نقد فیلم «ناشناخته»؛ وقتی مردی در بدن زنی بیدار میشود

چارسو پرس: اگر تا به حال هنگام تماشای «فریکی فرایدی»، «نام تو» یا هر فیلم دیگری از گونه نسبتاً پرشمار جابهجایی بدنها بیش از اندازه به شما خوش گذشته، «ناشناخته» فرصتی است برای کمی تاوان دادن! این سومین فیلم بلند آرتور هراری، پس از «درون تاریک» و «اونودا: ده هزار شب در جنگل»، محسوب میشود. او همچنین پس از همکاری در نگارش فیلم برنده نخل طلای «آناتومی یک سقوط» ساخته ژوستین تریه، بار دیگر به بخش مسابقه جشنواره کن بازگشته است.
اما «ناشناخته» نه شوخطبعی تلخ «آناتومی یک سقوط» را دارد و نه استحکام «اونودا» را. فیلم با تکیه بر داستان جابهجایی بدنها، مسیری سنگین و خستهکننده در پیش میگیرد و لئا سیدو را در موقعیتی قرار میدهد که باید چالش دشواری را پشت سر بگذارد: بازی در نقش شخصیتی که از این واقعیت ناراضی است که حالا شبیه لئا سیدو شده است.
مردی که در بدن زنی ناشناس بیدار میشود
طرف دیگر این آینه روانشناختی مبهم، نیلس اشنایدر، بازیگر فرانسوی-کانادایی است که پس از ایفای نقش برنده جایزه سزار در «درون تاریک»، بار دیگر با هراری همکاری کرده است.
اشنایدر نقش دیوید را بازی میکند؛ مردی جوان و کمحرف با ظاهری شبیه شاعرهای دورهگرد و حالوهوایی خیالپردازانه. او بهعنوان عکاس مراسم و برنامهها امرار معاش میکند، اما علاقه اصلی و پنهانیاش پروژهای است که از پدرش به ارث برده: ثبت تغییرات حومه پاریس در طول زمان.
قفسه کتاب خانه دیوید پر از آلبومهای عکس است. در این تصاویر، تغییر شکل خیابانها و مغازههای مونتروی از طریق عکسهایی که دههها با فاصله از یکدیگر گرفته شدهاند، ثبت شده است. مشاهده اینکه نمای ظاهری یک شهر چگونه تغییر میکند و این تغییر چه اثری بر روح و هویت آن میگذارد، قرار است با دگرگونی بزرگی که بهزودی برای دیوید رخ میدهد، ارتباط پیدا کند.
اما این ارتباط چندان روشنگر نیست و فیلمنامه محتاطانه هراری نیز علاقه چندانی ندارد که آن را به شکل جدی بررسی کند.
یک مهمانی، یک قرص و یک تغییر غیرقابل توضیح
یک شب، دوست صمیمی و اجتماعی دیوید او را به مهمانی میبرد. دیوید در آنجا قرصی را از غریبهای میگیرد و تقریباً بلافاصله متوجه زن جوانی میشود که از آن سوی اتاق با نگاهی کمابیش شکارچیانه به او خیره شده است.
دیوید زن را تا اتاقی در پشت مهمانی دنبال میکند. آن دو بدون حرف و در حالی که لباسهایشان را از تن خارج نکردهاند، رابطهای جنسی برقرار میکنند و پس از آن دیوید از هوش میرود.
صبح روز بعد، او گیج و بیحال خود را به آپارتمانش میرساند؛ اما خیلی زود متوجه میشود که اتفاقی ناممکن رخ داده است: او به بدن همان زن مرموز منتقل شده است.
از نگاه دیگران، دیوید حالا زنی است که تقریباً هیچ چیز دربارهاش نمیداند؛ حتی نامش را هم نمیداند.
فاصله گرفتن از طنز آشنای جابهجایی بدنها
این تصمیم که ایده جابهجایی بدنها از ظرفیتهای کمدی و موقعیتهای آشنایی که یادآور فیلمهای کلاسیک این گونه هستند فاصله بگیرد، در اصل میتواند تصمیم جالبی باشد.
هراری تلاش کرده است این ایده را به چیزی شبیه «مسخ» کافکا نزدیک کند؛ البته بدون طنز سیاه و پوچگرایانه آن داستان.
مشکل اینجاست که با کنار گذاشتن طنز، بخش بزرگی از سرزندگی ایده نیز از بین میرود.
دیوید به یک حشره غولپیکر تبدیل نشده؛ او به یک زن واقعی تبدیل شده است؛ زنی که پیش از این آنقدر برایش جذاب بوده که با او رابطه برقرار کند. بنابراین بیتفاوتی بعدی او نسبت به بدنی که حالا در اختیار دارد، در بهترین حالت غیرقابل باور و در بدترین حالت نشانه ترس فیلمساز از مواجهه با پیامدهای طبیعی ایدهاش است.
شاید اگر فیلم در فضایی آشکارا استعاری یا فراواقعی ساخته میشد، این رویکرد جواب میداد. اما همه چیز، از فیلمبرداری خاموش و نگاههای فرو افتاده گرفته تا آپارتمانهای گرفته شخصیتها و محلههای بیزرقوبرق حومه شهر، ما را وادار میکند «ناشناخته» را بهعنوان داستانی فرضی در دنیای واقعی و روزمره جدی بگیریم.
مسئلهای که فیلم از آن فرار میکند
قرار نیست انتظار داشته باشیم تمام ۱۳۷ دقیقه فیلم صرف شوخیهایی از جنس «خب، حالا سینه دارم!» شود. اما در چنین محیط روزمرهای، دشوار است باور کنیم فردی پس از بیدار شدن در بدن جنس مخالف، نسبت به تغییرات جسمانی خود هیچ کنجکاویای نداشته باشد.
این بیتفاوتی حتی در تنهایی نیز عجیب است؛ چه رسد به اینکه دیوید تقریباً هیچ علاقهای به کشف این موضوع ندارد که جامعه حالا، وقتی او شبیه لئا سیدو شده، چگونه با او رفتار خواهد کرد.
این انتخاب همچنین فیلم را از ظرفیت آن بهعنوان استعارهای درباره هویت جنسیتی محروم میکند؛ مسیری که ظاهراً یکی از آشکارترین راههای معنایی داستان بود.
بهجای مواجهه با پیامدهای جنسیتی گرفتار شدن یک مرد دگرجنسگرا در بدن یک زن، دگرگونی دیوید صرفاً به یک معما تبدیل میشود که باید حل شود.
زنجیرهای از جابهجاییها
با این حال، در بخش معمایی داستان، چند ایده هوشمندانه وجود دارد.
دیوید در شناسایی زنی که اکنون بدنش را در اختیار دارد، برخلاف انتظار بسیار موفق عمل میکند. نام زن «اِوا» است و دیوید سرانجام با ترکیبی از کارآگاهی و اتفاقات بهظاهر تصادفی، فردی را پیدا میکند که اکنون در بدن قدیمی خودش زندگی میکند.
اما با کشف حقیقت، اوضاع پیچیدهتر میشود.
فردی که در بدن دیوید قرار گرفته، خود اِوا نیست؛ بلکه زن جوان دیگری به نام مالیا، با بازی لیلیت گراسموگ، است که پس از رابطهای در یک جشنواره موسیقی دچار حادثهای مشابه شده است.
این دو به این نتیجه میرسند که احتمالاً افراد دیگری نیز در این زنجیره وجود دارند؛ زیرا چه کسی میداند این جابهجایی بدنها از کجا آغاز شده است؟
وقتی «ناشناخته» بالاخره جان میگیرد
«ناشناخته» زمانی که مالیا در بدن دیوید قرار میگیرد، سرانجام به اندکی قدرت استعاری و احساسی دست پیدا میکند.
مالیا از بدن مردانهای که اکنون در آن گرفتار شده متنفر است و از شرایط خود کاملاً رنج میبرد. با این حال، تناقض تلخ ماجرا اینجاست که او این ناراحتی را برای دیویدِ گرفتار در بدن اِوا توضیح میدهد؛ یعنی مردی که بدن واقعی مالیا را در اختیار دارد.
اما مالیا بیش از هر چیز از زندگی خانوادگیاش دور افتاده است. خواهرش در آستانه ازدواج است و پدر مهربانش، با بازی رادو ژوده، یکی از تازهترین و جذابترین شگفتیهای فیلم را رقم میزند.
ژوده در نقش پدری که به نقل قولهای مارکوس اورلیوس علاقه دارد و بهعنوان اپراتور جرثقیل کار میکند، نوعی سرزندگی نامتعارف و بازیگوشانه وارد فیلم میکند؛ ویژگیای که «ناشناخته» در بیشتر لحظاتش بهشدت به آن نیاز دارد.
یکی از معدود لحظات واقعاً تأثیرگذار
فیلم در تنها جایی که تا حدی به قواعد آشنای داستانهای جابهجایی بدن وفادار میماند، به سراغ رابطه مالیا و پدرش میرود.
مالیا که اکنون در بدن دیوید قرار گرفته، به سراغ پدرش میرود تا تلاش کند با استفاده از اطلاعات خصوصی و خاطرات مشترکشان، او را قانع کند که واقعاً همان دخترش است.
این صحنه، برخلاف بخش بزرگی از فیلم، به شکل غافلگیرکنندهای تأثیرگذار است.
اما خیلی زود مشخص میشود که این اتفاق صرفاً در خیال رخ داده است.
همین تصمیم نمونه دیگری از تمایل آزاردهنده فیلمنامه برای عقبنشینی از مهمترین و دراماتیکترین پیامدهای ایده اصلی است؛ ایدهای که میتوانست بسیار بیشتر از اینها پیش برود.
با تمام احترامی که باید برای کسانی قائل بود که ممکن است جدیت و نگاه روشنفکرانه فیلم را اصلاحی ضروری بر برخورد سطحی و کمدی فرهنگ عامه با جابهجایی بدنها بدانند، پرسش اصلی «ناشناخته» همچنان بیپاسخ میماند:
چرا باید فیلمی درباره جابهجایی بدنها ساخته شود که تا این اندازه از خودِ بدن فاصله گرفته است؟
اطلاعات فیلم «ناشناخته»
نام فیلم: ناشناخته
نام اصلی: The Unknown
کارگردان: آرتور هراری
نویسندگان: آرتور هراری، لوکا هراری و وینسنت پویمیرو
بازیگران: لئا سیدو، نیلس اشنایدر، لیلیت گراسموگ، شانتی مسعود، رادو ژوده
کشور: فرانسه
سال تولید: ۲۰۲۶
مدت: ۱۳۷ دقیقه
گونه: درام روانشناختی، علمیتخیلی، معمایی
زبان: فرانسوی
جشنواره: جشنواره فیلم کن
بخش: مسابقه اصلی
پرسشهای متداول
فیلم «ناشناخته» درباره چیست؟
داستان درباره دیوید، مرد جوانی است که پس از رابطهای مرموز با زنی ناشناس، صبح روز بعد در بدن او از خواب بیدار میشود. او تلاش میکند هویت زن و دلیل این جابهجایی عجیب را کشف کند.
آیا «ناشناخته» یک فیلم کمدی درباره جابهجایی بدنهاست؟
خیر. آرتور هراری عمداً از فضای کمدی رایج این گونه فاصله گرفته و فیلم را به سمت یک درام روانشناختی و معمایی جدی برده است.
بازیگران اصلی فیلم چه کسانی هستند؟
لئا سیدو، نیلس اشنایدر و لیلیت گراسموگ نقشهای اصلی را بر عهده دارند. رادو ژوده نیز در یکی از نقشهای فرعی فیلم ظاهر شده است.
مدت زمان فیلم «ناشناخته» چقدر است؟
مدت فیلم ۱۳۷ دقیقه، یعنی حدود دو ساعت و ۱۷ دقیقه است.
آیا فیلم «ناشناخته» درباره هویت جنسیتی است؟
فیلم ظرفیت زیادی برای پرداختن به هویت جنسیتی دارد، اما بیشتر این ظرفیت را کنار میگذارد و جابهجایی بدن را به یک معمای روانشناختی تبدیل میکند.
«ناشناخته» در کدام جشنواره نمایش داده شد؟
این فیلم در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد.
آیا «ناشناخته» اقتباسی است؟
بله. آرتور هراری فیلمنامه را بر اساس رمان تصویریای نوشته که خودش با همکاری برادرش، لوکا هراری، روی آن کار کرده بود.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبههای فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این فیلم










