نقد فیلم «ماجرای رؤیایی»؛ حماسهای جنایی از دل زندگی واقعی

- والِسکا گریزباک در «ماجرای رؤیایی» با ترکیب درام اجتماعی، داستان جنایی و وسترن، زندگی روزمره مردم یک شهر مرزی در بلغارستان را به روایتی متفاوت و غافلگیرکننده تبدیل کرده است؛ فیلمی که با بازیگران غیرحرفهای و رویکردی مستندگونه، بهتدریج از دل واقعیت، یک حماسه جنایی شکل میدهد.
چارسو پرس: فیلم جدید والِسکا گریزباک، ترکیبی جسورانه از داستان جنایی، وسترن و درامی اجتماعی درباره زندگی در یک شهر کوچک بلغارستان در مرز ترکیه است؛ اثری که با استفاده از بازیگران غیرحرفهای و شیوهای نزدیک به مستند، بهتدریج از دل واقعیت روزمره یک حماسه جنایی متفاوت میسازد.
گاهی فیلمی آرام و بیسروصدا وارد میشود و مثل برهای بیآزار به نظر میرسد، اما در پایان مانند شیری قدرتمند از قاب خارج میشود؛ فیلمی که درخشش واقعیاش تنها پس از کنار زدن لایههای اولیه و غبار نخستین برداشتها آشکار میشود. حتی نادرتر از آن، فیلمی است که این درخشش تا عمق ساختار آن نفوذ کرده باشد؛ اتفاقی که تقریباً به اندازه تعداد فیلمهای والِسکا گریزباک، کارگردان آلمانی صاحبسبک، کمیاب است.
چهارمین فیلم بلند گریزباک دقیقاً چنین اثری است؛ یک درام اجتماعی با حالوهوای واقعگرایانه که با بازی افراد غیرحرفهای ساخته شده و از دل زندگی روزمره و کوچک مردم، بهتدریج تمام عناصر یک حماسه جنایی گسترده را شکل میدهد.
«ماجرای رؤیایی» را میتوان نوعی «پدرخوانده» مدرن بلغاری دانست؛ فیلمی که با رویکردی مستندگونه بازآفرینی شده و با آفتابسوختگی، لبخندهای نیمهخنده، صندلیهای پلاستیکی و گفتوگوهای طولانی و گاه مستِ بعد از شام، فضای یک شهر کوچک را به قلمرو داستانی یک حماسه جنایی تبدیل میکند.

شهری مرزی که داستان از آن آغاز میشود
شهر سویلنگراد در بلغارستان، نزدیک مرزهای یونان و ترکیه قرار دارد و در مجاورت بزرگراهی واقع شده که به دومین گذرگاه مرزی پرتردد جهان منتهی میشود. میلیونها نفر از این منطقه عبور کردهاند، اما بهجز ساکنانش، افراد کمی در آن توقف کردهاند؛ شهری که جاذبههایش، دستکم بر اساس صفحه ویکیپدیای آن، شامل سه فروشگاه اجاره دیویدی، دو سالن سینما و یک کتابخانه است.
سعید با بازی سلیمان لطیفوف، فروشنده قطعات خودرو که تنها تجربه بازیگری دیگرش نیز در فیلم «وسترن» گریزباک بوده، زمانی طولانی پس از آخرین حضورش به منطقه بازمیگردد. روی شیشه جلوی خودرویش آثار گردوغبار یک سفر طولانی دیده میشود. منظره خشک و آفتابسوخته است. او برای خرید آب و یک تماس تلفنی توقف میکند.
سعید در سویلنگراد در هتلی خلوت اقامت میکند، اما روز بعد متوجه میشود خودرویش از بیرون هتل به سرقت رفته است. در ادامه، بهطور اتفاقی با عشق قدیمیاش وسکا با بازی یانا رادوا روبهرو میشود؛ زنی که خودش نیز بهتازگی به زادگاهش بازگشته تا بر یک حفاری باستانشناسی در همان نزدیکی نظارت کند.
وسکا پیشنهاد میدهد سعید را به دیداری که با یک «تاجر» محلی مشکوک به نام «کلاغ» ترتیب داده، برساند. خیلی زود مشخص میشود کلاغ درگیر جنگی بر سر قلمرو با فردی قدرتمندتر و خطرناکتر به نام ایلیا است.
نقشه سعید چندان قانونی نیست: او قصد دارد مقدار زیادی گازوئیل از کلاغ خریداری کند. با این حال، زمانی برای همراهی با وسکا در محل حفاری هم پیدا میکند؛ جایی که مردم محلی از سنین مختلف برای کمک جمع شدهاند.
سعید دستگاه فلزیاب آنها را تعمیر میکند و بلافاصله شیئی قدیمی متعلق به چند قرن پیش پیدا میکند؛ کشفی که نشان میدهد این تپه شنی سرشار از بقایای گذشته است.
او و وسکا با یکدیگر وقت میگذرانند و شاید در آستانه زنده کردن رابطه قدیمیشان هستند. اما ناگهان سعید ناپدید میشود.
وقتی شخصیت اصلی داستان تغییر میکند
تمام آنچه تا اینجا دیدهایم، در واقع نوعی فریب روایی بوده است. سعید شخصیت اصلی فیلم نیست. حالا وسکا کنترل داستان را به دست میگیرد.
او بیسروصدا درباره ناپدید شدن معشوق سابقش تحقیق میکند، تجارت گازوئیل او را در دست میگیرد و در همین مسیر با ایلیا، گانگستر قدرتمند منطقه، درگیر میشود؛ مردی که وسکا نیز با او سابقهای عاطفی دارد که به سرانجام نرسیده است.
تأکید بر بافت و ریتم فیلم دشوار است؛ زیرا شیوه فیلمبرداری برنهارد کلر و تدوین درخشان بتینا بُلر، کاملاً با چیزی که معمولاً از روایتهای جنایی انتظار داریم تفاوت دارد.
فیلمهای مستند-داستانی معمولاً بخشی از یک تجربه واقعی را به داستان تبدیل میکنند، اما «ماجرای رؤیایی» چنین داستان سادهای نیست. گریزباک در واقع جهت این رابطه را برعکس میکند: این زندگی واقعی و سخت مردم منطقه است که نهتنها داستان، بلکه ژانر سینمایی را تولید میکند.

چگونه زندگی واقعی به یک داستان جنایی تبدیل میشود؟
در بسیاری از صحنههای فیلم، مردم محلی دور هم مینشینند، غذا میخورند و مشروب مینوشند و درباره مسائل مختلف با یکدیگر حرف میزنند.
در میان این گفتوگوهای ظاهراً پراکنده، داستانهایی درباره مردی که ناپدید شده و احتمالاً به قتل رسیده، مردی که گمان میرفت پدر فرزند فردی دیگر باشد، یا خلافکاری که بستهای را در سقف یک هتل متروکه پنهان کرده، مطرح میشود.
اما این جزئیات بعدتر دوباره ظاهر میشوند و به نقاط مهم داستان تبدیل میشوند.
گویی گریزباک با دقتی بینهایت و صبری چشمگیر، نخهای رهاشده و دوختهای بازمانده از واقعیتی را که بهدقت درباره آن تحقیق کرده جمع میکند و با توجه خاص خود، از آنها لباسی کاملاً تازه میبافد.
در نتیجه، فیلم فقط لذتهای یک داستان جنایی ــ خطر، راز، اسلحه و رویارویی ــ را درون تصویری کاملاً واقعی از یک جامعه به نمایش نمیگذارد؛ بلکه خود روایت جنایی گسترده نیز به شکلی زیرکانه ساختارشکنانه میشود.
وسکا؛ قهرمان زنی در قلب یک داستان جنایی
در سینما، ناپدید شدن مرموزی که آغازگر جستوجوی قهرمان داستان میشود، معمولاً مربوط به زنان و دختران جوان است؛ ترجیحاً سفیدپوست و در بسیاری موارد بلوند.
اما در اینجا غیبت توضیحناپذیر سعید است که وسکا را وارد مسیر تحقیق میکند.
او به کارآگاهی تبدیل میشود که باید راز ناپدید شدن مردی را کشف کند؛ زنی میانسال، محبوب، دنیا دیده، باهوش و دارای جسارتی شبیه یک کابوی، که وارد نقشی میشود که معمولاً در داستانهای جنایی به شخصیتهای مرد سپرده میشود.
گریزباک از این جابهجایی جنسیتی یک قدم فراتر میرود و از آن برای پرداختن به ساختارهای مردسالارانه و خشونت جنسیتی در نظامهای قدرتی استفاده میکند که تحت تأثیر درگیریهای تاریخی فاسد شدهاند.
فیلم همچنین به چرخه اجتنابناپذیر سرکوب میپردازد؛ چرخهای که زمانی شکل میگیرد که مردم عادی، خسته از تلاش برای زنده ماندن و ناامید از اینکه چیزی بتواند تغییر کند، به نوعی همکاری فرسوده با سرکوبگران خود تن میدهند.
آنها رازها را حفظ میکنند، تخلفات را میپوشانند و دقیقاً میدانند اجساد کجا دفن شدهاند و اسلحهها کجا پنهان شدهاند، اما هیچگاه دست به حفاری نمیزنند.
به این ترتیب، شهر کوچک و دورافتاده سویلنگراد به تصویری کوچک از جامعهای تبدیل میشود که میتوان آن را به سطح تحولات اجتماعی و سیاسی ملی و بینالمللی گسترش داد.
زنی میانسال که همچنان حق عشق ورزیدن دارد
با این حال، «ماجرای رؤیایی» صرفاً یک فیلم تلخ و اجتماعی نیست.
وسکا رابطهای عاطفی و حمایتگرانه شبیه رابطه یک خواهر بزرگتر با ماریا، دختر جوانی که همسایه اوست، دارد. در کنار آن، چند امکان عاشقانه نیز بهآرامی در داستان شکل میگیرند.
اینکه زنی در سنوسال وسکا روی پرده سینما همچنان صاحب میل و جذابیت تلقی شود، خود ایدهای آرام اما انقلابی است.
فیلم همچنین از ساختار خودجوش و زندهاش انرژی میگیرد؛ ساختاری که گاهی حتی به نوعی ناصافی عمدی منجر میشود. برای مثال، در بعضی لحظات دیالوگهای دوبلهشده پس از فیلمبرداری، بهطور محسوسی با حرکت لب بازیگران هماهنگ نیستند.
اما برای گریزباک، هیچگاه صیقل فرمی هدف اصلی نبوده است.
او بیشتر به دنبال راههایی است تا با استفاده از زبان محاورهای و بومی سینمای خودش، چیزهایی را که معمولاً در سینما دیده نمیشوند، قابل مشاهده کند و شخصیتهایش را بدون قضاوت به تصویر بکشد؛ نوعی عشق بدون احساساتگرایی.
والِسکا گریزباک و کشف گنج در دل واقعیت
در مورد وسکا، این رویکرد به نوعی همذاتپنداری نیز تبدیل میشود.
یانا رادوا، زمینشناسی که بعدها به کار در کازینو و سپس فروش محصولات آرایشی روی آورده، نقش وسکا را با قدرتی چشمگیر ایفا میکند.
در نهایت، دشوار است که گریزباکِ «ماجرای رؤیایی» را از قهرمان زن فیلم جدا کنیم؛ زنی که تنها برای خودش قدم برمیدارد، کاری را انجام میدهد که هیچکس دیگری به فکر انجامش نمیافتد، در مکانی که کمتر کسی به آن توجه میکند، و در نهایت گنجی را کشف میکند.
جمعبندی
«ماجرای رؤیایی» فیلمی است که مرز میان درام اجتماعی، مستند و داستان جنایی را از بین میبرد. گریزباک به جای آنکه زندگی واقعی را صرفاً بهانهای برای ساخت یک داستان جنایی قرار دهد، اجازه میدهد خود واقعیت، شخصیتها و روایت را به وجود بیاورد. نتیجه، اثری متفاوت و جسورانه است که از یک شهر کوچک مرزی، جهانی بزرگ از راز، قدرت، عشق، خشونت و خاطره میسازد.
اطلاعات فیلم «ماجرای رؤیایی»
عنوان فارسی: ماجرای رؤیایی
عنوان اصلی: The Dreamed Adventure / Das geträumte Abenteuer
کارگردان: والِسکا گریزباک
فیلمنامه: والِسکا گریزباک، لیزا بیرورث
بازیگران: یانا رادوا، سلیمان لطیفوف، استویچو کوستادینوف، نیکولای شکردجیف، دنیسلاوا یوردانوا، تیانا جورجیوا
مدیر فیلمبرداری: برنهارد کلر
تدوین: بتینا بِلر
طراحی صحنه: سابینا کریستوا
موسیقی و صدا: مومچیل بوژکوف، آتاناس چولاکوف، کای تِبِل
محصول: آلمان، فرانسه، بلغارستان و اتریش
سال تولید: ۲۰۲۶
مدت زمان: ۱۶۷ دقیقه
زبان: بلغاری
گونه: درام، جنایی، تریلر
نخستین نمایش: جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶
بخش: مسابقه اصلی جشنواره کن
جایزه: جایزه هیئت داوران جشنواره کن ۲۰۲۶
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم
امتیاز تحریریه به این فیلم










