نقد فیلم خارجی

نقد فیلم «توپ سیاه»؛ سه نسل، عشق‌های پنهان و میراث فدریکو گارسیا لورکا

خلاصه نوشته
  • خاویر کالوو و خاویر آمبروسی در «توپ سیاه» داستان سه مرد را در سه دوره تاریخی به یکدیگر پیوند می‌زنند؛ درامی بلندپروازانه و شاعرانه که با الهام از میراث فدریکو گارسیا لورکا، سراغ عشق، سرکوب، خاطره و رازهای خانوادگی می‌رود، هرچند در بخش‌هایی زیر بار ملودرام و زمان طولانی خود قرار می‌گیرد.

چارسو پرس: «توپ سیاه» ساخته خاویر کالوو و خاویر آمبروسی، درامی بلندپروازانه و چندلایه است که با الهام از میراث فدریکو گارسیا لورکا، زندگی سه مرد را در سال‌های ۱۹۳۲، ۱۹۳۷ و ۲۰۱۷ به یکدیگر گره می‌زند؛ فیلمی شاعرانه و جاه‌طلب که گاهی تحت تأثیر ملودرام و زیاده‌گویی قرار می‌گیرد.

نقد و بررسی فیلم «توپ سیاه»

«این سرزمین داستان‌های عاشقانه زیادی دارد که در مزارعش دفن شده‌اند.» این جمله از فدریکو گارسیا لورکا در اواخر فیلم «توپ سیاه» شنیده می‌شود؛ فیلمی که در بیشتر دقایق خود تلاش می‌کند به جای بازسازی مستقیم زندگی شاعر بزرگ اسپانیایی، روح و میراث او را به خدمت بگیرد تا زندگی سرکوب‌شده مردان همجنس‌گرا را در نسل‌های مختلف بازخوانی کند.

دومین فیلم بلند خاویر کالوو و خاویر آمبروسی، زوج فیلمساز اسپانیایی، اثری است بلندپروازانه که داستان سه مرد را در سال‌های ۱۹۳۲، ۱۹۳۷ و ۲۰۱۷ به هم پیوند می‌دهد. فیلم گاهی به لحظاتی شاعرانه و تأثیرگذار می‌رسد که شایسته الهام ادبی خود هستند، اما در بخش‌هایی دیگر به ملودرامی سنگین و بیش از حد متورم تبدیل می‌شود.

با وجود این، جاه‌طلبی فیلم قابل توجه است؛ زیرا «توپ سیاه» تلاش می‌کند تاریخ فراموش‌شده یا سرکوب‌شده مردان کوئر در اسپانیا را از طریق ادبیات، جنگ، عشق، خاطره و روابط خانوادگی به یکدیگر متصل کند.

داستان فیلم چگونه روایت می‌شود؟

«توپ سیاه» یکی از غافلگیرکننده‌ترین فیلم‌های بخش مسابقه جشنواره کن امسال محسوب می‌شود. کمتر کسی انتظار داشت سازندگان فیلم کمدی موزیکال «کمپ مقدس!» که نخستین فیلمشان در سال ۲۰۱۷ بود، چند سال بعد با چنین درام سنگین و ادبی‌ای به رقابت اصلی کن بازگردند.

فیلم نزدیک به ۱۶۰ دقیقه زمان دارد و همین مدت طولانی باعث می‌شود سبک پرزرق‌وبرق و ارکسترال فیلمسازان در برخی بخش‌ها بیش از اندازه به چشم بیاید. شخصیت‌ها نیز با وجود پیوندهای ظریف میان سرنوشتشان، گاهی بیش از حد ساده و دوبعدی به نظر می‌رسند.

با این حال، بازیگران گروه بازیگری با صداقتی قابل قبول این شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشند و فیلم در لحظات مهم خود از قدرت بصری و احساسی قابل توجهی برخوردار است.

فدریکو گارسیا لورکا و «توپ سیاه»

عنوان فیلم از یکی از آثار ناتمام لورکا گرفته شده است؛ اثری که تنها چهار صفحه از آن باقی مانده، اما در فیلم به یکی از عناصر اصلی داستان تبدیل می‌شود.

در روایت لورکا، مرد جوانی از خانواده‌ای ثروتمند در گرانادا تلاش می‌کند به یک کازینوی اشرافی محلی راه پیدا کند. عضویت او اما رد می‌شود؛ اعضای کمیته با استفاده از سیستم سنتی رأی‌گیری، که در آن توپ سفید به معنای موافقت و توپ سیاه به معنای مخالفت بود، به دلیل ظن خود نسبت به همجنس‌گرا بودن او مانع ورودش می‌شوند.

فیلم از همین ایده اولیه استفاده می‌کند و آن را به داستانی بسیار گسترده‌تر درباره سرکوب، حافظه و میراث مردان همجنس‌گرا تبدیل می‌کند.

سه دوره تاریخی و سه مرد

بخش نخست فیلم در سال ۱۹۳۲ اتفاق می‌افتد و با داستان کارلوس، جوانی همجنس‌گرا از خانواده‌ای مرفه در گرانادا، آغاز می‌شود. ماجرا ابتدا بازسازی نسبتاً مستقیم ایده لورکا است، اما خیلی زود به سمت خیال‌پردازی و روایت‌های سوررئال حرکت می‌کند.

فیلم سپس به سال ۱۹۳۷ می‌رود؛ دوره‌ای که جنگ داخلی اسپانیا کشور را درگیر خشونت و آشوب کرده است.

سباستیان، نوازنده جوان و روستایی، پس از بمباران روستای محل زندگی‌اش برای زنده ماندن به ارتش ملی‌گرا می‌پیوندد. او در بیمارستان نظامی با رافائل رودریگس راپون آشنا می‌شود؛ فوتبالیست و سرباز واقعی اسپانیایی که در زندگی واقعی معشوق لورکا بوده است.

در فیلم، رافائل عملاً به نگهبان میراث لورکا تبدیل می‌شود. رابطه میان این دو مرد باعث می‌شود تضاد میان زندگی آشکار و هویت پنهان با شدت بیشتری نمایان شود.

روایت سال ۲۰۱۷

سومین خط داستانی در سال ۲۰۱۷ اتفاق می‌افتد. آلبرتو، مورخی عصبی و جوان، برخلاف شخصیت‌های دو دوره تاریخی گذشته می‌تواند آشکارا به عنوان یک مرد همجنس‌گرا زندگی کند و با شریک زندگی‌اش خوان پابلو در رابطه است.

اما آزادی اجتماعی به معنای حل شدن تمام مشکلات او نیست. آلبرتو از مادرش، ترزا، فاصله گرفته و مرگ یکی از اعضای خانواده باعث می‌شود با میراثی کوئیر روبه‌رو شود که پیش از آن از وجودش خبر نداشته است.

به این ترتیب، فیلم تلاش می‌کند نشان دهد چگونه داستان‌ها و رازهای نسل‌های پیشین می‌توانند پس از دهه‌ها به زندگی نسل جدید بازگردند.

«توپ سیاه» درباره فراموشی و میراث است

یکی از مهم‌ترین موضوعات فیلم، انتقال تجربه میان نسل‌های مختلف مردان همجنس‌گراست.

فیلم نشان می‌دهد که چگونه تبعیض، انکار اجتماعی و گذر زمان باعث شده بسیاری از داستان‌های زندگی مردان همجنس‌گرا به نسل‌های بعد منتقل نشود. «توپ سیاه» می‌خواهد این خلأ تاریخی را پر کند و میان مردانی که دهه‌ها از یکدیگر فاصله دارند، نوعی ارتباط عاطفی و تاریخی ایجاد کند.

اما این رویکرد همیشه موفق نیست.

فیلم گاهی آن‌قدر تلاش می‌کند اهمیت این پیوند تاریخی را برجسته کند که به سمت احساسات‌گرایی آشکار می‌رود. حضور گلن کلوز در نقش یک پژوهشگر آمریکایی لورکا که پژوهش خود را نوعی «انتقام» برای خودکشی برادر همجنس‌گرایش می‌داند، نمونه‌ای از همین رویکرد است و لحظاتی بیش از حد شبیه بیانیه‌های آموزشی پیدا می‌کند.

در مقابل، حضور پنه‌لوپه کروز در نقش یک هنرمند نمایشگر دوران جنگ، بسیار سرگرم‌کننده‌تر و سبک‌تر است.

فیلمی شاعرانه اما گاهی بیش از حد سنگین

«توپ سیاه» زمانی بهترین عملکرد را دارد که اجازه می‌دهد تصاویر و احساسات به جای دیالوگ‌های توضیحی صحبت کنند.

اما در برخی لحظات، استفاده فیلم از زبان و تصاویر لورکا از مرز شاعرانگی عبور کرده و به نوعی زیبایی‌شناسی اغراق‌آمیز نزدیک می‌شود. برخی استعاره‌ها بیش از اندازه مستقیم هستند و فیلم در تلاش برای رسیدن به یک پایان احساسی مشترک برای سه روایت، گاهی ظرافت خود را از دست می‌دهد.

با این حال، قدرت کارگردانی در برخی سکانس‌ها کاملاً انکارناپذیر است.

نقطه قوت فیلم؛ کارگردانی و تصویرسازی

یکی از بهترین بخش‌های «توپ سیاه» سکانس آغازین آن است؛ جایی که جابه‌جایی سباستیان از خانه و تلاش او برای زنده ماندن در میان آشوب جنگ به شکلی پرتحرک و نفس‌گیر به تصویر کشیده می‌شود.

دوربین او را از میان آتش جنگ، ویرانه‌ها و زمین‌های متروک عبور می‌دهد و سرانجام به آب می‌رساند. فیلمبرداری گریس یوردانا، تدوین آلبرتو گوتیرس و موسیقی رائول رفری به این سکانس انرژی زیادی می‌بخشند.

فیلم در بخش‌هایی که به گذشته تاریخی مربوط می‌شود نیز به فیلمبرداری سیاه‌وسفید روی می‌آورد و به این ترتیب فاصله زمانی روایت‌ها را از نظر بصری برجسته می‌کند.

آیا «توپ سیاه» ارزش دیدن دارد؟

«توپ سیاه» فیلمی کاملاً بی‌نقص نیست. زمان طولانی، شخصیت‌پردازی گاهی سطحی و تمایل بیش از حد به ملودرام باعث می‌شود تماشای آن در بعضی بخش‌ها خسته‌کننده شود.

اما جاه‌طلبی فیلم، طراحی بصری قدرتمند و تلاش آن برای احیای داستان‌های فراموش‌شده مردان همجنس‌گرا در تاریخ اسپانیا، آن را به اثری قابل توجه تبدیل می‌کند.

این فیلم به دنبال روایت آرام و ظریف نیست؛ برعکس، با صدای بلند و با حداکثر شدت احساسی حرف می‌زند. اگرچه گاهی فاقد ظرافت و سکوت است، همین زیاده‌روی در نهایت بخشی از هویت آن می‌شود.

«توپ سیاه» ادای احترامی است به نسلی از مردان کوئیر که فرصت زندگی آشکار و آزادانه را نداشتند؛ مردانی که شاید داستان‌هایشان از بین رفته باشد، اما فیلم تلاش می‌کند روحشان را به نسل‌های بعد منتقل کند.


اطلاعات فیلم «توپ سیاه»

عنوان فارسی: توپ سیاه
عنوان اصلی: La bola negra
عنوان انگلیسی: The Black Ball
سال تولید: ۲۰۲۵
کشور: اسپانیا، فرانسه
زبان: اسپانیایی
کارگردان: خاویر کالوو و خاویر آمبروسی
فیلمنامه: خاویر کالوو، خاویر آمبروسی و آلبرتو کونخرو
مدت زمان: حدود ۱۵۵ دقیقه
بخش جشنواره کن: مسابقه اصلی
فیلمبرداری: گریس یوردانا
تدوین: آلبرتو گوتیرس
موسیقی: رائول رفری


سوالات متداول درباره فیلم «توپ سیاه»

فیلم «توپ سیاه» درباره چیست؟

«توپ سیاه» یک درام تاریخی و کوئیر اسپانیایی است که داستان سه مرد همجنس‌گرا را در سال‌های ۱۹۳۲، ۱۹۳۷ و ۲۰۱۷ روایت می‌کند و با الهام از میراث فدریکو گارسیا لورکا، موضوعاتی مانند عشق، سرکوب، حافظه و انتقال تجربه میان نسل‌ها را بررسی می‌کند.

چرا فدریکو گارسیا لورکا در فیلم اهمیت دارد؟

لورکا به عنوان یکی از مهم‌ترین شاعران اسپانیایی قرن بیستم و شخصیتی مرتبط با فرهنگ و تجربه همجنس‌گرایانه، نقش الهام‌بخش اصلی فیلم را دارد. عنوان فیلم نیز از یکی از آثار ناتمام او گرفته شده است.

فیلم «توپ سیاه» در چه دوره‌هایی اتفاق می‌افتد؟

داستان در سه دوره زمانی ۱۹۳۲، ۱۹۳۷ و ۲۰۱۷ روایت می‌شود و سرنوشت شخصیت‌های این سه دوره به شکل روایی و تاریخی به یکدیگر ارتباط پیدا می‌کند.

کارگردانان فیلم «توپ سیاه» چه کسانی هستند؟

خاویر کالوو و خاویر آمبروسی کارگردانی فیلم را بر عهده داشته‌اند و فیلمنامه را نیز با همکاری آلبرتو کونخرو نوشته‌اند.

آیا «توپ سیاه» فیلمی درباره جامعه همجنس‌گرایان اسپانیاست؟

بله. یکی از محورهای اصلی فیلم بررسی تجربه مردان همجنس‌گرا در دوره‌های مختلف تاریخ اسپانیا و تأثیر سرکوب اجتماعی، جنگ، پنهان‌کاری و فراموشی تاریخی بر زندگی آنهاست.

آیا «توپ سیاه» بر اساس داستان واقعی ساخته شده است؟

فیلم ترکیبی از شخصیت‌ها و رویدادهای واقعی و عناصر تخیلی است. زندگی و رابطه فدریکو گارسیا لورکا با رافائل رودریگس راپون یکی از پایه‌های تاریخی اثر است، اما بخش‌هایی از داستان کاملاً دراماتیزه و تخیلی شده‌اند.


امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا