نقد فیلم «تا ژوئن خواهم رفت»؛ روایت بلوغ یک دختر آلمانی در آمریکای پس از یازده سپتامبر

- لید: «تا ژوئن خواهم رفت» نخستین فیلم بلند کاتارینا ریویلیس، فیلمساز جوان آلمانی، یک داستان بلوغ حساس و سرشار از جزئیات حسی است که تجربه یک دختر نوجوان آلمانی در نیومکزیکو را در سالی سرنوشتساز دنبال میکند. فیلم با تأثیرپذیری آشکار از سینمای ویم وندرس، از یک سو به نخستین عشق، نخستین رابطه جنسی و بحرانهای نوجوانی میپردازد و از سوی دیگر، با قرار دادن شخصیت اصلی در آمریکا درست پیش از حملات یازده سپتامبر، تصویری ظریف از تغییر ناگهانی جامعه آمریکا و آشکار شدن سویههای خشن میهنپرستی و استثناگرایی آمریکایی ارائه میدهد.
چارسو پرس: در کمدیهای دبیرستانی آمریکایی، دانشآموز اروپایی معمولاً شخصیتی فرعی و سوژهای ارزان برای شوخی است. اما «تا ژوئن خواهم رفت» نقطهنظر را تغییر میدهد و این بار یک دانشآموز آلمانی را در مرکز روایت قرار میدهد.
فیلم داستان فرنی، دختر ۱۶ سالهای از شهری کوچک در آلمان، را دنبال میکند که برای یک سال تحصیلی به منطقهای حتی کوچکتر در نیومکزیکو میرود.
فرنی در محیطی کاملاً متفاوت از خانهاش در براندنبورگ قرار میگیرد؛ جایی که جنگلهای سرسبز شمال آلمان جای خود را به کوهستانهای خشک و بیپایان نیومکزیکو دادهاند.
او در این سفر با چیزهایی مواجه میشود که برای یک نوجوان تقریباً اجتنابناپذیرند: نخستین عشق، نخستین رابطه جنسی، دوستی، مهمانی، رقابتهای اجتماعی و تلاش برای پیدا کردن جایگاه خود در میان همسالان.
اما اتفاقی که این سال را برای همیشه تغییر میدهد، حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است.
یازده سپتامبر؛ پایان معصومیت یک نوجوان
یکی از نقاط قوت فیلم این است که حملات یازده سپتامبر صرفاً پسزمینهای برای داستان فرنی نیست.
این اتفاق، هم زندگی شخصی او و هم نگاهش به کشوری را که تلاش میکند به آن تعلق پیدا کند تغییر میدهد.
ریویلیس تأثیر آن روز را با ظرافت به تصویر میکشد. یکی از بهترین صحنهها زمانی است که دوربین بهآرامی از میان کلاس درس عبور میکند و چهره دانشآموزان شوکه و ناباور را نشان میدهد؛ برخی مات و مبهوتاند و برخی سرشان را میان دستهایشان گرفتهاند.
اعلامیه مدرسه که در آن با لحنی رسمی و تقریباً بیاثر از عبارتهایی مانند «افکار و دعاها» استفاده میشود، در برابر بزرگی فاجعه عمداً ناکافی به نظر میرسد.
بلافاصله پس از آن، دانشآموزان در مراسمی رسمی برای ادای سوگند وفاداری به پرچم آمریکا میایستند.
فرنی اما در این مراسم مشارکت نمیکند.
او ناظر بیرونی جامعهای است که ناگهان در برابر بحران، بیش از همیشه بر هویت ملی خود تأکید میکند.
وقتی یک غریبه ناگهان غریبهتر میشود
پیش از یازده سپتامبر، فرنی نیز مانند بسیاری از نوجوانان مهاجر یا دانشآموزان تبادلی تلاش میکند تفاوتهای فرهنگی خود را نادیده بگیرد و در جمع حل شود.
اما بعد از حملات، این فاصله بیشتر میشود.
شوخیهای احمقانهای مانند خطاب کردن او با عنوان «دختر نازی» حالا در فضای اجتماعی متشنجشده آمریکا حتی ناخوشایندتر به گوش میرسند.
جامعه آمریکا بهسرعت در برابر تهدید خارجی متحد میشود، اما فرنی بیش از هر زمان دیگری احساس میکند بیرون از این اتحاد ایستاده و فقط به آن نگاه میکند.
این نگاه بیرونی یکی از جذابترین وجوه فیلم است.
ریویلیس از طریق یک دختر نوجوان آلمانی نشان میدهد که چگونه یک بحران ملی میتواند مفاهیمی مانند میهنپرستی، تعلق و هویت آمریکایی را برای یک ناظر خارجی کاملاً متفاوت جلوه دهد.
اما فرنی هنوز ۱۶ ساله است
با وجود تمام این تحولات، زندگی نوجوانی متوقف نمیشود.
عنوان فیلم به همین نکته اشاره دارد: فرنی هنوز ۹ ماه دیگر در آمریکا خواهد ماند.
او ۱۶ ساله است و حتی یک فاجعه تاریخی هم نمیتواند نوجوانان را از عاشق شدن، مهمانی رفتن، دوست پیدا کردن و تجربه کردن زندگی بازدارد.
فرنی با سم، دختر محبوب و اهل مهمانی مدرسه، دوست میشود و کمکم گروهی از دوستان را پیدا میکند که تفاوتهای فرهنگی او را مشکل بزرگی نمیبینند.
این بخش از فیلم به ریویلیس فرصت میدهد تا یکی از نقاط قوت خود را نشان دهد: شناخت دقیق ریتم گفتوگوهای نوجوانانه.
چه در مهمانیها و چه در خانه، صحبتهای دختران جوان طبیعی، شاد، گاهی جدی و گاهی کاملاً بیپرده به نظر میرسد.
اما کارگردان صرفاً به تفاوت زبان و فرهنگ بسنده نمیکند.
فرنی بهتدریج درمییابد که تفاوت او با دوستان آمریکاییاش عمیقتر است.
حتی تصور او از «خودش» آمریکایی نیست.
او برای آیندهاش برنامهای منظمتر و ساختاریافتهتر دارد؛ در حالی که دوستان جدیدش نگاه آزادتر و نامطمئنتری به آینده دارند.
نخستین عشق و نخستین دلشکستگی
فرنی در ادامه وارد رابطهای شدید و وسواسگونه با الیوت، موزیسین جوان و افسرده، میشود.
دیگران سعی میکنند درباره او به فرنی هشدار بدهند، اما او توجهی نمیکند.
این رابطه سرانجام به یکی از آشناترین مراحل بلوغ میرسد: نخستین دلشکستگی واقعی.
این بخش از داستان به اندازه دیگر جنبههای فیلم تأثیرگذار نیست و بخشی از مشکل نیز به بازی دیوید فلورس بازمیگردد. او حالوهوای عبوس و درونگرای شخصیت را بهدرستی منتقل میکند، اما در برابر بازی آزاد و پرانرژی نائومی کوزما چندان قدرتمند نیست.
کوزما در نقش فرنی مهمترین کشف بازیگری فیلم است.
او شخصیتی را بازی میکند که همزمان شوخ، آسیبپذیر، کنجکاو، عاشق، خشمگین و گیج است؛ درست مانند نوجوانی که هنوز نمیداند با حجم عظیم احساسات جدید خود چه کند.
دوربین دستی؛ دفتر خاطرات فرنی
فرنی برای ثبت تجربهها و احساسات متناقض خود از یک دوربین فیلمبرداری خانگی استفاده میکند.
این انتخاب به فیلم امکان میدهد دو زبان بصری متفاوت را کنار یکدیگر قرار دهد.
از یک سو تصاویر دوربین خانگی، کثیف، متحرک و کمی خام هستند و کاملاً با فضای اوایل دهه ۲۰۰۰ هماهنگاند.
از سوی دیگر، فیلمبرداری جولیا شلهاس تصاویری بسیار شاعرانهتر و غنیتر خلق میکند.
این دو سبک در کنار یکدیگر به شکلی هوشمندانه نشان میدهند که فرنی چگونه جهان اطرافش را تجربه میکند: بخشی از زندگی او مستندگونه و واقعی است و بخشی دیگر آنقدر بزرگ و احساسی است که تنها در قالب تصویر شاعرانه قابل بیان به نظر میرسد.
حتی جزئیاتی مانند لباسهای کوتاه و مد روز آن دوره و انتخاب یک قطعه از پی.جی. هاروی برای صحنه کارائوکه به فضای زمانی فیلم کمک میکنند.
نیومکزیکو؛ سرزمینی بزرگتر از آدمهای کوچک
یکی از چشمگیرترین جنبههای «تا ژوئن خواهم رفت» استفاده از فضای طبیعی آمریکاست.
فیلم با نمایی از بیابان نیومکزیکو از پنجره هواپیما آغاز میشود.
کوههای خشک و آفتابسوخته منطقه از بالا شبیه پوست برهنه و زخمی به نظر میرسند.
این منظره برای فرنی که از جنگلهای سرسبز براندنبورگ آمده، تقریباً فرازمینی است.
اما هرچه داستان جلوتر میرود، این بیابان از یک محیط بیگانه به فضایی برای کشف و تجربه تبدیل میشود.
رنگهای غروب، آبیهای عمیق نیمهشب و وسعت تقریباً بیپایان سرزمین خشک، زبان بصری مناسبی برای احساسات بزرگ و نامشخص فرنی هستند.
او هنوز نمیتواند تمام احساساتش را توضیح دهد، اما جهان اطرافش آنها را به تصویر میکشد.
تأثیر ویم وندرس بر نخستین فیلم کاتارینا ریویلیس
تأثیر ویم وندرس بر «تا ژوئن خواهم رفت» کاملاً محسوس است و البته حضور او تنها یک شباهت سبکی نیست؛ وندرس بهعنوان تهیهکننده نیز در تولید فیلم حضور داشته است.
فیلم یادآور دو اثر آلمانی مشهور درباره آمریکای دورافتاده و حاشیهای است: «کافه بغداد» ساخته پرسی آدلون و «پاریس، تگزاس» ساخته ویم وندرس.
بهخصوص «پاریس، تگزاس» در ترکیب چشماندازهای عظیم آمریکایی با شخصیتهایی که در جستوجوی هویت و جایگاه خود هستند، سایه سنگینی بر فیلم احساس میشود.
اما ریویلیس صرفاً در حال تقلید از وندرس نیست.
او این تأثیر را با تجربهای کاملاً شخصی ترکیب میکند و نتیجه، فیلمی است که هم درباره بلوغ یک دختر نوجوان است و هم درباره مواجهه یک اروپایی با آمریکایی که در یکی از بحرانیترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است.
جمعبندی؛ شروعی بسیار امیدوارکننده برای کاتارینا ریویلیس
«تا ژوئن خواهم رفت» زمانی که تمرکزش را روی فرنی و مواجهه او با جامعه آمریکا حفظ میکند، فیلمی هوشمند، دقیق و بسیار تماشایی است.
فیلم در بخش عاشقانه کمی از تمرکز خود را از دست میدهد و روایت رابطه فرنی و الیوت بیش از اندازه شاعرانه و احساسی میشود.
با این حال، این ضعف نمیتواند ارزشهای نخستین فیلم بلند ریویلیس را تحتالشعاع قرار دهد.
او نشان میدهد که در استفاده از فضا، صدا، رنگ، موسیقی و جزئیات فرهنگی مهارت دارد و میتواند یک داستان شخصی را به تصویری بزرگتر از جامعه تبدیل کند.
«تا ژوئن خواهم رفت» یکی از فیلمهای برجسته و آماده اکران بینالمللی در بخش نوعی نگاه جشنواره کن است؛ فیلمی درباره پایان معصومیت یک دختر، اما در عین حال درباره کشوری که خودش در آستانه از دست دادن بخشی از معصومیتش قرار دارد.
و در نهایت، فیلم یادآوری میکند که آمریکا بسیار بزرگتر از کوچکترین آدمهایش است؛ سرزمینی برای کشف، ماجراجویی و تجربه، حتی زمانی که در یکی از تاریکترین دورههای خود قرار گرفته است.
اطلاعات فیلم «تا ژوئن خواهم رفت»
نام فیلم: تا ژوئن خواهم رفت
نام اصلی: I’ll Be Gone in June
کارگردان: کاتارینا ریویلیس
فیلمنامه: کاتارینا ریویلیس
بازیگران: نائومی کوزما، بیانکا دومه، دیوید فلورس
کشور سازنده: آلمان
سال تولید: ۲۰۲۶
زبان: انگلیسی و آلمانی
ژانر: درام، بلوغ، نوجوانانه
محل وقوع داستان: نیومکزیکو، آمریکا
دوره زمانی داستان: سال ۲۰۰۱ و دوران پس از حملات ۱۱ سپتامبر
جشنواره: جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶
بخش: نوعی نگاه
کارگردان فیلمبرداری: جولیا شلهاس
تهیهکننده: ویم وندرس
سوالات متداول درباره فیلم «تا ژوئن خواهم رفت»
فیلم «تا ژوئن خواهم رفت» درباره چیست؟
فیلم داستان فرنی، دختر ۱۶ ساله آلمانی، را روایت میکند که برای یک سال تحصیلی به نیومکزیکو میرود. او در آنجا با عشق، دوستی و تفاوتهای فرهنگی روبهرو میشود و همزمان حملات ۱۱ سپتامبر نگاه او به آمریکا را تغییر میدهد.
کارگردان «تا ژوئن خواهم رفت» کیست؟
کاتارینا ریویلیس، فیلمساز آلمانی، کارگردانی این فیلم را بر عهده دارد. این اثر نخستین فیلم بلند اوست.
نقش اصلی فیلم را چه کسی بازی میکند؟
نائومی کوزما در نقش فرنی بازی میکند و یکی از مهمترین کشفهای بازیگری فیلم محسوب میشود.
داستان فیلم در چه سالی اتفاق میافتد؟
داستان در سال ۲۰۰۱ اتفاق میافتد و بخش مهمی از روایت به حملات ۱۱ سپتامبر و پیامدهای اجتماعی آن در آمریکا مربوط است.
آیا «تا ژوئن خواهم رفت» درباره ۱۱ سپتامبر است؟
۱۱ سپتامبر یکی از محورهای مهم فیلم است، اما فیلم مستقیماً درباره خود حملات نیست. این حادثه بیشتر نقطه عطفی است که نگاه فرنی به آمریکا و جایگاه خودش در آن کشور را تغییر میدهد.
چرا ویم وندرس با فیلم «تا ژوئن خواهم رفت» مرتبط است؟
ویم وندرس بهعنوان تهیهکننده فیلم حضور دارد و تأثیر سینمای او، بهخصوص «پاریس، تگزاس»، در نگاه ریویلیس به چشماندازهای آمریکایی و شخصیتهای سرگردان و جستوجوگر محسوس است.
«تا ژوئن خواهم رفت» در کدام بخش جشنواره کن نمایش داده شده است؟
این فیلم در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ به نمایش درآمده است.
مهمترین مضمون فیلم «تا ژوئن خواهم رفت» چیست؟
فیلم درباره بلوغ، پایان معصومیت، هویت فرهنگی، نخستین عشق و تجربه یک اروپایی از جامعه آمریکاست. یکی از مهمترین لایههای آن نیز بررسی میهنپرستی و هویت آمریکایی از نگاه یک نوجوان خارجی است.
آیا فیلم «تا ژوئن خواهم رفت» بر اساس داستان واقعی ساخته شده است؟
داستان فیلم اقتباس مستقیم از یک رویداد واقعی نیست، اما فیلمساز از تجربههای فرهنگی و فضای اجتماعی واقعی آمریکا در دوران پس از ۱۱ سپتامبر برای ساخت روایت استفاده کرده است.
آیا «تا ژوئن خواهم رفت» فیلمی شبیه «پاریس، تگزاس» است؟
از نظر استفاده از چشماندازهای وسیع آمریکا، حس بیگانگی و نگاه یک شخصیت اروپایی به آمریکای دورافتاده، شباهتهایی میان دو فیلم وجود دارد. تأثیر ویم وندرس نیز به دلیل حضور او بهعنوان تهیهکننده در «تا ژوئن خواهم رفت» پررنگ است.
آیا «تا ژوئن خواهم رفت» ارزش دیدن دارد؟
اگر به فیلمهای بلوغ، داستانهای نوجوانانه با زمینه تاریخی و فیلمهایی درباره برخورد فرهنگ اروپایی و آمریکایی علاقه دارید، «تا ژوئن خواهم رفت» یکی از آثار قابل توجه جشنواره کن ۲۰۲۶ است.
فیلم بیش از آنکه صرفاً یک داستان عاشقانه نوجوانانه باشد، درباره تجربه یک دختر اروپایی در جامعه آمریکا و تغییر نگاه او پس از ۱۱ سپتامبر است.
نقطه قوت اصلی فیلم، بازی نائومی کوزما و همچنین فیلمبرداری چشمگیر آن است؛ در حالی که رابطه عاشقانه فرنی و الیوت نسبت به بخشهای اجتماعی و فرهنگی اثر، کمی کمرمقتر به نظر میرسد.









