکن است در آینده قدیمی به نظر برسد؛ برداشتهای آن همین حالا هم کمی کهنه و عقبمانده از زمانه به نظر میرسند.
فیلم شبیه نوعی هجو بسیار کممایه است که به شکلی عجیب کاملاً جدی اجرا شده است.
عنوان فیلم از کتاب «شازده کوچولو» گرفته شده؛ کتابی که کاکرو آن را میخواند. تا جایی که میتوان فهمید، مفهوم «گوسفند در جعبه» به همان چیزی اشاره دارد که ما آن را روح مینامیم.
اما آیا انساننمای کاکرو هم روح دارد؟
فیلم از طریق دیگری نیز به همین مفهوم اشاره میکند: کاکرو رابطهای با درختان برقرار میکند؛ گیاهانی که گفته میشود دارای روح هستند.

آیا ماشینها میتوانند احساس کنند؟
پرسش «آیا ماشینها میتوانند فکر کنند؟» یا، مهمتر از آن، «آیا ماشینها میتوانند احساس کنند؟» احتمالاً به یکی از موضوعات اصلی موج تازه افسانههای فناورانه تبدیل خواهد شد.
مشکل «گوسفند در جعبه» این است که فیلم هرگز درباره پاسخ این پرسش تصمیم مشخصی نمیگیرد.
شاید دلیلش این باشد که کورئیدا میخواهد هر دو امکان را همزمان حفظ کند: از یک سو کاکرو را کودکی دوستداشتنی و معصوم نشان دهد و از سوی دیگر او را نمادی هشداردهنده از آیندهای سرد و بیروح معرفی کند.
اما نتیجه، فیلمی است که ایدهای جذاب در اختیار دارد و حتی لحظاتی لطیف و انسانی خلق میکند، ولی هرگز به اندازه کافی عمیق نمیشود تا این ایده را به تجربهای واقعاً تأثیرگذار تبدیل کند.
اطلاعات فیلم «گوسفند در جعبه»
- نام فیلم: گوسفند در جعبه
- نام اصلی: Sheep in the Box
- کارگردان: هیروکازو کورئیدا
- فیلمنامه: هیروکازو کورئیدا
- کشور سازنده: ژاپن
- زبان: ژاپنی
- ژانر: علمیتخیلی، درام
- بازیگران: هاروکا آیاسه، دایگو، ریمو کواکی
- مدت زمان: حدود ۲ ساعت
- موضوع: هوش مصنوعی، سوگ، خانواده، هویت و مرز میان انسان و ماشین
- جشنواره: جشنواره فیلم کن
سوالات متداول
فیلم «گوسفند در جعبه» درباره چیست؟
داستان درباره زوجی است که پس از مرگ پسر هفتسالهشان، نسخهای انساننما و مبتنی بر هوش مصنوعی از او دریافت میکنند. این اتفاق آنها را با پرسشهایی درباره سوگ، هویت و معنای انسان بودن روبهرو میکند.
کارگردان فیلم «گوسفند در جعبه» کیست؟
هیروکازو کورئیدا، فیلمساز شناختهشده ژاپنی و کارگردان آثاری مانند «دزدان فروشگاه» و «هیولا»، این فیلم را کارگردانی کرده است.
آیا «گوسفند در جعبه» یک فیلم ترسناک است؟
خیر. فیلم بیشتر یک درام علمیتخیلی و خانوادگی است و تمرکز آن بر رابطه انسانها با یک انساننمای هوش مصنوعی و پیامدهای عاطفی این رابطه قرار دارد.
موضوع اصلی فیلم چیست؟
سوگ و ناتوانی انسان در پذیرش فقدان، در کنار پرسشهایی درباره هویت، روح، احساسات و مرز میان انسان و ماشین، از مهمترین موضوعات فیلم هستند.
آیا «گوسفند در جعبه» ارزش تماشا دارد؟
اگر به فیلمهای آرام و تأملبرانگیز درباره هوش مصنوعی، خانواده و فقدان علاقه دارید، ایده مرکزی فیلم میتواند جذاب باشد؛ اما روایت کمتحرک و پرداخت نهچندان عمیق آن ممکن است برای برخی مخاطبان خستهکننده باشد.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم










