نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «خاکسترها»؛ وقتی مهاجرت زخم‌های گذشته را درمان نمی‌کند

خلاصه نوشته
  • فیلم «خاکسترها» به کارگردانی دیه‌گو لونا، داستان دختری جوان را روایت می‌کند که میان مهاجرت، خانواده و هویت سرگردان مانده است. این درام اجتماعی با وجود بهره‌گیری از بازی‌های قابل توجه، به دلیل روایت پراکنده و پرداخت ناکامل شخصیت‌ها، نمی‌تواند از ظرفیت‌های احساسی رمان تحسین‌شده برندا ناوارو بهره کامل ببرد.

چارسو پرس: مهاجرت تنها جابه‌جایی از یک کشور به کشور دیگر نیست؛ گاهی انسان گذشته، خاطرات و حتی بخشی از هویت خود را نیز با خود حمل می‌کند. بسیاری از آثار سینمایی تلاش کرده‌اند این تجربه را از زاویه‌های مختلف به تصویر بکشند، اما موفقیت آن‌ها بیش از هر چیز به توانایی‌شان در خلق شخصیت‌هایی باورپذیر و ایجاد پیوند احساسی با مخاطب وابسته بوده است.

«خاکسترها» پنجمین تجربه کارگردانی دیه‌گو لونا، بازیگر شناخته‌شده سینمای مکزیک، نیز با چنین هدفی ساخته شده است. فیلم که اقتباسی از رمان «خاکستر در دهان» اثر برندا ناوارو است، می‌کوشد تصویری از زندگی مهاجران مکزیکی در اسپانیا ارائه دهد؛ روایتی که اگرچه از نظر بازیگری نقاط قوت قابل توجهی دارد، اما در روایت داستان و انتقال احساسات، همیشه به نتیجه مطلوب نمی‌رسد.

اقتباسی که بخشی از داستان را ناتمام رها می‌کند

«خاکسترها» داستان لوسیلا، دختر ۲۱ ساله مکزیکی، را دنبال می‌کند که همراه برادر کوچک‌ترش سال‌ها پیش به مادرید مهاجرت کرده است؛ تصمیمی که پس از رفتن مادرشان از زادگاهشان در مکزیک گرفته شد. همین خطوط کلی، اساس رمان برندا ناوارو را نیز شکل می‌دهد، اما اقتباس دیه‌گو لونا از همان ابتدا نشان می‌دهد که بسیاری از بخش‌های مهم داستان در فاصله میان صحنه‌ها گم شده‌اند.

فیلم مدام احساس می‌دهد اتفاقات مهم پیش از شروع هر سکانس رخ داده‌اند و مخاطب تنها پیامدهای آن‌ها را می‌بیند. این شیوه روایت باعث می‌شود بسیاری از لحظات تعیین‌کننده، پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند، پشت سر گذاشته شوند.

آنا دیاز؛ قلب تپنده فیلم

بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم، بدون تردید بازی آنا دیاز در نقش لوسیلا است. او شخصیتی چندلایه خلق می‌کند؛ دختری که میان شور جوانی، خشم، کنجکاوی، عشق، میل به استقلال و اندوهی پنهان در نوسان است.

دیاز تقریباً در تمام طول فیلم بار احساسی روایت را به دوش می‌کشد. حتی زمانی که فیلمنامه در توضیح روابط یا انگیزه شخصیت‌ها ناکام می‌ماند، او با بازی خود تلاش می‌کند خلأ موجود را پر کند و به لوسیلا جان ببخشد.

همین بازی باعث می‌شود مخاطب همچنان با شخصیت اصلی همراه بماند، حتی اگر روایت فیلم بارها دچار گسست شود.

روایتی که مدام از احساس فاصله می‌گیرد

یکی از مشکلات اصلی «خاکسترها» شیوه روایت آن است. فیلم با پرش‌های زمانی متعدد، فرصت نمی‌دهد مخاطب پیامدهای عاطفی رویدادها را تجربه کند.

در همان آغاز، لوسیلا و برادرش را در کودکی می‌بینیم که مادرشان آن‌ها را ترک می‌کند؛ اما پیش از آنکه این اتفاق در ذهن مخاطب جا بیفتد، فیلم ناگهان نزدیک به یک دهه جلو می‌رود و زندگی آن‌ها در مادرید را آغاز می‌کند.

اطلاعات مربوط به گذشته شخصیت‌ها به جای آنکه به شکل طبیعی وارد روایت شوند، قطره‌چکانی و با تأخیر بیان می‌شوند؛ گویی فیلم قطعات یک پازل را بدون نظم مشخص کنار هم قرار می‌دهد و انتظار دارد مخاطب خودش تصویر نهایی را کامل کند.

این شیوه شاید از نظر ساختاری جالب به نظر برسد، اما مانع شکل‌گیری ارتباط احساسی عمیق با داستان می‌شود.

روایت پراکنده‌ای که اجازه شکل‌گیری احساس را نمی‌دهد

فیلم میان بخش‌های مختلف زندگی لوسیلا مدام در رفت‌وآمد است؛ از روابط عاطفی او گرفته تا کارش به‌عنوان پرستار کودک، شغل دومش در پیک موتوری غذا و جمع دوستان و همکاران مهاجرش که اغلب زنان آمریکای لاتین هستند. اما این تعدد خطوط داستانی باعث می‌شود فرصت کافی برای پرداخت روابط خانوادگی او باقی نماند.

فیلم اطلاعات مهم را بسیار سریع و با حداقل توضیح در اختیار مخاطب می‌گذارد؛ اینکه مادرش اکنون با شریک زندگی زن خود زندگی می‌کند، یا اینکه دیه‌گو در مدرسه دچار مشکلات رفتاری شده و لوسیلا مجبور است مسئولیت او را نیز بر عهده بگیرد. با این حال، هیچ‌یک از این اتفاقات عمق لازم را پیدا نمی‌کنند.

درام خانوادگی فیلم بیشتر به مجموعه‌ای از اطلاعات پراکنده شباهت دارد تا روایتی که بتواند احساسات مخاطب را درگیر کند. بسیاری از اتفاقات مهم رخ می‌دهند، اما نه چرایی آنها روشن است و نه پیامدهایشان فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، تقریباً تمام بار احساسی فیلم روی دوش آنا دیاز قرار می‌گیرد؛ بازیگری که با واکنش‌های دقیق و کنترل‌شده خود تلاش می‌کند خلأهای فیلمنامه را پر کند و معناهایی را منتقل کند که متن فیلم از بیان مستقیم آنها ناتوان است.

نتیجه این است که فیلم از یک موقعیت به موقعیت دیگر می‌پرد؛ بدون آنکه هیچ‌کدام فرصت کافی برای تکامل پیدا کنند. ساختار روایت بیشتر شبیه این است که مدام گفته شود: «بعد این اتفاق افتاد… بعد آن اتفاق افتاد… بعد هم اتفاق بعدی.»

کارگردانی که بیش از حد به بازیگر اصلی متکی است

دیگو لونا در هدایت بازیگران توانایی قابل توجهی دارد و همین ویژگی مهم‌ترین نقطه قوت فیلم محسوب می‌شود. دوربین او تقریباً در تمام لحظات به آنا دیاز جذب می‌شود و تلاش می‌کند احساسات شخصیت اصلی را از خلال چهره و بازی او منتقل کند.

اما همین تمرکز، ضعف دیگری را نیز آشکار می‌کند؛ گویی کارگردان نمی‌داند در سایر لحظات دوربینش را کجا قرار دهد.

شخصیت مادر لوسیلا با بازی آدریانا پاز حضوری نیمه‌کاره در فیلم دارد. قاب‌بندی‌ها مدام میان نمایش او و حذفش مردد هستند؛ نه کاملاً در مرکز تصویر قرار می‌گیرد و نه غیبتش معنای مشخصی پیدا می‌کند. همین بلاتکلیفی باعث شده روابط میان مادر و دختر، که می‌توانست هسته احساسی فیلم باشد، هرگز قدرت لازم را پیدا نکند.

پایان‌بندی دیرهنگام؛ بازگشتی که تأثیر لازم را ندارد

در پرده پایانی، لوسیلا برای مراسمی خانوادگی به مکزیک بازمی‌گردد و فیلم تلاش می‌کند مفهوم «خانه» و دگرگونی معنای آن را محور اصلی خود قرار دهد؛ اینکه خانه فقط یک مکان نیست، بلکه با تغییر آدم‌ها، خودِ مفهوم خانه نیز تغییر می‌کند.

اما این چرخش داستانی بسیار دیر اتفاق می‌افتد. فضای مکزیک از نظر بصری و روایی آن‌قدر متفاوت از نیمه نخست فیلم است که اتصال میان دو بخش به‌خوبی شکل نمی‌گیرد.

مخاطب از نظر منطقی می‌تواند درک کند که لوسیلا چگونه به وطن بازگشته، اما سفر احساسی او همچنان مبهم باقی می‌ماند و فیلم نمی‌تواند این بازگشت را به نقطه اوج درام تبدیل کند.

در نهایت، اگرچه آنا دیاز با بازی درخشان خود به شخصیت لوسیلا جان می‌بخشد و لحظات متعددی را نجات می‌دهد، اما Ashes بیش از آنکه تصویری تأثیرگذار از مهاجرت، هویت و خانواده باشد، نمونه‌ای از فیلمی است که میان ایده‌های فراوان، ساختار روایی منسجم خود را گم کرده است.


اطلاعات فیلم

• نام فیلم: Ashes (خاکسترها)
• سال تولید: ۲۰۲۶
• ژانر: درام، اجتماعی، مهاجرت
• کارگردان: دیه‌گو لونا (Diego Luna)
• نویسنده: دیه‌گو لونا، بر اساس رمان Ceniza en la boca نوشته برندا ناوارو (Brenda Navarro)
• بازیگران: آنا دیاز (Anna Diaz)، سرخیو باوتیستا (Sergio Bautista)، آدریانا پاز (Adriana Paz)
• مدت زمان: —
• محصول: مکزیک / اسپانیا
• نخستین نمایش: جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ (بخش Special Screenings)


سوالات متداول

داستان فیلم Ashes درباره چیست؟

داستان درباره دختری جوان به نام لوسیلا است که پس از مهاجرت از مکزیک به اسپانیا، میان مسئولیت‌های خانوادگی، مشکلات مهاجرت و جست‌وجوی هویت شخصی خود گرفتار می‌شود.

آیا Ashes جدیدترین فیلم دیگو لونا است؟

بله. Ashes پنجمین فیلم بلند دیگو لونا در مقام کارگردان محسوب می‌شود و نخستین نمایش جهانی خود را در جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ تجربه کرد.

نقاط قوت و ضعف فیلم چیست؟

مهم‌ترین نقطه قوت فیلم بازی درخشان آنا دیاز و فضای واقع‌گرایانه آن است. در مقابل، روایت پراکنده، شخصیت‌پردازی ناقص و ریتم نامتعادل باعث شده فیلم نتواند تأثیر احساسی عمیقی بر مخاطب بگذارد.

امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
اعظم خالقی
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا