نقد فیلم «عادی بودن»؛ زخمی که تمام خانواده را تغییر میدهد

- فیلم تایوانی «عادی بودن» به کارگردانی لی یون چان، از تصادفی ویرانگر آغاز میشود که زندگی دانشجویی جوان را برای همیشه تغییر میدهد؛ اما بهجای تمرکز صرف بر معلولیت و رنج فردی، سراغ خانوادهای میرود که هر یک از اعضای آن به شکلی متفاوت با پیامدهای حادثه دستوپنجه نرم میکنند. این درام خانوادگی با نگاهی منصفانه و همدلانه، مسیر یازدهساله یک خانواده بحرانزده را دنبال میکند.
چارسو پرس: یک تصادف رانندگی با سرعت بالا، زندگی دانشجویی جوان را برای همیشه تغییر میدهد؛ اما در فیلم «عادی بودن» (To Be Ordinary)، این حادثه نه نقطه اوج داستان، بلکه آغاز روایتی طولانی درباره تأثیر رنج بر تمام اعضای یک خانواده است.
این فیلم حساس و تدریجی، علاقه چندانی به کلیشههای رایج در درامهای مربوط به معلولیت ندارد. در عوض، زندگی خانوادهای را در طول بیش از یک دهه دنبال میکند؛ خانوادهای که پیش از حادثه نیز با مشکلاتی جدی روبهرو بوده و اکنون باید با پیامدهای تازهای دستوپنجه نرم کند.
بحران زناشویی، آشفتگی اقتصادی، دشواریهای دوران بلوغ و تصمیمهای اخلاقی پیچیده، همگی در گستره داستان حضور دارند. لی یون چان، نویسنده و کارگردان تایوانی، در چهارمین فیلم بلند خود تلاش میکند این خطوط داستانی متعدد را با ظرافت و همدلی به یکدیگر پیوند دهد. او پس از فیلم «رقصیدن بدون تو» در سال ۲۰۱۰، بار دیگر به سینما بازگشته و در این فاصله عمدتاً در تلویزیون فعالیت داشته است.
فیلمنامه که لی آن را با همکاری جینجر وانگ، نویسنده سریال «زنان در تایپه»، نوشته است، به همه شخصیتهای گرفتار در این وضعیت دشوار توجهی تقریباً برابر دارد. هیچکس صرفاً به یک قربانی بیگناه یا مقصری شرور تبدیل نمیشود؛ رویکردی که به فیلم پیچیدگی و بلوغ دراماتیک میبخشد.
لحظهای که زندگی یوجیه از مسیر خارج میشود
فیلم بدون مقدمهچینی طولانی، خیلی زود داستان را به حرکت درمیآورد. دوربین در نمایی روان و شناور، یوجیه ۲۲ ساله با بازی جونیور شیه را دنبال میکند که شبانه با موتورسیکلت در خیابانهای حومه تایپه حرکت میکند. آسفالت خیس از باران است و موسیقی پرشکوه سازهای زهی گروه سیکادا، حسی از آرامش و امنیت به صحنه میبخشد؛ آرامشی که خیلی زود معلوم میشود فریبنده است.
در یک تقاطع، خودرویی به یوجیه برخورد میکند. راننده، آقای ما، مردی سالخورده و ثروتمند با بازی هسیو شن لیانگ است که بلافاصله گرفتار احساس گناهی عمیق میشود؛ احساسی که در ادامه نیز دست از سر او برنمیدارد.
یوجیه از تصادف جان سالم به در میبرد، اما در بیمارستان با واقعیتی تلخ روبهرو میشود: او دیگر هرگز قادر به راه رفتن نخواهد بود.
این جوان دانشجو، پیش از حادثه کسبوکار طراحی وب خود را نیز راهاندازی کرده بود. برخلاف انتظاری که ممکن است از چنین موقعیتی داشته باشیم، خبر معلولیت دائمی او با واکنشی نسبتاً خونسردانه همراه میشود. یوجیه بهسرعت خود را با زندگی روی ویلچر تطبیق میدهد و به دنبال راههایی میگردد تا همچنان مستقل، فعال و تا حد امکان شبیه گذشته زندگی کند.
رابطهای نوپا با ییهان، فیزیوتراپیست جوان بیمارستان با بازی فیبی چو، نیز بخشی از این تلاش برای ساختن آیندهای تازه است. فیلم از این طریق نشان میدهد که زندگی یوجیه با حادثه به پایان نمیرسد؛ او همچنان میل به کار، رابطه و داشتن آیندهای معنادار دارد.
خانوادهای که نمیتواند با حادثه کنار بیاید
اگر یوجیه نسبتاً سریع خود را با شرایط جدید سازگار میکند، دیگر اعضای خانواده او مسیر دشوارتری پیش رو دارند.
پدر و مادرش، با بازی وبر یانگ و چانگ شییینگ، پیش از تصادف نیز در مرحلهای بحرانی از زندگی مشترکشان قرار داشتند. حادثه نهتنها اختلافهای قدیمی آنها را برطرف نمیکند، بلکه فاصله میانشان را بیشتر میسازد. بیکاری طولانیمدت پدر نیز بر فشارهای خانوادگی میافزاید و شرایط را پیچیدهتر میکند.
در این میان، یوچینگ، خواهر کوچکتر یوجیه با بازی پین هسوان چن، در حال تجربه آشفتگیهای عاطفی اوایل نوجوانی است. در زمانی که تمام توجه خانواده به برادر آسیبدیدهاش معطوف شده، او احساس میکند به حاشیه رانده شده است.
مادر به او میگوید که «در خانه بهاندازه کافی گرفتاری وجود دارد»؛ جملهای که شاید از سر ضرورت گفته شود، اما برای نوجوانی که خود به حمایت نیاز دارد، معنایی دردناک دارد. از او انتظار میرود خودش از پس مشکلاتش بربیاید و در عین حال، به شکلی غیرمستقیم بار عاطفی خانواده را نیز تحمل کند.
یوچینگ بهتدریج خشم و سرخوردگی خود را بروز میدهد. فیلم در این بخش به یکی از جنبههای کمتر دیدهشده بحرانهای خانوادگی توجه میکند: وقتی یک عضو خانواده به مراقبت گسترده نیاز دارد، دیگران نیز ممکن است رنج بکشند، بیآنکه فرصتی برای بیان نیازهایشان داشته باشند.
احساس گناهی که به کمک مالی تبدیل میشود
از نظر اقتصادی و عملی، خانواده تا حدی به لطف احساس گناه آقای ما از پیامدهای حادثه عبور میکند. او علاوه بر پرداخت غرامت قانونی، مالکیت کامل خانهاش را به یوجیه واگذار میکند و همچنان در تأمین هزینههای درمان و زندگی او سخاوتمندانه مشارکت دارد.
این کمکها در نگاه نخست میتوانند راهحلی برای بخشی از مشکلات خانواده باشند؛ اما فیلم به سادگی از کنار آنها نمیگذرد. بخشش مالی ناشی از احساس گناه، حتی برای کسی که آن را دریافت میکند، میتواند پیامدهای عاطفی پیچیدهای داشته باشد. در سوی دیگر، برای فردی که کمک میکند نیز این وضعیت ممکن است به باری مداوم تبدیل شود.
با گذشت زمان، آقای ما پیرتر میشود و سلامت او نیز رو به افول میرود. در نتیجه، رابطهای که با احساس گناه و تلاش برای جبران آغاز شده، وارد مرحلهای تازه میشود.
اهمیت این بخش در آن است که فیلم شخصیتها را در دو سوی ساده و متضادِ قربانی و مقصر قرار نمیدهد. آقای ما مسئول حادثهای است که زندگی یوجیه را تغییر داده، اما فیلم او را صرفاً به مردی شرور تقلیل نمیدهد. در مقابل، خانواده یوجیه نیز با وجود رنجی که متحمل شده، از اختلافها و رفتارهای آسیبزای خود مصون نیست.
همین نگاه منصفانه، داستان را از یک ملودرام ساده درباره حادثه و عذاب وجدان فراتر میبرد. فیلم اجازه میدهد شخصیتها همزمان اشتباه کنند، رنج بکشند، به دیگران کمک کنند و خود به حمایت نیاز داشته باشند.
یازده سال تغییر و پیامدهای یک حادثه
یکی از ویژگیهای مهم «عادی بودن»، گستره زمانی داستان است. فیلم پیامدهای حادثه را در یک مقطع کوتاه خلاصه نمیکند، بلکه یازده سال از زندگی شخصیتها را دنبال میکند. این انتخاب به فیلم اجازه میدهد نشان دهد که یک اتفاق ناگهانی چگونه در طول زمان به بحرانهایی متفاوت تبدیل میشود.
معلولیت یوجیه تنها مسئلهای نیست که خانواده باید با آن کنار بیاید. مشکلات اقتصادی، اختلافهای زناشویی، رشد و بلوغ خواهر نوجوان و احساس گناه راننده، هر یک مسیر خاص خود را طی میکنند. گاهی این بحرانها به یکدیگر گره میخورند و گاهی اعضای خانواده را در جهتهای متفاوتی میکشانند.
در چنین ساختاری، هیچ اتفاقی بهتنهایی تمام داستان را توضیح نمیدهد. حتی کمک مالی آقای ما که در مقطعی از فشار خانواده میکاهد، نمیتواند اختلافهای قدیمی را حل کند یا به همه اعضا احساس امنیت بدهد.
این نگاه بلندمدت، به فیلم امکان میدهد از تصویر ساده و آشنای «خانوادهای که با یک بحران روبهرو میشود و در نهایت آن را پشت سر میگذارد» فاصله بگیرد. زندگی نه بهسرعت به حالت سابق بازمیگردد و نه همه زخمها در یک زمان التیام پیدا میکنند.
بازیهای گروهی و ظرافتهای کارگردانی
یکی از نقاط قوت فیلم، بازیهای هماهنگ گروهی است. بازیگران توانستهاند روابط خانوادگی را باورپذیر نگه دارند، حتی زمانی که فیلمنامه برای پیشبرد روایت به برخی میانبرهای داستانی متوسل میشود.
پین هسوان چن، در نقش یوچینگ، بهویژه تأثیرگذار است. او نوجوانی را به تصویر میکشد که همزمان احساس میکند فراموش شده و ناچار است به خانوادهای کمک کند که خود در حال فروپاشی عاطفی است. بازی او پرتنش و گاه انفجاری است؛ واکنشهایی که نشان میدهند خشم شخصیت صرفاً رفتار نوجوانی سرکش نیست، بلکه نتیجه انباشته شدن احساسات و نیازهای نادیدهگرفتهشده است.
لی یون چان نیز با رویکردی سنجیده و کنترلشده، از تبدیل کردن داستان به ملودرامی اغراقآمیز پرهیز میکند. با این حال، تصاویر عمدتاً ابری و فضای جدی فیلمنامه گاهی به فیلم حالوهوایی یکنواخت میدهند.
اثر میتوانست از لحظاتی غیرمنتظره بهره ببرد؛ لحظاتی که پوچی، خنده یا شادیهای کوچک زندگی روزمره را به درون این وضعیت دشوار وارد کنند. چنین لحظههایی نهتنها از جدیت موضوع نمیکاستند، بلکه میتوانستند تصویر کاملتری از زندگی در دل بحران بسازند.
با وجود این، فیلم هرگز به برخوردی سطحی یا نسنجیده با موضوع خود نمیرسد. نگاه منصفانه آن به شخصیتها، اجازه میدهد غم و اندوه آنها بدون قضاوت شتابزده دیده شود و هرکدام فرصت داشته باشند راه خود را برای کنار آمدن با گذشته پیدا کنند.
جمعبندی؛ زندگی پس از آنچه دیگر قابل تغییر نیست
«عادی بودن» فیلمی درباره معلولیت است، اما موضوع آن به این مسئله محدود نمیشود. لی یون چان با دنبال کردن زندگی یوجیه و خانوادهاش در طول یازده سال، نشان میدهد که یک حادثه میتواند مشکلات قدیمی را تشدید کند، روابط تازهای بسازد و همه اعضای خانواده را وادار کند جایگاه خود را دوباره تعریف کنند.
پرهیز از تقسیم شخصیتها به قربانی و مقصر، بازیهای گروهی باورپذیر و توجه به تجربههای متفاوت اعضای خانواده، از نقاط قوت این درام تایوانی است. هرچند فضای بصری و لحن جدی فیلم گاهی بیش از اندازه یکنواخت میشوند، نگاه همدلانه و منصفانه آن همچنان تأثیرگذار باقی میماند.
این فیلم به دنبال راهحلی ساده برای اندوه نیست. در عوض، به شخصیتهایش فرصت میدهد با فقدان، احساس گناه و تغییر کنار بیایند و راه خود را پیدا کنند. شاید معنای «عادی بودن» در این داستان، بازگشت به زندگی پیش از حادثه نباشد؛ بلکه توانایی ساختن زندگیای تازه در شرایطی باشد که دیگر نمیتوان آنها را به گذشته بازگرداند.
اطلاعات فیلم To Be Ordinary
- عنوان فارسی: عادی بودن
- عنوان اصلی: To Be Ordinary
- کارگردان: لی یون چان (Lee Yun Chan)
- نویسندگان: لی یون چان و جینجر وانگ
- بازیگران: جونیور شیه، هسیو شن لیانگ، چانگ شییینگ، وبر یانگ، پین هسوان چن و فیبی چو
- کشور: تایوان
- موضوعات اصلی: معلولیت، خانواده، احساس گناه، بحران زناشویی و سازگاری با تغییر
- جشنواره: بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم بوسان
پرسشهای متداول
فیلم «عادی بودن» درباره چیست؟
این فیلم درباره یوجیه، دانشجوی جوانی است که در تصادف رانندگی توانایی راه رفتن را از دست میدهد. داستان، پیامدهای این حادثه را در زندگی او، والدینش، خواهر نوجوانش و راننده خودرو طی یازده سال دنبال میکند.
کارگردان فیلم «عادی بودن» کیست؟
لی یون چان، نویسنده و کارگردان تایوانی، این فیلم را ساخته و فیلمنامه آن را با همکاری جینجر وانگ نوشته است.
چرا داستان فیلم فقط بر معلولیت شخصیت اصلی تمرکز نمیکند؟
فیلم میخواهد نشان دهد که معلولیت و یک حادثه شدید چگونه بر تمام اعضای خانواده اثر میگذارند. اختلافهای زناشویی، مشکلات اقتصادی، احساس گناه و نادیده گرفته شدن خواهر نوجوان نیز بخش مهمی از روایت هستند.
فیلم «عادی بودن» در کدام جشنواره نمایش داده شده است؟
این فیلم بهعنوان تنها اثر تایوانی حاضر در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم بوسان به نمایش درآمد و قرار بود در ادامه در جشنواره فیلم توکیو نیز حضور داشته باشد.









