معرفی فیلم

۸ فیلم جنگی با رده سنی بزرگسال که می‌توان آنها را شاهکار دانست

خلاصه نوشته
  • فیلم‌های جنگی بزرگ، جنگ را نه صرفاً میدان قهرمانی و پیروزی، بلکه تجربه‌ای پیچیده از ترس، خشونت، بقا، سردرگمی و انتخاب‌های دشوار انسانی می‌دانند. در این آثار، شجاعت در کنار وحشت قرار می‌گیرد و تصمیم‌هایی که سربازان می‌گیرند، گاهی هیچ پاسخ ساده یا اخلاقی روشنی ندارند. در این مطلب، ۸ فیلم جنگی با رده سنی بزرگسال که از سوی منتقدان و مخاطبان در شمار شاهکارهای سینما قرار گرفته‌اند، از «بلک هاوک داون» و «۱۹۱۷» تا «نجات سرباز رایان» و «اینک آخرالزمان»، رتبه‌بندی شده‌اند.

چارسو پرس: جنگ در سینما گاهی به دام قهرمان‌پروری می‌افتد و گاهی نیز آن‌قدر بر رنج و ویرانی تأکید می‌کند که سربازان را به نمادهایی بی‌هویت تبدیل می‌کند. اما شاهکارهای واقعی، میان این دو مسیر حرکت می‌کنند؛ جایی که دستورهای نظامی با غریزه انسان در تضاد قرار می‌گیرد، شجاعت در کنار وحشت معنا پیدا می‌کند و بقا به تصمیم‌هایی وابسته می‌شود که هیچ انسانی نباید مجبور به گرفتن آن‌ها باشد.

هشت فیلم این فهرست به‌خوبی نشان می‌دهند که جنگ، بسته به جایگاه هر فرد، چهره‌ای متفاوت دارد؛ گاهی در خیابانی زیر آتش گلوله، گاهی در سنگری غرق در گل‌ولای و گاهی در قالب بمبی که زیر تلی از زباله پنهان شده است. هیچ‌یک از این آثار پاسخ ساده‌ای به مخاطب نمی‌دهند. در ادامه بررسی می‌کنیم چرا این فیلم‌ها به‌عنوان شاهکار شناخته می‌شوند و بر چه اساسی رتبه‌بندی شده‌اند.

۸. سقوط شاهین سیاه (Black Hawk Down) – ۲۰۰۱

عملیات ارتش آمریکا در موگادیشو قرار بود با دستگیری چند تن از فرماندهان وابسته به جنگ‌سالار مشهور محمد فرح عیدید به سرعت پایان یابد، اما در «سقوط شاهین سیاه» همه‌چیز برخلاف برنامه پیش می‌رود. دو بالگرد بلک‌هاوک سرنگون می‌شوند و گروهی از سربازان آمریکایی در دل شهری دشمن گرفتار می‌شوند؛ در حالی که نیروهای امدادی باید از میان خیابان‌های مسدود و زیر آتش سنگین برای نجات آن‌ها عبور کنند. این فیلم اقتباسی از کتاب مستند مارک بودن است و ریدلی اسکات کارگردانی آن را بر عهده داشته است.

فیلم به‌جای تمرکز بر یک قهرمان، نبرد موگادیشوی سال ۱۹۹۳ را از زاویه دید چندین گروه مختلف روایت می‌کند. همین ساختار باعث می‌شود مأموریت به زنجیره‌ای از مجروحان، اشتباهات، تماس‌های رادیویی و تلاش سربازان برای رسیدن به یکدیگر پیش از تمام شدن مهمات تبدیل شود. طراحی صدا فشار روانی میدان نبرد را به‌خوبی منتقل می‌کند و در عین حال، جغرافیای درگیری آن‌قدر واضح است که مخاطب می‌تواند پیامد هر تصمیم اشتباه را دنبال کند.

شخصیت اورزمن با بازی جاش هارتنت مأموریت را با اعتمادبه‌نفس آغاز می‌کند، اما در پایان شب بار سنگین از دست دادن همرزمانش را بر دوش می‌کشد. از سوی دیگر، هوت با بازی اریک بانا با آرامش حرفه‌ای خود در برابر خطر می‌ایستد، اما سخنان پایانی او تمام توهمات درباره شعارهای جنگی را کنار می‌زند؛ سربازان بیش از هر چیز برای نجات فرد کنار دست خود می‌جنگند، نه برای شعارهایی که کیلومترها دورتر سر داده می‌شوند. البته فیلم به‌دلیل پرداخت محدود به دیدگاه مردم سومالی مورد انتقاد قرار گرفته است؛ انتقادی که قابل تأمل است، اما در مجموع از ارزش‌های این اثر نمی‌کاهد.

۷. ۱۹۱۷ (۱۹۱۷) – ۲۰۱۹

در فیلم «۱۹۱۷» دو سرباز جوان بریتانیایی مأموریتی تقریباً غیرممکن دریافت می‌کنند. بلیک با بازی دین-چارلز چپمن و اسکوفیلد با بازی جرج مک‌کی باید از سرزمین متروکه دشمن عبور کنند و پیش از طلوع آفتاب خود را به یک گردان برسانند تا آن‌ها را از تله آلمان‌ها آگاه کنند. برادر بلیک نیز در میان همان نیروها حضور دارد و همین موضوع، مأموریت را از همان ابتدا رنگ و بویی کاملاً شخصی می‌دهد. گفته می‌شود سم مندز این داستان را تا حدی بر اساس خاطرات پدربزرگش، آلفرد مندز، ساخته است.

این سبک تصویربرداری که فیلم را شبیه به یک برداشت بلند و پیوسته نشان می‌دهد، می‌توانست صرفاً یک نمایش تکنیکی باشد، اما دوربین مخاطب را وادار می‌کند مسیر را درست مانند اسکوفیلد تجربه کند. گل‌ولای حرکت او را کند می‌کند، تونل فروریخته زمان را از او می‌گیرد و شهری در حال سوختن تمام مسیرهای امن را از بین می‌برد.

مرگ ناگهانی بلیک، مأموریتی را که در ابتدا برای نجات برادر او آغاز شده بود، بر دوش اسکوفیلد می‌گذارد. دویدن فراموش‌نشدنی او در میان میدان نبرد، با برخورد واقعی چند سرباز در حین فیلم‌برداری، به یکی از ماندگارترین سکانس‌های تاریخ سینما تبدیل شده است. او سرانجام پیام را به سرهنگ مکنزی با بازی بندیکت کامبربچ می‌رساند و سپس خبر مرگ بلیک را به برادرش می‌دهد. این پیروزی هرچند واقعی است، اما در برابر هزاران سربازی که شاید فردای آن روز جان خود را از دست بدهند، بسیار کوچک به نظر می‌رسد. همین نگاه انسانی است که ۱۹۱۷ را به یک شاهکار تبدیل می‌کند.


بیشتر بخوانید
۱۰ پایان ماندگار برتر تاریخ فیلم‌های جنگی؛ رتبه‌بندی بهترین پایان‌ها


۶. مهلکه (The Hurt Locker) – ۲۰۰۸

فیلم «مهلکه» داستان یک گروه خنثی‌سازی بمب ارتش آمریکا را در بغدادِ دوران جنگ عراق روایت می‌کند؛ جایی که هر کیسه زباله، هر خودروی پارک‌شده و حتی هر رهگذر می‌تواند تهدیدی مرگبار باشد. پس از کشته شدن فرمانده قبلی، گروهبان ویلیام جیمز با بازی جرمی رنر هدایت تیم را بر عهده می‌گیرد و خیلی زود با رفتارهای غیرمتعارفش هم‌تیمی‌هایش، سنبورن با بازی آنتونی مکی و الدریج با بازی برایان گراگتی، را نگران می‌کند. او اغلب جلیقه ضدانفجار خود را کنار می‌گذارد، قوانین را نادیده می‌گیرد و با بمب‌ها چنان رفتار می‌کند که گویی به خطر اعتیاد پیدا کرده است. این فیلم به کارگردانی کاترین بیگلو ساخته شده است.

اما «مهلکه» هرگز بی‌احتیاطی جیمز را معادل شجاعت نشان نمی‌دهد. او در کارش فوق‌العاده ماهر است، اما همین شغل، توانایی زندگی عادی را از او گرفته است. تنش اصلی فیلم از جایی شکل می‌گیرد که مخاطب همراه با اعضای تیم، به هر چیز معمولی با سوءظن نگاه می‌کند. مردی که تلفن همراه در دست دارد، شاید فقط کنجکاو باشد یا شاید قصد انفجار بمب را داشته باشد. کودکی که جانش را از دست داده، ممکن است به تله انفجاری تبدیل شده باشد و خیابانی خلوت می‌تواند ده‌ها چشم پنهان را در خود جای داده باشد، بی‌آنکه اطلاعات قابل اعتمادی وجود داشته باشد.

فیلم تا آخرین لحظه این تعلیق را حفظ می‌کند و نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین دشمن سربازان، فقط بمب‌ها نیستند، بلکه فشار روانی دائمی و ناتوانی در بازگشت به یک زندگی عادی است.

۵. خط باریک سرخ (The Thin Red Line) – ۱۹۹۸

در «خط باریک سرخ» گروهی از سربازان آمریکایی وارد جزیره گوادال‌کانال می‌شوند تا تپه‌ای استراتژیک را از نیروهای ژاپنی پس بگیرند. اگرچه هدف نظامی فیلم ساده به نظر می‌رسد، اما ترنس مالیک این نبرد را از خلال تکه‌هایی از خاطرات، ترس‌ها، تأملات فلسفی و زیبایی طبیعت روایت می‌کند.

ویت با بازی جیم کاویزل در دل این جزیره هنوز زیبایی جهان را می‌بیند و مدام از خود می‌پرسد آیا ریشه خشونت در تاریکی مشترک انسان‌ها نهفته است؟ در مقابل، ولش با بازی شان پن تنها به زنده ماندن فکر می‌کند و هیچ معنایی فراتر از آن برای جنگ قائل نیست. کاپیتان استاروس با بازی الیاس کوتئاس نیز حاضر نیست نیروهایش را در حمله‌ای انتحاری قربانی کند، در حالی که سرهنگ تال با بازی نیک نولتی فتح آن تپه را فرصتی برای پیشرفت نظامی خود می‌بیند.

«خط باریک سرخ» بارها این سؤال را مطرح می‌کند که جنگ در کنار طبیعتی که همچنان به زندگی ادامه می‌دهد چه معنایی دارد. علف‌ها در حالی تکان می‌خورند که سربازان از میان آن‌ها می‌خزند، پرندگان پس از شلیک گلوله‌ها از جا می‌پرند و یک سرباز اسیر ژاپنی هم‌زمان می‌خندد و گریه می‌کند؛ در حالی که سربازان آمریکایی درمانده فقط به او نگاه می‌کنند.

مالیک پس از حدود بیست سال دوری از فیلمسازی با اقتباس از رمان جیمز جونز بازگشت و اثری ساخت که از ساختار معمول فیلم‌های جنگی فاصله می‌گیرد. حتی پس از تصرف تپه نیز احساساتی مانند آرامش، خشم، شرم و سردرگمی هم‌زمان در شخصیت‌ها جریان دارد و هیچ پاسخ قطعی برای معنای جنگ ارائه نمی‌شود. در نهایت، ویت جان خود را فدا می‌کند تا دیگران فرصت فرار پیدا کنند.


بیشتر بخوانید

چرا «Masters of the Air» یکی از بهترین سریال‌های جنگی سال‌های اخیر است؟


۴. غلاف تمام‌فلزی (Full Metal Jacket) – ۱۹۸۷

فیلم «غلاف تمام‌فلزی» که بر اساس رمان «The Short-Timers» نوشته گوستاو هاسفورد ساخته شده، پیش از ورود تفنگداران دریایی به ویتنام، آن‌ها را در پادگان آموزشی پاریس آیلند دنبال می‌کند. گروهبان هارتمن با بازی آر. لی ارمی با خشونت، تحقیر و انضباط بی‌رحمانه، هویت و شخصیت سربازان تازه‌وارد را از بین می‌برد تا آن‌ها را به ماشین‌های جنگی تبدیل کند.

فیلم عملاً از دو بخش مجزا تشکیل شده است؛ بخش نخست آموزش نظامی را به تصویر می‌کشد و بخش دوم پیامدهای همان آموزش را در میدان نبرد نشان می‌دهد. این ساختار به‌خوبی ثابت می‌کند خشونتی که در جنگ دیده می‌شود، بسیار پیش‌تر و در همان اردوگاه‌های آموزشی شکل گرفته است.

جوکر با بازی متیو مودین برای حفظ سلامت روان خود به طنز پناه می‌برد، کابوی با بازی آرلیس هاوارد فرماندهی را می‌آموزد و لئونارد لارنس با بازی وینسنت دن آفریو که بعدها لقب «گومر پایل» را می‌گیرد، زیر فشارهای روانی هارتمن و هم‌رزمانش به نقطه فروپاشی می‌رسد.

فیلم در پایان، پس از تمام خشونت‌ها و ویرانی‌های جنگ، سربازان را نشان می‌دهد که در حال خواندن آهنگ کودکانه باشگاه میکی‌ماوس هستند؛ تضادی تلخ که نشان می‌دهد چگونه جنگ، معصومیت انسان را برای همیشه از بین می‌برد.

۳. جوخه (Platoon) – ۱۹۸۶

فیلم «جوخه» داستان کریس تیلور با بازی چارلی شین را روایت می‌کند؛ دانشجویی که دانشگاه را رها می‌کند و داوطلبانه راهی جنگ ویتنام می‌شود. او تصور می‌کند خدمت در کنار سربازان طبقه کارگر به زندگی‌اش معنا خواهد بخشید، اما جنگل‌های ویتنام خیلی زود تمام این تصورات آرمان‌گرایانه را نابود می‌کنند. خستگی، حشرات، ترس، نژادپرستی، اعتیاد و فرماندهی ضعیف، جوخه را پیش از آنکه دشمن از راه برسد، از درون متلاشی می‌کند.

گروهبان الیاس با بازی ویلم دفو هنوز باور دارد که یک سرباز می‌تواند حتی در دل جنگ نیز مرزهای اخلاقی خود را حفظ کند. در مقابل، گروهبان بارنز با بازی تام برنگر اعتقاد دارد که رحم و شفقت فقط باعث مرگ نیروها می‌شود. الیور استون که فیلمنامه را بر اساس تجربه شخصی خود از حضور در جنگ ویتنام نوشته، تقابل این دو شخصیت را به نبردی برای روح و وجدان کریس تبدیل می‌کند.

نقطه اوج فیلم در حمله به یک روستا رقم می‌خورد؛ جایی که سربازان خشمگین پس از کشف سلاح و مظنونان، غیرنظامیان را مورد آزار قرار می‌دهند. کریس نیز برای لحظه‌ای کنترل خود را از دست می‌دهد، اما بلافاصله از آنچه در حال تبدیل شدن به آن است، وحشت می‌کند.

بارنز در ادامه، الیاس را هنگام عقب‌نشینی به قتل می‌رساند و مطمئن است که آشوب جنگ حقیقت را برای همیشه پنهان خواهد کرد. تصویر مشهور ویلم دفو با دستانی گشوده که زیر باران گلوله‌ها از پا درمی‌آید، به یکی از نمادین‌ترین صحنه‌های تاریخ سینما تبدیل شده است؛ اما تأثیر واقعی این لحظه، حاصل تمام اتفاقاتی است که پیش از آن رخ داده‌اند.

در پایان، کریس پس از نبرد نهایی، بارنز را می‌کشد و زنده می‌ماند، اما درمی‌یابد که هر دو سوی این نبرد برای همیشه در وجود او باقی مانده‌اند. همان‌طور که خودش در روایت پایانی می‌گوید، دشوارترین جنگ، نه با دشمن، بلکه میان خود انسان‌ها جریان داشته است.


بیشتر بخوانید

چگونه «نجات سرباز رایان» برای همیشه فیلم‌های جنگی را تغییر داد؟


۲. نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) – ۱۹۹۸

در «نجات سرباز رایان»، کاپیتان جان میلر با بازی تام هنکس و گروه کوچکی از تکاوران آمریکایی پس از عبور از جهنم ساحل اوماها مأمور می‌شوند تا سرباز جیمز رایان با بازی مت دیمون را پیدا کنند. سه برادر رایان در نبرد کشته شده‌اند و ارتش تصمیم گرفته است تنها بازمانده این خانواده را به خانه بازگرداند. اما اعضای گروه از همان ابتدا با این پرسش روبه‌رو می‌شوند که آیا واقعاً ارزش دارد چند سرباز جان خود را برای نجات یک نفر به خطر بیندازند؟

استیون اسپیلبرگ این پرسش اخلاقی را پس از یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های تاریخ سینما، یعنی نبرد ساحل اوماها، مطرح می‌کند؛ جایی که مرگ کاملاً تصادفی به نظر می‌رسد و هر فرمان نظامی بهایی سنگین دارد.

فیلم هرگز تلاش نمی‌کند مرگ را باشکوه یا قهرمانانه نشان دهد. سربازان زیر وزن تجهیزات خود در آب غرق می‌شوند، امدادگرها بی‌ثمر تلاش می‌کنند جان مجروحان را نجات دهند و کاپیتان میلر برای لحظاتی بر اثر شوک انفجار، صدای اطرافش را از دست می‌دهد، در حالی که جهنم جنگ همچنان ادامه دارد.

در ادامه سفر، هر یک از اعضای گروه شخصیتی مستقل پیدا می‌کنند و همین موضوع باعث می‌شود مرگ آن‌ها تأثیر عمیق‌تری داشته باشد. وید با بازی جووانی ریبیسی در واپسین لحظات زندگی مادرش را صدا می‌زند، ملیش با بازی آدام گلدبرگ به شکلی دردناک کشته می‌شود و آپهام با بازی جرمی دیویس از شدت ترس قادر به دخالت نیست.

سرانجام میلر در آخرین لحظات زندگی‌اش به رایان می‌گوید: «شایسته این فداکاری باش.» دهه‌ها بعد، رایان سالخورده مقابل مزار میلر می‌ایستد و از همسرش می‌پرسد که آیا واقعاً انسان خوبی بوده است یا نه. این پرسش پاسخی قطعی ندارد و دقیقاً به همین دلیل، پایان فیلم تا این اندازه تأثیرگذار و فراموش‌نشدنی است.

۱. اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) – ۱۹۷۹

در «اینک آخرالزمان»، کاپیتان بنجامین ویلارد با بازی مارتین شین مأمور می‌شود تا در امتداد رودخانه‌ای در ویتنام و کامبوج حرکت کند و سرهنگ والتر کورتز با بازی مارلون براندو را ترور کند؛ فرمانده‌ای برجسته که از ارتش آمریکا سرپیچی کرده و قلمروی خشونت‌بار خود را بنا نهاده است.

ویلارد در طول این سفر، پرونده کورتز را مطالعه می‌کند؛ پرونده‌ای که از نبوغ، نافرمانی و سقوط تدریجی او به تاریکی حکایت دارد. فرانسیس فورد کاپولا با اقتباسی آزاد از رمان «دل تاریکی» اثر جوزف کنراد، یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما را خلق کرده است.

در مسیر سفر، ویلارد با صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شود که هرکدام نمادی از جنون جنگ هستند. سرهنگ کیلگور با بازی رابرت دووال تنها برای اینکه سربازانش بتوانند موج‌سواری کنند، دستور حمله هلیکوپترها را صادر می‌کند. برنامه سرگرمی نیروهای آمریکایی، زنان را به ابزاری برای سرگرمی تبدیل می‌کند و جمعیت کنترل خود را از دست می‌دهد. پل «دو لانگ» هر شب دوباره ساخته می‌شود، بی‌آنکه کسی بداند فرمانده واقعی آنجا چه کسی است.

عکاس خبرنگار با بازی دنیس هاپر با جملاتی آشفته از کورتز همچون یک پیامبر یاد می‌کند، در حالی که خود کورتز با آرامشی عجیب درباره وحشت سخن می‌گوید؛ گویی از تمام قضاوت‌های اخلاقی فراتر رفته است.

در پایان، هیچ پیروزی باشکوهی در انتظار ویلارد نیست. فیلم تنها حقیقتی تلخ را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد: سیستمی که کورتز را دیوانه می‌نامد، همان سیستمی است که او را به این نقطه رسانده است. همین نگاه عمیق و بی‌رحمانه به ماهیت جنگ، «اینک آخرالزمان» را به شایسته‌ترین فیلم این فهرست و یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای تاریخ سینما تبدیل می‌کند.

جمع‌بندی

فیلم‌های جنگی تنها روایتگر نبردها و درگیری‌های نظامی نیستند؛ آن‌ها اغلب با پایان‌بندی‌های ماندگار، تأثیر واقعی جنگ بر انسان، اخلاق و جامعه را به تصویر می‌کشند. از پایان تلخ و فلسفی «اینک آخرالزمان» گرفته تا وداع فراموش‌نشدنی «نجات سرباز رایان»، هر یک از آثار این فهرست نشان می‌دهند که یک پایان قدرتمند می‌تواند پیام اصلی فیلم را برای همیشه در ذهن مخاطب ثبت کند. اگر به دنبال بهترین فیلم‌های جنگی با پایان‌هایی تأثیرگذار هستید، این ۱۰ اثر از ماندگارترین تجربه‌های تاریخ سینما محسوب می‌شوند.


سوالات متداول

بهترین فیلم جنگی با پایان‌بندی تاریخ سینما کدام است؟

بر اساس این فهرست، «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) در رتبه نخست قرار دارد؛ فیلمی که با پایان فلسفی و تکان‌دهنده خود، یکی از ماندگارترین آثار ضدجنگ تاریخ سینما محسوب می‌شود.

چرا پایان فیلم «نجات سرباز رایان» تا این اندازه مشهور است؟

زیرا جمله معروف «شایسته این فداکاری باش» و بازگشت رایان سالخورده به مزار کاپیتان میلر، مفهوم فداکاری، مسئولیت و بهای جنگ را به شکلی احساسی و فراموش‌نشدنی به تصویر می‌کشد.

قدیمی‌ترین فیلم این فهرست کدام است؟

فیلم «در جبهه غرب خبری نیست» (All Quiet on the Western Front) محصول سال ۱۹۳۰، قدیمی‌ترین اثر این فهرست است و همچنان یکی از مهم‌ترین فیلم‌های ضدجنگ تاریخ سینما به شمار می‌رود.

آیا این فیلم‌ها بر اساس داستان واقعی ساخته شده‌اند؟

برخی از آثار این فهرست مانند «نجات سرباز رایان»، «نامه‌هایی از ایوو جیما» و «پل رودخانه کوای» از رویدادها یا شخصیت‌های واقعی الهام گرفته‌اند، اما آثاری مانند «اینک آخرالزمان» بیشتر روایتی داستانی با مضامین فلسفی از جنگ ارائه می‌کنند.

بهترین فیلم ضدجنگ این فهرست کدام است؟

بسیاری از منتقدان «راه‌های افتخار» (Paths of Glory) و «اینک آخرالزمان» را از تأثیرگذارترین فیلم‌های ضدجنگ تاریخ سینما می‌دانند؛ زیرا بیش از نمایش نبرد، به پیامدهای انسانی و اخلاقی جنگ می‌پردازند.


گرد آورنده
نسرین پورمند
منبع
collider
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا