درباره نمایش «بره سیاه»؛ وقتی معلولیت از حاشیه به متن صحنه میآید

- نمایش «بره سیاه» به کارگردانی مشترک جواد فراهانی و نیما آقاخانی، تلاشی برای رهایی از کلیشههای رایج در بازنمایی معلولیت روی صحنه است؛ اجرایی که با حضور بازیگران دارای معلولیت، به جای ساختن تصویری ترحمآمیز از آنان، بر عاملیت، انتخاب و پیچیدگیهای انسانی شخصیتها تأکید میکند.
چارسو پرس: رویتپذیر کردن معلولیت، با تمام محدودیتهایی که در این زمینه میتواند یک اجرای صحنهای را درگیر کند، هدف اصلی پروژه مشترک جواد فراهانی و نیما آقاخانی در نمایش «بره سیاه» است؛ اجرایی که بدون افتادن کامل در دام بازنمایی تئاتری یک متن از پیش نوشتهشده، تلاش میکند حضور انسانهایی را که با معلولیت و ناتوانی دستوپنجه نرم میکنند، بر صحنه ممکن کند؛ اجراگرانی که میخواهند فارغ از محدودیتهای ذهنی و بدنی، عاملیت خود را بر صحنه اعمال کنند و به ابژه ترحم و تماشا تبدیل نشوند.
«بره سیاه» بار دیگر «امر متفاوت» را پیش چشم مخاطب قرار میدهد و با حضور افرادی مبتلا به سندرم داون، مسیری متفاوت را برای مواجهه با یکی از موقعیتهای شناختهشده ادبیات نمایشی، یعنی ملاقات هملت و افلیا، شکل میدهد؛ مواجههای که مختصات آن با یک اجرای متعارف و بازنمایانه تفاوتی اساسی دارد.

ساختار قطعهوار اجرا نیز از طریق حضور بازیگران دارای معلولیت ذهنی و جسمی، موقعیتهایی حساس و انسانی را شکل میدهد که نیازمند حلوفصل هستند. اگر تئاتر قرار است مدعی وجهی سیاسی باشد، باید امکان حضور امر متفاوت و سرکوبشده را نیز فراهم کند. اهمیت «بره سیاه» در همین نقطه است؛ اجرایی که از ساختن چهرهای قربانی از افراد دارای معلولیت پرهیز میکند و آنان را همچون انسانهایی با مجموعهای از ویژگیهای مثبت و منفی، انتخابها، مقاومتها و تناقضهای انسانی به تصویر میکشد.
اجرا تلاش دارد از تقسیم شخصیتها به دو قطب خیر و شر عبور کند و شخصیتهایی خاکستری بسازد. برای نمونه، میتوان به مقاومتهای کوچکی اشاره کرد که در اپیزود نخست و هنگام مراقبت از یک فرد دارای معلولیت شکل میگیرد؛ موقعیتی که هم عاملیت فرد کمتوان را نشان میدهد و هم استیصال مراقب سالم او را آشکار میکند. به بیان دیگر، معلولیت در اینجا باعث نمیشود انتخابها و خواستههای فرد کمتوان نادیده گرفته شود؛ حتی زمانی که او در برابر غذا خوردن اجباری مقاومت میکند یا ترجیح میدهد برنامه محبوب تلویزیونی خود را تماشا کند.

در اپیزود دوم نیز مادری که همراه پسر کمبینای خود، دختری جوان و زیبا را با خشونت آرایش میکند، از موقعیتی پیچیده پرده برمیدارد؛ موقعیتی که دختر جوان در مواجهه با مادر و پسر با آن روبهرو میشود. در اپیزود سوم نیز رابطه معلولیت با اشیا و تلاش برای برش انواع پارچه، وجهی خشونتآمیز و در عین حال خلاقانه پیدا میکند؛ همانجا که اجراگری با بدنی دفرمه، گویی به بیماری مهلکی مبتلا شده است.
«بره سیاه» با وجود فراز و فرودهایش، برای مخاطب تجربهای متفاوت از مواجهه با اخلاق تماشاگری فراهم میکند؛ تجربهای که در آن، نگاه کردن به افراد دارای معلولیت دیگر صرفاً تماشای «دیگری» نیست، بلکه مخاطب را وادار میکند نسبت خود را با این افراد و تصویری که از آنان در ذهن دارد، مورد بازبینی قرار دهد.

اوج این مواجهه را میتوان در خطابه دختر و پسر دارای سندرم داون پس از اجرای بخشی از نمایشنامه «هملت» دید؛ جایی که وجه پستدراماتیک اجرا پررنگتر میشود و بخشی از مقاله مهم «بازیگری، ناتوانی: بکتوبک تیتر و سیاستشناسی ظاهر» نوشته ترون اشمیت، از زبان این دو اجراگر بیان میشود.
این بخش در نهایت به نوعی بیانیه اجرایی تبدیل میشود؛ بیانیهای درباره نسبت تئاتر با بدن و ذهن اجراگر دارای معلولیت و اینکه چگونه میتوان به جای بازنمایی او، امکان حضور و کنشگری واقعیاش را روی صحنه فراهم کرد. «بره سیاه» از همین منظر، بیش از آنکه صرفاً نمایشی درباره معلولیت باشد، تلاشی برای تغییر جایگاه فرد دارای معلولیت در رابطه میان اجراگر، شخصیت و تماشاگر است.
امتیاز تحریریه
کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبههای فنی (طراحی صحنه، نور، موسیقی و...)
ارزش تماشا
امتیاز تحریریه به این تئاتر





