نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «سرزمین پدری» | پاول پاولیکوفسکی و سفری تأمل‌برانگیز به آلمان پس از جنگ جهانی دوم

خلاصه نوشته
  • پاول پاولیکوفسکی، کارگردان برنده اسکار، در فیلم «سرزمین پدری» با همراهی هانس زیشلر و ساندرا هولر، سفری تاریخی به آلمان سال ۱۹۴۹ را روایت می‌کند؛ فیلمی که با محوریت توماس مان، به پیامدهای جنگ جهانی دوم، هولوکاست و آغاز جنگ سرد می‌پردازد و تصویری تأمل‌برانگیز از جامعه‌ای زخمی ارائه می‌دهد.

چارسو پرس: پاول پاولیکوفسکی طی سال‌های گذشته با آثاری چون «آیدا» و «جنگ سرد» جایگاه خود را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین فیلمسازان مؤلف اروپا تثبیت کرده است. تازه‌ترین اثر او، «سرزمین پدری»، بار دیگر مخاطب را به دل تاریخ می‌برد؛ جایی که آلمان پس از سقوط نازیسم، میان گذشته‌ای تاریک و آینده‌ای نامعلوم سرگردان است. این فیلم با تکیه بر شخصیت واقعی توماس مان، نویسنده بزرگ آلمانی، پرسش‌هایی عمیق درباره مسئولیت تاریخی، حافظه جمعی و امکان التیام یک ملت مطرح می‌کند.

فیلم «سرزمین پدری» با فضایی شیک، نقره‌گون و چشم‌نواز، تازه‌ترین ساخته پاول پاولیکوفسکی، فیلمساز لهستانی، است؛ اثری که پس از «آیدا» و «جنگ سرد» به نظر می‌رسد سومین بخش از یک سه‌گانه غیررسمی باشد؛ هرچند شاید در آینده به چهارگانه تبدیل شود، چرا که از آخرین فیلم او هشت سال می‌گذرد و پاولیکوفسکی هرگز فیلمسازی قابل پیش‌بینی نبوده است.

فیلم‌های این مجموعه غیررسمی، اگرچه از نظر داستان و فضای روایی تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند، اما از جنبه‌های مهمی به هم پیوند خورده‌اند. هر سه در اروپای دوران جنگ سرد جریان دارند، به موضوعات سیاسی و تاریخی بسیار مهم می‌پردازند و با قاب‌بندی‌های دقیق و تصاویر سیاه‌وسفید خیره‌کننده ساخته شده‌اند؛ تصاویری که پاولیکوفسکی، با پیشینه مستندسازی خود، آن‌ها را با دقتی مثال‌زدنی کنار هم می‌چیند؛ گویی صفحات یک آلبوم نفیس عکاسی سینمایی را ورق می‌زنیم.

این آثار، با وجود مینیمالیسم بصری و رویکرد هنری‌شان، همواره از گزینه‌های جدی فصل جوایز بوده‌اند؛ «آیدا» در سال ۲۰۱۳ اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان را به دست آورد و «جنگ سرد» نیز در سال ۲۰۱۸ در سه رشته، از جمله بهترین کارگردانی، نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

داستان «سرزمین پدری» در سال ۱۹۴۹ رخ می‌دهد و سفر توماس مان، نویسنده بزرگ آلمانی، و دخترش اریکا مان، نویسنده و بازیگر، را از آلمان غربی به آلمان شرقی روایت می‌کند؛ سفری میان دو قطب ایدئولوژیک جنگ سرد.

این فیلم از نظر مضمون، ادامه‌دهنده دغدغه‌های «آیدا» و «جنگ سرد» است؛ به‌ویژه در پرداختن به موضوعاتی مانند هولوکاست و ظهور کمونیسم در اروپا. با این حال، آنچه بیش از هر چیز این آثار را به هم پیوند می‌دهد، شیوه نگاه پاولیکوفسکی به شخصیت‌ها و تاریخ است؛ او همزمان با صمیمیت و فاصله‌ای آگاهانه، وقایع را مشاهده می‌کند.

«سرزمین پدری» اثری جاه‌طلبانه و اندیشمندانه است که می‌کوشد روح زخمی آلمان پس از جنگ جهانی دوم را آشکار کند. در عین حال، فیلم پرتره‌ای از روابط پیچیده خانوادگی و جایگاه یک نویسنده مشهور نیز ارائه می‌دهد.

فیلمبرداری لوکاش ژال با وسواسی مثال‌زدنی انجام شده و هر قاب با ظرافتی کم‌نظیر طراحی شده است؛ ظرافتی که یادآور شرابی کهنه و ارزشمند است. با این حال، «سرزمین پدری» بیش از آنکه اثری احساس‌برانگیز باشد، فیلمی متکی بر ایده‌ها و مفاهیم است؛ اثری که ذهن را درگیر می‌کند، اما کمتر قلب را به لرزه درمی‌آورد.

فیلم با لحنی تلخ و ناهماهنگ آغاز می‌شود. کلاوس مان (با بازی آگوست دیل)، پسر نویسنده و آشفته‌حال توماس مان، در تماس تلفنی با خواهرش اریکا (ساندرا هولر) از ناامیدی و بدبینی عمیقی سخن می‌گوید که سراسر وجودش را فرا گرفته است. فیلم هرگز به‌طور کامل توضیح نمی‌دهد که چگونه به چنین وضعیت روحی رسیده، اما همین افسردگی و درماندگی، هشداری زودهنگام درباره جهانی است که شخصیت‌ها در آستانه ورود به آن قرار دارند.

در سوی دیگر، توماس مان (هانس زیشلر)، نویسنده افسانه‌ای رمان‌های «مرگ در ونیز» و «کوه جادو»، نیز هشدارهایی مطرح می‌کند، اما در مقیاسی بسیار گسترده‌تر. او برای هم‌وطنان آلمانی خود چهره‌ای اسطوره‌ای و محبوب است؛ نویسنده‌ای که مردم در هر شهری برای دیدنش صف می‌کشند.

فیلم او را در حال ایراد چند سخنرانی نشان می‌دهد؛ نخست در فرانکفورت، شهری که تحت نفوذ آمریکاست و یکی از نخستین افرادی که به استقبالش می‌آید، نماینده سازمان تازه‌تأسیس سیا (CIA) است. سپس او راهی وایمار می‌شود؛ شهری که در کنترل حکومت کمونیستی قرار دارد، اما برای توماس مان اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا یوهان ولفگانگ فون گوته سال‌های مهم زندگی خود را در آن سپری کرده است. گوته برای مان شخصیتی مقدس و الهام‌بخش است و همین دلبستگی، انگیزه اصلی سفر او به آلمان شرقی محسوب می‌شود.

هسته اصلی سخنان توماس مان این است که آلمان، پس از سقوط در ورطه شر و جنایت، باید دست به نوعی پالایش و بازنگری اخلاقی بزند؛ باید دوباره به ارزش‌های انسانی بازگردد؛ همان ارزش‌هایی که در آثار گوته تجلی یافته‌اند.

او می‌گوید گوته «در برابر آیین مرگ‌پرستانه رمانتیسم آلمانی ایستاد» و از همین رو توانست پاسخی برای «مسئله آلمان» بیابد.

در واقع، «سرزمین پدری» نیز دقیقاً همین پرسش را مطرح می‌کند: آیا جامعه‌ای که راه خود را گم کرده، می‌تواند دوباره درمان شود و به مسیر درست بازگردد؟

توماس مان در فیلم به‌عنوان آخرین انسان متمدنِ بازمانده از عصری رو به زوال به تصویر کشیده می‌شود؛ نویسنده‌ای که سخنانش در برابر مقامات و جمعیت، باشکوه، الهام‌بخش و سرشار از آرمان‌گرایی است. اما پرسش مهم اینجاست: آیا این سخنان واقعاً می‌توانند تغییری ایجاد کنند؟

همان‌طور که فیلم نشان می‌دهد، مان در آن زمان شهروند ایالات متحده است و در کالیفرنیا زندگی می‌کند. به او هشدار داده می‌شود که اگر به وایمار سفر کند و نشانه‌ای از همدلی با حکومت کمونیستی بروز دهد، ممکن است دیگر اجازه بازگشت به آمریکا را نداشته باشد.

اما فیلم در کنار این دغدغه‌های سیاسی، به شیاطین شخصی و خانوادگی توماس مان نیز می‌پردازد.

هانس زیشلر با سبیل پرپشت خود شباهت زیادی به توماس مان پیدا کرده است، اما این انتخاب ظاهری احتمالاً تصادفی نیست؛ او همزمان یادآور ویکتور شوستروم، بازیگر افسانه‌ای فیلم «توت‌فرنگی‌های وحشی» ساخته اینگمار برگمان نیز هست.

در نتیجه، «سرزمین پدری» تا حدی به اثری هم‌خانواده با آن شاهکار سینمایی تبدیل می‌شود؛ جایی که توماس مان در قالب شخصیتی فرهیخته، محترم اما از نظر عاطفی سرد و دور از دسترس ظاهر می‌شود و دخترش تلاش می‌کند از پشت این چهره رسمی و محتاط، به احساسات واقعی او نفوذ کند.

بازی هر دو بازیگر فوق‌العاده است. ساندرا هولر در نقش اریکا، زنی مؤدب اما گزنده را به تصویر می‌کشد که مدت‌ها احساساتش را مهار می‌کند، اما سرانجام دیگر تاب خودشیفتگی پنهان پدر را نمی‌آورد و با صراحت تمام، آنچه در دل دارد بر زبان می‌آورد.

این رویارویی، یکی از بهترین و تأثیرگذارترین صحنه‌های فیلم است؛ هرچند منتقد معتقد است «سرزمین پدری» می‌توانست از چنین لحظات پرقدرتی بیشتر بهره ببرد.

بخش مربوط به حضور شخصیت‌ها در وایمار نیز فضایی سرد و نگران‌کننده دارد. فیلم نشان می‌دهد که مقامات کمونیست با تمام وجود به رؤیای ساختن یک «آرمان‌شهر» ایمان دارند، اما همزمان مخاطب به‌تدریج درمی‌یابد که این باور، نه‌تنها بر پایه توهم، بلکه بر نوعی فریب و پنهان‌کاری نیز استوار شده است.

در یکی از صحنه‌های تکان‌دهنده، توماس مان متوجه می‌شود که محل اردوگاه سابق بوخن‌والد، که زمانی یکی از اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها بود، اکنون به زندانی برای زندانیان سیاسی تبدیل شده است.

فیلم با این جزئیات، به‌روشنی نشان می‌دهد که توتالیتاریسم، حتی پس از پایان یک دیکتاتوری، می‌تواند با چهره‌ای تازه دوباره سر برآورد.

در مهمانی مجلل هتلی در فرانکفورت، توماس مان و دخترش با چهره‌هایی روبه‌رو می‌شوند که هنوز یادگار دوران حکومت نازی‌ها هستند؛ از جمله همسر سابق اریکا که در گذشته با رژیم هیتلر همکاری کرده است. حضور این افراد، نشانه‌ای دیگر از این واقعیت تلخ است که گذشته هنوز پایان نیافته و سایه آن همچنان بر آلمان پس از جنگ سنگینی می‌کند.

جذابیت سینمای پاول پاولیکوفسکی در شیوه‌ای نهفته است که همه چیز را با نوعی واقع‌گرایی سرد، دقیق و بی‌طرفانه به تصویر می‌کشد. او در «سرزمین پدری» موفق می‌شود سال ۱۹۴۹ را چنان بازسازی کند که تماشاگر احساس می‌کند واقعاً در میان ویرانه‌های آلمان ایستاده و از نزدیک شاهد تغییر مسیر تاریخ است.

پاولیکوفسکی در این فیلم تنها درباره انتخاب‌های اخلاقی تأمل نمی‌کند؛ او هم‌زمان درباره ایمان، معنویت و جایگاه خداوند نیز پرسش‌هایی مطرح می‌سازد.

این دغدغه‌ها در سکانس پایانی به اوج می‌رسند؛ جایی که توماس مان و اریکا از کلیسایی بازدید می‌کنند که یوهان سباستیان باخ نخستین سمت رسمی خود را در آن آغاز کرده بود. آن‌ها در فضای باشکوه کلیسا به نوای قطعه مشهور «Jesu, Joy of Man’s Desiring» که از ارگ قدیمی کلیسا نواخته می‌شود، گوش می‌سپارند؛ پایانی آرام، متفکرانه و سرشار از بار معنوی.

با این حال، منتقد معتقد است پاولیکوفسکی فیلمساز بسیار حسابگر و کنترل‌شده‌ای است. او همه چیز را با دقتی وسواس‌گونه طراحی می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هر احساس، هر تصویر و هر مفهوم از پیش محاسبه شده است.

به همین دلیل، هرچند «سرزمین پدری» فیلمی ارزشمند، جاه‌طلب، از نظر بصری خیره‌کننده و از لحاظ تاریخی اندیشمندانه است، اما در نهایت بیش از آنکه مخاطب را از نظر احساسی تسخیر کند، او را به تفکر وادار می‌سازد.

به باور منتقد، بهترین اثر پاولیکوفسکی همچنان «تابستان عشق من» (My Summer of Love) محصول ۲۰۰۴ است؛ فیلمی که شور و احساسات آن، آزادانه‌تر و تأثیرگذارتر از آثار متأخر او جریان داشت. در مقابل، «سرزمین پدری» با وجود تمام ظرافت‌ها و کیفیت‌های هنری‌اش، چنان دقیق و از پیش طراحی‌شده پیش می‌رود که گویی پیشاپیش تصمیم گرفته است مخاطب در هر لحظه دقیقاً چه احساسی داشته باشد. همین کنترل بیش از اندازه، مانع از آن می‌شود که فیلم به تجربه‌ای کاملاً تکان‌دهنده و ماندگار تبدیل شود.

جمع‌بندی

«سرزمین پدری» شاید از نظر احساسی به قدرت برخی آثار پیشین پاول پاولیکوفسکی نرسد، اما همچنان نمونه‌ای درخشان از سینمای متفکر اروپاست. کارگردان با استفاده از قاب‌های سیاه‌وسفید دقیق، بازی‌های درخشان و روایتی آرام، مخاطب را به دل یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ آلمان می‌برد و پرسش‌هایی اساسی درباره مسئولیت، حقیقت، بخشش و امکان التیام یک جامعه زخمی مطرح می‌کند. اگرچه فیلم بیش از آنکه بر احساسات تکیه کند بر اندیشه استوار است، اما برای علاقه‌مندان به درام‌های تاریخی و سینمای هنری، تجربه‌ای ارزشمند و فراموش‌نشدنی خواهد بود.


سوالات متداول

فیلم «سرزمین پدری» درباره چیست؟
این فیلم روایت سفر توماس مان و دخترش اریکا در آلمان سال ۱۹۴۹ است؛ سفری که به بررسی پیامدهای جنگ جهانی دوم، هولوکاست و آغاز جنگ سرد می‌پردازد.

کارگردان فیلم «سرزمین پدری» کیست؟
پاول پاولیکوفسکی، کارگردان برنده اسکار برای فیلم «ایدا»، این فیلم را کارگردانی کرده است.

بازیگران اصلی فیلم چه کسانی هستند؟
هانس زیشلر در نقش توماس مان و ساندرا هولر در نقش اریکا مان بازیگران اصلی این فیلم هستند.

فیلم «سرزمین پدری» نخستین بار کجا اکران شد؟
این فیلم نخستین نمایش جهانی خود را در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ تجربه کرد.

آیا «سرزمین پدری» ارزش تماشا دارد؟
اگر به درام‌های تاریخی، آثار هنری اروپایی و فیلم‌هایی با مضامین سیاسی، فلسفی و انسانی علاقه‌مند هستید، «سرزمین پدری» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۲۶ محسوب می‌شود.


اطلاعات فیلم

نام فیلم: سرزمین پدری (Fatherland)

کارگردان: پاول پاولیکوفسکی (Paweł Pawlikowski)

نویسنده: پاول پاولیکوفسکی

بازیگران:

  • هانس زیشلر
  • ساندرا هولر
  • آگوست دیل

ژانر: درام، تاریخی

کشور: لهستان، آلمان، فرانسه (تولید مشترک)

زبان: آلمانی

سال تولید: ۲۰۲۶

مدت زمان: حدود ۱۲۵ دقیقه

نخستین نمایش: جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶

بخش جشنواره: رقابتی (Competition)


امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا