رتبهبندی فیلمهای ریدلی اسکات از بدترین تا بهترین
- ریدلی اسکات در بیش از پنج دهه فعالیت سینمایی، از علمیتخیلی و وحشت گرفته تا حماسههای تاریخی و تریلرهای جنایی، تقریباً هر ژانری را تجربه کرده است. اما همه فیلمهای او در یک سطح نیستند. در این مطلب، تمام فیلمهای بلند او را از بدترین تا بهترین رتبهبندی کردهایم؛ فهرستی که از شکستهایی مثل Exodus: Gods and Kings آغاز میشود و به شاهکارهایی چون Blade Runner و Alien میرسد.
چارسو پرس: ریدلی اسکات تقریباً هر نوع فیلمی را ساخته است؛ از علمیتخیلی و حماسههای تاریخی گرفته تا نئو-نوآر، جنایی، ترسناک، جنگی، درامهای تاریخی، کمدی رمانتیک و فیلمهای جادهای. کارنامه او بیش از پنج دهه را دربر میگیرد و در آن هم شاهکارهای سینمایی دیده میشود و هم فیلمهایی که چندان موفق نبودهاند.
در این فهرست، فیلمهای بلند او از بدترین تا بهترین رتبهبندی شدهاند.
۲۹. «Exodus: Gods and Kings» (۲۰۱۴)
خروج: خدایان و پادشاهان
ساختن یک حماسه مذهبی هیچوقت کار سادهای نبوده، اما در سال ۲۰۱۴ هم دشواریهای خاص خودش را داشت. ریدلی اسکات که در ساخت آثار تاریخی عظیم مهارت زیادی دارد، این بار داستان موسی و خروج قومش از بردگی را به تصویر کشید؛ نتیجه اما فیلمی بسیار ضعیف از آب درآمد.
کریستین بیل با تمام توان در نقش موسی ظاهر میشود، اما حتی بازی متعهدانه او هم نمیتواند فیلم را نجات دهد. حضور بازیگرانی مثل جوئل اجرتون، سیگورنی ویور، بن کینگزلی، آرون پال و جان تورتورو نیز کمکی به فیلمنامه و دیالوگهای ضعیف نمیکند.

۲۸. «Robin Hood» (۲۰۱۰)
رابین هود
در اواخر دهه ۲۰۰۰، نسخههای تاریک و واقعگرایانه از داستانهای قدیمی بسیار محبوب شده بودند؛ اما مشخص نیست چرا ریدلی اسکات تصمیم گرفت داستان رابین هود را به یک حماسه تاریخی سنگین و خستهکننده تبدیل کند.
فیلم در واقع پیشدرآمدی برای افسانه رابین هود است و دوران پیش از تبدیل شدن او به قهرمانی که از ثروتمندان میدزدد و به فقرا میدهد را روایت میکند.
این فیلم فاقد شکوه و سرگرمکنندگی Gladiator است و بیشتر به مجموعهای از درگیریهای سیاسی و نبردهای گلآلود تبدیل میشود. راسل کرو نیز در نقش رابین هود بیش از حد جدی و بیروح است.
۲۷. «۱۴۹۲: Conquest of Paradise» (۱۹۹۲)
۱۴۹۲: فتح بهشت
ساختن فیلمی عظیم درباره کریستف کلمب، از نظر تئوری کاملاً مناسب ریدلی اسکات به نظر میرسید؛ مخصوصاً با توجه به پانصدمین سالگرد سفر او به «دنیای جدید».
اما نتیجه چندان موفق نیست.
داستان میان قبایل بومی، دربار اسپانیا و ماجراهای اکتشافی مدام جابهجا میشود، بدون اینکه این بخشها به شکل منسجمی کنار هم قرار بگیرند. آرماند آسانته و مایکل وینکات نیز شخصیتهایی بیش از حد کلیشهای ارائه میدهند و ژرار دوپاردیو در نقش کلمب چندان متقاعدکننده نیست.
اسکات بعدها درباره این فیلم گفت که کلمب به «بهشتی زمینی» رسید که در نهایت به جهنم او تبدیل شد؛ توصیفی که شاید برای خود فیلم هم مناسب باشد.

۲۶. «Legend» (۱۹۸۵)
افسانه
ریدلی اسکات در اوایل و اواسط دهه ۸۰ چند شکست تجاری و انتقادی داشت. در حالی که Blade Runner بعدها بهعنوان اثری پیشرو و آیندهنگرانه مورد تحسین قرار گرفت، Legend هیچگاه چنین جایگاهی پیدا نکرد.
فیلم از جلوههای ویژه عملی و طراحی صحنه چشمگیری برخوردار است، اما ترکیبی آشفته از الفها، پریها و عناصر مختلف فانتزی است.
تام کروز نیز در نقش جک او گرین با موهای بلند ظاهر میشود. حتی نسخه طولانیتر کارگردان هم نتوانست تمام مشکلات فیلم را برطرف کند.

۲۵. «Someone to Watch Over Me» (۱۹۸۷)
کسی که مراقب من باشد
تام برنگر نقش پلیسی به نام مایک کیگان را بازی میکند که پس از مشاهده قتل یک رئیس مافیا توسط یک زن ثروتمند، مأمور محافظت از او میشود.
مشکل زمانی آغاز میشود که مایک، با وجود داشتن همسر و زندگی خانوادگی، به این زن علاقهمند میشود.
فیلم یک نئو-نوآر نسبتاً معمولی است که کاملاً حالوهوای تریلرهای اواخر دهه ۸۰ را دارد؛ خیابانهای شبانه نیویورک، بخار بیرونآمده از دریچهها و موسیقی جَز.

۲۴. «Body of Lies» (۲۰۰۸)
مجموعه دروغها
این فیلم اقتباسی از رمان دیوید ایگناتیوس است و تلاش میکند تصویری پیچیدهتر از خاورمیانه در دوران پس از ۱۱ سپتامبر ارائه دهد.
لئوناردو دیکاپریو مأمور میدانی سیا است که به دنبال یک تروریست خطرناک میرود، در حالی که راسل کرو نقش رئیس و هدایتکنندهای را بازی میکند که چندان قابل اعتماد نیست.
فیلم در به تصویر کشیدن فضای اخلاقاً مبهم عملیاتهای اطلاعاتی موفق است و بازیگرانی مثل مارک استرانگ نیز عملکرد خوبی دارند. اما داستان در نهایت بیش از حد شلوغ و درهم میشود و فیلم به یک تریلر سیاسی قابلمصرف تبدیل میشود.

۲۳. «White Squall» (۱۹۹۶)
توفان سفید
این فیلم ترکیبی از داستان بلوغ و فیلم فاجعهای است و بر اساس یک حادثه واقعی ساخته شده؛ ماجرای یک کشتی بادبانی که در سال ۱۹۶۱ گرفتار توفانی شدید شد و تعدادی از سرنشینانش جان باختند.
جف بریجز نقش کاپیتان کشتی را بازی میکند؛ شخصیتی پدرگونه که برای گروهی از نوجوانان هم مربی است و هم الگوی اخلاقی.
ریدلی اسکات در نمایش خود توفان عملکرد بسیار خوبی دارد و سکانس فاجعه یکی از نقاط قوت فیلم است. با این حال، بخشهای مربوط به بلوغ و درسهای زندگی تا حد زیادی قابل پیشبینی هستند.

۲۲. «Kingdom of Heaven» (۲۰۰۵)
قلمرو بهشت
یکی از فیلمهایی که بیش از همه از نسخه کارگردان سود برد، Kingdom of Heaven است.
اورلاندو بلوم نقش بالیان، آهنگری فرانسوی را بازی میکند که به اورشلیم میرود و در جریان جنگهای صلیبی به یکی از شخصیتهای مهم شهر تبدیل میشود.
نسخه سینمایی بسیاری از روابط و شخصیتها را بیش از حد کوتاه کرده بود. نسخه کارگردان که بیش از سه ساعت طول دارد، فرصت بیشتری به شخصیتها و داستان میدهد و بهمراتب بهتر است.
با این حال، حتی نسخه کارگردان نیز مشکلاتی در ریتم دارد و بازی اورلاندو بلوم چندان قدرتمند نیست.

۲۱. «A Good Year» (۲۰۰۶)
یک سال خوب
یک کمدی رمانتیک غیرمنتظره از ریدلی اسکات که بار دیگر او را با راسل کرو، ستاره Gladiator، همراه میکند.
کرو نقش یک بانکدار ثروتمند لندنی را دارد که پس از مرگ عمویش، یک عمارت و تاکستان قدیمی در پروانس فرانسه به ارث میبرد.
ماریون کوتیار نقش علاقه عاشقانه او را بازی میکند و داستان شامل راز خانوادگی، شراب قدیمی، ماجرای ارث و البته بازسازی عمارت است.
فیلم شاید اثری بزرگ یا پیچیده نباشد، اما شیرینی و گرمایی دارد که در بسیاری از آثار ریدلی اسکات کمتر دیده میشود.

۲۰. «Hannibal» (۲۰۰۱)
هانیبال
جودی فاستر حاضر نشد نقش کلاریس استارلینگ را در ادامه The Silence of the Lambs تکرار کند و در نتیجه جولیان مور جای او را گرفت.
آنتونی هاپکینز بار دیگر در نقش هانیبال لکتر ظاهر میشود و این بار اسکات فیلمی بسیار اغراقآمیزتر و بیمارگونهتر ساخته است.
از قاتلان و شخصیتهای عجیب گرفته تا صحنههای بسیار خشن و پایانی تکاندهنده، فیلم بیشتر به یک نمایش گوتیک و پرزرقوبرق شبیه است تا دنبالهای مستقیم برای فیلم قبلی.

۱۹. «Black Rain» (۱۹۸۹)
باران سیاه
تنها موفقیت جدی ریدلی اسکات در گیشه طی دهه ۸۰.
مایکل داگلاس نقش یک پلیس نیویورکی را بازی میکند که همراه همکارش به اوساکا میرود تا یک عضو یاکوزا را تحویل مقامات ژاپنی دهد. اما ماجرا طبق برنامه پیش نمیرود.
فیلم یک تریلر جنایی پرانرژی و بسیار شیک است که از فضای نئونی ژاپن استفاده زیادی میکند.
از نظر داستانی چندان عمیق نیست، اما از نظر سبک بصری و سرگرمکنندگی، یکی از آثار جذاب اسکات محسوب میشود.

۱۸. «House of Gucci» (۲۰۲۱)
خاندان گوچی
ریدلی اسکات در این فیلم به سراغ خاندان مشهور گوچی رفت و داستانی واقعی درباره قدرت، ثروت، جاهطلبی و قتل را روایت کرد.
لیدی گاگا نقش پاتریزیا رجیانی را بازی میکند؛ زنی که با مائوریتزیو گوچی، با بازی آدام درایور، ازدواج میکند.
فیلم از نظر طراحی لباس، گریم و دکور بسیار پرزرقوبرق است و اسکات عمداً جنبهای اغراقآمیز و تقریباً کمپ از ماجرا میسازد.
بازی لیدی گاگا یکی از نقاط قوت فیلم است، هرچند اجرای جرد لتو برای بسیاری از تماشاگران بیش از حد اغراقشده و آزاردهنده است.

۱۷. «All the Money in the World» (۲۰۱۷)
تمام پول دنیا
فیلم درباره ربوده شدن جان پل گتی سوم و امتناع پدربزرگ بسیار ثروتمندش، جی. پال گتی، از پرداخت باج است.
این فیلم بیشتر به دلیل اتفاقات پشت صحنه مشهور شد: ریدلی اسکات ابتدا کوین اسپیسی را برای نقش گتی انتخاب کرده بود، اما پس از مطرح شدن اتهامات سوءرفتار جنسی علیه او، کریستوفر پلامر جایگزینش شد.
اسکات تمام صحنههای مربوط به پلامر را در تنها هشت روز دوباره فیلمبرداری کرد و نتیجه به شکل شگفتانگیزی یکپارچه از آب درآمد.
با این حال، میشل ویلیامز در نقش مادر قربانی بیش از همه میدرخشد.

۱۶. «Napoleon» (۲۰۲۳)
ناپلئون
ریدلی اسکات در این فیلم تصویری متفاوت از ناپلئون بناپارت ارائه میدهد.
خواکین فینیکس به جای اینکه ناپلئون را یک فرمانده نظامی نابغه و قهرمان نشان دهد، او را مردی کوچکنفس، عصبی و گرفتار ناامنیهای شخصی به تصویر میکشد.
فیلم همچنان از مهارت فوقالعاده اسکات در ساخت نبردهای عظیم برخوردار است، اما همزمان اسطوره «نابغه نظامی» بودن ناپلئون را زیر سؤال میبرد.
در بسیاری از لحظات، فیلم حتی بیشتر شبیه یک کمدی سیاه درباره جاهطلبی و غرور ناپلئون است. ونسا کربی نیز در نقش ژوزفین بسیار قدرتمند ظاهر میشود.

۱۵. «Matchstick Men» (۲۰۰۳)
مردان کبریتفروش
یکی از غیرمنتظرهترین فیلمهای ریدلی اسکات.
نیکلاس کیج نقش یک کلاهبردار حرفهای مبتلا به وسواسهای شدید را بازی میکند که ناگهان با دختری روبهرو میشود که ادعا میکند دختر اوست.
فیلم ترکیبی از کلاهبرداری، کمدی و روابط انسانی است و چند بار مسیر داستان را تغییر میدهد.
اگرچه سبک کارگردانی اسکات گاهی بیش از حد پرزرقوبرق به نظر میرسد، نیکلاس کیج موفق میشود جنبهای انسانی و آسیبپذیر از شخصیتش ارائه کند.

۱۴. «Alien: Covenant» (۲۰۱۷)
بیگانه: پیمان
اگر Prometheus بیشتر به فلسفه و پرسشهای مربوط به منشأ انسان علاقه داشت، Alien: Covenant دوباره به سمت وحشت کلاسیک مجموعه Alien برمیگردد.
ریدلی اسکات در اینجا ترکیبی از وحشت علمیتخیلی و فضای گوتیک را ارائه میدهد.
مایکل فاسبندر در نقش دو اندروید متفاوت، دیوید و والتر، یکی از جذابترین جنبههای فیلم است. تقابل این دو شخصیت به فیلم عمق بیشتری میدهد و دیوید را به نوعی نسخهای مدرن از موجود فرانکنشتاین تبدیل میکند.

۱۳. «The Last Duel» (۲۰۲۱)
آخرین دوئل
ریدلی اسکات پس از چهار دهه دوباره به فرانسه قرون وسطی برگشت.
داستان درباره یک شوالیه، با بازی مت دیمون، و یک سرباز جوان، با بازی آدام درایور، است که بر سر اتهامی که همسر شوالیه مطرح کرده، به دوئلی مرگبار میرسند.
فیلمنامه داستان را از سه دیدگاه مختلف روایت میکند؛ ساختاری که یادآور Rashomon است، اما فیلم در نهایت استدلال میکند که حقیقت لزوماً نسبی نیست.
نبرد پایانی یکی از خشنترین و قدرتمندترین صحنههای فیلم است، اما بخش مهمتر اثر، بررسی جایگاه زنان و بیاعتمادی جامعه مردسالار به روایت آنهاست.

۱۲. «Prometheus» (۲۰۱۲)
پرومتئوس
پس از سالها که کارگردانان مختلف دنبالههای Alien را ساختند، خود ریدلی اسکات به دنیایی که خلق کرده بود بازگشت.
Prometheus تقریباً سه دهه پیش از فیلم اصلی اتفاق میافتد و برخلاف بسیاری از فیلمهای این مجموعه، عجلهای برای نشان دادن زنومورفها ندارد.
فیلم ابتدا روی گروه جدیدی از کاوشگران و اندرویدی مرموز به نام دیوید تمرکز میکند؛ شخصیتی که مایکل فاسبندر آن را با ظرافت بازی کرده است.
اسکات در این فیلم بیشتر از گذشته درباره غرور انسان، منشأ حیات و میل بشر به کشف پاسخ پرسشهای بنیادین صحبت میکند.

۱۱. «G.I. Jane» (۱۹۹۷)
جی. آی. جین
دِمی مور نقش ستوان جردن اونیل را بازی میکند؛ زنی که وارد یکی از سختترین دورههای آموزش نظامی آمریکا میشود.
او در محیطی کاملاً مردانه باید ثابت کند که میتواند به اندازه مردان دوام بیاورد.
فیلم بیش از هر چیز به خاطر صحنهای مشهور شد که مور در آن موهایش را از ته میتراشد، اما تعهد فیزیکی او به نقش بسیار فراتر از آن است.
اسکات در این فیلم موضوع برابری جنسیتی در ارتش را چندان ظریف مطرح نمیکند، اما فیلم از نظر نمایش فشار فیزیکی و روانی آموزش نظامی مؤثر است.

۱۰. «Gladiator II» (۲۰۲۴)
گلادیاتور ۲
ریدلی اسکات سرانجام پس از سالها ایده ساخت دنباله Gladiator را عملی کرد.
پل مسکال نقش لوسیوس را بازی میکند؛ مردی که به بردگی گرفته شده و به گلادیاتور تبدیل میشود.
فیلم چندین صحنه عظیم و تماشایی دارد، از جمله نبرد دریایی در کولوسئوم، و فرد هچینگر نیز در نقش امپراتور دیوانه بسیار اغراقآمیز ظاهر میشود.
اما ستاره واقعی فیلم دنزل واشنگتن است. او در نقش یک سیاستمدار و قدرتطلب زیرک، تقریباً هر صحنهای را که در آن حضور دارد از آن خود میکند.

۹. «Black Hawk Down» (۲۰۰۱)
سقوط شاهین سیاه
ریدلی اسکات نبرد موگادیشو در سال ۱۹۹۳ را به یک تجربه تقریباً مستندگونه و بسیار پرتنش تبدیل کرده است.
فیلم بیشتر از آنکه بخواهد روی شخصیتپردازی عمیق تمرکز کند، قصد دارد حس حضور در یک منطقه جنگی واقعی را به مخاطب منتقل کند.
نیمه دوم فیلم تقریباً بدون وقفه وارد هرجومرج عملیات میشود و تماشاگر احساس میکند وسط یک منطقه جنگی گرفتار شده است.
بازیگرانی مثل ایوان مکگرگور، جاش هارتنت، اورلاندو بلوم، اریک بانا، جیسون آیزکس و سم شپرد نیز در فیلم حضور دارند.
۸. «American Gangster» (۲۰۰۷)
گنگستر آمریکایی
دنزل واشنگتن یکی از بهترین نقشهای خود را در این فیلم ایفا میکند.
او نقش فرانک لوکاس، سلطان مواد مخدر هارلم در دهه ۱۹۷۰ را بازی میکند؛ مردی که با وارد کردن هروئین از ویتنام، امپراتوری بزرگی برای خود میسازد.
در طرف دیگر، راسل کرو نقش ریچی رابرتس، کارآگاه نیوجرسی را بازی میکند که مأموریت دارد او را متوقف کند.
اسکات داستان این دو مرد را به صورت موازی پیش میبرد و در نهایت مسیر آنها به یکدیگر میرسد.
فیلم هم یک داستان کلاسیک ظهور و سقوط گنگستر است و هم تصویری تلخ از فساد، مواد مخدر و شهر نیویورک ارائه میدهد.

۷. «The Counselor» (۲۰۱۳)
مشاور
یکی از بحثبرانگیزترین فیلمهای ریدلی اسکات و در عین حال، از نگاه نویسندگان این فهرست، یکی از آثار بسیار underrated او.
فیلمنامه را کورمک مککارتی نوشته و داستان درباره وکیلی با بازی مایکل فاسبندر است که وارد معاملهای مربوط به مواد مخدر و کارتلهای مکزیکی میشود.
فیلم بهشدت سرد، بیرحم و بدبینانه است و تصویری تاریک از تلاش برای رسیدن به رؤیای آمریکایی ارائه میدهد.
برد پیت، خاویر باردم و پنهلوپه کروز نیز در فیلم حضور دارند.
The Counselor از آن فیلمهایی است که واکنشها نسبت به آن بسیار دو قطبی بوده، اما از نظر سبک بصری و فضای نیهیلیستی، کاملاً با جهانبینی کورمک مککارتی هماهنگ است.

۶. «The Duellists» (۱۹۷۷)
دوئلکنندگان
ریدلی اسکات کارگردانی سینمایی خود را با صدای برخورد شمشیرها آغاز کرد.
داستان درباره دو سرباز فرانسوی است که یکی از آنها، با بازی هاروی کایتل، برای دههها مدام دیگری را به دوئل دعوت میکند؛ بدون اینکه دلیل واقعی و منطقی برای این کینه مشخص باشد.
این دشمنی به مرور کاملاً پوچ و مضحک میشود.
فیلم در واقع نقدی بر مفهوم افتخار، غرور و کدهای بیمعنای مردانه است و نشان میدهد چگونه انسانها میتوانند تمام زندگی خود را صرف یک دشمنی بیهدف کنند.
از همان فیلم اول، سبک بصری چشمگیر اسکات کاملاً قابل مشاهده است.

۵. «The Martian» (۲۰۱۵)
مریخی
مت دیمون نقش یک گیاهشناس را بازی میکند که پس از یک حادثه در مریخ تنها میماند و باید راهی برای زنده ماندن پیدا کند.
فیلم همزمان داستان او و تلاش ناسا برای نجاتش را روایت میکند.
چیزی که The Martian را متمایز میکند، تأکید آن بر علم، همکاری و حل مسئله است. قهرمان داستان با قدرت بدنی یا اسلحه نجات پیدا نمیکند؛ با دانش و خلاقیت زنده میماند.
ریدلی اسکات در اینجا یکی از سرگرمکنندهترین و خوشبینانهترین فیلمهای کارنامهاش را ساخته است.

۴. «Gladiator» (۲۰۰۰)
گلادیاتور
فیلمی که ژانر حماسههای شمشیر و صندل را دوباره زنده کرد.
راسل کرو در نقش ماکسیموس، ژنرال رومی، ظاهر میشود که توسط کومودوس، با بازی واکین فینیکس، مورد خیانت قرار میگیرد و سرانجام به یک گلادیاتور تبدیل میشود.
نبردهای عظیم، حیوانات وحشی، ارابهها و مبارزات خونین، فیلم را به یک اثر تماشایی تبدیل میکنند؛ اما چیزی که Gladiator را ماندگار کرده، تنها عظمت بصری آن نیست.
داستان انتقام ماکسیموس و بازی احساسی راسل کرو باعث میشود فیلم در کنار تمام شکوهش، جنبهای انسانی و تراژیک نیز داشته باشد.

۳. «Thelma & Louise» (۱۹۹۱)
تلما و لوئیز
یکی از متفاوتترین فیلمهای ریدلی اسکات.
جینا دیویس و سوزان ساراندون نقش دو دوست را بازی میکنند که در نتیجه مجموعهای از اتفاقات و فشارهای یک جامعه مردسالار، از زندگی معمولی خود خارج شده و به فراری تبدیل میشوند.
پایان مشهور فیلم، که در آن دو زن با ماشین به سمت سرنوشت نهایی خود میروند، یکی از نمادینترین پایانهای تاریخ سینماست.
فیلم هم داستانی جادهای است، هم اثری درباره دوستی، آزادی، خشونت علیه زنان و تلاش برای فرار از محدودیتهای اجتماعی.
برد پیت نیز در یکی از اولین نقشهای مهم خود ظاهر میشود؛ نقشی کوتاه که به شهرت ناگهانی او کمک کرد.

۲. «Blade Runner» (۱۹۸۲)
بلید رانر
آیا ریک دکارد واقعاً انسان است یا یک رپلیکانت؟
دههها پس از اکران فیلم، هنوز مخاطبان درباره این سؤال بحث میکنند.
Blade Runner یکی از تأثیرگذارترین فیلمهای علمیتخیلی تاریخ است؛ ترکیبی از نوآر، آیندهنگری و فلسفه که جهانی تاریک و بارانی را به تصویر میکشد.
نکته جالب این است که رپلیکانتهایی که دکارد قرار است شکار کند، در بسیاری از لحظات انسانیتر از خود او به نظر میرسند.
روتن هاوئر در نقش روی بتی نیز یکی از ماندگارترین شخصیتهای علمیتخیلی سینما را خلق کرده است.
فیلم از نظر طراحی جهان آینده، نورپردازی، معماری و مضمون «انسان بودن» همچنان فوقالعاده تأثیرگذار است.

۱. «Alien» (۱۹۷۹)
بیگانه
«در فضا، هیچکس نمیتواند فریاد زدنتان را بشنود.»
ریدلی اسکات با دومین فیلم بلندش نهتنها مسیر حرفهای خودش را تغییر داد، بلکه یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینمای علمیتخیلی و وحشت را ساخت.
Alien در اصل یک فیلم خانه ارواح است که به جای یک خانه قدیمی، در فضای بیکران و خالی فضا اتفاق میافتد.
سیگورنی ویور در نقش ریپلی به یکی از مهمترین قهرمانان زن تاریخ سینما تبدیل شد و موجود زنومورف نیز یکی از ماندگارترین هیولاهای تاریخ فیلم را به وجود آورد.
اسکات برای نمایش هیولا عجله نمیکند. ابتدا خدمه سفینه را میشناسیم، فضای سرد و کثیف سفینه را میبینیم و تنش بهآرامی افزایش پیدا میکند.
سپس صحنه معروف تولد زنومورف از سینه جان هرت اتفاق میافتد؛ و از آن لحظه، فیلم وارد کابوسی تمامعیار میشود.
ترکیب وحشت، علمیتخیلی، طراحی تولید فوقالعاده، فضای «علمیتخیلی کثیف» و تعلیق تدریجی باعث شده Alien همچنان یکی از کاملترین فیلمهای ریدلی اسکات و یکی از ماندگارترین آثار ژانر باشد.
جمع بندی
کارنامه ریدلی اسکات نشان میدهد که ماندگاری یک فیلم لزوماً به بودجه، ستارهها یا حتی موفقیت آن در زمان اکران وابسته نیست. او در طول بیش از پنج دهه فعالیت، هم شاهکارهایی ساخته که مسیر سینما را تغییر دادهاند و هم آثاری که نتوانستهاند انتظارات را برآورده کنند. از دنیای تاریک و آیندهنگر «بلید رانر» و وحشت ماندگار «بیگانه» تا حماسهای چون «گلادیاتور» و فیلم متفاوتی مانند «تلما و لوئیز»، تنوع کارنامه اسکات شاید مهمترین ویژگی سینمای او باشد.
قرار گرفتن «بیگانه» در صدر این فهرست نیز بیش از هر چیز نشاندهنده تأثیر ماندگار فیلمی است که همچنان پس از نزدیک به پنج دهه، در ژانر علمیتخیلی و وحشت یک معیار محسوب میشود. با این حال، رتبهبندی آثار یک فیلمساز با چنین کارنامه گستردهای همیشه میتواند محل بحث باشد؛ بهخصوص درباره فیلمهایی مانند «مشاور»، «پرومتئوس» و «قلمرو بهشت» که هرکدام طرفداران جدی خود را دارند. شاید همین اختلاف نظرهاست که باعث میشود سینمای ریدلی اسکات همچنان ارزش بازبینی و گفتوگو داشته باشد.













