نقد نمایش «منظومه پیامبر بدیها»؛ مکبث در جهان شاعرانه سیدمحمد مساوات

- سیدمحمد مساوات در نمایش «منظومه پیامبر بدیها» با برداشتی آزاد از «مکبث» ویلیام شکسپیر، جهانی شاعرانه و رازآلود میسازد که در آن قدرت، خیانت و فروپاشی اخلاقی در گفتوگوی دو شخصیت شکل میگیرند. اجرایی که با بازی نگار جواهریان و زبانی دشوار، تماشاگر را میان لذت زیباییشناختی و دشواری فهم معنا قرار میدهد.
چارسو پرس: سیدمحمد مساوات پس از «زندانی در دانمارک»، بار دیگر به سراغ یکی از تراژدیهای مشهور ویلیام شکسپیر رفته است؛ اینبار با نمایش «منظومه پیامبر بدیها» که از «مکبث» الهام میگیرد. اما آنچه روی صحنه شکل میگیرد، بازگویی مستقیم داستان جاهطلبی و قتل پادشاه اسکاتلند نیست. مساوات عناصر اصلی این تراژدی را بهانهای برای ساختن جهانی شخصی کرده است؛ جهانی که در آن زبان، تصویر و سکوت به اندازه کنشهای داستانی اهمیت دارند.
در این اقتباس، بخش بزرگی از جهان گسترده نمایشنامه شکسپیر کنار گذاشته شده و تمرکز بر رابطه مکبث و لیدی مکبث قرار گرفته است. این انتخاب، درام را از میدان گسترده جنگها، رقابتهای سیاسی و حضور شخصیتهای متعدد به فضایی محدود و ذهنی منتقل میکند؛ فضایی که در آن وسوسه قدرت و تصمیم به خیانت، بیش از آنکه از طریق رویدادهای بیرونی پیش بروند، در کلام و مواجهه دو شخصیت آشکار میشوند.
نتیجه این رویکرد، اجرایی است که بیش از وفاداری به ساختار روایی شکسپیر، به دنبال کشف امکانهای تازهای برای بیان تئاتری است. مساوات میخواهد مکبث را نه صرفاً بهعنوان داستان سقوط یک پادشاه، بلکه بهمثابه مواجههای با قدرت، تردید و فروپاشی اخلاقی بازخوانی کند.
زبانی شاعرانه میان زیبایی و دشواری
یکی از مهمترین ویژگیهای «منظومه پیامبر بدیها»، زبان آن است. شخصیتها به زبان روزمره سخن نمیگویند و گفتوگوها در فضایی شاعرانه و گاه نامتعارف شکل میگیرند. این زبان، جهان نمایش را از واقعگرایی متداول دور میکند و به آن حالوهوایی اسطورهای و رازآلود میبخشد.
در این مسیر، اشاره به شاعران و متون ادبی فارسی نیز به فضای زبانی اجرا راه پیدا میکند. از نیما یوشیج تا سنت ادبی و نمایشی ایران، نشانههایی در گفتار شخصیتها دیده میشود که زمانهای متفاوت را در کنار یکدیگر قرار میدهند. این تلفیق، قرار نیست صرفاً داستان شکسپیر را به زبان امروز ترجمه کند؛ هدف، ساختن زبانی مستقل است که گذشته ادبی و تجربه معاصر را در یک جهان نمایشی به هم پیوند میدهد.
بااینحال، همین ویژگی مهمترین چالش نمایش نیز هست. زبان شاعرانه زمانی به نیروی دراماتیک تبدیل میشود که علاوه بر زیبایی، رابطه شخصیتها و حرکت اندیشه را روشن کند. در بخشهایی از اجرا، تراکم استعارهها و ساختار مصنوع گفتوگوها ممکن است دریافت معنا را دشوار کند. در چنین لحظاتی، تماشاگر بهجای دنبالکردن کشمکش میان مکبث و لیدی مکبث، ناچار میشود انرژی بیشتری صرف رمزگشایی از کلمات کند.
این مسئله به معنای ضرورت سادهکردن زبان نمایش نیست. تئاتر میتواند دشوار، چندلایه و حتی مقاومتکننده در برابر فهم سریع باشد؛ اما پیچیدگی زمانی ثمربخش است که با ضرورتهای دراماتیک پیوند داشته باشد و صرفاً به نمایش قدرت زبانی نویسنده محدود نماند.
سیاست و اخلاق در قاب دوربین
در «مکبث»، دستیابی به قدرت با قتل، خیانت و برهمخوردن نظم اخلاقی پیوند دارد. مساوات نیز در اقتباس خود این مسئله را در رابطه میان دو شخصیت اصلی دنبال میکند؛ رابطهای که در آن اعتماد بهتدریج جای خود را به تردید میدهد و تصمیم سیاسی به مسئلهای شخصی و اخلاقی تبدیل میشود.
یکی از عناصر قابل توجه اجرا، دوربین مداربستهای است که رویدادها را ثبت میکند و تصویر آنها را به تماشاگر نشان میدهد. نمایش تصویر نگاتیو و چرخش نگاه از صحنه به سالن، مرز میان شاهد و موضوع مشاهده را به پرسش میکشد. تماشاگر دیگر فقط ناظر تصمیم مکبث و لیدی مکبث نیست؛ ممکن است خود را نیز در قاب تصویر ببیند و ناخواسته در جایگاه شاهد قرار بگیرد.
این تمهید، امکان خوانشی سیاسی از اجرا را فراهم میکند. وقتی تصویر به ابزاری برای نظارت تبدیل میشود، پرسش فقط این نیست که چه کسی مرتکب خیانت شده است؛ مسئله این است که چه کسی رویداد را ثبت میکند، چه کسی آن را میبیند و آیا آنچه دیده میشود الزاماً حقیقت را آشکار میکند؟
البته این معنا بهصورت قطعی به تماشاگر تحمیل نمیشود. قدرت چنین تصویری در آن است که میان واقعیت و بازنمایی فاصله ایجاد میکند و تماشاگر را با ابهام مواجه میسازد؛ همان ابهامی که در تراژدی شکسپیر، تصمیمگیری اخلاقی و سیاسی را دشوار میکند.
صحنهای میان روشنایی، تاریکی و خون
طراحی صحنه «منظومه پیامبر بدیها» نیز در خدمت همین فضای ذهنی قرار دارد. ایوان ستوندار، فضای تاریک قصر و بازی نور و سایه، محیطی میسازند که مرز میان حضور واقعی شخصیتها و تصویر ذهنی آنها از یکدیگر همواره در حال تغییر است.
مکبث و لیدی مکبث در این فضا صرفاً دو شخصیت در حال گفتوگو نیستند؛ فاصلهگرفتن، نزدیکشدن و قرارگرفتن در محدودههای متفاوت نور، بخشی از رابطه قدرت میان آنها را شکل میدهد. صحنه بهجای آنکه محل بازنمایی واقعگرایانه یک قصر باشد، به فضایی روانی تبدیل میشود که تردید و تنهایی شخصیتها در آن قابل مشاهده است.
حوضچه آب و بارش مداوم نیز از عناصر تصویری اجراست. آب در چنین فضایی میتواند یادآور تلاش برای شستوشو و رهایی از گناه باشد؛ تلاشی که در جهان «مکبث» به نتیجه نمیرسد. خون، حتی هنگامی که از سطح بدن پاک شود، همچنان در حافظه و وجدان باقی میماند.
سکون بدنها و پرهیز از شتاب در اجرا نیز با این فضای تأملی تناسب دارد. مساوات بهجای آنکه تراژدی را تنها از طریق حرکت سریع و اوجهای بیرونی پیش ببرد، بر مکث، کلام و تصویر تکیه میکند. این انتخاب به اجرا کیفیتی مراقبهوار میبخشد، هرچند ممکن است برای بخشی از مخاطبان، ریتم نمایشی را کندتر از انتظار کند.
نگار جواهریان و حضور لیدی مکبث
در اجرایی که بخش مهمی از بار دراماتیک آن بر دوش گفتوگوی دو شخصیت است، کیفیت بازیگری نقشی اساسی پیدا میکند. نگار جواهریان در نقش لیدی مکبث، با کنترل بیان و حضور صحنهای، در شکلگیری رابطه پیچیده میان وسوسه، اراده و تردید سهم مهمی دارد.
لیدی مکبث در این روایت صرفاً محرک جاهطلبی همسرش نیست؛ او درون همان بنبست اخلاقی قرار دارد که مکبث را به سوی جنایت سوق میدهد. رابطه این دو، بهجای آنکه تنها تقابل خیر و شر باشد، به مواجهه دو فرد تبدیل میشود که در مسیر دستیابی به قدرت، مرزهای اخلاقی خود را زیر سؤال میبرند.
پایان اجرا و خروج لیدی مکبث از صحنه نیز یادآور سرنوشت او در تراژدی شکسپیر است؛ شخصیتی که پس از مشارکت در جنایت، از پیامدهای روانی و اخلاقی آن رهایی نمییابد. در اینجا، خروج از صحنه میتواند همچون گسست از جهانی خوانده شود که دیگر امکان ادامه حضور در آن وجود ندارد.
آیا پیچیدگی نمایش به نتیجه میرسد؟
«منظومه پیامبر بدیها» را میتوان نشانهای از ادامه حرکت سیدمحمد مساوات به سوی تئاتری شخصیتر و متکی بر زبان و تصویر دانست. در این رویکرد، اقتباس از متن کلاسیک به معنای بازسازی جهان اصلی اثر نیست؛ بلکه فرصتی است برای ساختن جهانی تازه که عناصر آشنای تراژدی را به تجربهای متفاوت تبدیل میکند.
این استقلال، یکی از نقاط قوت نمایش است. مساوات به نسخهای ساده و قابل پیشبینی از «مکبث» بسنده نمیکند و از زبان، طراحی صحنه و دوربین برای شکلدادن به خوانشی مستقل بهره میگیرد. بااینحال، فاصلهگرفتن از روایت متعارف، مسئولیت بیشتری بر دوش زبان و فرم میگذارد. اگر زبان در بعضی لحظات بیش از اندازه پیچیده شود یا زیبایی کلمات بر پیشرفت کشمکش غلبه کند، ارتباط بخشی از مخاطبان با تجربه دراماتیک تضعیف میشود.
از همین رو، ارزش نمایش را باید در همین تنش جستوجو کرد: میان لذت شنیدن زبان شاعرانه و دشواری دریافت معنا، میان استقلال هنری و امکان ارتباط با تماشاگر، و میان وفاداری به روح تراژدی شکسپیر و میل به ساختن جهانی تازه.
«منظومه پیامبر بدیها» لزوماً اجرایی نیست که همه تماشاگران را به یک اندازه با خود همراه کند؛ اما در جهانی که بسیاری از تجربههای هنری به دنبال انتقال سریع و بیواسطه معنا هستند، انتخاب فرمی دشوار و شخصی میتواند خود موضوعی برای تأمل باشد. پرسش نهایی این است که آیا این دشواری در تمام لحظات به کشف معنایی تازه منجر میشود یا گاهی به مانعی میان اجرا و مخاطب تبدیل میشود. پاسخ، بیش از هر چیز، در توازن میان شاعرانگی، کنش دراماتیک و ضرورتهای صحنه قرار دارد.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبههای فنی (موسیقی، نور، گریم، طراحی صحنه و ...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این نمایش










ضعیفترین کار مساوات بود
ضعیف نبود سخت بود، انگار فقط برای کسانی ساخته شده بود که مکبث را خوانده باشند
هرچی جلوتر رفتیم
بیشتر نفهمیدم