پرستیژ؛ وقتی میل به برتری، انسان را به دشمن خودش تبدیل می‌کند

خلاصه نوشته
  • «پرستیژ» ساخته کریستوفر نولان، فراتر از یک معمای سینمایی درباره دو شعبده‌باز رقیب، روایتی تلخ از وسواس، فریب و بهایی است که انسان برای رسیدن به برتری حاضر می‌شود بپردازد.

چارسو پرس: در «پرستیژ» (The Prestige)، ساخته کریستوفر نولان در سال ۲۰۰۶، همه‌چیز با یک پرسش ساده آغاز می‌شود: چگونه ممکن است چیزی که جلوی چشم ما ناپدید شده، دوباره در جایی دیگر ظاهر شود؟ این پرسش در ظاهر به دنیای شعبده‌بازی تعلق دارد، اما فیلم به‌تدریج نشان می‌دهد که مسئله اصلی آن نه کشف راز یک ترفند، بلکه فهمیدن سازوکار فریب است؛ اینکه چرا انسان به آنچه می‌بیند اعتماد می‌کند و چرا گاهی حتی پس از آشکار شدن حقیقت، باز هم ترجیح می‌دهد فریب بخورد.

نولان در این فیلم، داستان آلفرد بوردن با بازی کریستین بیل و رابرت انجیر با بازی هیو جکمن را روایت می‌کند؛ دو شعبده‌باز که رقابت حرفه‌ای‌شان به دشمنی‌ای تمام‌عیار تبدیل می‌شود. اما تفاوت مهم آن‌ها تنها در شیوه اجرای ترفندها نیست. هرکدام تعریف متفاوتی از موفقیت دارند و همین تفاوت، مسیر زندگی‌شان را از هم جدا می‌کند.

بوردن به دنبال کشف و اجرای شعبده‌ای است که واقعاً شگفت‌انگیز باشد؛ انجیر بیش از هر چیز می‌خواهد تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد و تحسین او را به دست آورد. یکی حاضر است زندگی شخصی خود را قربانی حفظ راز کند و دیگری برای دستیابی به نتیجه‌ای تماشایی، به سراغ راه‌هایی می‌رود که به‌تدریج هزینه‌ای غیرقابل تصور پیدا می‌کنند.

در این میان، رقابت آن‌ها دیگر مسابقه‌ای برای انتخاب بهترین شعبده‌باز نیست. هر موفقیت رقیب به زخمی تازه تبدیل می‌شود و هر اجرای تازه، بهانه‌ای برای انتقامی بعدی. آن‌ها به جای آنکه از هنر یکدیگر چیزی بیاموزند، تمام انرژی خود را صرف نابود کردن برتری طرف مقابل می‌کنند.

پرستیژ؛ وقتی میل به برتری، انسان را به دشمن خودش تبدیل می‌کند

سه مرحله یک فریب؛ ساختار پنهان فیلم

یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های نولان این است که ساختار فیلم را با منطق اجرای شعبده‌بازی هماهنگ می‌کند. در ابتدای داستان، کاتر، مهندس صحنه و طراح ترفندها با بازی مایکل کین، توضیح می‌دهد که یک اجرای شعبده‌بازی از سه مرحله تشکیل شده است: تعهد، چرخش و پرستیژ؛ مرحله پایانی که در آن نتیجه‌ای غیرمنتظره آشکار می‌شود و تماشاگر با چیزی روبه‌رو می‌شود که تصورش را نمی‌کرد.

این ساختار فقط برای توضیح حرفه شخصیت‌ها به کار نمی‌رود. خود فیلم نیز مانند یک شعبده طراحی شده است. ابتدا اطلاعاتی در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد که ظاهراً روشن و قابل فهم‌اند. سپس همان اطلاعات در کنار جزئیاتی تازه معنای دیگری پیدا می‌کنند. در نهایت، آنچه تماشاگر تصور می‌کرد فهمیده است، زیر سؤال می‌رود.

روایت غیرخطی فیلم، جابه‌جایی میان زمان‌های مختلف و استفاده از دفترچه‌های خاطرات، مخاطب را در موقعیتی شبیه تماشاگر یک اجرای شعبده قرار می‌دهد. او می‌خواهد راز ماجرا را پیش از شخصیت‌ها کشف کند، اما فیلم دائماً توجهش را به سمتی دیگر می‌کشاند.

نولان به‌جای آنکه اطلاعات را به شکل مستقیم و خطی ارائه کند، از تدوین و ترتیب روایت برای کنترل برداشت مخاطب بهره می‌گیرد. به همین دلیل، تماشای دوباره «پرستیژ» می‌تواند تجربه متفاوتی باشد: جزئیاتی که در مرتبه نخست کم‌اهمیت به نظر می‌رسیدند، این بار نشانه‌هایی از حقیقت پنهان داستان می‌شوند.

در این فیلم، فرم و محتوا از هم جدا نیستند. همان‌طور که شعبده‌باز برای پنهان کردن راز ترفندش توجه مخاطب را مدیریت می‌کند، فیلم‌ساز نیز اطلاعات را چنان تنظیم می‌کند که تماشاگر در زمان مناسب به نتیجه برسد؛ نه زودتر و نه لزوماً به شیوه‌ای که انتظار دارد.

بوردن و انجیر؛ دو شکل متفاوت از وسواس

رقابت میان بوردن و انجیر زمانی پیچیده‌تر می‌شود که متوجه شویم آن‌ها تنها برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش نمی‌کنند؛ بلکه هرکدام درگیر نوعی وسواس شخصی‌اند.

بوردن راز موفقیت خود را در تعهدی بی‌وقفه به نقش شعبده‌باز می‌بیند. او و برادر دوقلویش، فالن، برای اجرای ترفند مشهور «مرد انتقال‌یافته» زندگی مشترکی را به شکلی سازمان‌دهی می‌کنند که هویت واقعی‌شان پنهان بماند. آن‌ها ناچارند حتی در روابط عاطفی و خانوادگی، نقش‌های خود را حفظ کنند و بخشی از وجودشان را برای همیشه پشت صحنه نگه دارند.

این انتخاب، بوردن را به هنرمندی تبدیل می‌کند که برای حفظ راز کارش حاضر است از بسیاری از تجربه‌های معمول انسانی چشم‌پوشی کند. او نمی‌تواند در تمام لحظات زندگی‌اش یک فرد واحد باشد؛ هویت او به نقشی وابسته شده که باید بی‌وقفه ادامه پیدا کند.

انجیر نیز به شکلی دیگر در همین مسیر قدم می‌گذارد. او نمی‌تواند شکست را بپذیرد و موفقیت بوردن را صرفاً یک دستاورد هنری بداند. برای او، راز رقیب به مسئله‌ای شخصی تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که باید به هر قیمتی حل شود.

تفاوت این دو در نهایت به تفاوت میان دو نوع قربانی کردن خود می‌رسد. بوردن زندگی‌اش را به اجرای مداوم یک نقش تبدیل می‌کند، در حالی که انجیر برای دستیابی به نمایشی بی‌نقص، مرزهای اخلاقی و انسانی را پشت سر می‌گذارد.

نولان هیچ‌کدام را قهرمانی بی‌نقص معرفی نمی‌کند. هر دو توانایی‌هایی استثنایی دارند، اما همین توانایی‌ها در کنار جاه‌طلبی‌شان به نیرویی ویرانگر تبدیل می‌شود. آن‌ها چنان درگیر برتری‌جویی می‌شوند که دیگر نمی‌توانند از خود بپرسند پیروزی قرار است چه چیزی به زندگی‌شان اضافه کند.

پرستیژ؛ وقتی میل به برتری، انسان را به دشمن خودش تبدیل می‌کند

تماشاگر هم بخشی از فریب است

یکی از جنبه‌های جذاب «پرستیژ» این است که مسئولیت فریب را تنها بر دوش شعبده‌باز نمی‌گذارد. تماشاگر نیز در شکل‌گیری این فریب نقش دارد؛ زیرا می‌خواهد چیزی ببیند که از محدوده تجربه روزمره‌اش فراتر برود.

شعبده‌باز می‌داند که مخاطب به دنبال شگفتی است. بنابراین، اجرای او فقط مجموعه‌ای از مهارت‌های فنی نیست؛ نوعی مدیریت انتظار نیز هست. تماشاگر به آنچه روی صحنه اتفاق می‌افتد نگاه می‌کند، اما در عین حال، به دنبال نشانه‌ای از چیزی است که هنوز نمی‌داند.

فیلم از همین میل استفاده می‌کند. مخاطب می‌خواهد راز ترفند بوردن را کشف کند، از سازوکار دستگاه انجیر سر دربیاورد و بفهمد کدام‌یک از این دو مرد واقعاً برتر است. این کنجکاوی باعث می‌شود او نیز به نوعی در بازی رقابت شرکت کند.

نکته مهم آن است که کشف حقیقت همیشه به معنای رضایت‌بخش شدن تجربه نیست. گاهی دانستن راز یک شعبده، از شگفتی آن کم می‌کند؛ اما گاهی نیز حقیقتی که آشکار می‌شود، از آنچه انتظار داشتیم تکان‌دهنده‌تر است.

«پرستیژ» از مخاطب می‌خواهد به میل خودش برای فریب خوردن توجه کند. ما می‌دانیم که شعبده‌بازی بر پنهان کردن واقعیت استوار است، اما همچنان برای دیدن نتیجه‌ای غیرممکن به تماشای آن می‌نشینیم. در سینما نیز بخشی از لذت تماشا به همین قرارداد وابسته است: می‌دانیم که با داستانی ساختگی روبه‌رو هستیم، اما می‌خواهیم برای مدتی باور کنیم آنچه می‌بینیم واقعی است.

علم، فناوری و مرزهای اخلاقی

ورود نیکولا تسلا با بازی دیوید بویی به داستان، «پرستیژ» را از یک درام تاریخی درباره رقابت هنرمندان فراتر می‌برد. انجیر برای یافتن راهی تازه جهت اجرای ترفند خود به سراغ تسلا می‌رود و فناوری‌ای که در اختیار او قرار می‌گیرد، داستان را به قلمرویی می‌برد که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً با روش‌های متعارف شعبده‌بازی توضیح داد.

این بخش، پرسشی مهم را پیش می‌کشد: اگر امکان دستیابی به چیزی خارق‌العاده فراهم شود، آیا استفاده از آن به‌خودی‌خود توجیه‌پذیر است؟

برای انجیر، فناوری در ابتدا راهی برای پیشی گرفتن از رقیب است. او می‌خواهد به نمایشی دست پیدا کند که بوردن نتواند از آن تقلید کند. اما مسئله به‌تدریج از توانایی فنی دستگاه فراتر می‌رود و به مسئولیت اخلاقی استفاده از آن می‌رسد.

فیلم در اینجا فناوری را نه صرفاً وسیله‌ای برای ایجاد شگفتی، بلکه آزمونی برای شخصیت انسان قرار می‌دهد. دستگاه می‌تواند کاری خارق‌العاده انجام دهد، اما درباره اینکه چه کسی باید هزینه آن را بپردازد، تصمیم نمی‌گیرد. این تصمیم همچنان بر عهده انسانی است که از فناوری استفاده می‌کند.

در نتیجه، مسئله اصلی دیگر این نیست که آیا انجیر می‌تواند ترفند بهتری اجرا کند؛ مسئله این است که او برای رسیدن به آن حاضر است چه چیزی را نابود کند. هرچه نمایش او به نتیجه‌ای استثنایی‌تر نزدیک می‌شود، فاصله‌اش با معیارهای معمول اخلاقی بیشتر می‌شود.


۲۰ سال پیش؛ وقتی کریستوفر نولان با «پرستیژ» توانایی‌هایش را به رخ کشید


پرستیژ؛ وقتی میل به برتری، انسان را به دشمن خودش تبدیل می‌کند

زنانی که هزینه رقابت مردان را می‌پردازند

در میان تمام معماها و رقابت‌های فیلم، روابط خانوادگی شخصیت‌ها یادآوری می‌کند که وسواس دو شعبده‌باز فقط به خودشان آسیب نمی‌زند. سارا، همسر بوردن، و جولیا، همسر انجیر، در جهانی زندگی می‌کنند که حقیقت در آن دائماً پنهان می‌شود و اعتماد به‌آسانی از بین می‌رود.

بوردن نمی‌تواند زندگی شخصی خود را از راز حرفه‌ای‌اش جدا کند. تغییر رفتار او در موقعیت‌های مختلف، برای اطرافیانش به مسئله‌ای عاطفی تبدیل می‌شود؛ زیرا آن‌ها نمی‌دانند با چه کسی روبه‌رو هستند و کدام لحظه از زندگی مشترکشان واقعاً صادقانه بوده است.

در سوی دیگر، انجیر نیز پس از فقدان شخصی‌اش به جای آنکه با سوگ خود کنار بیاید، انرژی‌اش را صرف رقابت و انتقام می‌کند. او به دنبال پاسخی است که شاید بتواند بخشی از رنجش را توضیح دهد، اما این جست‌وجو در نهایت به راهی برای تشدید رنج تبدیل می‌شود.

زنان داستان گاهی به قربانیان تصمیم‌هایی بدل می‌شوند که خود در شکل‌گیری آن‌ها نقشی ندارند. این مسئله از یک سو هزینه انسانی جاه‌طلبی مردان را برجسته می‌کند و از سوی دیگر، محدودیت فیلم در پرداخت مستقل به تجربه و خواسته‌های شخصیت‌های زن را نیز نشان می‌دهد.

با این حال، حضور آن‌ها اجازه نمی‌دهد رقابت بوردن و انجیر صرفاً به مسابقه‌ای ذهنی میان دو نابغه تقلیل پیدا کند. آنچه این دو برای اثبات برتری خود انجام می‌دهند، در زندگی دیگران نیز اثر می‌گذارد و به روابطی آسیب می‌زند که هیچ ارتباط مستقیمی با هنر شعبده‌بازی ندارند.

پایان فیلم؛ پیروزی به چه قیمتی؟

پایان «پرستیژ» تمام پرسش‌هایی را که فیلم در طول روایت مطرح کرده، به نقطه‌ای تلخ می‌رساند. راز بوردن آشکار می‌شود: او و برادر دوقلویش زندگی مشترکی را به‌عنوان یک شعبده‌باز واحد پیش برده‌اند و برای حفظ این فریب، هویت، روابط و حتی بدن خود را در خدمت اجرا قرار داده‌اند.

در سوی دیگر، انجیر نیز به راز ترفند خود دست پیدا می‌کند، اما راهی که برای رسیدن به آن انتخاب کرده، به مرگ‌های تکرارشونده و قربانی شدن نسخه‌های متعدد از او منتهی شده است. او برای هر اجرای موفق، بهایی می‌پردازد که نمی‌توان آن را از نتیجه نهایی جدا کرد.

اینجاست که عنوان فیلم معنایی فراتر پیدا می‌کند. «پرستیژ» فقط لحظه‌ای نیست که شعبده‌باز نتیجه شگفت‌انگیز خود را به تماشاگر نشان می‌دهد؛ این مرحله پایانی، حاصل تمام پنهان‌کاری‌ها و فداکاری‌هایی است که پیش از آن اتفاق افتاده‌اند.

در پایان، هر دو شخصیت به نوعی به خواسته خود می‌رسند، اما پیروزی آن‌ها چیزی شبیه رهایی نیست. آن‌ها در مسیری قدم گذاشته‌اند که در آن، موفقیت دیگر با لذت آفرینش یا رضایت از هنر سنجیده نمی‌شود؛ بلکه تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که رقیب شکست بخورد.

به همین دلیل، پایان فیلم را نمی‌توان صرفاً یک غافلگیری داستانی دانست. این پایان نتیجه منطقی انتخاب‌هایی است که شخصیت‌ها از ابتدا انجام داده‌اند. آن‌ها چنان درگیر حفظ راز و اثبات برتری خود شده‌اند که دیگر نمی‌توانند از بازی بیرون بیایند.

چرا «پرستیژ» هنوز ارزش بازبینی دارد؟

بسیاری از فیلم‌های معمایی پس از آشکار شدن راز اصلی، بخش بزرگی از جذابیت خود را از دست می‌دهند. وقتی پاسخ سؤال مرکزی مشخص شود، تماشای دوباره آن‌ها ممکن است به تجربه‌ای کم‌هیجان‌تر تبدیل شود. اما «پرستیژ» به دلیل طراحی روایی‌اش، ظرفیت دیگری دارد.

وقتی مخاطب از رازهای اصلی داستان آگاه باشد، می‌تواند به جزئیاتی توجه کند که پیش‌تر از کنارشان گذشته است؛ رفتارهای ظاهراً متناقض شخصیت‌ها، اشاره‌های کوتاه به سازوکار ترفندها و لحظاتی که معنای واقعی‌شان تنها در پرتو اطلاعات پایانی روشن می‌شود.

این ویژگی نشان می‌دهد که نولان پیچیدگی را صرفاً برای غافلگیر کردن مخاطب به کار نبرده است. ساختار معمایی فیلم در خدمت مضمون آن قرار دارد. تماشاگر نیز مانند شخصیت‌ها دائماً در حال بازبینی برداشت‌های خود است و درمی‌یابد که حقیقت، گاهی نه در یک تصویر منفرد، بلکه در ارتباط میان تصاویر و اطلاعات پراکنده پنهان شده است.

«پرستیژ» همچنین یکی از نمونه‌های شاخص علاقه نولان به هویت، فریب و داستان‌های چندلایه است؛ دغدغه‌هایی که در آثار دیگر او نیز به شکل‌های متفاوت دیده می‌شوند. با این تفاوت که در این فیلم، همه‌چیز به مقیاسی انسانی و ملموس بازمی‌گردد: دو مرد که نمی‌توانند شکست را بپذیرند و در نهایت، خود را قربانی همان چیزی می‌کنند که می‌خواهند به دست آورند.

وقتی راز از خود شعبده مهم‌تر می‌شود

«پرستیژ» فیلمی درباره هنر فریب دادن است، اما نگاهش به این هنر محدود نمی‌ماند. کریستوفر نولان از رقابت دو شعبده‌باز استفاده می‌کند تا نشان دهد میل به برتری چگونه می‌تواند به وسواس تبدیل شود و چگونه انسان ممکن است در مسیر اثبات توانایی‌هایش، همان چیزهایی را نابود کند که به زندگی‌اش معنا می‌دهند.

بوردن و انجیر هر دو می‌خواهند کاری انجام دهند که دیگران از عهده‌اش برنمی‌آیند. اما آنچه آن‌ها را از هم متمایز می‌کند، نه فقط شیوه اجرای شعبده، بلکه نوع فداکاری‌ای است که حاضرند برای آن انجام دهند. در نهایت، فیلم از ما نمی‌پرسد کدام شعبده‌باز باهوش‌تر است؛ پرسش دشوارتر این است که آیا برتری‌ای که با نابودی زندگی و هویت به دست می‌آید، اصلاً ارزش به دست آوردن دارد؟

شاید ماندگاری «پرستیژ» نیز در همین پرسش نهفته باشد. فیلم رازهایش را آشکار می‌کند، اما پاسخ ساده‌ای برای معنای پیروزی ارائه نمی‌دهد. آنچه باقی می‌ماند، تصویر انسان‌هایی است که برای خلق لحظه‌ای شگفت‌انگیز، همه‌چیز را به خطر انداخته‌اند؛ بی‌آنکه مطمئن باشند پس از پایان نمایش، چیزی از خودشان باقی خواهد ماند.


پرستیژ؛ وقتی میل به برتری، انسان را به دشمن خودش تبدیل می‌کند

اطلاعات فیلم «پرستیژ» (The Prestige)

نام فیلم: پرستیژ (The Prestige)

سال تولید: ۲۰۰۶

کارگردان: کریستوفر نولان

نویسندگان: کریستوفر نولان، جاناتان نولان

ژانر: معمایی، دلهره‌آور، درام، علمی‌تخیلی

کشور سازنده: آمریکا و بریتانیا

زبان: انگلیسی

مدت زمان: ۱۳۰ دقیقه

بازیگران اصلی: کریستین بیل، هیو جکمن، مایکل کین، اسکارلت جوهانسون، ربکا هال، اندی سرکیس و دیوید بویی

منبع اقتباس: رمان «پرستیژ» نوشته کریستوفر پریست، منتشرشده در سال ۱۹۹۵

بودجه تولید: حدود ۴۰ میلیون دلار

فروش جهانی: حدود ۱۰۹.۷ میلیون دلار


سوالات متداول درباره فیلم پرستیژ

فیلم «پرستیژ» درباره چیست؟

«پرستیژ» داستان دو شعبده‌باز به نام‌های آلفرد بوردن و رابرت انجیر را روایت می‌کند که پس از وقوع حادثه‌ای تلخ، وارد رقابتی شدید و خطرناک می‌شوند. تلاش آن‌ها برای ساختن تردستی‌ای بی‌نقص، به وسواس، فریب و دشمنی‌ای ویرانگر منتهی می‌شود.

آیا فیلم پرستیژ بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است؟

خیر. این فیلم اقتباسی از رمان هم‌نام کریستوفر پریست است که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. با این حال، داستان در فضای تاریخی لندن و در دوره‌ای روایت می‌شود که شعبده‌بازی و پیشرفت‌های علمی نقش پررنگی در سرگرمی و زندگی عمومی داشتند.

پایان فیلم پرستیژ چه معنایی دارد؟

هشدار: این پاسخ بخش‌هایی از پایان فیلم را فاش می‌کند.

پایان فیلم نشان می‌دهد که رقابت بوردن و انجیر فقط تلاشی برای شکست دادن یک رقیب نیست، بلکه به وسواسی تبدیل شده که هویت، روابط انسانی و زندگی آن‌ها را نابود می‌کند. نولان با آشکار کردن رازهای دو شعبده‌باز، نشان می‌دهد که رسیدن به برتری ممکن است بهایی بسیار سنگین داشته باشد.

منظور از «پرستیژ» در عنوان فیلم چیست؟

در ساختار یک تردستی، «پرستیژ» مرحله پایانی است؛ لحظه‌ای که آنچه ناپدید شده، دوباره ظاهر می‌شود و تماشاگر شگفت‌زده می‌ماند. فیلم از این مفهوم برای ساختار روایی خود نیز استفاده می‌کند و اطلاعات را به‌تدریج آشکار می‌سازد تا معنای اتفاقات قبلی تغییر کند.

آیا نیکولا تسلا در فیلم پرستیژ شخصیت واقعی است؟

بله. نیکولا تسلا دانشمند و مخترع واقعی بود و دیوید بویی نقش او را در فیلم بازی می‌کند. البته ماجرای مربوط به اختراع و دستگاهی که در داستان به او نسبت داده می‌شود، بخشی از روایت تخیلی فیلم است.

بازیگران اصلی فیلم پرستیژ چه کسانی هستند؟

کریستین بیل در نقش آلفرد بوردن و هیو جکمن در نقش رابرت انجیر ظاهر شده‌اند. مایکل کین، اسکارلت جوهانسون، ربکا هال، اندی سرکیس و دیوید بویی از دیگر بازیگران فیلم هستند.

فیلم پرستیژ چند دقیقه است؟

مدت زمان فیلم «پرستیژ» ۱۳۰ دقیقه، معادل دو ساعت و ۱۰ دقیقه است.

فیلم پرستیژ چقدر در گیشه فروش داشت؟

این فیلم با بودجه‌ای در حدود ۴۰ میلیون دلار ساخته شد و فروش جهانی آن به حدود ۱۰۹.۷ میلیون دلار رسید.

چرا تماشای دوباره فیلم پرستیژ ارزش دارد؟

ساختار غیرخطی، سرنخ‌های پنهان و اطلاعاتی که در طول داستان به‌تدریج آشکار می‌شوند، باعث می‌شوند تماشای دوباره فیلم تجربه متفاوتی باشد. بیننده در بازبینی دوم می‌تواند نشانه‌هایی را تشخیص دهد که در تماشای نخست از کنارشان گذشته است.

آیا فیلم پرستیژ برای علاقه‌مندان به آثار کریستوفر نولان مناسب است؟

بله. این فیلم نمونه‌ای از علاقه نولان به روایت‌های پیچیده، بازی با زمان و اطلاعات و پایان‌های غافلگیرکننده است. اگر از فیلم‌هایی مانند «ممنتو» و «تلقین» لذت می‌برید، «پرستیژ» نیز می‌تواند انتخاب مناسبی باشد.

امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسریتپن پورمند
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا