نقد نمایش «پهلوان قلیچ» به کارگردانی رضا محمدیان جوادی و حسین قاسمی؛ پهلوانی که به جهان مدرن آری گفت

- نمایش «پهلوان قلیچ» به نویسندگی رضا محمدیان جوادی و کارگردانی مشترک او و حسین قاسمی، روایتی کمدی و فانتزی از مواجهه دو نسل با مفهوم عشق و شیوه تلاش برای رسیدن به معشوق است. این اجرای گروهی از جوانان ورامینی، با تلفیق مؤلفههای نمایش ایرانی و عناصر تئاتر مدرن، جهانی ترکیبی ساخته که در کنار سرگرم کردن تماشاگر، به مفاهیمی چون اخلاق، وفاداری، سفر قهرمان و تغییر سبک زندگی نیز میپردازد.
چارسو پرس: پاییز از راه رسیده و خنکی مطبوع هوا در برابر گرمای تحملناپذیر تابستان ایستاده است تا زندگی شهری اندکی آسودهتر شود، اما فضای فرهنگی کشور همچنان تحت تأثیر شرایط دشوار اقتصادی با رکود و نابهنجاریهای مختلف روبهروست.
قیمت بسیاری از محصولات هنری، از جمله تئاتر، در شرایط تورمی افزایش پیدا کرده و از دسترس بخش قابل توجهی از مخاطبان همیشگی خارج شده است. در این میان، برخی نمایشهای پرهزینه و اصطلاحاً لاکچری که سودای ملیگرایانه نیز دارند، با بلیتهای چند میلیون تومانی، مخاطبانی از طبقات مرفه را هدف گرفتهاند.
افزایش هزینههای تولید، چنین اقتصادی را برای بخشی از پروژههای نمایشی توجیهپذیر کرده است؛ اما همزمان طبقه متوسط شهری را بیش از پیش از بازار محصولات فرهنگی دور کرده و این پرسش را پیش میکشد که آیا در آینده، ملاک موفقیت یک نمایش بیش از کیفیت زیباییشناختی، به میزان فروش، جلب اسپانسر و جذب سرمایه وابسته خواهد شد؟
در چنین شرایطی، «صنعت فرهنگ» میتواند به جای پاسخ دادن به نیازهای جامعه، بیشتر در خدمت مصرف قرار گیرد؛ محصولی تولید شود که بهتر بفروشد، حاشیه سود بالاتری داشته باشد و بیش از هر چیز برای گروهی مشخص از مخاطبان جذاب باشد.
این وضعیت البته صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ زیرا در صورت تبدیل شدن سودآوری به معیار اصلی، جوانان تازهنفس تئاتر نیز ممکن است به این نتیجه برسند که موفقیت نه در جستوجوی زبان تازه و تجربه زیباییشناختی، بلکه در تولید اثری «بفروش» خلاصه میشود.
اما در میان این جریان، نمایشهایی نیز وجود دارند که مسیر دیگری را انتخاب میکنند؛ آثاری که بدون اتکا به هزینههای هنگفت و چهرههای مشهور، هم تماشاگر را سرگرم میکنند و هم میکوشند ظرفیت زیباییشناختی و فکری او را ارتقا دهند.
«پهلوان قلیچ» را میتوان یکی از این نمونهها دانست.

«پهلوان قلیچ»؛ سفری از ورامین به دل نمایش ایرانی
نمایش «پهلوان قلیچ» از سوی گروهی از جوانان ورامین به صحنه آمده و توانسته در سالن حافظ تهران، فضایی تماشایی از حالوهوای نمایش ایرانی خلق کند.
رضا محمدیان جوادی نویسنده نمایشنامه است و این اثر را بهصورت مشترک با حسین قاسمی روی صحنه آورده است.
داستان نمایش درباره مواجهه دو نسل از جوانان ایرانی با عشق و میزان تلاشی است که برای رسیدن به معشوق انجام میدهند. در مرکز این روایت، پهلوان قلیچ قرار دارد؛ شخصیتی که برخلاف بخشی از انسان معاصر، برای رسیدن به خواسته خود حاضر است خطر کند، سفر برود و با ناشناختهها مواجه شود.
قلیچ در الگوی سفر قهرمان، با نیروهای ماورایی همراه میشود و از قدرت جادویی دیوها کمک میگیرد، اما در عین حال نسبت به جوان امروزی که میخواهد با کمترین تلاش، بیشترین دستاورد را به دست آورد، اهل خطر و تجربه است.
او به سرزمینهایی مانند هندوستان و عثمانی سفر میکند و دشواریهای آن مناطق را از نزدیک میبیند. در این مسیر، پهلوانی او فقط در قدرت یا ماجراجویی خلاصه نمیشود؛ اخلاق پهلوانی او در کمک کردن به دیگران و وفاداری به عشق معنا پیدا میکند.

عشق، وفاداری و سفر قهرمان
پهلوان قلیچ برای بازگشت به میهن و رسیدن به معشوق، مسیر دشواری را پشت سر میگذارد. در نگاه او، وفاداری به عشق یکی از مهمترین وظایف انسانی است و این اصل نباید خدشهدار شود.
نمایش از همین الگوی آشنای ادبیات و روایتهای جهان استفاده میکند؛ الگویی که بارها در داستانها و آثار نمایشی به کار رفته است و معمولاً سفر قهرمان را با آزمون، خطر، دگرگونی و بازگشت پیوند میدهد.
از این منظر، «پهلوان قلیچ» راهی آشنا را در پیش میگیرد، اما تلاش میکند با افزودن کمدی و عناصر نمایش ایرانی، به این الگوی روایی شکل تازهای بدهد.
در اینجا خنده صرفاً ابزاری برای سرگرمی نیست، بلکه به جهان پهلوان قلیچ معنا و امکان تازهای میدهد. همین کمدی است که اجازه میدهد نمایش از بازگویی ساده یک حکایت فاصله بگیرد و تجربهای زندهتر برای مخاطب امروز شکل دهد.

وقتی نمایش ایرانی با تئاتر مدرن پیوند میخورد
یکی از مهمترین ویژگیهای «پهلوان قلیچ» تلفیق ظرفیتهای نمایش ایرانی با تئاتر مدرن غربی است. حاصل این ترکیب، جهانی التقاطی است که اتفاقاً در بیشتر لحظات بهخوبی کار میکند.
صحنههایی که با فانتزی و شگفتی همراه میشوند، سرگذشت پهلوان قلیچ را بیوقفه تحت تأثیر خود قرار میدهند و اجازه نمیدهند روایت به بازسازی ساده یک داستان سنتی محدود شود.
در چنین ساختاری، طراحی نور، صحنه، موسیقی و لباس نیز صرفاً نقش تزئینی ندارند؛ بلکه در خدمت ساخت جهان هیبریدی نمایش قرار میگیرند و به غنای آن کمک میکنند.
آنچه در نهایت به چشم میآید، کنار هم قرار گرفتن مجموعهای از تناقضهاست؛ جهانی که نه کاملاً شرقی است و نه کاملاً غربی، نه به گذشته تعلق دارد و نه کاملاً در اکنون زندگی میکند.

پهلوان قلیچ و دیو؛ موجوداتی میان شرق و غرب
در جهان ساختهشده نمایش، پهلوان قلیچ و دیو همراه او نیز در همین وضعیت میانبودگی قرار دارند.
این دو نه کاملاً شرقیاند و نه کاملاً غربی. آنها در عین ارتباط با سنت و افسانه، معاصر گذشته و اکنون ما به نظر میرسند؛ موجوداتی آشنا و در عین حال غریب که میتوانند همزمان بخشی از حافظه فرهنگی و تخیل امروز باشند.
همین وضعیت به نمایش کمک میکند تا عناصر اسطورهای را بدون قرار دادن آنها در یک قاب کاملاً سنتی، وارد جهان معاصر کند.
در نتیجه، «پهلوان قلیچ» نه صرفاً یک بازسازی از نمایش ایرانی، بلکه تلاشی برای معاصر کردن آن است؛ تلاشی که از دل تضاد میان سنت و مدرنیته، به زبان کمدی و فانتزی نزدیک میشود.
بازیگران در خدمت یک جهان جمعی
فائزه الیکانی، ساره کیا، نگار میرآقائی، نازنین رمضانی، رضا محمدیان جوادی، سید مهرداد کاووسی، سیدمحمدحسین میرهای، حسن کاظمی، سجاد کوروشفر، مجتبی فتحی، امیر کرمی، امیررضا رحیمی و محمد یکتا در این پروژه اجرایی حضور دارند.
در این اجرا، بازیگران بیش از آنکه بخواهند صرفاً شخصیتهای منفرد و نمایشی خود را برجسته کنند، در خدمت سیاست اجرایی کارگردانان و ساخت یک جهان جمعی قرار گرفتهاند.
به نظر میرسد این انتخاب در هماهنگی با ماهیت اثر نیز هست؛ زیرا «پهلوان قلیچ» بیش از آنکه بر بازی یک ستاره متکی باشد، بر ایجاد فضایی واحد و ساخت یک جهان نمایشی استوار است.

کمدی بهعنوان راهی برای معاصر کردن نمایش ایرانی
یکی از نکات مهم «پهلوان قلیچ»، استفاده درست از کمدی برای نزدیک کردن یک روایت پهلوانی به مخاطب امروز است.
اگر نمایش میخواست صرفاً به اسطوره و روایت قهرمانانه تکیه کند، احتمالاً فاصله آن با تجربه روزمره تماشاگر امروز بیشتر میشد. اما ورود کمدی، این فاصله را کم میکند و به اثر اجازه میدهد جهان پهلوانی را در ارتباط با مسائل معاصر بازتعریف کند.
در این بازتعریف، پهلوانی دیگر صرفاً به جنگیدن، قدرت یا پیروزی خلاصه نمیشود. قلیچ باید سفر کند، خطر کند، به دیگران کمک کند و برای عشق خود هزینه بدهد؛ ویژگیهایی که در مقابل سبک زندگی بخشی از انسان معاصر قرار میگیرند.
همین تضاد میان پهلوان دیروز و جوان امروز، یکی از پایههای اصلی طنز و معنا در نمایش است.

نمایش بیادعایی که حرف خود را میزند
«پهلوان قلیچ» از ورامین تا تهران و از جشنواره فجر تا اجرای سالن حافظ، مسیری را طی کرده که آن را به بخشی از جریان تئاتر جوان و تجربهگرا پیوند میدهد.
این اجرا نه مدعی یک پروژه عظیم و پرهزینه است و نه برای جلب توجه مخاطب، ناچار به اتکای افراطی به چهرههای شناختهشده است. نقطه قوتش در چیز دیگری قرار دارد: روایت کردن یک داستان آشنا با فرم مناسب و زبانی که بهراحتی با تماشاگر ارتباط برقرار میکند.
نمایش از یک سو مخاطب را میخنداند و از سوی دیگر تلاش میکند سویهای اخلاقی و انتقادی نسبت به وضعیت عمومی جامعه داشته باشد. این کار از طریق تئاتریکالیته، کمدی و ترکیب عناصر سنتی و مدرن انجام میشود.

وقتی پهلوان از کسوت خود خارج میشود
مهمترین لحظه «پهلوان قلیچ» را شاید بتوان زمانی دانست که شخصیت اصلی دست از کسوت پهلوانی میکشد و زندگی روزمره را تجربه میکند.
در این نقطه، نمایش از یک قصه صرفاً پهلوانی فاصله میگیرد و به چیزی بیش از روایت اولیه خود تبدیل میشود. مرز میان کمدی و تراژدی نیز کمرنگتر میشود و پهلوانی به جای آنکه تنها ستایش قدرت باشد، به ستایش خود زندگی تبدیل میشود.
البته همچنان مسئله اینجاست که بخشی از مسیر قهرمان با کمک نیروهای ماورایی و جادو پیش میرود و عاملیت انسانی همیشه در مرکز قرار ندارد. اما همین تضاد نیز در نهایت به یکی از ویژگیهای جهان نمایشی اثر بدل میشود.
«پهلوان قلیچ» در مجموع نمایشی است که اهمیت معاصر کردن نمایش ایرانی را یادآوری میکند؛ اجرایی که با تکیه بر کمدی، فانتزی و یک جهان تلفیقی، تلاش دارد هم تماشاگر را سرگرم کند و هم او را با مفاهیمی مانند عشق، وفاداری، خطر کردن و زیستن مواجه کند.
در نتیجه، با حماسه پهلوانی روبهرو هستیم که در نهایت زندگی را به همان اندازه پهلوانی ستایش میکند.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبههای فنی (موسیقی، نور، گریم، طراحی صحنه و ...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این تئاتر









