نقد فیلم «سقوط نهنگ»؛ کابوسی در شکم نهنگ

- فیلم «سقوط نهنگ» (Whalefall) به کارگردانی برایان دافیلد، داستان مرد جوانی را روایت میکند که هنگام غواصی در جستوجوی جسد پدرش، زندهزنده بلعیده میشود. این تریلر زیرآبی که از رمان پرفروش دنیل کراوس اقتباس شده، میخواهد داستانی درباره بقا و استقامت انسان بسازد؛ اما بهگفته ورایتی، نتیجه بیشتر به تجربهای نامعقول، آزاردهنده و ناخواسته خندهدار شباهت دارد.
چارسو پرس: «سقوط نهنگ» (Whalefall) تریلری زیرآبی است که میخواهد برای نهنگها همان کاری را انجام دهد که «آروارهها» برای کوسهها انجام داد؛ اما نتیجه بههیچوجه چنین نیست. فیلم حتی ممکن است تأثیری معکوس داشته باشد و کاری کند که تماشاگر دیگر دلش نخواهد نهنگی ببیند؛ همانطور که فیلم «هاوارد اردکه» تصویر ابرقهرمانهای حیوانی را به شکلی مضحک به نمایش گذاشت.
البته نهنگها موجوداتی زیبا و باشکوهاند. نهنگ عنبر این فیلم نیز با بدنی کشیده، زاویهدار و شبیه به زیردریایی، در اقیانوس به نرمی حرکت میکند و بر قلمرو خود فرمان میراند. مشکل اینجاست که بخش عمده فیلم نه درباره تماشای این موجود از بیرون، بلکه درباره حضور درون بدن آن است؛ حضوری کاملاً واقعی و نه استعاری.
شخصیت اصلی، جی گاردینر با بازی آستین آبرامز، در نزدیکی ساحل مونستری بیچ در حوالی مونتری کالیفرنیا غواصی میکند. هدف او پیدا کردن جسد پدرش است؛ دریانوردی خشن که خودکشی کرده بود. پدر به بیماری مزوتلیوما، نوعی سرطان، مبتلا شده بود و دیگر نمیتوانست غواصی کند؛ محدودیتی که برای او به معنای از دست دادن انگیزه زندگی بود.
اما مأموریت جی به شکلی کابوسوار تغییر میکند. او زیر آب در شاخکهای یک ماهی مرکب غولپیکر گرفتار میشود و نهنگی که از ماهی مرکب تغذیه میکند، هر دو را به داخل دهان بزرگ خود میکشد. لحظاتی بعد، جی درون بدن نهنگ گرفتار شده است؛ محاصرهشده با بافتهای گوشتی لغزنده و متحرکی که راه فرار را دشوار میکنند.
از اینجا به بعد، داستان به تلاش او برای زنده ماندن در بدن حیوان تبدیل میشود. جی باید از مکیده شدن به بخش اصلی معده نهنگ جلوگیری کند؛ جایی که اسید معده میتواند بهتدریج بدنش را تجزیه کند. فضای پیشمعده با نوری آبی و فسفری روشن شده، درحالیکه حفره داخلی معده با نوری سرخ و جهنمی به تصویر درمیآید.

کابوسی که قرار بود ترسناک باشد
برای لحظهای ممکن است تصور کنیم جی در این سفر عجیب با پدرش روبهرو خواهد شد؛ درست مانند یونس در روایتهای دینی یا ژپتو در داستان پینوکیو. اما خبری از چنین ملاقات معجزهآسایی نیست. جی تنهاست و باید خودش راهی برای خروج از این محفظه گوشتی پیدا کند.
آیا فیلم حالبههمزن است؟ گاهی. آیا فضای آن احساس خفگی و تنگنا ایجاد میکند؟ تا اندازهای. اما آیا واقعاً ترسناک است؟ از نگاه منتقد ورایتی، حتی ذرهای.
محیطی که جی در آن گرفتار شده، به رودهای شباهت دارد که انگار طراح ترسناک و نامتعارفی چون اچ. آر. گیگر آن را طراحی کرده است. جلوههای بصری فیلم در بهترین حالت قابل قبولاند و گاهی تماشاگر احساس میکند در یک وسیله تفریحی عجیبوغریب در شهربازی گیر افتاده؛ چیزی شبیه یک جاذبه نمایشی با نام «جستوجوی کامل در حفرههای بدن».
در یکی از صحنهها، جی از عروس دریاییای که نهنگ بلعیده است برای روشن کردن مسیرش استفاده میکند. این موجود دریایی تقریباً تنها همراهی است که در این سفر نصیب او میشود.
منتقد ورایتی با لحنی طعنهآمیز، فیلم را داستانی بیباکانه درباره استقامت انسان و پوشش داخلی معده پستانداران توصیف میکند. او حتی عنوانی کنایهآمیز برای آن پیشنهاد میدهد: «پروژه احشاء ماهی»؛ بازی زبانیای که عنوان فیلم علمیتخیلی «پروژه هیل مری» را به ذهن میآورد.
مشکل اصلی این است که فیلم در ساختن تعلیق، مخاطب را به اندازه کافی درگیر نمیکند. قرار است نگران زنده ماندن جی باشیم، اما تجربه ناخوشایند و یکنواخت او چنان طولانی میشود که نگرانی برای نجاتش، بیش از آنکه از همدلی با شخصیت سرچشمه بگیرد، ناشی از تمایل به پایان یافتن این وضعیت فرساینده است.
اقتباسی که روح رمان را گم کرده است
تماشای «سقوط نهنگ» این پرسش را ایجاد میکند که چرا باید کسی بخواهد چنین فیلمی را ببیند. پاسخ روشن است: فیلم از رمان سال ۲۰۲۳ دنیل کراوس اقتباس شده؛ کتابی پرفروش که با استقبال منتقدان نیز روبهرو شد.
با این حال، به نظر میرسد چیزی در انتقال داستان از ادبیات به سینما از دست رفته است. برایان دافیلد، کارگردان فیلم، روایتی بیش از اندازه تحتاللفظی ساخته که بهجای تبدیل شدن به تریلری نفسگیر، به اثری عامهپسند و ناخواسته خندهدار نزدیک میشود.
یکی از مشکلات مهم فیلم به شخصیت اصلی بازمیگردد. جی بخش زیادی از زمان فیلم را در حالی میگذراند که دهانه تنفس اکسیژن را در دهان دارد و بهجای حرف زدن، با صداهای بریده و آشفته ترس خود را بروز میدهد. در نتیجه، فرصت چندانی برای برقراری ارتباط کلامی و عاطفی با او باقی نمیماند.
البته تماشاگر میخواهد جی از این مخمصه جان سالم به در ببرد، اما نه لزوماً به این دلیل که شخصیت او بهخوبی پرداخته شده است؛ بیشتر به این خاطر که تمام این تجربه چنان خستهکننده و ناخوشایند به نظر میرسد که خروج از آن تنها راه پایان دادن به وضعیت موجود است.

آستین آبرامز؛ قهرمانی که باورپذیر نیست
این دومین فیلم در فاصلهای کوتاه است که در آن آستین آبرامز باید خود را از چنگ شاخکهای گوشتی نجات دهد. به تعبیر منتقد ورایتی، از میان این دو فیلم تنها یکی از آنها کاملاً نامعقول نیست: «رزیدنت ایول».
آبرامز در فیلم ترسناک موفق زک کرگر، جذابیت خاص یک جوان مستقل و گریزان را داشت؛ اما در «سقوط نهنگ»، بیش از اندازه ضعیف و ناتوان به نظر میرسد. جی دانشجویی است که پیوسته دستپاچه و درمانده میشود و فیلم هیچگاه بهدرستی ثابت نمیکند که او توانایی لازم برای عبور از چنین آزمونی را دارد.
این ضعف در شخصیتی که باید بار اصلی یک تریلر بقا را بر دوش بکشد، مسئلهای اساسی است. برای آنکه مخاطب خطر را جدی بگیرد، لازم است باور کند قهرمان داستان ظرفیت مقابله با آن را دارد؛ یا دستکم بتواند تلاشهای او را بهعنوان واکنش انسانی به شرایطی غیرممکن درک کند. فیلم در ایجاد چنین ارتباطی چندان موفق نیست.
پدری خشن که پس از مرگ هم رها نمیکند
درست مانند رمان اصلی، محور عاطفی «سقوط نهنگ» رابطه دشوار جی با پدرش، میت، است؛ شخصیتی که جاش برولین با نگاهی تند، خیره و بدنی پوشیده از خالکوبی بازی میکند.
میت از همان الگوی آشنای پدران خشن و مردسالار پیروی میکند؛ مردی که گمان میکند بهترین راه آماده کردن پسرش برای مواجهه با دنیای بیرحم، این است که ابتدا او را وادار به نفرت از خود کند و سپس احترامش را به دست آورد.
برولین این شخصیت را با خشونتی اغراقشده و رفتاری آمیخته با الکل، آزارگری و خودویرانگری به تصویر میکشد. میت در این برداشت، یادآور کوئینت، شکارچی کوسه در فیلم «آروارهها»، است؛ با این تفاوت که جنبههای روانآزارانه و خودآزارانه او چندین درجه شدیدتر شدهاند.
فیلم بارها به گذشته بازمیگردد و رابطه جی و میت را در مقاطع مختلف نشان میدهد. این خاطرات در مجموع مسیر نزولی رابطهای را ترسیم میکنند که بهجای نزدیکی و اعتماد، با رنج و خصومت تعریف شده است.
با این حال، در نیمه دوم داستان، جی بهتدریج درمییابد که پدرش، با وجود تمام رفتارهای آزاردهندهاش، مهارتهایی به او آموخته که اکنون برای نجات جانش به کار میآیند.
این کشف قرار است به رابطه پدر و پسر معنایی تازه ببخشد؛ اما فیلم آن را به شکلی ارائه میکند که نتیجه بیشتر از آنکه تأثیرگذار باشد، مضحک به نظر میرسد. جوانی که در میان احشاء و بافتهای لغزنده نهنگ گرفتار شده، با روح پدر آزارگرش پیوند برقرار میکند و در نهایت همچنان به همان پدر وابسته میماند.
از دید منتقد ورایتی، پیام فیلم بهجای آنکه پیچیدگی رابطه میان عشق، خشونت و میراث خانوادگی را روشن کند، در این ایده خلاصه میشود که حتی پس از مرگ نیز نمیتوان از دست پدر آزارگر خلاص شد.

اشارهای زیستمحیطی در دل یک تریلر ناموفق
عنوان «Whalefall» تنها به بلعیده شدن قهرمان داستان اشاره ندارد. این واژه در زیستشناسی دریایی به فرایندی گفته میشود که در آن لاشه یک نهنگ پس از مرگ به کف اقیانوس سقوط میکند و میتواند با فراهم کردن منبعی غنی از مواد غذایی، به شکلگیری یک زیستبوم دریایی پیچیده کمک کند.
فیلم نیز به این مفهوم اشاره میکند و در کنار داستان بقا، میکوشد وجهی زیستمحیطی به روایت خود اضافه کند. با این حال، این ایده نمیتواند مشکلات اصلی اثر را برطرف کند.
«سقوط نهنگ» بهجای آنکه از موقعیت غیرعادی خود برای ساختن تعلیقی مؤثر و تأملی عمیق درباره انسان و طبیعت استفاده کند، در دام تکرار موقعیتهای جسمانی آزاردهنده و تأکید بیش از اندازه بر رابطه پدر و پسر میافتد.
منتقد ورایتی در پایان، فیلم را به لاشهای از یک تریلر تشبیه میکند که هرگز اوج نمیگیرد. این تعبیر، جمعبندی تندی از اثری است که ایده اولیهاش ظرفیت زیادی برای خلق یک تجربه سینمایی متفاوت داشت، اما در اجرا نتوانسته آن ظرفیت را به نتیجهای رضایتبخش تبدیل کند.
جمعبندی؛ ایدهای عجیب، اجرایی ناموفق
«سقوط نهنگ» از موقعیتی بهیادماندنی بهره میگیرد: مردی جوان درون بدن نهنگی عظیم گرفتار شده و برای زنده ماندن باید از مخمصهای تقریباً غیرممکن فرار کند. رابطه آسیبدیده او با پدرش نیز میتوانست به این مبارزه بُعدی عاطفی ببخشد.
اما فیلم در ایجاد تعلیق، ساختن قهرمانی همدلانه و پیوند دادن موقعیت بقا با مضمون خانوادگی خود ناکام میماند. جلوههای بصری متوسط و تأکید افراطی بر محیط جسمانی و چندشآور، بهجای افزایش ترس، گاهی موقعیتهایی ناخواسته خندهدار میسازند.
اقتباس برایان دافیلد از رمان دنیل کراوس، در نهایت نمونهای از فاصله میان ایده جذاب و اجرای سینمایی آن است؛ فیلمی که میخواهد داستان استقامت انسان را روایت کند، اما بیش از هر چیز، محدودیتهای خود را به نمایش میگذارد.
اطلاعات فیلم Whalefall
- عنوان فارسی پیشنهادی: سقوط نهنگ
- عنوان اصلی: Whalefall
- کارگردان: برایان دافیلد (Brian Duffield)
- بازیگران اصلی: آستین آبرامز، جاش برولین
- اثر مبنا: رمان «Whalefall» نوشته دنیل کراوس، منتشرشده در سال ۲۰۲۳
- ژانر: تریلر بقا
- موضوعات اصلی: بقا، رابطه پدر و پسر، خشونت خانوادگی و انسان در برابر طبیعت
پرسشهای متداول
فیلم «سقوط نهنگ» درباره چیست؟
فیلم درباره جی گاردینر است که هنگام غواصی برای یافتن جسد پدرش، بهوسیله یک نهنگ عنبر بلعیده میشود. او باید پیش از آنکه اسید معده نهنگ جانش را بگیرد، راهی برای فرار پیدا کند.
آیا «سقوط نهنگ» اقتباسی از یک رمان است؟
بله. فیلم بر اساس رمان سال ۲۰۲۳ دنیل کراوس ساخته شده است؛ رمانی که به موفقیت تجاری رسید و مورد توجه منتقدان قرار گرفت.
بازیگران اصلی فیلم چه کسانی هستند؟
آستین آبرامز در نقش جی گاردینر و جاش برولین در نقش پدر او، میت، بازی میکنند.
کارگردان فیلم «سقوط نهنگ» کیست؟
برایان دافیلد کارگردانی این تریلر زیرآبی را بر عهده داشته است.
منظور از اصطلاح «سقوط نهنگ» چیست؟
در زیستشناسی دریایی، این اصطلاح به فرایند فرورفتن لاشه نهنگ به کف اقیانوس پس از مرگ اشاره دارد؛ رویدادی که میتواند مواد غذایی لازم برای شکلگیری یک زیستبوم دریایی را فراهم کند.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم










