نقد فیلم «در امتداد بازوی خدا»؛ کشیشی در برابر تعصب و بیخانمانی در آمریکای امروز

- «در امتداد بازوی خدا»، درام اجتماعی پیتر برونر با بازی و نویسندگی کلب لندری جونز، داستان کشیش جوانی در شهری کوچک در تگزاس است که برای کمک به بیخانمانها با تعصبات نژادی، شکافهای طبقاتی و مقاومت جماعت کلیسا روبهرو میشود؛ فیلمی که نخستین نمایش جهانی خود را در بخش پیاتزا گرانده جشنواره فیلم لوکارنو تجربه کرد.
چارسو پرس: «در امتداد بازوی خدا» درامی اجتماعی به کارگردانی پیتر برونر و با بازی کلب لندری جونز است که داستان کشیش جوانی در یکی از شهرهای کوچک تگزاس را روایت میکند؛ مردی که تلاش میکند به گروهی از بیخانمانها کمک کند، اما در این مسیر با تعصبات نژادی، شکاف طبقاتی و مخالفت جامعه محلی روبهرو میشود. این فیلم در نخستین نمایش جهانی خود در بخش «پیاتزا گرانده» جشنواره فیلم لوکارنو به نمایش درآمد.

کلب لندری جونز در نقشی متفاوت از همیشه
کلب لندری جونز تا امروز بیشتر با بازی در نقش شخصیتهایی شناخته شده است که معمولاً نمیتوان به آنها اعتماد کرد یا بهتر است از آنها فاصله گرفت؛ از مردی که در «ضدویروس» بیماری را از بدن بیماران برداشت میکند و یک برتریطلب سفیدپوست در «برو بیرون» گرفته تا مارتین برایانت، قاتل جمعی، در «نیتراَم» و خودِ ولادِ به میخکشنده در «دراکولا».
به همین دلیل، «در امتداد بازوی خدا» از همان ابتدا انتخاب متفاوتی به نظر میرسد. این بار جونز نقش مردی را بازی میکند که ویژگی اصلیاش نه خشونت یا جنون، بلکه نجابت و درستکاری است.
اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که در آمریکایی که بیش از پیش دچار شکاف اجتماعی و فردگرایی شده، همین رفتار انسانی و اخلاقمدارانه چندان هم عادی نیست. نیک، کشیش جوان و شخصیت اصلی داستان، بهتدریج و با افزایش فشارها و مخالفتها درمییابد که رفتار درست و انسانی، آنقدرها که تصور میکرد رایج نیست.
تصویری انتقادی از آمریکای دوران «مگا»
پیتر برونر، کارگردان اتریشی، در «در امتداد بازوی خدا» بار دیگر با کلب لندری جونز همکاری کرده است. این دو پیش از این در فیلم روانشناختی «به سوی شب» محصول ۲۰۱۸ با یکدیگر کار کرده بودند و این بار نیز فیلمنامه فیلم را مشترکاً نوشتهاند.
فیلم نگاه یک ناظر بیرونی و تا حدی بدبین را به آمریکای دوران جنبش «مگا» ارائه میکند؛ آمریکایی که در آن ارزشهای دموکراتیک تحت فشار نابرابری شدید اقتصادی و درگیریهای مداوم بر سر نژاد و طبقه اجتماعی قرار گرفتهاند.
فیلم در نیمه نخست، با ترکیبی از بازیگران حرفهای شناختهشده و بازیگران غیرحرفهای، به سینمای مشاهدهگر و مستندگونه نزدیک میشود. ساختار این بخش یادآور برخی از آثار اولیه کلوئی ژائو است؛ آثاری که در آنها دوربین با صبر و دقت، آدمها و مناسبات میان آنها را زیر نظر میگیرد.
در مرکز این بخش، تلاش نیک برای ارتباط با گروهی از بیخانمانها قرار دارد که در حاشیه شهر و خارج از محدوده اصلی جامعه محلی زندگی میکنند.

شهر سرد تگزاس و مردمی که چندان گرم نیستند
پیتر فلینکنبرگ، فیلمبردار فیلم، با استفاده از قاب عریض، به شهری کوچک و بیچهره در منطقه تگزاس پنهندل جلوهای تقریباً باشکوه میدهد؛ شکوهی که در عین حال حالتی کنایهآمیز دارد.
نور زمستانی منطقه، بهویژه در سردترین ماههای سال، یکی از عناصر مهم تصویری فیلم است. درختان برهنه، چمنهای یخزده و چشماندازهای معمولی حومه شهر، زیبایی سرد و خشنی ایجاد کردهاند. با این حال، مهمتر از زیبایی تصویر، سرمایی است که گویی از پرده سینما عبور میکند و به تماشاگر میرسد.
نیک نیز زمانی که تازه وارد این منطقه شده، همین سرما را احساس میکند. او به شکلی نهچندان خوشایند از سوی کلیسا به این شهر فرستاده شده است. جماعت کلیسا نیز چندان پذیرای او نیستند؛ بیشتر اعضای آن را مسیحیان سفیدپوست و محافظهکاری تشکیل میدهند که در ظاهر مؤدباند، اما در برابر افراد و دیدگاههای متفاوت، جامعهای بسته و درونگرا دارند.
تلاش یک کشیش برای کمک به بیخانمانها
نیک با وجود این شرایط، جوان، پرانرژی و پیگیر است. او با شیوه موعظهای صریح و دوستانه و همچنین برگزاری برنامههای خیریه و فعالیتهای اجتماعی تلاش میکند اعضای جامعه را با خود همراه کند.
یکی از مهمترین فعالیتهای او کمک به گروهی از بیخانمانهاست که در حاشیه شهر زندگی میکنند و برای زنده ماندن با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکنند.
این افراد در ابتدا نسبت به نیک و انگیزههایش بدبین هستند، اما بهتدریج کمکهای او را میپذیرند. در میان آنها، ریون، زن جوان سیاهپوستی که ایندیا ماری کراس نقشش را بازی میکند، به رهبر سرسخت و سازشناپذیر این گروه تبدیل میشود. کراس یکی از کشفهای درخشان فیلم است.

وقتی «خانه خدا» دیگر پناهگاه نیست
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که هوا سردتر میشود و نیک پیشنهاد میکند بیخانمانها بهطور موقت در سالن ورزشی شهر اسکان داده شوند. اگر این امکان وجود نداشته باشد، او پیشنهاد میکند خود کلیسا به پناهگاه آنها تبدیل شود.
اما مردم شهر با این پیشنهاد مخالفت میکنند. مخالفتی که فیلم آن را ترکیبی از ذهنیت «نه در حیاط خلوت من» و تعصبات نژادی پنهان و کدگذاریشده میداند.
در میان مخالفان، آنا و کریس، زوجی با دیدگاههای افراطی، بیش از همه در برابر نیک میایستند. آنا را منا سوواری و کریس را نیک استال بازی میکنند.
نیک در نهایت تصمیم میگیرد خواست آنها را نادیده بگیرد و بیخانمانها را به کلیسا بیاورد؛ یعنی همان جایی که قرار است «خانه خدا» باشد.
از اینجا، اختلافها به جنگی لفظی و هر روز شدیدتر در میان اعضای جماعت تبدیل میشود. اما این درگیری سرانجام از کلمات فراتر میرود و به استفاده از «سلاحهای دیگر» میرسد؛ سلاحهایی که فیلم آنها را بسیار آمریکایی میداند. حتی نیک، کشیشی که قرار است «گونه دیگر صورتش را برگرداند»، سرانجام از این میزان صبوری خسته میشود.

فیلمی که از یک درام انسانی به ملودرام سیاسی تبدیل میشود
یکی از نقاط قوت نیمه نخست فیلم، فیلمنامه مشترک برونر و جونز است. فیلم در ابتدا با حوصله و سخاوتمندی به آدمها و زندگی آنها نزدیک میشود.
برونر همچنین در کار با بازیگران مختلف، چه حرفهای و چه غیرحرفهای، مهارت قابلتوجهی نشان میدهد. در صحنههای ابتدایی، گروههایی از مردم که پیش از این ارتباط چندانی با یکدیگر نداشتهاند، کمکم یکدیگر را میشناسند، ارزیابی میکنند و در میان تفاوتهایشان به دنبال نقاط مشترک میگردند.
اما هرچه داستان جلوتر میرود، شخصیتها و مسائل نیز بیشتر قطبی میشوند. این تغییر باعث میشود فیلم بهعنوان یک بیانیه سیاسی و اجتماعی تأثیرگذارتر باشد، اما در مقام یک درام، تا حدی جذابیت اولیه خود را از دست بدهد.
فیلم در پایان نیز با مجموعهای از میاننویسها به بحران گسترده بیخانمانی در آمریکا اشاره میکند؛ رویکردی که «در امتداد بازوی خدا» را به نوعی پیام عمومی برای افزایش آگاهی درباره این بحران تبدیل میکند.
کلب لندری جونز؛ نقطه اتکای فیلم
نیک شخصیتی است که خودش با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکند. او با شیاطین درونی و زخمهای ناشی از یک تراژدی خانوادگی زندگی میکند و همین گذشته باعث میشود شخصیتش از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشد.
کلب لندری جونز نیز این پیچیدگی را با اجرایی کنترلشده و محکم به نمایش میگذارد. حضور او یکی از مهمترین دلایلی است که فیلم، با وجود ضعفهای فیلمنامه، مسیر خود را حفظ میکند.
این فیلم برای جونز صرفاً یک پروژه معمولی نیست. علاقه شخصی او به پروژه را میتوان از همکاری دوبارهاش با برونر و حتی حضور کوتاه اما مهم پدرش، جان جونز، در فیلم دریافت.
با این حال، مشکل فیلم در شخصیت مخالف نیک آشکارتر میشود. آنا و کریس به اندازه نیک پیچیدگی و ظرافت ندارند و بیشتر شبیه شخصیتهایی تکبعدی و آشکارا نفرتانگیز هستند. به همین دلیل، حتی اگر چنین مخالفانی نیز وجود نداشتند، نیک از همان ابتدا در سمت درست ماجرا قرار داشت.
جمعبندی نقد «در امتداد بازوی خدا»
«در امتداد بازوی خدا» فیلمی فوری، تأثیرگذار و از نظر اجتماعی ضروری است که تلاش میکند درباره بیخانمانی، تعصب نژادی، شکاف طبقاتی و دو قطبی شدن جامعه آمریکا حرف بزند.
نیمه نخست فیلم در پرداخت انسانی و مشاهدهگرانه خود موفقتر است؛ جایی که فیلم به آدمها فرصت میدهد یکدیگر را بشناسند و تفاوتها و نقاط مشترکشان را کشف کنند. در نیمه دوم، با پررنگتر شدن درگیری سیاسی و تبدیل شدن شخصیتها به نمایندگان دیدگاههای مشخص، فیلم کمی از پیچیدگی دراماتیک خود فاصله میگیرد.
با این حال، بازی کلب لندری جونز و اهمیت موضوع باعث میشود «در امتداد بازوی خدا» همچنان اثری قابلتوجه باشد؛ فیلمی که بهوضوح محصول دوران پرتنش و چندپارهای است که در آن، تلاش برای فهم دیدگاه طرف مقابل گاهی ممکن است به قیمت نادیده گرفتن انسانی تمام شود که بیش از هر چیز دیگری به بخشش و شفقت نیاز دارد.
اطلاعات فیلم «در امتداد بازوی خدا»
عنوان اصلی: Down the Arm of God
عنوان فارسی: در امتداد بازوی خدا
کارگردان: پیتر برونر
نویسندگان: پیتر برونر، کلب لندری جونز
بازیگران: کلب لندری جونز، ایندیا ماری کراس، نیک استال، منا سوواری، جان پی. دبلیو. جونز
فیلمبردار: پیتر فلینکنبرگ
موسیقی: تیم هکر
تدوین: پیتر برونر
تهیهکنندگان: لوک بسون، کلب لندری جونز، کریستین سوسا، جان وروبلوسکی
محصول: فرانسه، آمریکا
سال تولید: ۲۰۲۶
مدت: ۱۰۶ دقیقه
ژانر: درام، اجتماعی
زبان: انگلیسی
نخستین نمایش جهانی: جشنواره فیلم لوکارنو ۲۰۲۶، بخش Piazza Grande
وضعیت جشنوارهای: فیلم در هفتادونهمین جشنواره فیلم لوکارنو به نمایش درآمد و نخستین نمایش جهانی خود را در این جشنواره تجربه کرد.
داستان فیلم درباره یک کشیش جوان در شهری کوچک در تگزاس است که در زمستانی سخت تلاش میکند به افراد بیخانمان کمک کند، اما با مقاومت اعضای کلیسا و تعصبات ریشهدار جامعه محلی روبهرو میشود. فیلم از داستانهای واقعی الهام گرفته است.
سوالات متداول درباره فیلم «در امتداد بازوی خدا»
فیلم «در امتداد بازوی خدا» درباره چیست؟
فیلم داستان نیک، کشیش جوانی در یک شهر کوچک تگزاس، را روایت میکند که تصمیم میگیرد به گروهی از بیخانمانها کمک کند. تلاش او برای فراهم کردن سرپناه برای آنها، درگیری با اعضای محافظهکار کلیسا و جامعه محلی را به دنبال دارد.
کارگردان فیلم «در امتداد بازوی خدا» کیست؟
پیتر برونر کارگردانی این فیلم را بر عهده دارد. او پیش از این فیلم «به سوی شب» و «لوسیفر» را ساخته است.
کلب لندری جونز در «در امتداد بازوی خدا» چه نقشی دارد؟
کلب لندری جونز نقش نیک، کشیش جوان فیلم را بازی میکند. او علاوه بر بازی در نقش اصلی، فیلمنامه فیلم را نیز همراه با پیتر برونر نوشته و از تهیهکنندگان آن است.
آیا «در امتداد بازوی خدا» بر اساس داستان واقعی ساخته شده است؟
فیلم از داستانها و رویدادهای واقعی الهام گرفته است و برای ساخت آن نیز چندین سال با سازمانهای مردمی فعال در حوزه بیخانمانی همکاری شده است. برخی از بازیگران فیلم نیز تجربه واقعی بیخانمانی داشتهاند.
«در امتداد بازوی خدا» در کدام جشنواره نمایش داده شد؟
این فیلم نخستین نمایش جهانی خود را در جشنواره فیلم لوکارنو ۲۰۲۶ و در بخش Piazza Grande تجربه کرد.
آیا «در امتداد بازوی خدا» در جشنواره فیلم ونیز حضور دارد؟
خیر. اطلاعات منتشرشده درباره فیلم، نخستین نمایش جهانی آن را جشنواره فیلم لوکارنو اعلام میکنند و نام فیلم در فهرست بخش Piazza Grande این جشنواره قرار دارد. بنابراین نباید در معرفی یا اطلاعات فیلم، آن را فیلم جشنواره ونیز معرفی کرد.
مدت زمان فیلم «در امتداد بازوی خدا» چقدر است؟
مدت زمان فیلم ۱۰۶ دقیقه است.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم










